- ســــــــــــــــاها...ساشاها... ک....ک....مک....
ضربان دردناکی در سرش او را به مرز جنون رسانده بود. بدن مار مانندش به نحو بدی در هم تنیده شده بود....
- نــــــــــــه!!!
چشمان لرد سیاه با شنیدن صدای فریادی بلند کاملا باز شدند. درحالیکه به شدت می لرزید، با شتاب از جایش برخاست تا موقعیت آن منبع وحشت زده را دریابد.
در سکوت به دقت اطرافش را بررسی کرد. مدت کمی زمان براش کافی بود تا با این حقیقت روبرو شود که خودش از روی ترس و ناامیدی فریاد کشیده بود.
- سردی و سستی... چه اتفاقی داره برام میفته؟ نکنه به خاطر مرگ سه چهار تا جادوگر احمق دیشبی... نه... نه این نبود؟!!
تق تق( افکت در زدن)...
- سرورم اجازه ورود دارم؟
با شنیدن صدای لوسیوس، لرد سیاه به سرعت به خودش امد. نباید کوچکترین ضعیفی از خود نشان میداد مطمئننا این تنها یک توهم بوده و بس.
- بیا تو!
- سرورم

مالفوی به آرامی وارد اتاق دم گرفته و تاریک شد. از انجا که از ترس لرد سیاه -که این اواخر عصبانی بود- جرات نداشت به چهره او نگاه کند بنابراین متوجه نشد که لرد سیاه برای سرپا ماندن به صندلی چنگ انداخته است.
-س..سرورم ما تونسیم با موفقیت یه مجاری دیگه هم به وزارت خونه پیدا کنیم...
صدای لوسیوس در ذهن لرد سیاه کم کم محو شد و به جای آن صدای ناراحت کننده در گوشش پیچید. صدای هشدار امیز موجوداتی مفلوک که برای نجات خودشان از اسارت تقلا می کردند.....
همزمان در بازارچه فروش مارها
بلاتریکس و وزیر دیگر به سرعت در میان بساط مار فروشان سرک می کشیدند اما هیچ نشانی از سارق ناجینی نبود که نبود.
- خیلی عجیبه که لرد سیاه هنوز نفهمیده ناجینی دزدیده شده؟!! نکنه برای مار محبوب ارباب اتفاقی افتاده!!! :worry:
وزیر دیگر که نامیدی از صدایش به وضوح احساس میشد با صدای خفه گفت:
- اینجا هم که نیستند دیگه جایی نمونده که نگشته باشیم طلسمای تو هم که فایده ای نداشت ... اصلا چه فرقی بین من و توی جادوگره وقتی کاری با اون ماسماسکی که تو دستته نمی تونی انجام بدی! :vay:

- کروشیو.... ابله!!! همش تقصیر تو شبه ماگله که منو تو هچل انداختی. اصلا چرا نیام تو را خوراک همین ماره نکنم که تو این قفسه و بغدش به ارباب بگم تو ناپدید شدی... شاید اینجوری ملت مرگخوار یه نفسی از دست گندکاری های تو بتونن بکشن!

دست حامل چوب بلاتریکس با گفتن این جمله داشت بالا می رفت تا به فکرش جامه عمل بپوشاند که چشمانش بر روی جمله بزرگ اگهی که روی قفس مار پشت سر وزیر چسبانده شده بود قفل شد.
"فروش انواع سم مار"
-هوووم ....اون یارو ممکنه نیومده باشه ناجینی رو بفروشه اومده سم اونو بفروشه.... شاید اونو... هوی مشنگ... با توم کچل... سم مارهای کمیاب مثل رو از کجا میشه تهیه کرد؟!

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




















