چقدر خوردم...دارم منفجر میشم.حتی از غذاهای مالی هم خوشمزه تر بود.
-درسته.گرچه هنوز نفهمیدم اون گوشت چی بود.یه چیزی شبیه کله خفاش هم تو سوپ دیدم.پاشو بریم که کلی کار داریم.
سیریوس بلک ریموس لوپین را که سرش روی میز افتاده بود تکان داد.ریموس چشمانش را به سختی باز کرد و خمیازه ای کشید.گارسون که ساحره ای بسیار لاغر با ردای مشکی رنگ بود به دو جادوگر نزدیک شد و صورتحساب را روی میز گذاشت.ریموس نگاهی به صورتحساب انداخت.
-اوه...این از کل درآمد سالیانه محفلم بیشتره.خب...ببین...تو که واقعا نمیخوای از ما پول بگیری؟ ما اعضای محفل شجاع و آزاد و...محفل ققنوسیم.ما کسایی هستیم که شماها رو از شر اسمشو نبر در امان نگه داشتیم.ما با اون مرگخوارای پست کثیف نامرد خونخوار...اوه
...لینی وارنر؟با فاش شدن هویت گارسون، سیریوس به سختی آب دهانش را قورت داد.
-خب...میدونی لینی؟...ما فکر اینجاشو نکرده بودیم...اممم...ریموس...تو چقدر پول داری؟
ریموس دست در جیبش کرد و دو نات روی میز انداخت. سیریوس ساعتش را از مچ دستش باز کرد و روی میز گذاشت ولی لینی با تاسف سری تکان داد.
-متاسفم.اینا یک پنجم صورتحساب شما هم نمیشه.واقعا تاسف میخورم.شما قهرمانانی که جامعه جادویی رو از شر جادوگرای پست و خبیث خونخواری مثل اسمشو نبر و افرادش در امان نگه داشتین پولی برای پرداخت صورتحسابتون ندارین.خب...وقتی وادارتون کردم همه ظرفهای مرگخوارا رو در ملاء عام بشورین جامعه جادوگری هم اعتمادش رو نسبت به شما از دست میده.حتی شاید از محفل اخراج بشین. :evilsmile:
ماری با لبخندی شیطانی به میز نزدیک شد.
-زیادی خشونت به خرج میدی لینی.به نظر من اگه اخراج نشن بهتره.ضربه جبران ناپذیری به محفل میزنن.شاید راه دیگه ای وجود داشته باشه.
سیریوس با امیدواری پرسید:مثلا چه راهی؟
لینی به ماری نگاه کرد.ماری سرش را به نشانه تایید تکان داد.
-خب...شما بایدبه جای صورتحساب یه کاری برای ما انجام بدین.بذارین فکر کنم...مثلا...اوممم... جسد دامبلدورو برامون بیارین.چطوره؟:pretty:
محفلیا:

لینی:هوم...خب راستش منم همین حدسو میزدم.فقط خواستم شانسمو امتحان کنم...نظرتون درباره دستور غذاهای مالی ویزلی چیه؟
سیریوس:گزینه اول آسونتر بود.

ماری وارد بحث شد.
-من یه راه حل بهتر دارم.ارباب فردا تشریف میارن اینجا.شما دو تا باید در فاصله کمی از ایشون بشینین و یه نمایش کوچولو ترتیب بدین.طوری که ارباب فکر کنن قصد حمله به ایشون رو دارین.ارباب میخوان از خودشون دفاع کنن ولی موفق نمیشن.چون لینی قبلا چوب دستشیونو برداشته.درست در همین موقعیت دو ساحره شجاع وفداکار-که من و لینی باشیم
-وارد میشیم و جون ارباب رو نجات میدیم.ارباب به ما افتخار میکنه و مجازات شما رو به ما واگذار میکنه و ما شما رو آزاد میکنیم.کسی مخالفتی نداره؟هیچکس مخالفتی نداشت!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







»
»
»
) بدنش در طرح هایی زیبا به در و دیوار پذیرایی با شکوه خانه ریدل پاشیده و نقشیده و نگاریده و دمیده و لمیده از این چرندیات کلا !
»
»




... عجب فرصت مناسبی!


