جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] اتاق تسترال‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 2 دی 1389 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
- وایییییییییی!این دیگه چیه؟؟خدای من!

دایناسوری به اندازه هزار برابر یک اتوبوس به اونا نزذیک میشد...که یک دفعه از بالای سرش صدا اومد:

-آهای!!سلام!بالاخره اومدی ولدی؟منتظرت بودم!برو حیوون!

دایناسور سرعتش رو بیشتر کرد و جلو رفت و از بالای سرش هری پاتر مشخص شد که قهقهه میزد.ایوان و آنتونین هم زمان فریاد زدن و ولد مورت گفت:
- خجالت بکشید!مگه شما جادوگر نیستین؟مگه مرگخوار نیستین؟چطوره یه بچه کوچولو میتونه اونو رام کنه ؟حتما این دختره.. چی بود اسمش...موز ویزلی! آره موز ویزلی میدونه چه جوری دایناسور رام میکنن!

ایوان:
- آخ ارباب!! گفتین موز!

آنتونین:
-بسه ایوان!تو دیگه کم کم دستاتو بشور بیا منو بخور!ارباب حالا اصن این رز و هرمیون کجا هستن؟

- ما اینجاییم!بای بای!

آن ها جلوی پرده ای سبز رنگ خم شده بودند.و همین که مرگخوار ها برگشتند وارد آن شدند و به زمان واقعی برگشتن.

-آخ!نجات پیدا کردیم!نمیدونی برای رام کردن این دایناسوره چقدر زخم و زیلی شدم!

مرگخوار ها پشت سر آنها وارد سالن شدند.آنتونین گفت:
- و حالا باید بیشتر زخم و زیلی شی!ببینم اون موقرمز کجاست؟آهان تو کتابا گیره!باید حتما برای دیدن مرگ دخترش باشه!ایوان برو بیارش زو....


-آآآآاااااوووووووووومممممممممممممیییییییککککککککک!!(افکت نعره ی دایناسور)

- اااااا!!!دایناسور اومده!!!خیله خوب ولدی!فعلا هممون با همیم!برای نجات جونمون فعلا متحدیم!بعدا به دعوا های قدیمیمون میپردازیم!فرار کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 1 دی 1389 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

هری ، رون و هرمیون،نویل و لونا قصد دارن برای نجات سیریوس به وزارت سحر و جادو برن(کتاب پنجم)...برای رسیدن به وزارتخونه از چند تسترال استفاده میکنن ولی غافل از اینکه این تسترالها، ایوان و آنتونین و لینی وارنر هستن که لرد مجازاتشون کرده و به شکل تسترال در آورده.

بچه ها بعد از پشت سر گذاشتن اتفاقاتی(مواجه شدن با لرد سیاه) به وزارتخونه میرسن.مرگخوارا قصد دارن هری رو وادار کنن که گوی پیشگویی رو برای لرد سیاه برداره.برای همین این سه نفرو از هم جدا میکنن.رون در اتاق کتابها توسط آنتونین بیهوش میشه.هری اشتباها به اتاق ساعتها برده میشه و به سالها قبل (دوران دایناسورها)برمیگرده.
هرمیون توسط مرگخوارها محاصره شده که رز ویزلی(دختر هرمیون)پیداش میشه و به مرگخوارا میگه که میدونه هری کجاست و میتونه کمکشون کنه به اونجا برن!
______________________

مرگخواران با شنیدن کلمات جزیره و خوش آب و هوا ذوق زده موافقت خودشان را اعلام کردند!

رز ویزلی آنها را به اتاق ساعتها راهنمایی کرد...
.
.
.
مرگخوارا بعد از چند دقیقه سرگیجه و به هم پیچیدگی دل و روده، روی جزیره زیبایی فرود آمدند.

-ایوان؟یعنی ممکنه مافلدا هم اینجا باشه؟
-نمیدونم...من ترجیح میدم هرچه سریعتر کله زخمی رو پیدا کنیم و از اینجا بریم.من چند ساعته علف نخوردم.میشه کمی اینجا توقف کنیم؟

آنتونین اشاره ای به استخوانهای ایوان کرد.
-ظاهرا اینجا مجازات ارباب بی اثره...چون شکل خودت شدی دوباره..گرچه هنوز معتقدم با سم خوش تیپ تر بودی.

مرگخواران سرگرم گردش در جزیره شدند.
جزیره بسیار سرسبز و پر از گیاهان و درختانی بود که طول و ابعادشان بشدت غیر عادی به نظر میرسید.
ایوان درحال غر زدن درباه این موضوع که "حالا که این همه علف پیدا کردیم چرا گوشتخوار شدیم؟" بود که صدای بلندی به گوش مرگخواران رسید...

-این صدای چی بود؟
-مثل صدای پا میمونه!
-شاید صدای پای کله زخمیه؟
-شوخیت گرفته؟حتی صدای پای هگریدم به این بلندی نیست.مواظب باشین.شاید از اون ماشینای بزرگ ماگلی باشه.هی داره نزدیکتر میشه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 29 آذر 1389 21:53
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز زابینی: پس تو هری هستی؟
هرمیون که خود را بشکل هری درآورده بود: بلی!
بلیز:مطمئنی؟
هرمیون: بلی!
بلیز: بگو به جون مادرم!
هرمیون: به جون مادرم!
بلیز: خب پس بکشیدش!
هرمیون: نـــــــــه! دروغ گفتم من هرمیونم!
بلیز: نه دیگه فایده نداره! حرف مرد یکیه، بکشیدش!

دینــــگ بــــــنگ دنــــگ بووووووم!


سه طلسم آوداکداورا از چوبدستی مرگخواران بسمت هرمیون پرتاب شد. تلالوء نور طلسم ها فضای آنجا را سبزرنگ کرده بود. در همین لحظه، صحنه آهسته و ماتریکسی شد. صدایی از دور دست ها آمد:

_ مـــــــــــــــامان!

دختری نوجوان، زیبا و موطلایی بسمت هرمیون میدوید. ضمیر ناخودآگاه هرمیون شروع به فعالیت کرد و او با حرکات عجیب و غریب بدنی از طلسم ها جا خالی داد ... بسمت دخترک دوید و او را در آغوش گرفت.

هرمیون: تو کی هستی؟ چقدر قیافت آشناس عزیزم!
رز ویزلی: من دخترتم مامانی. ماجراش مفصله. هری و بابا رون، با ساعت های زمان برگردان به زمان قبل رفتند و من به زمان آینده یعنی الان، اومدم.
هرمیون: عجب! پس من بالاخره با این موقرمزی ازدواج میکنم!
رز: الان مهم اینه که نجاتت بدم. من میدونم چیکار کنم. هری به زمان دایناسورها برگشته. خب اینام هری رو میخوان دیگه، بذار برن دنبالش!

بلیز: هوی! شما دو تا چی میگید به هم؟
رز: من میدونم هری پاتر کجاست. اگه بخواین میتونم نشونتون بدم چطور با ساعت های زمان برگردان برید و پیداش کنید. الان تو یه جزیره خوش آب و هواس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 آذر 1389 14:25
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ایوان ولینی و آنتونی خوشحال از نقشه شون راه میرفتن تا به سه راهی مورد نظرشون رسیدند.هرکدوم از یه طرف رفتن و گفتن از این طرف!هری و هرمیون و رون متحیر مونده بودن چیکار کنن که رون گفت:
- من میدونم چیکار باید بکنیم.ما خودمون رو سرخورده میکنیم و هر کدوم یه طرف میریم.اینطوری نمیفهمن کدوممونیم و در ضمن همه ی راه ها رو هم رفتیم.

هرمیون:
- اما رون...
هری:
-عالیه.یک دو سه.

هر سه خودشونو سرخوده کردن و راه افتادن.

هری با ایوان،هرمیون با لینی و رون با آنتونین.

سه تسترال چشمکی زدن و راه افتادن.

5دقیقه بعد اتاق ساعت ها



- خب رون...به یکی از این ساعت ها نگا کن...احتمالا سیریوس رو توشون میبینی...

- من رون نیستم که!هریم!

-من میدونم دوست داری هری باشی...حالا نگاه کن!

هری خم شد و درون یکی از ساعت ها که روی آن 2000 به بعد بود خم شد.همان لحظه ایوان هری رو هول داد تو ساعت..هری یه مدت دور خودش چرخید و بعد توی یه صحرای بی آب و علف فرود اومد.

بنگ...بنگ...بنگ....

یک دایناسور گنده به سمتش می اومد فریادی کشید و پشت سنگی پناه گرفت.بله او به 2000 سال قبل یا بیشتر بازگشته بود!!

همان موقع اتاق کتاب های محرمانه

-خب هرمیون..کتاب دوست داری؟

- من رونم...از کتابم متنفرم..

-آفرین دختر باهوش !تو میدونی ما مرگخواریم پس دروغ میگی!کروشیو!

- نه راست گفتم...

آنتونین چوبدستی اس رو به سمت یه قفسه ی کتاب گرفت و گفت :
-دیسندو!

قفسه روی رون افتاد و فریادش به هوا رفت.آنتونین هم به سمت تالار پیشگویی ها راه افتاد.


همان موقع تالار پیشگویی


هزمیون عاقل تر از اون بود که خودشو هرمیون معرفی کنه.پس گفت:
-سلام بر دوستان مرگخوار!من هری ام.مطمئنا میشناسینم.رک بگم ..سیریوس کجاس؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 19 آذر 1389 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
هری: نقشه؟ هوووم ... نقشه؟ مگه ما نقشه هم داریم؟
هرمیون: رووووون
رون: جانم؟
هرمیون: ببین هری چی میگه!
رون: خب راس میگه ما نقشه نداشتیم که!
هرمیون: پس برای چی اومدیم اینجا و میخوایم چیکار کنیم؟
هری: خب میشینیم نقشه میکشیم!
هرمیون:

سه ساعت و بیست و سه دقیقه و شصت و هفت ثانیه بعد

هرمیون:
رون:
هری: اورکا! اورکا!

هرمیون از خواب پریده: کیه؟ چیه؟ چی شده؟
هری: یافتم! فهمیدم چیکار کنیم! باید از این تسترال های خوب و مهربون استفاده کنیم و راهنمایی بخوایم!
هرمیون:

هری، هرمیون و رون به دنبال سه تسترالی که در واقع لینی، ایوان و آنتونین بودند حرکت کردند. سه تسترال جلوتر حرکت میکردند و لینی از این فرصت و فاصله ایجاد شده بین آن ها و هری، هرمیون رون استفاده کرد و با صدای آهسته به ایوان و آنتونین گفت:

_ بچه ها تنها کسی که برای ما مهمه و باید به جای درست ببریمش تا پیشگویی را به دست بیاره هریه. من قبلا به سازمان اسرار اومدم و راه هارو بلدم. تا چند دقیقه دیگه به یه سه راهی میرسیم. من با خودم، هری رو به سالنی که پیشگویی ها توشه میبرم. ایوان! تو، رون رو به اتاق ساعت ها ببر. حتما گول میخره و با یکی از ساعت ها به صد سال عقبتر یا جلوتر میره و از شرش راحت میشیم. آنتونین! تو هم هرمیونو به اتاق کتاب های فوق محرمانه ببر، حتما خوشش میاد و کلی سرکار میره و یه بلایی هم سرش میاد.

... در نهایت هری تنها میمونه و ما کارمونو میکنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 7 آذر 1389 20:26
نمایش جزئیات
آفلاین
نیم ساعت بعد بر فراز لندن


- اوه خدای من... هری ... هــــــــــــــــرییییییییییییی!

- هرمیون! آخه چت شده؟ چرا مثل دیونه ها به پهلوی این حیوان بیچاره میکوبی!؟؟

نیم ساعتی میشد که هرمیون با تمام توان سعی میکرد، هری را متوجه خود کند. اما بخاطر فاصله زیادی که با او داشت قادر نبود با طلسمی او را متوجه خودش کند. از جهتی استفاده از طلسم نورانی ان هم درست بر فراز شهر ماگلی لندن دور از عقل بود.

- متوجه نیستی ما دچار چه اشتباه فجیعی شدیم!

- نه!؟؟

- ما داشتم می رفتیم وزارتحونه که چیکار کنیم؟ می خواستیم چه کسی رو از دست کی نجات بدیم؟!!

- ...؟!

- معلومه دیگه می خواستیم سیریوس رو از دست اسمشو نبر نجات بدیم مگه نه!

- اره هنوزم همین تصمیمو داریم!

-

- اوه خدای من... ما چه قدره احمق بودیم! پس... پس همش یه نقشه بوده.

اینبار هر دو محکمتر به پهلوهای تسترال کوباندند:
- هین! برو برو ... یالا بجنب...

اما برای هشدار دادن دیگر خیلی دیر شده بود.

ناگهان تسرال ها تغییر جهت دادند و به سوی زمین جاییکه احتمالا وزارتخانه در ان واقع بود، شیرجه رفتند.

آنتونین _ همان تسترالی که لونا و هرمیون را بر پشت خود داشت_ متوجه قضیه شده بود و با تمام درد ناشی از ضربات پای دو دختر به پهلوهایش، سعی میکرد تا حد امکان فاصله اش را از هری _که بر پشت ایوان سوار بود_ حفظ کند.


دقایقی بعد، ورودی وزارتخانه


در حالیکه هری به نوبل کمک می کرد تا از تسترال پایین بیاید، متوجه هرمیون شد که هنوز تسترال در حال فرود نیامده بود با جستی عجیب پایین پرید و به سمت هری امد. اما اینبار هری پیش دستی کرد و با عصبانیت گفت:

- فکر می کردم اونقدر برای سیریوس ارزش قایلی که حاضر شدی بیای. اما حالا که فکرشو می کنم، میبینم که تو فقط به یک دلیل تا اینجا اومدی اونم منصرف کردن من بوده نه نجات سیریوس!

- هری!

- و اگه هدفت اینه، باید بگم من قصد ندارم برگردم! می تونی خودت تنها... یا با بقیه برگردید!

هرمیون برای لحظه ای از خشم قرمز شد. با این وجود در حالیکه به سختی خودش را کنترل می کرد گفت:

- نقشت چیه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 5 آذر 1389 16:17
نمایش جزئیات
آفلاین
دیریم، دیریم، ریریم ریریم، دیریم دیریـــــــــم، ریم ریم ...

هری، لونا، هرمیون و رون پاورچین پاورچین در راهرو پیش میرفتند و به منبع صدای "شیهه" نزدیکتر میشدند. آنها رفتند و رفتند تا به پشت در یک اتاق رسیدند.

هری: آهان صدا داره از توی همین اتاق میاد. بیاین بریم تو.
لونا: آره بریم.
رون: بریم.

هرمیون: نه نـــــــه وایسید نرید!

هری در را باز کرد و با چهره بشاش و خندان لرد ولدمورت، بلاتریکس لسترنج و سه تسترال روبرو شد. هری سریع چوبدستیش را بطرف لرد ولدمورت گرفت و فریاد زد: _اکسپلیارموس!

چوبدستی لرد از دستش خارج شد و به گوشه ای در اتاق افتاد اما لرد همچنان لبخند میزد! هری که تعجب کرده بود گفت: اممم ... هوممم ... تو ناراحت نشدی ولدمورت؟

لرد: نه پسر عزیزم چرا باید ناراحت بشم؟ من اگرم چوبدستی نداشته باشم راه های دیگه ای برای مغلوب کردن حریفم بلدم. مثلا الان اگه بخوام میتونم برم تو بدنت!

رون: نــــــــه! جون مادرت؟ راس میگی؟
لرد: آره بابا! حالا آخر این داستان میبینیم که تو وزارتخونه جلوی آلبوس میرم تو بدن هری!
هرمیون: آهان! دیدی هری؟ دیدی گفتم این برامون نقشه کشیده؟
هری: آره ولدمورت؟ آره نامرد؟ بچه شهرستانی گیر آوردی؟
لرد: نه به جون خودم، اونو شوخی کردم. آخه کی میتونه بره تو بدن یکی دیگه؟
هری: ایول، آره راس میگی

لرد دستش را دور گردن هری انداخت و گفت: حالا چی شد که یاد فقیر فقرا کردید؟ چرا سرزده اومدید عمارت اربابی مالفوی؟ خبر میدادید تسترالی، اسب شاخداری، چیزی جلو پاتون میکشتیم.
هری: نه دیگه زحمتتون نمیدیم، کار داریم باید بریم وزارتخونه.
لرد: خب میخواین با این تسترال های من برید؟
هری: آره اگه بشه که ممنون میشیم.
هرمیون: بابا چی چیو ممنون میشیم؟ اینا مرگخوارن!
هری: راس میگه ولدمورت؟
لرد: نه بابا، به حرف این دخترا گوش نکن. میترسه سوار تسترال بشه اینجوری میگه.
هری: باشه پس حله.

لرد: آهای تسترال ها، زود بیاین جلو اینا سوارتون بشن بعد ببریدشون وزارتخونه.
ایوان: من نمیتونم برم. کمرم درد میکنه!
رون: مااااااااااع تسترال سخنگو! این دوباره حرف زد!
لرد: نه چیزی نیست بعضی وقتا یه چرت و پرتی میگه.

لرد رفت چوبدستیش را برداشت و دوباره طلسم زبان بند را روی ایوان زبان بسته اجرا کرد.

لرد: خب برید دیگه مرلین پشت و پناهتون.

هری روی تسترال اول که ایوان بود نشست. رون روی تسترال دوم که لینی بود نشست و لونا و هرمیون روی تسترال سوم که آنتونین بود نشستند. ایوان و لینی بال زدند و بسرعت رفتند ولی آنتونین که سنگین شده بود در حالی زیر لب غر غر میکرد به زور بال زد و به آسمان رفت.

لرد: جــــــان! چه نقشه ای کشیدم! دیگه چیزی نمونده پیشگویی رو به دست بیارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 5 آذر 1389 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
رون
- آخه الاغ نفهم عقل کل! اونا که نمیخوان با چوبدستی ما رو ضایع کنن! میشه بگی اونا با اون سم ها چطوری میخوان چوبدستی رو دستشون بگیرن که تو خلع سلاحشون کنی؟

هری:
- اینم حرفیه ها.... اما من از این اطراف صدای شیهه شنیدم.بیاین دنبالشو بگیریم بریم...حتما میرسه به یه اسطبلی چیزی... با تسترال میریم..

همه:

در امارت اربابی مالفوی


لرد که دستپاچه شده:
-باشه الان زبونشو باز میکنم تا بناله ببینم چی میگه...

بلا:
-قربانتان گردم من الان گفتم که چی میخواد بگه...پاتر و دوستاش رو اورده بودن اینجا تا ببینن باید چی کارشون کنیم که در رفتن..

لرد:
- منو مسخره کردی؟اینو که خودش گفت!که بعدش من طلسمش کردم!

بلا:
- معذرت میخوام.

لرد:
- سی لنسیو!

ایوان:
-قربان اون سر کچلتون برم!میخواستم بگم که با شیهه ی من پاتر و دوستاش اومدن دنبال تسترال که باهاش برن وزارتخونه!

لرد:
-میدونستم ای پسر کله شق بالاخره کار خودشو میکنه!به زودی میان اینجا! اون وقت اول برام پیشگویی رو برمیداره بعد هم میکشمش! ایوان، لینی شیهه بکشید تا زودتر بیان!


در راهرو

هری:
-دوباره صدای شیهه! نزدیک شدیم!

رون:
- اگه به اون اسطبل همایونی لعنتی برسیم، اول خود کله خرابتو به اونجا معرفی میکنم! آخه اسطبل تو راهرو؟؟

هری:
-هیس!! مزاحم ردیابیم نشو!! ممکنه باشه! از ولدمورت هر چیزی ممکنه!

همه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 4 آذر 1389 12:38
نمایش جزئیات
آفلاین
داخل عمارت اربابی مالفوی

لرد ولدمورت بعد از اینکه کمی آرام شد بالای سر ایوان رفت تا ببیند با او چه کرده است. لرد در موقع اجرای طلسم اینقدر عصبانی بود که متوجه نشد چه طلسمی را روی ایوان اجرا کرده است، فقط متوجه شیهه دردناک ایوان و نقش بر زمین شدن او شد.

لینی و آنتونین که متوجه صدای شیهه شده بودند به تاخت بطرف اتاق لرد رفتند تا ببینند چه اتفاقی افتاده است. اما بلاتریکس که نمیتوانست مثل آنها بدود پشت سرشان میدوید.

لینی به آستانه در اتاق لرد رسید و ایستاد. آنتونین که کلی جو گیر شده بود و حال میکرد که میتواند به سرعت تسترال ها بدود با نهایت سرعت آمد و به لینی نرسیده، اصطلاحا دستی کشید اما نتوانست خود را کنترل کند و محکم به پشت لینی خورد.

(سالازار اسلایترین از داخل اتاقش: کیه کیـــــه کیـــــــــــه؟)

لینی، داخل کمد جا لباسی اتاق لرد ولدمورت:
آنتونین، در همان جا لباسی اتاق لرد ولدمورت:
لینی بعد از اینکه حالش جا آمد: مرگ! چرا میخندی؟
آنتونین: حال کردی چه خط ترمزی انداختم جلوی در اتاق لرد!

لرد ولدمورت: چــــــخه! جا لباسی منو به هم میریزید کره تسترال ها؟ الان میزنم مثل این ایوان یه بلا ملا سرتون میارم!

لرد چوبدستیش را بلند کرد ...
لینی و آنتونین:

ناگهان بلاتریکس سر رسید و گفت: نه، نــــــه ارباب!
لرد: چی شده؟
بلا: ارباب به جای این کارا الان باید بریم دنبال پاتر و دوستاش بگردیم. همین اطرافن!
لرد: پس چرا این دو تا کره تسترال و تو نرفتید دنبالشون بگردید و اومدید اینجا؟
بلا: آخه ارباب صدای شیهه شنیدیم گفتیم بیایم ببینیم چی شده؟
لرد: هیچی نشده. مهم نیست. عصبانی شدم نفهمیدم چه طلسمی رو ایوان اجرا کردم. احتمالا مرده. شما برید دنبال پاتر و دوستاش بگردید.

در همین لحظه ایوان از زمین برخاست و گفت:
_ چچچچچچ ... زززززز .... ددددددددد ... حححححـــــ

لرد: تو زنده ای؟ چیه؟ چرا الفابارو داری از اول میگی؟
بلا: ارباب جسارتا فکر کنم به جای طلسم مرگ طلسم زبان بند رو روی این زبان بسته اجرا کردید.

خارج عمارت اربابی مالفوی

هری: پس بریم وزارتخونه.
لونا: آره بریم.
رون: بریم.

هرمیون: حالا کجا میرید به سلامتی؟ تشریف داشتید!

هری: نه دیگه کار داریم باید بریم وزارتخونه.
هرمیون: آخه چطوری میخوایم بریم اونجا عقل کل؟ ما که غیب و ظاهر شدن بلد نیستیم باید یه وسیله نقلیه داشتبه باشیم!

هری بعد از کمی فکر کردن گفت: آهان فهمیدم با همون تسترال ها میریم.
هرمیون: بابا اونا مرگخوار بودن، تو چرا نمیفهمی!
هری: پس مجبورم از طلسم مخصوص خودم استفاده کنم، اکسپلیارموس!
هرمیون:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 4 آذر 1389 04:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان که از حماقت بلا عصبانی بود گفت: شما هر غلطی خواستین بکنین، من میرم پیش اعلاحضرت و همه چیزو بهش میگم.
- صبر کن ایوان ...
اما ایوان با چنان سرعتی یورتمه میرفت که صدای لینی را نشنید!

ایوان چهار نعل از پله ها پایین رفت و به اتاق لرد رسید.
سعی کرد آرام و با احترام در بزند اما سمش به حدی سفت و محکم بود که سوراخی بر روی در اتاق لرد کبیر ایجاد نمود.
لرد با خشم تکانی به چوبدستی اش داد و در را باز کرد تا ببیند کدام الاغی به خودش جرآت داده در اتاقش را این گونه وحشیانه بکوبد...

- چه خبرته تسترال احمق؟!!! این خراب شده نگهبان نداره که یه تسترال کلشو میندازه پایین و میاد خلوت همایونی لرد کبیرو به هم میزنه؟ کدوم گوری هستید پدرسوخته ها؟

- شرمنده ام ارباب من تسترال نیستم، ایوان هستم نوکر سینه چاک شما.
- بنال ببینم چته که این جوری وقت لرد سیاه رو میگیری. اگر حرفت به درد ارباب نخوره ایوان، وای به حالت...
- ارباب خبر خوبی دارم. ما برای پیدا کردن گوشت به جنگل اطراف هاگوارتز رفته بودیمکه من متوجه شدم هری پاتر و دوستانش قصد دارن به وزارتخونه برن. من اونا رو سوار کردم و خدمت شما آوردم تا خدمتی به اربابم کرده باشم اما بلاتریکس احمق اون ها رو فراری داد و الان هم معلوم نیست کجا قایم شدن.

- چی؟ ... تو چی کار کردی ایوان؟ تو تمام نقشه های منو به هم زدی تسترال به درد نخور! حالا چجوری اون پیشگویی رو به دست بیارم؟ میدونی ارباب چه مدت طولانی ای رو صرف طرح ریزی این نقشه کرده بود الاغ؟ آوادا کداورا!
خشم تا حدی وجود لرد را فرا گرفته بود که یک لحظه هم به ایوان امان نداد و بدن تسترالی او را نقش زمین کرد...


جایی در آن اطراف!

- شانس آوردیما! خطر از بیخ گوشمون در رفت.

- من از اولم به این تسترالای سخنگو شک داشتم. یه لحظه هم همدیگرو با اسم چند تا از مرگخوارا صدا کردن.

- حالا مهم اینه که فرار کردیم. بیاید سریع برگردیم هاگوارتز؟

- چی؟ باشه اشکالی نداره! شما برین منم میرم وزارتخونه!

- هری تو دیوونه شدی؟ یعنی هنوز متوجه نشدی این یک تله بود؟ لرد میخواست ما رو به این جا بکشه!

- درسته ولی یک درصد احتمال داره این امر اتفاقی باشه و سیریوس جونش در خطر باشه. من برای همین یک درصد هم که شده میرم وزارتخونه.

- تو اخیرا در حال طناب زدن پات به سیم سرور گیر نکرده هری؟

- یعنی چی؟

- هیچی گفتم شاید سرت به یک جسم سخت یا یک جسم سخت به سرت برخورد کرده!

- همینه که هست! من میرم وزارتخونه و شما هم دیگه وقت منو نگیرید.

- باشه احمق ما هم باهات میایم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1389/9/4 5:23:49
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده