جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  127 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  209 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 17 آذر 1390 21:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه فکر میکنه که در صورت ازدواج با یک پری دریایی جاودانه میشه.در یک سفر دریایی(برای پیدا کردن جنگ)با یه پری دریایی روبرو میشن، ولی جنسیت پری مذکره!لرد به روفوس دستور میده یه پری مونث براش پیدا کنه.روفوس هم ایوان و آنتونین رو مجبور میکنه دنبال این ماموریت برن.ایوان و آنتونین توی آب میپرن!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-شنا کن ایوان...اول دست راست بعد دست چپ...دقت کن که بعد از شش بار پا زدن میتونی یه دست بزنی.هر سه دست یه بارم میتونی نفس بکشی.سرت کاملا زیر آب باشه.بدن کشیده...پاها صاف...ایوان؟ایوان؟...کجایی؟!

جواب آنتونین حبابهایی بود که روی سطح آب ظاهر شد.حبابها پس از رسیدن به سطح آب یکی یکی ترکیدند.
-من...قل قل قل قل...شنا...قلپ قلپ قلپ قلپ...بلد نیستم!ما فقط تا درس شیرجه خونده بودیم که ارباب اومد یقه مو گرفت و منو به این سفر آورد!ایول اینجا پر اسب دریاییه!قل قل قل...

دو مسئله ذهن آنتونین را بشدت مشغول کرد.
1-چطور حبابها جمله به این بلندی را بیان کردند؟!
2-چگونه باید ایوان را نجات میداد و آیا کلا ایوان ارزش زیرآبی رفتن را داشت یا نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1390/9/17 21:40:52
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 16 آذر 1390 13:33
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان و آنتونین نگاهی بین همدیگر رد و بدل کردند و سپس دوباره به کوسه ای که مدام از آب بیرون میپرید و دوباره در اعماق آن ناپدید میشد، خیره شدند.

ایوان به سمت مرگخوارانی که با آسودگی بر روی کشتی ایستاده بودند و به آن دو نگاه میکردند برگشت.
_ خب بچه ها حلالمون کنین... اگر خوبی دیدین که از دستمون در رفته اگر هم بدی دیدین که خوب کردیم دممون گرم! ولی حیف بودیما... قول بدید مجلس آبرومندانه ای برامون بگیرین

روفوس با عصبانیت ایوان را کمی به جلو هول داد.
_ خیلی خب باشه. باشه... برید دیگه!

ایوان شانه هایش را بالا انداخت و آماده شیرجه زدن شد.
_ چاره ای نیست آنتونین... بریم!

_ نه، وایسا!

آنتونین این را گفت و بدون مکث به سمت کابین پایین به راه افتاد و بدون اینکه جوابی به سوالهای ایوان، روفوس و لودو مبنی براینکه کجا میرود بدهد از پله ها پایین رفت.

چند دقیقه بعد

آنتونین با تکه گوشت بزرگی که در دست داشت به عرشه پا گذاشت.
_ خب خب... کوسه ی خوشگل مامانی! گشنه ای؟ بگیرش.

و گوشت را به سمت کوسه پرتاب کرد. مرگخواران پشت سر آنتونین ایستاده بودند و به کوسه نگاه میکردند که چطور در یک آن تمامی گوشت را بلعید.

ایوان که سعی میکرد برخورد دندانهایش به هم را مخفی کند، گفت : واو! فکرشو بکن! اگر شیرجه زده بودم الان منو اینجوری خورده بود...

آنتونین که با دقت به حرکات کوسه خیره شده بود، گفت:
_ نگاش کنین!

کوسه بخت برگشته بعد از خوردن تکه گوشت بی حرکت بر روی آب شناور مانده بود...

آنتونین لبخند پیروزمندانه ای زد و چوب دستی اش را محکم در دست گرفت.
_ جواب داد! خب حالا میتونیم بریم!

و به درون آب شیرجه زد. ایوان نیز بلافاصله پشت سر آنتونین به درون آب پرید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
im back... again!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 آذر 1390 20:22
نمایش جزئیات
آفلاین
- الان باید برای ارباب یه پری دریایی با جنسیت مناسب پیدا کنی!

روفوس به سختی آب گلویش را قورت داد و گفت : ارباب ، الان این مدلی مد شده . تازه اگه چیز بدی بود که دامبلدور نمیرفت با گلرت ...

- همین الان میری یه پری مونث پیدا میکنی !

دو ساعت بعد ...

ایوان ، روفوس ، لودو ، آنتونین و رودولف در کنار عرشه ایستاده بودند و به آب های اقیانوس خیره شده بودند ...

- خب ، کی حاضره بپره تو آب و دنبال یه پری دریایی مونث بگرده ؟

بلافاصله دست های مرگخواران بالا رفت .

در همان لحظه کوسه ای غول پیکر از درون آب بیرون آمد و دهان خود را باز کرد و دوباره به درون آب شیرجه زد .

- خب حالا کی حاضره بره و دنبال پری دریایی بگرده ؟

مرگخواران :

پنج دقیقه بعد ...

روفوس با پوزخند رو به ایوان و آنتونین گفت : متاسفم ، شما باختید و شما باید برید دنبال پری دریایی

برای چندمین بار کوسه ی غول پیکر از درون آب به بیرون پرید و دوباره وارد آب شد . به نظر گرسنه میرسید ...

ترس ایوان و آنتونین با دیدن کوسه دوچندان شد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آذر 1390 06:37
نمایش جزئیات
آفلاین
روفوس:ارباب مطمئنین؟آخه این اسمش پریه!تازه...خب مذکر باشه.اشکالی داره؟

لرد با عصبانیت جواب میده:
خوب منو نگاه کن!به نظرت من میتونم با یه مذکر ازدواج کنم؟
روفوس کمی لرد رو برانداز میکنه و میگه:
اوممم....نمیدونم...اگه دامبلدور بود مشکلی وجود نداشت.خیلی هم خوشحال میشد.شما هم زیادی مشکل پسندین ارباب!

لرد بعد از اینکه حساب روفوس رو میرسه به مرگخواراش دستور میده پری دریایی رو توی یه آکواریوم بندازن.خودش هم کنار آکواریوم میره و ژست خفنی میگیره!

لرد سیاه:خب، حرف بزن ببینم.بقیه پری دریاییا کجا هستن؟
پری:
لردسیاه:مگه با تو نیستم؟خواهر داری؟
پری:
لرد سیاه:حالا لازم نیست حتما خواهر باشه.کافیه جنسیتش با ارباب یکی نباشه.آدرس بده ولت کنیم.
پری:

لرد سیاه روفوس رو احضار میکنه.
لرد:این گلی بود که تو به سر ارباب زدی!ارباب کلی امیدوار شده بود که جاودانه میشه.الان باید برای ارباب یه پری دریایی با جنسیت مناسب پیدا کنی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 آذر 1390 02:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت که توانایی منحصر به فرد پرواز روی هوا بدون هیچ وسیله ای را دارا بود، در کمترین زمان ممکن خود را به روفوس رساند و با یک ورد، روفوس و پری دریایی داخل تور را به داخل کشتی پرتاب کرد.

روفوس که نمیتوانست تعادلش را حفظ کند، تلوتلو خوران() خود را به لرد ولدمورت رساند و با خوشحالی تکرار کرد: اورکا! اورکا!(یافتم) () و سعی کرد خود را در آغوش لرد ولدمورت بیندازد ولی لرد جا خالی داد و روفوس به زمین خورد.

روفوس مجددا از زمین برخاست و در حالی که اینبار سرش بیشتر گیج میرفت با حالت تعجب از لرد ولدمورت که اخم هایش را در هم کشیده بود و دست به سینه او را نگاه میکرد، پرسید:
_ اربــــاب، چرا خوشحال نیستید؟ چرا به من جایزه نمیدید؟ مگه پری دریایی رو بدست نیاوردید؟

لرد ولدمورت چوبدستیش را به طرف روفوس گرفت و با هر کروشیوی که به طرف او شلیک میکرد یک کلمه جواب میداد:
_ چرا( روفوس جا خالی داد) ... گرفتیش(روفوس جا خالی داد) ... ولی (روفوس جا خالی داد) ... این(روفوس مجددا جا خالی داد) .. یه(روفوس باز هم جا خالی داد) ... پری دریایی(روفوس همچنان جا خالی میدهد) ... مذکره!(روفوس نتوانست جا خالی بدهد... اووووووووخ)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 7 آذر 1390 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد کمی با خودش فکرکرد.سعی کرد با استفاده از جذابترین نگاهش پری دریایی را بطرف خودش جذب کند...ولی وقتی که ده دقیقه گذشت و کوچکترین پیشرفتی حاصل نشد، جذابترین نگاه را کنار گذاشت و به جای آن مخوفترین نگاهش را نثار مرگخواران کرد.
-اصلا من چرا باید دست بکار بشم؟یالا تکون بخورین.زود این جونورو برای من بگیرین.وای به حالتون اگه یه فلس از بدنش کم شه!

مرگخواران سریعا شروع به کار کردند.روفوس چوب ماهیگیری بلندی را برداشت و ساندویچ کوچکش را به سر قلاب وصل کرد و آنرا داخل آب انداخت.

بقیه مرگخواران تور ماهیگیری بزرگی را به کمک هم به داخل آب پرتاب کردند.

لرد سیاه به چهره خودش در آینه خیره شده بود.
-هووووم....دلیلی نداره از من خوشش نیاد.قد بلند، خوش چهره،جذاااب!رنگ چشم تک!دماغ در کوچکترین حد ممکن...بلاتریکس حق داره.واقعا جذابم من!

طولی نکشید که صدای فریاد روفوس به هوا بلند شد.
-ارباب گرفتمش!خودم تنهایی گرفتم.این 15 نفر با این تور سه متری موفق نشدن ولی من شدم!ارباب به من افتخار کنین!من قهرمانم!....آخ...ارباب ...کمک کنین!این خیلی سنگینه!نمیتونم بکشمش بالا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 28 آبان 1390 20:01
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

لرد ولدمورت که شنل مخمل سیاه رنگ اش را بر تن کرده بود ، برروی عرشه ایستاده و به آبهای اقیانوس خیره شده بود ...

- سرورم ، با تمام سرعت داریم به سمت جزیره میریم . نگران نباشید چون ما زود تر از اونها میرسیم .

- دعا کن همینطور بشه لوسیوس وگرنه خودم همتون رو میکشم . وای به حالتون اگه دامبلدور زودتر از من به جزیره برسه ... اون گنج مال منه و اجازه نمیدم کسی دیگه اونو تصاحب کنه .

در همین لحظه رودولف بود که از کابین پایین به روی عرشه آمد و با لبخندی که بر لب داشت ، گفت : ارباب ، با توجه به خرابی هایی که واسه کشتی پیش اومد ، من به شما اطمینان میدم که تا هشت ساعت دیگه به جزیره میرسیم

ولدمورت :

هفت ساعت بعد ...

- ارباب ، من یه خشکی میبینم . قطعا همون جزیره اس . فکر نمیکردم اینقدر زود برسیم به جزیره !

ولدمورت که میخواست از صحتحرف رودولف مطمئن شود ، بر روی عرشه رفت و در حالیکه مشغول نگاه کردن به دور دست ها بود ، ناگهان ...

شالاپ ...

ولدمورت موجودی را دید که نیم تنه انسان و نیم تنه دیگرش به شکل ماهی بود !

فلش بک

- بچه ها ، این بود داستان امروز ما ! تام اینقدر با اون جعبه ور نرو ... خب کسی سوالی نداره ؟

- خانم هانلی ، یعنی اگه ما هم تو آینده مثل چارلز توی داستان ، با یه پری دریای ازدواج کنیم ، دیگه نمیمیریم ؟

تام جعبه را کنار گذاشت و به خانم هنلی خیره شد . خانم هنلی پوزخندی زد و گفت : درسته ، اگه با پری دریای ازدواج کنین ، هیچوقت نمیمیرید !

پایان فلش بک

- رودولف ، کشتی رو نگه دار ! همین حالا !

لبخندی پلیدانه بر روی صورت ولدمورت نقش بسته بود . او به گنجی با ارزش تر از گنج جزیره دست پیدا کرده و میخواست جاودانه شود .

باید دست به کار میشد . پری دریایی در فاصله چندمتری او در زیر آب قرار داشت ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 6 آبان 1390 14:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بلافاصله بعد از دستور بلاتریکس ده نفر مرگخوار رفتند دنبال نجینی و بعد از ده دقیقه دو نفرشان در حالی که نجینی ورقلمبیده را روی تخت روانی حمل می کردند برگشتند و تخت را جلوی بلاتریکس گذاشتند.

با تکان تخت، چرت نجینی پاره شد. یک چشمش را به آرامی باز کرد. آروغی زد و 8 علامت شوم مربوط به مرگخواران فقید را پس آورد و دوباره خوابید.

بلاتریکس سعی کرد خودش را نبازد. سرفه ای کرد و گفت: خب!... امممم!... حالا باید بهش بگم که لرد گم شده... برید کنار. برید کنار. هولم نکنید. باید حواسم رو خوب جمع کنم. صب کنید تمرکز کنم... خب... امممم... پرنسس نجینی! شاهزاده خانوم خوشگل ارباب!

نجینی کوچکترین عکس العملی نشان نداد و همه ی مرگخواران با چشم و دهان های نیمه باز، از بلاتریکس به نجینی و از نجینی به بلاتریکس نگاه می کردند.

- نجینی خانوم عزیز فش فش! بیدار شو فش فش!

باز هم اتفاقی نیفتاد.

- فش فشیوس فسی شیوس!

ناگهان نجینی چشم هایش را باز کرد و با خشم به بلاتریکس خیره شد. مورفین هم با شنیدن صدای بلا چرتش پرید: هییییییییییییییییع! دخترژون! این حرفای بی تربیتی رو اژ کی یاد گرفتی؟!میری تو کوچه با بچه ی همشایه باژی کنی یا ازش حرفای بدبد یاد بگیری؟ به ارباب بگم فلفل بریزه تو دهنت؟ بی تربیت بی نزاکت!
- مزخرف نگو مورفین! تو که زبونش رو بلدی بیا جلو باهاش حرف بزن دیگه. کش تنبون مرلین! این ماره چرا اینجوری نگام می کنه؟

بلاتریکس این ها را گفت و پرید عقب و مورفین را انداخت جلوی نجینی. مورفین زیر بغلش را خاراند: چی بهش بگم؟
- بگو ارباب گم شدن.
- فیششویفوفییففشویفیوشفیشیففیوویش!... اوهوم!... اوهوم!... اوهوم!... نجینی میگه خب که چی؟
- خب که چی؟!!! ارباب صاحبتن! بهت مشنگ و فشفشه و خون لجنی میدن. روزی یه مرگخوار رو مامور نظافتت می کنن و بعضی شبا شخصا برات لالایی می خونن. حالا که گم شدن میگی خب که چی؟
- فشوس!... اوهوم!... اوهوم!... نجینی میگه که اولا درشت حرف بژن با پرنشش ارباب. من اژ اون مارا نیشتم که یه خرگوش میخورن بعدش تا دو ماه تکون نمی خورنا. هشتا مرگخوار خوردم، تازه ته دلم رو گرفته. حواشت باشه. دومندش هم اینکه اربابتون اگه منو دوشت داره واشه اینه که هورکراکسشم و این یعنی در واقع خودشو دوشت داره نه منو.
- باشه... باشه... هر چی تو بگی. من معذرت می خوام. ازت خواهش می کنم کمکمون کن ارباب رو پیدا کنیم.
- فشیدوشیفشدویقششفشششش فش!... اوهوم!... میگه شرط داره.
- چه شرطی؟
- ففشدو؟... اوهوم!... میگه اولا باید روژی ده تا مشنگ به غذام اضافه بشه.
- قبوله!
- دوم اینکه یه تاپیک به اشم "شوراخ نجینی" افتتاح بشه که من توش بخزم. کلیدش هم دست خودم باشه.
- تو که دست نداری!
- ...میگه خفه! منظورم همون دُمه! شرط سومش هم اینه که میگه چون مورفین بچه ی پاک و بی غل و غشیه و من بهش اعتماد دارم دو هزار گالیون بدین بهش که ببره بریزه به حسابم! حق الزحمه ی ترجمه اش رو هم فراموش نکنید... نجینی میگه، من نمیگم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1390/8/6 14:34:46

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 4 آبان 1390 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
بدین ترتیب لرد ولدمورت در زیر زمین کشتی ققنوس زندانی شد.

_____________

در کشتی دیگر ...

بلاتریکس در حالی که چوبدستیش را دور سرش میچرخاند و حریف میطلبید فریاد زد:
_ روفوس ببند! ببند تا مثل خروس سرتو نبریدم!

روفوس که حسابی گرخیده بود، من من کرد و سریع پشت رز مخفی شد.

بلاتریکس ادامه داد:
_ سریع لردو کشتید و خاک کردید و رهبر جدیدم انتخاب کردید؟ به شما میگن مرگخوار؟ شما کجا بودید وقتی که همه جامعه جادوگری از سیاه گرفته تا سفید متفق القول میگفتن لرد مرده ولی من و اون دالاهوف ملعون قبول نکردیم و گفتیم لرد زنده س و بخاطرش سال ها همنشین دیوانه سازها در آزکابان شدیم!

رز که تحت تاثیر قرار گرفته بود گفت: وووووی خانم بلاتریکس شما چه دل و جراتی داشتید! () میگم حالا این روفوس یه چیزی گفت و ما هم یه سری تکون دادیم شما خودتونو ناراحت نکنید!

بلاتریکس: ایندفعه رو میبخشمتون ولی اگه بازم بشنوم کسی بگه لرد مرده، خودش خواهد مرد! از این لحظه به بعدم من رهبر جدید مرگخوارام تا لرد برگرده. مرگخوارا دموکراسی و رای گیری و این خزعبلاتم ندارن! خودم رهبرم!

روفوس که از حالت گرخیدگی کمی بیرون آمده بود، در حالی که هنوز پشت رز مخفی شده بود کمی سرش را بیرون آورد و آرام گفت:
_ میگم کاپیتان بلا! میشه بگید نقشه تون چیه؟ الان باید چیکار کنیم؟

کاپیتان بلا: ما فعلا طبق نقشه قبلی به سمت جزیره گنج حرکت میکنیم ولی ارباب رو هم باید زودتر پیدا کنیم! من میدونم چطور اینکارو بکنیم! نجینی هنوز پیش ماست و لرد هر جا باشه صد در صد نجینی پیداش میکنه. برید نجینی رو از اتاقش با احترام بیارید تا من یه مقدار فش فش کنم و بش بفهمونم لرد گم شده و باید بره دنبالش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 4 آبان 1390 16:07
نمایش جزئیات
آفلاین
کشتی مرگخواران

مرگخوران از آب بیرون آمده بودند و وارد کشتی خود شده بودند. آن ها از نجات دادن ارباب خود ناامید شده بودند. بلاتریکس که اشک های رویی گونه اش را با دستمال پاک میکررد گفت:
- ارباب مرده. ما باید یه فکری بکنیم. ما باید نجاتش بدیم.

روفوس دستش را بر روی شانه بلا گذاشت و گفت:
- بلا. ارباب مرده دیگه نمیشه کاری کرد.

سپس دستش را از روی شانه بلا برداشت و رو به همه مرگخواران حاضر در کشتی گفت:
- اینک ما باید راه لرد سیاه را ادامه دهیم و آخرین آرزوی ایشان یعنی پیدا کردن گنج و کشتن محفلی ها را انجام دهیم.

مرگخواران:
-

روفوس که جو آن را بسیار گرفته بود ادامه داد:
- ابتدا ما باید رهبری جدید برای خودمان انتخاب کنیم و پس اهداف دیگرمان را عملی کنیم.

مرگخواران:
- قبوله.

در کشتی محفلی ها

هری ولدمورت بیهوش را بر روی کشتی گذاشت و در حالی که به او اشاره میکرد گفت:
- آرگوس راست میگه پرفسور. وقتی که برگشت این را از توی دهتنش تف کرد بیرون.( )

آلبوس که از حرف هری خنده اش گرفته بود گفت:
- خیلی خوب شد. چون دیشب باد شدیدی اومده بود و ما نقشه گنج را گم کردیم. حالا میتونیم از تام بپرسیم که گنج کجاست.

آرگوس خطاب به دامبلدور گفت:
- آلبوس الان که بیهوشه. به نظر من فعلا توی زیرزمین زندانیش کنیم.

آلبوس سرش را به نشانه موافقت تکان داد و گفت:
- ببیریدش. هری تو هم کمک آرگوس کن و ولدمورت را ببر پایین.

آرگوس و هری پس از حرف آلبوس ولدمورت را در حالی که پایش را گرفته بودند و بر روی زمین می کشیدند او را در زیر زمین کشتیشان زندانی کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده