جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

209 کاربر(ها) آنلاین هستند (158 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
209 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] زندگی به سبک سیاه

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 22 دی 1390 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
وزیر دیگر اصرار کرد: نجینی جان، فرزندم، جان کوئین بیخیال این شو. بیا بریم خودم دو سه تا مغازه اون ور تر یه جک و جونور فروشی پیدا میکنم اصلا مخصوص خودت!

...فیشششش فیشششش فیشششششششششششش!
وزیر با دم نجینی که با عصبانیت دورش پیچیده میشد نگاه کرد و سعی کرد عرق روی پیشانیش را خشک کند اما دست هایش زیر فشار خرد کننده دم نجینی قادر به حرکت کردن نبودن.

وزیر که آب دهنش رو قورت میداد گفت: ببین نجینی جان، من خودم قول میدم اصلا یه مار بوآ برات پیدا کنم دو سه برابر خودت! باور کن.

در جواب اما تنها فشار دم نجینی بیشتر شد و صدای قرچ قروچی هم از سمت دنده های وزیر به گوش رسید! وزیر که سعی میکرد لبخند به لب داشته باشه گفت: خیلی خب نجینی جان، منو ول کن، منم قول میدم هر کاری بخوای انجام بدم....جان مادرت نچلون اینقدر منو!

نجینی با تهدید چشم هایش را تنگ کرد و سرش را به طرف ویترین مغازه گرفت.
...خیلی خب بابا الان میرم توی مغازه و اون ماره رو میارم بیرون!به جان یگانه کوئینم قسم!

نجینی با شنیدن این جواب وزیر را ول کرد و سریعا صورت خودش را دوباره به ویترین مغازه چسباند و با نگاهی عاشقانه مشغول دید زدن بطری حاوی مار شد. وزیر کمی به بدنش کش و قوس داد و با فکر اینکه وقتی نجینی بفهمد مار داخل بطری مرده است، چه بلایی به سرش خواهد اورد، وارد مغازه شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: شنبه 10 دی 1390 14:33
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

کرم مورد علاقه نجینی اشتباها توسط وزیر دیگر کشته میشه و همین نجینی رو دچار افسردگی میکنه.لرد که طاقت دیدن ناراحتی نجینی رو نداره به وزیر دستور میده همراه نجینی به استرالیا سفر کنه و همسر دلخواه نجینی رو براش پیدا کنه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند دقیقه بعد...جایی وسط استرالیا!

-نجینی؟از اینا هم خوشت نمیاد؟البته شبیه مار نیستن...زیادی ورجه وورجه میکنن.ولی خوشگلن ها!

نجینی با بی میلی نگاهی به کانگوروها انداخت و سرش را تکان داد و آهی کشید.وزیر دیگر که به سختی جلوی خودش را میگرفت که با گوشه چمدان سر نجینی را له نکند دوباره براه افتاد.
-ببین نجینی...زندگی از این سختیا داره.آدم که همیشه نمیتونه به اونی که دوسش داره برسه.تو باید سطح توقعاتتو بیاری پایین.درسته که تو دختر خوانده اربابی..ولی به هر حال یه جونور دراز بدقواره بیشتر که نیستی.

وزیر متوجه نگاه خشمگین نجینی نشد!

-داشتم میگفتم.حتی اون کرمه که زیر پای من له شد باز یه ظرافتی داشت!یه جذابیتی داشت.ولی تو چی.هی این سفیدا و ماگلا رو خوردی و خوردی.ببین چقدری شدی!

وزیر همچنان متوجه نگاههای تهدید آمیز نجینی نبود!

-حالا هم به نظر من باید به هر چی که نصیبت میشه قانع باشی.مثلا اون ایگواناهه رو میبینی؟ببین چقدر خوشگله!باید از خانواده شماها باشه.گرچه دو ساعت و نیمه همونجوری ثابت وایساده و زل زده به روبروش.فکر نمیکنم هم صحبت خوبی باشه.ولی جذابه دیگه...نه؟

نجینی با عصبانیت سر تکان داد.

-ببین اینجوری که نمیشه.تو زیادی مشکل پسندی.تا آخر عمرت مجرد ...نجینی؟...کجا رفتی؟!

وزیر دور و برش را گشت.ولی اثری از نجینی نبود.بعد از چند ثانیه وزیر موفق به یافتن نجینی شد که کمی جلوتر روبروی مغازه ای نشسته بود و با نگاهی عاشقانه به ویترین مغازه خیره شده بود.وزیر نگاهی به حیوانات داخل ویترین انداخت.

انتهای مسیر نگاه نجینی!

-از اون خوشت اومده؟...نشد یه بار از یه حیوون نرمال خوشت بیاد!آخه...چیزیه...نجینی...فکر نمیکنم اون ماره برای خنک شدن پریده باشه تو بطری! اممم...میگم بیخیال این یکی شو!!

نجینی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1390 22:14
نمایش جزئیات
آفلاین
گروه چهارنفره ی ساحرگان رهسپار آشپزخانه شدند. اما قبل از خروج دو گروه دیگر، لوسیوس جلوی ایوان و آنتونین را گرفت و پرسید:

- شما که با کوییرل همکارین، چیزی در مورد اینکه وقتی لرد ...

ایوان که منظور لوسیوس را فهمیده بود پاسخ داد: جنگل ممنوعه!

و همراه آنتونین، آندرومدا و روفوس به سمت طویله رفت. لوسیوس، دراکو و سوروس هم به حیاط رفتند تا به مقصد جنگل ممنوعه آپارات کنند.

دقایقی بعد - آشپزخانه:

آشپزخانه چهارقسمت شده بود و هرکس یک قسمت را پر کرده بود. اطراف بلاتریکس را انواع و اقسام دل و روده ی حیوانات فرا گرفته بود.

بلاتریکس خنده ی شیطانی کرد و گفت: به نظرتون قلب اژدها با خون هیپوگریف و روده ی تسترال چیز خوشمزه ای میشه؟

رز سوت زنان و بدون توجه به حرف بلا، زیر لب شعری را میخواند و در عین حال کله های گنجشک را درون قابلمه ای میریخت. در ظرفی دیگر توده ای از زبان تمساح قرار داشت.

در سمت دیگر، بشقابی قرار داشت که شاخ اسنور کک چروکیده قرار داشت و کاسه ای که هیچی درون آن نبود. لینی که در حال هم زدن ریشه ی گیاهان بود، به سمت کاسه ی خالی رفت تا آن را بردارد.

اما قبل از اینکه دست لینی به کاسه برخورد کند لونا فریاد زد: هی چی کار میکنی؟ مگه نمیبینی پره؟!

لینی کاسه را برداشت و گفت: دست بردار لونا! این خالیه!

لونا به زور کاسه را از دست لینی قاپید و گفت: کوری؟ واقعا میونگا (!) هارو نمیبینی؟

لینی بیخیال شد و گفت: باشه باشه، برش نمیدارم! آدم متوهم!

حیاط:

- هه!

- مرض!

سوروس پوزخندی به وزیر که در تلاش بود نجینی را راضی به همراهیش کند زد و با صدای پقی ناپدید شد!

وزیر بغل نجینی روی پله ها نشست و گفت: ببین نجینی! من دارم میرم تا برات جفت پیدا کنم! از اون مارای خوشگل و اصیل!

نجینی هیچ علاقه ای نشان نداد. وزیر کمی فکر کرد و گفت: شنیدم خانواده اون کرم هم درست وسط همون مار اصیلاس. بیا بریم پیداشون کنیم. شاید از یکی از اعضا خونواده ش خوشت بیاد.

نجینی فش فشی کرد و با رضایت تمام روی چمدان وزیر نشست تا همراه چمدان توسط وزیر حمل شود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1390 13:15
نمایش جزئیات
آفلاین
وزیر برای آنتونین که با شنیدن فریاد لرد حالت تهاجمی اش را از دست داده بود، شکلکی درآورد.
ایوان: کیا میرن شکار تک شاخ؟
لینی،لونا،رز،آستوریا و بلا: ما ها که جنسمون لطیفه، واسه اینکارا ساخته نشدیم.
ملت جادوگر: نخیرم چرا پس موقع جیغ زدن و کروشیو کردن و حقوق گرفتن اداعاتون میشه؟!

ایوان قبل از اینکه دعوای بین جادوگرا و ساحره ها بالا بگیرد، به میان بحثشان پرید.
-خب...عیب نداره...شما برین تو بخش آشپزی.
ساحره ها:
ایوان: طویله ی تسترال ها؟
ملت:

بعد از سر و کله زدن های فراوان، تصمیمات زیر اتخاذ شد:
ایوان، آنتونین، روفوس و آندرومدا به عنوان تسترال تازه وارد به طویله معرفی شدند؛ سوروس، دراکو و لوسیوس مسئول شکار تک شاخ شدن و مسئولیت آشپزی به چهار ساحره ی باقی مانده واگذار شد؛ در این میان، وزیر با خوشحالی مشغول بستن چمدان ها و آنی مونی در حال گزینش چهار ساحره بود.
آنی مونی: شما چهارتا ! میتونین به من بگین چجوری تخم هیپوگریف نیمرو میکنن؟
ساحره ها: چیکار میکنن؟!!
آنی مونی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 14 شهریور 1390 02:18
نمایش جزئیات
آفلاین
چشمان سرخ لرد، مرگخواران را از درون تلویزیون نشانه رفته بود . در همین هنگام فریاد لرد از درون اتاق بلند شد:

- أحمق ها....فکر کردین من نمیدونم دوربین چیه؟ وزیر دیگر بیاد تو اتاق ، بقیه تون برید تو سالن پذیرایی صف ببندین تا من بیام نوشته ی روی سنگ آرامگاهتون رو تنظیم کنم

وزیر دیگر با وحشت و هراس رو به هم قطارانش کرد و وارد اتاق لرد شد.

سالن پذیرایی

-آخه آدم این قدر ابله؟دستی دستی خودمون رو به کشتن دادیم! همه ش هم تقصیر این آندرومداست!

-آنتونین....هیس....الان میشنوه!

- خوب میخوام بشنوه لینی...میخوام بشنوه و دیگه سعی نکنه از این نظر های مزخرف بده!

آندرومدا با عصبانیت از گوشه ی سالن فریاد زد:

-مرتیکه تو هم فقط هیکل گنده کردی....عقلت مث یه بچه س....من یه نظر دادم شماها تأیید کردید...پیش دست پدرتون! میخواستید تأیید نکنید!

- زنیکه بی لیاقت با کمال پررویی داره جواب من رو هم میده!

ایوان با چرخش شنل سیاهش از میان این سه نفر گذشت و با ناراحتی گفت:

- با هر سه تاتونم....بس کنید....اتفاقیه که افتاده....آروم باشید و خودتون رو برای جواب دادن به لرد آماده کنید!

اتاق لرد


- فیسوسهاس فسیاشس هسیاس شسس

و نجینی را لرد در پی نخودی از نوع سیاه فرستاد.

لرد بعد از اطمینان از رفتن نجینی به آرامی شروع به صحبت کرد:

- ازت ممنونم وزیر...

وزیر:

-آره ....ممنونم ازت....تو نجینی رو نمیشناسی....بی نهایت کج سلیقه و مشکل پسنده...چند وقته به من پیله کرده برای همین قضیه ی پیدا کردن جفت....ولی هرچی که من بهش نشون میدم نمی پسنده....سه روز پیش یه آناکوندای آمریکایی رو نشونش دادم بهم گفت من از این بچه سوسولا که میرن تو سایه تا پوستشون بد رنگ نشه متنفرم....قبلش یه شاه کبرا از استرالیا براش آوردم گفت این لات ها رو از کجا پیدا میکنی بابا؟ من از این سینه کفتری ها بدم میاد...قبل ترش یه پیتون هندی رو بهش معرفی کردم بهم گفت این زیادی بچه مثبته بابا.... من دیگه طاقت ندارم وزیر....حالا هم دختره اومده برا من به یه کرم خاکی علاقه مند شده.
جدا از این تشکر از اونجایی که میدونم با اخلاق دخترم آشنایی داری یه کاری رو هم باید انجام بدی....من جلوی بقیه بهت دستور میدم که با نجینی برید استرالیا تا بتونی براش یه جفت پیدا کنی!

و با دیگر وزیر بدبخت:

لرد تمام قد برخاست و با وقار از در بیرون رفت ....وزیر هم به دنبال پر شنل وی روان شد و به سالن پذیرایی رفت.

با دیدن چهره ی خشمگین و چشمهای سرخ لرد،

ایوان از پشت صندلی افتاد

لیوان در دست آندرومیدا خرد شد

لینی در زمان ساین این به سایت، دیسکانکت شد

رز در میانه ی نطق پرشورش با روفوس درباب خون، ساکت و صامت شد

پای آنتونین روی پله ی آشپزخانه سرخورد و با صورت به زمین افتاد

و مجالی برای توضیح های بچه گانه باقی نماند...

اما همه با آن حال نزار به سرعت رفتند تا تشکیل دهند صفی طویل را!

لرد با لحن خشمناکی گفت:
- وزیر مجازات شد اما شما باید برای جرمی سنگین تر مجازات بشید....من تو این چندین سال با تمام وجود سعی کردم بهتون حالی کنم که هیچ وقت نباید در مورد همکاراتون بیاید به من گزارش کنید تا بتونید موقعیت خودتون رو پیش من بالا ببرید...اما بارها و بار ها این کار رو کردید و من این بار دیگه نمیتونم ببخشمتون.دیگه نه از مرخصی خبری خواهد بود و نه اضافه حقوق! سه تا از شما به انتخاب خودتون موظفید که یک تک شاخ ماده رو بکشید و هشت سی سی از خونش رو برای من بیارید.چهار نفرتون به اتاق تسترالها تبعید میشد و موظفید هر چی اونجا ازتون خواسته میشه رو تمام و کمال انجام بدید. بقیه تون هم باید از امروز تا دو هفته بدون کوچکترین کمک آنی مونی، صبحانه و نهار و شام من رو برام آماده کنید و وای به حالتون اگر باب طبع من نباشه!...وزیر تو هم به عنوان مجازات باید با نجینی به استرالیا بری و یک ماه وقت داری یه همسر خوب و اصیل براش پیدا کنی!جا افتاد؟

و لرد با پیچ شنل سیاهش، ناپدید شد.

مرگخواران حاضر:

وزیر:

آنتونین از شوک در آمد و با لحن اعتراض آمیز گفت:
- یعنی چی؟ ما داریم اینجا جون می کنیک اونوقت آقا میزنه نامزد نجینی اطواری رو له میکنه مسافرت خارج هم میره!

وزیر با شادی گفت:
- همینه که هست حسود گنده بک!

آنتونین به سمت وزیر حمله ور شد اما در همان لحظه فریاد لرد در اتاق پیچید:
- آنتونین....اصلا نشنیدم چه زری زدی ابله!...وزیر تو هم از جلوی چشمام دور شو مرتیکه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1390/6/14 2:22:06
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
تو روح هرکی بد برداشت کنه









دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 13 شهریور 1390 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
همان لحظه - آنورتر:

- تو مطمئنی کار میکنه؟ اینکه فقط یه جعبه س!

وزیر دوربین را از دست ایوان پس گرفت و گفت: این دکمه هارو نمیبینی؟ آخه جعبه دکمه داره؟

ایوان پاسخ داد: دست انداز داره!

وزیر با ناامیدی سرش را تکان داد و دوربین را روی چوب بسیار درازی که از قبل تهیه کرده بودند گذاشت و آن را محکم کرد. سپس اشاره ای به لونا کرد.

لونا با چهره ای درهم چوب را از دست وزیر گرفت و به سمت دیواری رفت که اگر آن را مستقیم به سمت بالا ادامه میدادند به پنجره ی اتاق لرد میرسید و شروع به حرکت دادن چوب کرد.

بعد از اینکه دوربین درست جلوی پنجره ی اتاق لرد رسید، وزیر دست مشت شده اش را به نشانه ی موفقیت تکان داد. لونا چوبدستیش را بیرن آورد و حفره ای درون زمین ایجاد کرد و چوب را درون آن فرو کرد.

حالا مرگخواران میتوانستند به وسیله ی سیمی که به دوربین متصل بود و در نهایت به تلویزین ختم میشد، عکس العمل لرد را مشاهده کنند.

درون اتاق:

نجینی بدون توجه به لرد، همزمان با بلعیدن جغد دمش را درون جعبه ی کوچکی که نمونه ای از خاک فرستاده شده به خانواده ی کرم را داشت فرو برد و فش فش رضایت بخشی به خاطر مرغوب بودن خاک کرد.

چشمان لرد از بالای نامه ی بلند بالا شروع به حرکت کرد و آن قدر پایین آمد تا در نهایت به آخرین خط رسید. بعد از اتمام خواندن، لرد با حرکت چوبدستیش نامه را تبدیل به موش کرد و نجینی با اشتیاق به سمت آن حمله ور شد.

باز هم آنورتر:

- همینه!

ملت مرگخوار با اینکه از خونسردی لرد تعجب کرده بودند، اما با خوش حالی دست هایشان را به هم کوباندند و لبخند شادی بر لبانشان نقش بست.

اما در این میان نگاه مورفین هنوز به درون تلویزیون خیره بود. مورفین دستان لرزانش را با ترس بالا آورد و تلویزیون را نشانه گرفت. مرگخواران با دیدن این حالت مورفین، دست از شادی برداشتند و به تلویزیون نگاه کردند.

لرد با چهره ای عصبانی از درون تلویزیون به آن ها خیره شده بود. لونا آب دهانش را قورت داد و گفت:

- چشم غره های ارباب حتی از توی تلویزیون هم ترسناکه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 31 مرداد 1390 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
لی، الان نجینی از دست وزیر عصبانیه اونوقت تو نوشتی داره ماساژش میده؟
----------------------------

چند ساعت بعد:

مرگخواران دور میزی گرد جمع شده بودند و در حالی که دستشان زیر چانه بود فکر میکردند.

لینی گفت: چاره ای نیست! باید وزیر رو لو بدیم.

رز آهی کشید و پاسخ داد: آخه هیچ کس جرات نداره به ارباب اعتراف کنه، حتی اگه اعترافش در باره ی یه شخص دیگه باشه.

همان موقع آندرومدا بشکنی زد و حواس بقیه را به خود جلب کرد.

- چطوره یه نامه بنویسیم و بعد بندازیمش تو اتاق لرد؟

صدای کف و سوت مرگخواران برای فکر بکر آندرومدا به هوا برخاست.

رز کاغذ و قلم پری را از غیب ظاهر کرد و مشغول نوشتن شد، و نامه با جمله بندی های هر یک از اعضا نوشته و پاکنویس شد و آخر آن امضا شد.

طبقه ی بالا، لرد در حالی که نجینی را نوازش میکرد روی تخت خود دراز کشیده بود.

- آه دخترم. اینقدر افسرده نباش، شنیدم اون کرمه خیلی قد کوتاهی داشته و پوستش جنس خوبی نداشته و از خانواده ی متوسطی هم بوده، زیر خاک های مرغوب زندگی نمیکرده ... اصلا برازنده ی دختر من نبود نجینی عزیزم!

- فسسسس فوووووس فیششش

- نگران نباش، برای خانواده ش خاک خوب فرستادم تا اینجوری تا آخر عمرشون راحت زندگی کنن.

همان موقع جغدی از پنجره ی باز وارد اتاق شد و مقابل پاهای لرد فرود آمد.

لرد روی تخت نشست و نامه را نوک جغد گرفت و نجینی از شدت افسردگی زیاد جغد را یکجا بلعید.

لرد با تعجب نامه را باز کرد و آن را خواند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 30 مرداد 1390 10:10
نمایش جزئیات
آفلاین
اما رز که گویا امروز از دنده مخالفت بیدار شده بود رو به بروبچز مرگخوار کرد و گفت:
- فوقشم قبول.کی جرئتشو داره این کارو بکنه؟

مرگخوارا:

رز که ویی از نتیجه راضی شده بود گفت:
-دیدید گفتم

اندرومدا صرفا جهت رو کم کنی فریاد زد :
-اصلا من خودم میرم

-برو ببینم چی کار کردی.

10 دقیقه بعد

مرگخوارا:

یک ربع بعد

مرگخوارا:

20 دقیقه بعد

مرگخوارا:

در همین هنگام در کنار نجینی

-بیا اینم ماساژ با سنگ های اتشفانی

اندرومدا و وزیر دیگر و بلا داشتند به نجینی ماساز های ویژه مشنگی می دادند در همین هنگام مرگخوارا در خواب شیرینی به سر می بردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Modir look at that ticket
I work out
Modir look at that ticket
I work out
When I go to "contact us", this is what I see
Modirs are in bed and they wont answer me
I got passion in my head and I ain’t afraid to show it

I’m ANGRY and I know it


تصویر تغییر اندازه داده شده

Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 30 مرداد 1390 01:35
نمایش جزئیات
آفلاین
رز به نشانه مخالفت گفت:
- چی به امتحانش می ارزه. بعد از یک ساعت به شکل اولمون بر می گردیم. تازه درس کردن معجون هم یه عالمه وقت طول میکشه.

آندرومدا حرف های رز را قبول کرد و گفت:
- راس میگی. ولی چی کار می تونیم بکنیم.

بعد از چند دقیقه فکر کردن لینی گفت:
- به نظر من راستش را بگیم. این جوری جون خودمون هم راحت کردیم. اون دوتا می خواستن این کار ها را نکنند. به ما چه؟

همه به نشانه موافقت سر تکان دادند و لینی ادامه داد:
- حالا کی میره به ارباب بگه؟

مرگخوارها:
-

آندرومدا بعد از این که دید هیچ کس داوطلب نمی شه گفت:
- می تونیم نجینی را بکشیم.
- چی؟
- نجینیا ارباب دو دقیقه نبینه می میره.
- اشکالی نداره. عادت می کنه. اگه ما نجینی را بکشیم خیلی از مشکلاتمون حل میشه.

ملتِ مرگخوار که دیدن حر های آندرومدا منطقی است با او موافقت کردند و برای این کار مشغول به نقشه کشیدن شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: شنبه 29 مرداد 1390 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
_ به ارباب دروغ میگی لودو ؟!! فکر کردی ارباب نمیتونه ذهن آشفته ت رو ببینه ؟! از همین الآن 2 ساعت وقت دارید بلا و وزیر رو تحویل بدید وگرنه با ایشون طرفید .

و به سوی نجینی اشاره کرد .

مرگخواران :

در سوی دیگر خانه
مرگخواران در حال شور


_ چی کار کنیم ؟!
_ یا باید تحویلشون بدیم یا خودمون خوراک نجینی بشیم .

آندرومدا ؛ مرگخوار تازه وارد ریونکلاوی گفت :
من میگم که به دو نفر معجون مرکب بدیم شکل وزیر و بلا بشند.
_
_ میگم فکر بدی هم نیستا ! به امتحانش می ارزه !


......................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آندرومدا بلک در 1390/5/29 20:09:03