تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
36 کاربر(ها) آنلاین هستند (30 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
33
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
گریفیندور
اسلیترین
زمانبرگردان مرگخواران
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

روفوس در گوش نداشته ی ایوان زمزمه کرد:نکنه میخواد دماغ اونا رو واسه خودش برداره.
ایوان هم حرف روفوس رو ادامه داد.
شایدم ریشای دامبلو برای سرش میخواد.
صدای مورفین گانت حرف های درگوشی ایوان و روفوس رو به خودش جلب کرد.
-ارباب،میتونم حرف بزنم؟
مورفین دوباره تکرار کرد:ارباب،اجازه حرف زدن دارم؟
مورفین با نگرانی نگاهی به بقیه مرگخواران انداخت و به بلاتریکس گفت:برو ببین حالش خوبه؟
به محض اینکه بلاتریکس از لرد حالشو پرسید لرد جواب داد:آره.آره.فقط داشتم فکر میکردم دامبل تو اون زمان ریش داشته؟
بلاتریکس شونه هاشو به نشانه نمیدونم بالا اورد.لرد با خوشحالی زمان برگردانو به خودش چسبوند و گفت:دامبل!تو مال خودمی.گلرت تو هم بدردم میخوری.میشی مرگخوار درجه یکم.
بلاتریکس با غصه زمزمه کرد:ارباب....
ایوان هم حرف روفوس رو ادامه داد.
شایدم ریشای دامبلو برای سرش میخواد.
صدای مورفین گانت حرف های درگوشی ایوان و روفوس رو به خودش جلب کرد.
-ارباب،میتونم حرف بزنم؟
مورفین دوباره تکرار کرد:ارباب،اجازه حرف زدن دارم؟
مورفین با نگرانی نگاهی به بقیه مرگخواران انداخت و به بلاتریکس گفت:برو ببین حالش خوبه؟
به محض اینکه بلاتریکس از لرد حالشو پرسید لرد جواب داد:آره.آره.فقط داشتم فکر میکردم دامبل تو اون زمان ریش داشته؟
بلاتریکس شونه هاشو به نشانه نمیدونم بالا اورد.لرد با خوشحالی زمان برگردانو به خودش چسبوند و گفت:دامبل!تو مال خودمی.گلرت تو هم بدردم میخوری.میشی مرگخوار درجه یکم.
بلاتریکس با غصه زمزمه کرد:ارباب....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/06/21
تولد نقش: 1403/01/23
آخرین ورود: جمعه 10 آذر 1391 13:25
از: م چیزی نپرس!
پستها:
20

نیو سوژه
- تو میدونی چه خبره؟
بلا سری تکان میدهد و حرف او را رد میکند. در همان لحظه لرد که نجینی را همانند شال گردنی دور سرش پیچانده است وارد میشود.
مرگخواران تعظیم کوتاهی میکنند و منتظر جای گرفتن لرد بر روی صندلی شاهانه اش می شوند. لرد به آرامی نجینی را از دور گردنش باز میکند! و او را روی دسته ی صندلی می نشاند.
مورفین که طبق معمول از این حرکات خسته شده است خمیازه می کشد و این حرکت او از چشمان تیزبین لرد ولدمورت دور نمی ماند.
- تو! یک بار دیگه حرکات ارباب رو بیهوده فرض کنی جلو تسترالا پرت میشی.
مورفین لرزشی میکند و هیکل نحیفش را میان جمعیت پنهان میکند و سعی میکند از صحنه حذف شود. لرد دستش را درون جیبش میکند و ساعت طلایی رنگی را بیرون می آورد و میپرسد: میدونین این چیه؟
برقی در چشمان بلا نمایان میشود و پاسخ میدهد: بله ارباب این زمان برگردونه.
لرد چشمانش را تیز میکند و تکمیل میکند: میدونین برای چه کاری میخوام ازش استفاده کنم؟
لرد که جواب مرگخواران را پیش بینی کرده بود سریع میگوید: برای چی میخوام باهاش به گذشته برم؟
همهمه ی کوچکی بین مرگخواران بوجود می آید و هرکدام چیزی در گوش دیگری می گوید تا اینکه با فریاد لرد همه ساکت می شوند.
- نمیخواد فکر کنید! قراره با این زمان برگردون به زمان دوستی دامبلدور با گلرت گریندل والد برگردیم. من قصد دارم دامبلدورو به سمت سیاهی بکشونم!! اگه آریانا کشته نشه،اون با گلرت دوست میمونه.
لرد خنده ی شیطانی ای میکند و میگوید: و من هر دوشونو به دنیای سیاه خودم میکشونم.
- تو میدونی چه خبره؟

بلا سری تکان میدهد و حرف او را رد میکند. در همان لحظه لرد که نجینی را همانند شال گردنی دور سرش پیچانده است وارد میشود.
مرگخواران تعظیم کوتاهی میکنند و منتظر جای گرفتن لرد بر روی صندلی شاهانه اش می شوند. لرد به آرامی نجینی را از دور گردنش باز میکند! و او را روی دسته ی صندلی می نشاند.
مورفین که طبق معمول از این حرکات خسته شده است خمیازه می کشد و این حرکت او از چشمان تیزبین لرد ولدمورت دور نمی ماند.
- تو! یک بار دیگه حرکات ارباب رو بیهوده فرض کنی جلو تسترالا پرت میشی.

مورفین لرزشی میکند و هیکل نحیفش را میان جمعیت پنهان میکند و سعی میکند از صحنه حذف شود. لرد دستش را درون جیبش میکند و ساعت طلایی رنگی را بیرون می آورد و میپرسد: میدونین این چیه؟
برقی در چشمان بلا نمایان میشود و پاسخ میدهد: بله ارباب این زمان برگردونه.
لرد چشمانش را تیز میکند و تکمیل میکند: میدونین برای چه کاری میخوام ازش استفاده کنم؟
لرد که جواب مرگخواران را پیش بینی کرده بود سریع میگوید: برای چی میخوام باهاش به گذشته برم؟

همهمه ی کوچکی بین مرگخواران بوجود می آید و هرکدام چیزی در گوش دیگری می گوید تا اینکه با فریاد لرد همه ساکت می شوند.
- نمیخواد فکر کنید! قراره با این زمان برگردون به زمان دوستی دامبلدور با گلرت گریندل والد برگردیم. من قصد دارم دامبلدورو به سمت سیاهی بکشونم!! اگه آریانا کشته نشه،اون با گلرت دوست میمونه.
لرد خنده ی شیطانی ای میکند و میگوید: و من هر دوشونو به دنیای سیاه خودم میکشونم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ACTIONS speak louder than words
Everything is okay in the end. If it's not okay, then it's not the end
Everything is okay in the end. If it's not okay, then it's not the end
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

(پست پایانی)
-رستوران مک دونالد؟الان باید بریم اونجا؟
لینی به سختی تام را از درختی که شاخ و برگی برایش باقی نمانده بود جدا کرد.
-تو واقعا فکر میکنی با این اعجوبه بتونیم بریم تو یه رستوران؟همون 5 دقیقه اول پرتمون میکنن بیرون.میگم نطرت چیه ببندیمش به این درخت و بریم و برگردیم؟
بانز نگاهی به تام انداخت و نگاه دیگری به لینی.
-نمیشه.هر چی باشه اربابه.میگم نظر تو چیه که بی خیال اون ارباب بشیم؟همینو بزرگ کنیم اربابمون بشه خب.درست تربیتش میکنیم.همونطوری که خودمون میخواییم...:zogh:
چند سال بعد:
-ارباب، به گزارش جاسوس وزارت، وزیر سحرو جادو بسیار ضعیف شده.هیچ نیرویی تو وزارتخونه نمونده.با یه جمله میتونیم دخلشونو بیاریم.
لرد سیاه که مثل همیشه با ابهت به نظر میرسید سری تکان داد...با اولین جمله اثری از ابهت باقی نماند.
-خواهش میکنم جناب پتی گرو.وقتی منو ارباب خطاب میکنید خاطرم بسیار مکدر میشود.اگر جناب وزیر دچار ضعف یا مشکلی شده اند بهتر است به ایشان کمک بنماییم.مقادیر قابل توجهی مرگخوار برای حفاظت از ایشان به وزارتخانه اعزام فرمایید.
بانز آه سردی کشید و رو به لینی کرد.
-کجای کارمون اشتباه بود؟!
پایان سوژه
-رستوران مک دونالد؟الان باید بریم اونجا؟
لینی به سختی تام را از درختی که شاخ و برگی برایش باقی نمانده بود جدا کرد.
-تو واقعا فکر میکنی با این اعجوبه بتونیم بریم تو یه رستوران؟همون 5 دقیقه اول پرتمون میکنن بیرون.میگم نطرت چیه ببندیمش به این درخت و بریم و برگردیم؟

بانز نگاهی به تام انداخت و نگاه دیگری به لینی.
-نمیشه.هر چی باشه اربابه.میگم نظر تو چیه که بی خیال اون ارباب بشیم؟همینو بزرگ کنیم اربابمون بشه خب.درست تربیتش میکنیم.همونطوری که خودمون میخواییم...:zogh:
چند سال بعد:
-ارباب، به گزارش جاسوس وزارت، وزیر سحرو جادو بسیار ضعیف شده.هیچ نیرویی تو وزارتخونه نمونده.با یه جمله میتونیم دخلشونو بیاریم.
لرد سیاه که مثل همیشه با ابهت به نظر میرسید سری تکان داد...با اولین جمله اثری از ابهت باقی نماند.
-خواهش میکنم جناب پتی گرو.وقتی منو ارباب خطاب میکنید خاطرم بسیار مکدر میشود.اگر جناب وزیر دچار ضعف یا مشکلی شده اند بهتر است به ایشان کمک بنماییم.مقادیر قابل توجهی مرگخوار برای حفاظت از ایشان به وزارتخانه اعزام فرمایید.
بانز آه سردی کشید و رو به لینی کرد.
-کجای کارمون اشتباه بود؟!

پایان سوژه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لردولدمورت در 1391/6/18 1:49:25
جزئیات کاربر

بانز آجر را بالا برد تا آن را دوباره بر سر تام فرود آورد که...
- نه!
لینی تام را عقب کشید.
- اجازه نمی دم به پسرم آسیب برسونی!!
بانز با تعجب پرسید:
- ولی ارباب پسر تو نیست!
- خیلیم هست.
بانز آجر را به سمتی پرت کرد و گفت:
- ما الان باید اربابو پیدا کنیم. ارباب بزرگسالو.
لینی ابرویش را بالا انداخت و گفت:
- ولی هیچ کس اینجا نیست. بزار ببینم... اگه ارباب پسر من بود من دوست داشتم کجا کار کنه؟ پسرم دوس داری وقتی بزرگ شدی چی کاره بشی؟
تام پس از مدتی فکر کردن گفت:
- دوس دارم وزیر بشم!
لینی با خوشحالی گفت:
- پس باید بریم وزارتخونه!! ارباب اونجاست!
چند ساعت بعد، لینی، تام و بانز از وزارتخانه بیرون آمدند. بانز با عصبانیت گفت:
- ببین جامعه جادوگری بدون ارباب چه وضعی پیدا کرده که دامبلدورو گذاشتن جای وزیر!!
لینی با بغض گفت:
- پس بنظرت ارباب کجاست؟ نظرت چیه بریمو بقیه مرگخوارا رو پیدا کنیم؟ شاید اونا بدونن ارباب کجاست! بقیه هم مثل ما تو این زمان گیر کردن.
بانز آهی کشید و گفت:
- عمرا پیداشون کنیم.
در همین لحظه باد شدیدی شروع به وزیدن گرفت. برگه کاغذی پیچ و تاب خوران، مستقیم به سمت آن سه آمد. بانز برگه را گرفت و با خواندن نوشته روی آن از خنده رودبر شد:
- رستوران مک دونالد...
- نه!
لینی تام را عقب کشید.
- اجازه نمی دم به پسرم آسیب برسونی!!
بانز با تعجب پرسید:
- ولی ارباب پسر تو نیست!
- خیلیم هست.

بانز آجر را به سمتی پرت کرد و گفت:
- ما الان باید اربابو پیدا کنیم. ارباب بزرگسالو.
لینی ابرویش را بالا انداخت و گفت:
- ولی هیچ کس اینجا نیست. بزار ببینم... اگه ارباب پسر من بود من دوست داشتم کجا کار کنه؟ پسرم دوس داری وقتی بزرگ شدی چی کاره بشی؟
تام پس از مدتی فکر کردن گفت:
- دوس دارم وزیر بشم!
لینی با خوشحالی گفت:
- پس باید بریم وزارتخونه!! ارباب اونجاست!

چند ساعت بعد، لینی، تام و بانز از وزارتخانه بیرون آمدند. بانز با عصبانیت گفت:
- ببین جامعه جادوگری بدون ارباب چه وضعی پیدا کرده که دامبلدورو گذاشتن جای وزیر!!
لینی با بغض گفت:
- پس بنظرت ارباب کجاست؟ نظرت چیه بریمو بقیه مرگخوارا رو پیدا کنیم؟ شاید اونا بدونن ارباب کجاست! بقیه هم مثل ما تو این زمان گیر کردن.
بانز آهی کشید و گفت:
- عمرا پیداشون کنیم.

در همین لحظه باد شدیدی شروع به وزیدن گرفت. برگه کاغذی پیچ و تاب خوران، مستقیم به سمت آن سه آمد. بانز برگه را گرفت و با خواندن نوشته روی آن از خنده رودبر شد:
- رستوران مک دونالد...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/02/04
آخرین ورود: دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 13:11
از: ل مزل زوزولـه .. گاو حسن سوسولـه!
پستها:
553

لینی چشمشو از رو جسد .. ( خدا نکنه! مردیکه الدنگ، این چه فیلم نامه ایه که نوشتی ؟! ) بر میداره و مثل کارمندی خسته بعدِ یک کار اداری به افق می نگرد!
- الان چه خاکی به سرت بریزم بانز ؟!
- من چه میدونم؟ بردار برو از همه دور شو، بردار برو ..
- چی میگی ؟! قاطی کردیا!
- تابحال کنار نهر آب از تشنگی خفه شدی؟ من الان همون حالتو دارم، تو دستشویی بودمو.. خَ ..خَ..خَ ..!
در این لحظه خرناس جانانه ی تام هر دو مرگخوارو از جا می پرونه ..
- وای بانز الان بیدار میشه هردومونه ..!
- خو میگی چیکار کنم؟
- نمی دونم ..آهان بیا.. بیا اینو بگیر ، با این بزن تو سرش ... و پاره آجری که از بقایای خانه ی ریدل بود را به دست بانز داد.
تام کم کم چشمانش را باز می کرد.. خمیازه ای کشید و ... پوخش! تام دوباره نقش زمین شد!
- چیکارش کردی روانی؟
- خودت گفتی بزنم تو سرش!
- گفتم بزن، نگفتم اینجوری که!!
بازتاب تام روی زمین، او را دوباره بالا کشید و لینی پشت تام را گرفت تا دوباره به زمین نیفتد..
چشمان تام در آغوش پر محبتِ!! لینی باز شد.. و به پهنای صورت لینی لبخند زد..
دستان تام دور کمر لینی حلقه شد و لینی را به آغوش کشید .. - مـامـان!
- الان چه خاکی به سرت بریزم بانز ؟!
- من چه میدونم؟ بردار برو از همه دور شو، بردار برو ..
- چی میگی ؟! قاطی کردیا!
- تابحال کنار نهر آب از تشنگی خفه شدی؟ من الان همون حالتو دارم، تو دستشویی بودمو.. خَ ..خَ..خَ ..!
در این لحظه خرناس جانانه ی تام هر دو مرگخوارو از جا می پرونه ..
- وای بانز الان بیدار میشه هردومونه ..!
- خو میگی چیکار کنم؟
- نمی دونم ..آهان بیا.. بیا اینو بگیر ، با این بزن تو سرش ... و پاره آجری که از بقایای خانه ی ریدل بود را به دست بانز داد.
تام کم کم چشمانش را باز می کرد.. خمیازه ای کشید و ... پوخش! تام دوباره نقش زمین شد!
- چیکارش کردی روانی؟
- خودت گفتی بزنم تو سرش!
- گفتم بزن، نگفتم اینجوری که!!
بازتاب تام روی زمین، او را دوباره بالا کشید و لینی پشت تام را گرفت تا دوباره به زمین نیفتد..
چشمان تام در آغوش پر محبتِ!! لینی باز شد.. و به پهنای صورت لینی لبخند زد..
دستان تام دور کمر لینی حلقه شد و لینی را به آغوش کشید .. - مـامـان!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی متفکــر «««
.
.
.
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!
I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
.
.
.
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!
I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
تام انگشتشو میکنه تو دماغش بعد فرو میکنه تو غذا و شروع میکنه هم زدن.
تام:قاه قاه قاه .. فکر کنم یه کم نمکش کم بود ... قاه قاه قاه ...
لیلی:تخم جن چرا اینجوری کردی؟! فلون فلون شده چرا اینقدر دردسر واسه من درست میکنی؟! چرا تو اینقدر همه رو اذیت میکنی؟!!
لیلی از زور عصبانیت چوبدستیشو در میاره و فرو میکنه تو گوش تام، تام یه کم اخ و اخ میکنه و تقلا میکنه خودشو از دست لیلی نجات بده که پاش کف اشپز خونه لیز میخوره و با پشت سر میاد زمین.
لیلی:
ای وای چه خاکی به سرم شد الان جواب لرد رو چی بدم.
تام:
لیلی: تام جان خوبی پسرم؟!
ناگهان همه جا شروع به لرزیدن میکنه صداهای پوهههفت و دوهههف شنیده میشه غباری همه جا رو فرا میگیره و بعد ناگهان ...
.
.
.
.
غبار فرو مینشینه ...
لیلی چشماشو باز میکنه و میبینیه جایی که قبلا خانه ریدل بود الان یه زمین برهوته وسط بر بیابون ... و اونجا خودشو با تام که مشنگ میزنه و یک مرد که شلوار پاش نیست و بوی بدی میده تنها میبینه، لیلی سریع چوبدستی شو میگیره به سمت مرد: تو کی هستی ؟! اینجا کجاست ؟! خانه ریدل کو؟! سریع جواب بده تا نکشتمت...
اصغر اقا عمده فروش: نزن .. جون مادرت نزن ... منم مثل خودت هاج واجم ... منم مرگخوارم ... اومدم دستشویی داشتم کارمو میکردم که یهو اینجوری شد قصد بی ادبی نداشتم ...
لیلی: نه امکان نداره تو مرگخوار باشی ... شناسه ات هری پاتری نیست دامبلدور تاییدت نمیکنه تازه تو مرگخورها هم کسی رو به این اسم نمیشناسم ... زود باش بگو کی هستی اینجا کجاست اگر نه میزنم.
اصغر اقا عمده فروش: نزن جون مادرت نزن ... تقصیر من نیست شناسه ام اینجوری شده، سایت خراب شده شناسه های کاربری رو نشون میده جای نمایشی ... بابا من بانزم ...
لیلی: ای بابا دیدم قیافه ات اشناست .. بانز اینجا کجاست ؟ ارباب کجاست؟! چرا اسم تو اینقدر سخت تو دهن میچرخه؟! این تام رو چی کارش کنیم؟! چه اتفاقی برامون افتاده؟! چرا شلوارتو نمیپوشی؟!
بانز: به عقیده ی من در زمان خلل ایجاد شده ، بعد از ضربه ای که به سر این بچه خورد، احتمالا اون دچار مشنگی شده و دیگه تصمیم نداره در اینده لرد بشه و مسیرشو گم کرده، به همین دلیل این وضع اتفاق افتاده، الان اینده عوض شده.
لیلی:ای وا خاک عالم تو این چیزا رو از کجا میدونی؟!
بانز:من بچه که بودم یه اقایی که انگشت نمای محل بود اومد اینا رو به من گفت ، گفتش که این جمله ها رو حفظ کن ، یه موقعی که وقتش رسید بگو ، برای پیشبرد داستان لازمه، منم فکر کنم اون موقع همین الانه.
لیلی:خوب الان ما باید چی کار کنیم؟!
بانز: نمیدونم به نظرت ما باید چی کار کنیم؟!
هر دو به تام نگاه میکنند ...
تام:
تام:قاه قاه قاه .. فکر کنم یه کم نمکش کم بود ... قاه قاه قاه ...
لیلی:تخم جن چرا اینجوری کردی؟! فلون فلون شده چرا اینقدر دردسر واسه من درست میکنی؟! چرا تو اینقدر همه رو اذیت میکنی؟!!
لیلی از زور عصبانیت چوبدستیشو در میاره و فرو میکنه تو گوش تام، تام یه کم اخ و اخ میکنه و تقلا میکنه خودشو از دست لیلی نجات بده که پاش کف اشپز خونه لیز میخوره و با پشت سر میاد زمین.
لیلی:
ای وای چه خاکی به سرم شد الان جواب لرد رو چی بدم.تام:
لیلی: تام جان خوبی پسرم؟!
ناگهان همه جا شروع به لرزیدن میکنه صداهای پوهههفت و دوهههف شنیده میشه غباری همه جا رو فرا میگیره و بعد ناگهان ...
.
.
.
.
غبار فرو مینشینه ...
لیلی چشماشو باز میکنه و میبینیه جایی که قبلا خانه ریدل بود الان یه زمین برهوته وسط بر بیابون ... و اونجا خودشو با تام که مشنگ میزنه و یک مرد که شلوار پاش نیست و بوی بدی میده تنها میبینه، لیلی سریع چوبدستی شو میگیره به سمت مرد: تو کی هستی ؟! اینجا کجاست ؟! خانه ریدل کو؟! سریع جواب بده تا نکشتمت...
اصغر اقا عمده فروش: نزن .. جون مادرت نزن ... منم مثل خودت هاج واجم ... منم مرگخوارم ... اومدم دستشویی داشتم کارمو میکردم که یهو اینجوری شد قصد بی ادبی نداشتم ...
لیلی: نه امکان نداره تو مرگخوار باشی ... شناسه ات هری پاتری نیست دامبلدور تاییدت نمیکنه تازه تو مرگخورها هم کسی رو به این اسم نمیشناسم ... زود باش بگو کی هستی اینجا کجاست اگر نه میزنم.
اصغر اقا عمده فروش: نزن جون مادرت نزن ... تقصیر من نیست شناسه ام اینجوری شده، سایت خراب شده شناسه های کاربری رو نشون میده جای نمایشی ... بابا من بانزم ...
لیلی: ای بابا دیدم قیافه ات اشناست .. بانز اینجا کجاست ؟ ارباب کجاست؟! چرا اسم تو اینقدر سخت تو دهن میچرخه؟! این تام رو چی کارش کنیم؟! چه اتفاقی برامون افتاده؟! چرا شلوارتو نمیپوشی؟!
بانز: به عقیده ی من در زمان خلل ایجاد شده ، بعد از ضربه ای که به سر این بچه خورد، احتمالا اون دچار مشنگی شده و دیگه تصمیم نداره در اینده لرد بشه و مسیرشو گم کرده، به همین دلیل این وضع اتفاق افتاده، الان اینده عوض شده.
لیلی:ای وا خاک عالم تو این چیزا رو از کجا میدونی؟!
بانز:من بچه که بودم یه اقایی که انگشت نمای محل بود اومد اینا رو به من گفت ، گفتش که این جمله ها رو حفظ کن ، یه موقعی که وقتش رسید بگو ، برای پیشبرد داستان لازمه، منم فکر کنم اون موقع همین الانه.
لیلی:خوب الان ما باید چی کار کنیم؟!
بانز: نمیدونم به نظرت ما باید چی کار کنیم؟!
هر دو به تام نگاه میکنند ...
تام:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اگبرت انگشت نما در 1391/1/12 2:32:41
ویرایش شده توسط اگبرت انگشت نما در 1391/1/12 2:35:26
ویرایش شده توسط اگبرت انگشت نما در 1391/1/12 2:46:06
ویرایش شده توسط اگبرت انگشت نما در 1391/1/12 2:35:26
ویرایش شده توسط اگبرت انگشت نما در 1391/1/12 2:46:06
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

خلاصه:
لرد سیاه و مرگخواران به کمک زمان برگردان به گذشته لرد رفتن تا زندگی پر افتخار اربابشون رو ببینن.بعد از دیدن کودکی لرد به وقتی رسیدن که دامبلدور برای دیدن لرد به پرورشگاه رفته.بعد از خروج دامبلدور، لرد و مرگخوارا وارد اتاق تام میشن و اونو راضی میکنن که به جای رفتن به هاگوارتز، همراهشون بره.تام ریدل خیلی زود جون لرد و مرگخوارا رو به لبشون میرسونه!به کسی احترام نمیذاره، نجینی رو اذیت میکنه...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تام ریدل سوت زنان وارد آشپزخانه خانه ریدل شد.با دقت اطراف را بررسی کرد.
-اینجا کجاس؟چقدر شلوغ پلوغه!
لینی درحالیکه نفس نفس میزد خودش را به تام رساند.
-نمیتونی حدس بزنی؟بشقاب، قاشق، یخچال...مسلما اینجا نمیتونه حموم باشه!
تام شکلکی برای لینی در آورد و بدون توجه به اعتراضهای او بطرف ظرف بلورینی که روی میز قرار گرفته بود و بخار رقیقی از آن بلند میشد رفت و روی آن خم شد.
-هی..این چیه؟چقدر نفرت انگیزه!امیدوارم خیال نداشته باشین اینو به خورد من بدین.
لینی وحشتزده دست تام را گرفت تا او را از ظرف دور کند.
-بچه بیا این طرف...اون سوپ مخصوص اربابه!شبا تا اونو نخوره خوابش نمیبره.:vay:
لرد سیاه و مرگخواران به کمک زمان برگردان به گذشته لرد رفتن تا زندگی پر افتخار اربابشون رو ببینن.بعد از دیدن کودکی لرد به وقتی رسیدن که دامبلدور برای دیدن لرد به پرورشگاه رفته.بعد از خروج دامبلدور، لرد و مرگخوارا وارد اتاق تام میشن و اونو راضی میکنن که به جای رفتن به هاگوارتز، همراهشون بره.تام ریدل خیلی زود جون لرد و مرگخوارا رو به لبشون میرسونه!به کسی احترام نمیذاره، نجینی رو اذیت میکنه...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تام ریدل سوت زنان وارد آشپزخانه خانه ریدل شد.با دقت اطراف را بررسی کرد.
-اینجا کجاس؟چقدر شلوغ پلوغه!
لینی درحالیکه نفس نفس میزد خودش را به تام رساند.
-نمیتونی حدس بزنی؟بشقاب، قاشق، یخچال...مسلما اینجا نمیتونه حموم باشه!

تام شکلکی برای لینی در آورد و بدون توجه به اعتراضهای او بطرف ظرف بلورینی که روی میز قرار گرفته بود و بخار رقیقی از آن بلند میشد رفت و روی آن خم شد.
-هی..این چیه؟چقدر نفرت انگیزه!امیدوارم خیال نداشته باشین اینو به خورد من بدین.
لینی وحشتزده دست تام را گرفت تا او را از ظرف دور کند.
-بچه بیا این طرف...اون سوپ مخصوص اربابه!شبا تا اونو نخوره خوابش نمیبره.:vay:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

- چی فرمودین ارباب؟ 
- همون که شنیدی! ارباب دوست نداره منتظر بمونه!
لینی با ترس به لرد نگاه میکنه تا بلکه اون دلش براش بسوزه و یه نفر دیگه رو مامور این کار کنه. اما بلافاصله یادش میاد که ارباب قلبی نداره که بخواد برای کسی بسوزه.
پس روشو اونور میکنه و به رز و لونا و بلا و ... خیره میشه اما اونا هم خودشونو به نفهمی میزنن و سوت زنان هرکدوم مشغول انجام کاری میشن.
لینی یه چرخش دیگه میکنه و اینبار مستقیم رو به روی تام قرار میگیره که داره نجینی رو از دو طرف میکشه تا ببینه درازی اون چقدره. لینی با دیدن تا به تا شدن نجینی اختیارشو از کف میده و سریعا به سمت تام هجوم میبره و نجینی رو از دستش میقاپه.
- این چه کاریه که میکنی؟ مگه نمیدونی نجینی چقدر برای ارباب عزیزه؟ هان؟ ... چی؟ من چی گفتم؟ نجینی؟
... نـــجـــیــــنــــی! 
و به دستاش نگاه میکنه که نجینی خشمگین رو بلند کرده. لینی جیغ بنفشی میکشه و ناخودآگاه اونو یه ور دیگه پرت میکنه!
تام با دیدن این صحنه از خنده غش میکنه و شروع میکنه به اینور اونور شدن رو تخت لرد و باعث تکون خوردن عجیب صندلی میشه.
لینی با دیدن قیافه ی به شدت سرخ و ترسناک لرد دستپاچه میشه، به سمت تام میره و میگه: از اونجا بیا پایین بچه! د ِ یه ذره ادب داشته باش!
- به تو چه! حالام میخوام یه نگاه به اطراف خونه بندازم.
تام دست از خندیدن برمیداره، برای لینی زبون در میاره و سرشو میندازه پایین و از اتاق خارج میشه. لینی نفس راحتی میکشه و برمیگرده و نجینی رو میبینه که فش فشای عجیبی میکنه و مستقیم به اون خیره شده.
لینی شروع میکنه به ور رفتن به دستاشو تو این مدت سعی میکنه آروم آروم و طوری که نجینی متوجه نشه به سمت در هجوم ببره و خودشو از مهلکه نجات بده و خوشبختانه به موقع خودشو از در به بیرون پرتاب میکنه و از دست نجینی فرار میکنه !

- همون که شنیدی! ارباب دوست نداره منتظر بمونه!
لینی با ترس به لرد نگاه میکنه تا بلکه اون دلش براش بسوزه و یه نفر دیگه رو مامور این کار کنه. اما بلافاصله یادش میاد که ارباب قلبی نداره که بخواد برای کسی بسوزه.
پس روشو اونور میکنه و به رز و لونا و بلا و ... خیره میشه اما اونا هم خودشونو به نفهمی میزنن و سوت زنان هرکدوم مشغول انجام کاری میشن.
لینی یه چرخش دیگه میکنه و اینبار مستقیم رو به روی تام قرار میگیره که داره نجینی رو از دو طرف میکشه تا ببینه درازی اون چقدره. لینی با دیدن تا به تا شدن نجینی اختیارشو از کف میده و سریعا به سمت تام هجوم میبره و نجینی رو از دستش میقاپه.
- این چه کاریه که میکنی؟ مگه نمیدونی نجینی چقدر برای ارباب عزیزه؟ هان؟ ... چی؟ من چی گفتم؟ نجینی؟
... نـــجـــیــــنــــی! 
و به دستاش نگاه میکنه که نجینی خشمگین رو بلند کرده. لینی جیغ بنفشی میکشه و ناخودآگاه اونو یه ور دیگه پرت میکنه!
تام با دیدن این صحنه از خنده غش میکنه و شروع میکنه به اینور اونور شدن رو تخت لرد و باعث تکون خوردن عجیب صندلی میشه.
لینی با دیدن قیافه ی به شدت سرخ و ترسناک لرد دستپاچه میشه، به سمت تام میره و میگه: از اونجا بیا پایین بچه! د ِ یه ذره ادب داشته باش!

- به تو چه! حالام میخوام یه نگاه به اطراف خونه بندازم.

تام دست از خندیدن برمیداره، برای لینی زبون در میاره و سرشو میندازه پایین و از اتاق خارج میشه. لینی نفس راحتی میکشه و برمیگرده و نجینی رو میبینه که فش فشای عجیبی میکنه و مستقیم به اون خیره شده.
لینی شروع میکنه به ور رفتن به دستاشو تو این مدت سعی میکنه آروم آروم و طوری که نجینی متوجه نشه به سمت در هجوم ببره و خودشو از مهلکه نجات بده و خوشبختانه به موقع خودشو از در به بیرون پرتاب میکنه و از دست نجینی فرار میکنه !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/02/05
تولد نقش: 1396/01/13
آخرین ورود: دوشنبه 15 مهر 1398 17:38
از: زیر سایه ارباب
پستها:
539

تام نگاهی به جارو میندازه و با لحنی اعتراض آمیز میگه:من سوار این بشم؟این خیلی ناجوره.صندلیی چیزی نداره؟
لینی که هنوز به خاطر طلسم شکنجه گر دلخور بود با عصبانیت صندلی کوچکی روی جارو ظاهر میکنه.تام مغرورانه بطرف جارو میره و سوارش میشه و همه با هم بطرف خانه ریدل پرواز میکنن.
در خانه ریدل:
لرد سیاه وارد مقر حکومتش میشه.درحالیکه پرونده اسرای محفلی رو دردست داره بطرف تخت پادشاهیش میره که متوجه تغییری در اون قسمت میشه.
تام روی تخت لرد نشسته و سرگرم نوازش نجینیه.لودو داشت کفشهاشو واکس میزد و رز با بادبزن مخصوص ارباب بادش میزد.
لرد سیاه:اینجا چه خبره؟از روی تخت من بلند شو نیم وجبی.میخوای بزنم چهار قسمتت کنم؟
تام ریدل که هنوز با جادوگرا و میزان مخوف بودنشون آشنایی نداره بدون ترس و وحشت به لرد خیره میشه.
تام:بالاخره نفهمیدم.تو از اول این شکلی بودی یا رفتی رو تخت یکی نشستی که زدن دماغتو دیلیت کردن؟
لرد نفس عمیقی میکشه.سعی مینه آروم باشه.
لرد:لینی من ممکنه نتونم خودمو کنترل کنم و بزنم اینو یعنی خودمو بکشم.برای جلوگیری از عواقب وحشتناک این اقدام ظرف سی ثانیه این جونور رو از رو تخت من بلند کن.
لینی که هنوز به خاطر طلسم شکنجه گر دلخور بود با عصبانیت صندلی کوچکی روی جارو ظاهر میکنه.تام مغرورانه بطرف جارو میره و سوارش میشه و همه با هم بطرف خانه ریدل پرواز میکنن.
در خانه ریدل:
لرد سیاه وارد مقر حکومتش میشه.درحالیکه پرونده اسرای محفلی رو دردست داره بطرف تخت پادشاهیش میره که متوجه تغییری در اون قسمت میشه.
تام روی تخت لرد نشسته و سرگرم نوازش نجینیه.لودو داشت کفشهاشو واکس میزد و رز با بادبزن مخصوص ارباب بادش میزد.
لرد سیاه:اینجا چه خبره؟از روی تخت من بلند شو نیم وجبی.میخوای بزنم چهار قسمتت کنم؟

تام ریدل که هنوز با جادوگرا و میزان مخوف بودنشون آشنایی نداره بدون ترس و وحشت به لرد خیره میشه.
تام:بالاخره نفهمیدم.تو از اول این شکلی بودی یا رفتی رو تخت یکی نشستی که زدن دماغتو دیلیت کردن؟

لرد نفس عمیقی میکشه.سعی مینه آروم باشه.
لرد:لینی من ممکنه نتونم خودمو کنترل کنم و بزنم اینو یعنی خودمو بکشم.برای جلوگیری از عواقب وحشتناک این اقدام ظرف سی ثانیه این جونور رو از رو تخت من بلند کن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
جزئیات کاربر

مرگخواران:
تام که هنوز با قیافه
به همه نگاه میکرد گفت: پس دارین چی کار میکنین؟
لینی که میدونست شکنجه اربابش در انتظار هست به تام گفت: الان روفوس داره با چوب کوییدیچ میاد با هم بریم
- یعنی از همونا که پرواز میکنه؟
- آره از همونا تازه داره چوب جادوتم میاره میتونی با او همه رو طلسم کنی
تام که برق چشماش یه لحظه هم قطع نمیشد
رو به مرگخواران کرد و گفت : یعنی من هر موقع بخوام میتونم شما ها رو طلسم یا شکنجه کنم
همه ی مرگخواران:
لینی که از جمع بیرون اومد با صدایی که هر بچه ای بجز تام را میترساند
داد زد: آخه جوجه درسته که تو اربابه ما بودی ولی الان یه بچه ...
تام با قیافه ای که بسیار به لرد ولدمورت شبیه بود به لینی خیره ماند: چی گفتی؟
لینی : هیچی ارباب هیچی من کاری نکردم
نیم ساعت بعد
روفوس که با چوب ها وایساده بود داشت به مرگخوارانی نگاه میکرد که سعی داشتن طلسم شکنجه گرو به تام یاد میدادند و وقتی مرگخواران نا امید را دید که نتوانسته بودند طلسم شکنجه گرو به تام یاد بدند از اربابش نا امید شد ...
ناگهان لینی از بین جمع فریاد زد : آخه تو چرا اینقدر خنگی بچه؟
ناگهان صدای جیغ لینی به هوا رفت و در آخر تاک تونسته بود طلسمو روی لینی اجرا کنه ... در این حال که همه ی جمع داشتن با نگاه های حسرت آمیز به اربابشان نگاه میکردند روفوس با صدای آرام و خش دارش گفت: وقت رفتنه
تام :
تام که هنوز با قیافه
به همه نگاه میکرد گفت: پس دارین چی کار میکنین؟لینی که میدونست شکنجه اربابش در انتظار هست به تام گفت: الان روفوس داره با چوب کوییدیچ میاد با هم بریم

- یعنی از همونا که پرواز میکنه؟

- آره از همونا تازه داره چوب جادوتم میاره میتونی با او همه رو طلسم کنی
تام که برق چشماش یه لحظه هم قطع نمیشد
رو به مرگخواران کرد و گفت : یعنی من هر موقع بخوام میتونم شما ها رو طلسم یا شکنجه کنم
همه ی مرگخواران:

لینی که از جمع بیرون اومد با صدایی که هر بچه ای بجز تام را میترساند
داد زد: آخه جوجه درسته که تو اربابه ما بودی ولی الان یه بچه ...تام با قیافه ای که بسیار به لرد ولدمورت شبیه بود به لینی خیره ماند: چی گفتی؟

لینی : هیچی ارباب هیچی من کاری نکردم

نیم ساعت بعد
روفوس که با چوب ها وایساده بود داشت به مرگخوارانی نگاه میکرد که سعی داشتن طلسم شکنجه گرو به تام یاد میدادند و وقتی مرگخواران نا امید را دید که نتوانسته بودند طلسم شکنجه گرو به تام یاد بدند از اربابش نا امید شد ...
ناگهان لینی از بین جمع فریاد زد : آخه تو چرا اینقدر خنگی بچه؟

ناگهان صدای جیغ لینی به هوا رفت و در آخر تاک تونسته بود طلسمو روی لینی اجرا کنه ... در این حال که همه ی جمع داشتن با نگاه های حسرت آمیز به اربابشان نگاه میکردند روفوس با صدای آرام و خش دارش گفت: وقت رفتنه
تام :
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این
اینه
عمرا اگه فهمیده باشی چی گفتم

چاکر همه بچه های قدیمی (کینگزلی شکلبوت ، پیوز ، رفوس ، زاخاریاس ، دادالوس دیگل و خیلی های دیگه که حال ندارم بنویسم اسمشون رو
)
اینه
عمرا اگه فهمیده باشی چی گفتم

چاکر همه بچه های قدیمی (کینگزلی شکلبوت ، پیوز ، رفوس ، زاخاریاس ، دادالوس دیگل و خیلی های دیگه که حال ندارم بنویسم اسمشون رو
)
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
