جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  63 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: زير نور ماه!
ارسال شده در: جمعه 9 تیر 1391 18:50
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی بعد از درک کامل اوضاعی که توش گیر افتادن یکی میزنه پس کله ی لونا.

- آی ی ی ... واسه چی میزنی؟

- چرا؟ چون تو هر کنی منم همون کارو میکنم، تو آب بخوری منم آب میخورم، تو غذا بخوری منم غذا میخورم، تو بیفتی تو چاه منم میفتم تو چاه! ببین ما رو تو چه دردسری انداختی!

لونا:

بعد از یه سری تو سر و کله ی هم زدن تصمیم میگیرن راه بیفتن بلکه راه خروج از تونل رو پیدا کنن.

تالار ریونکلا

ریونی ها کنار شومینه کنار هم جمع شدن و نقشه ی حیاط هاگوارتز رو مقابل خودشون باز کردن تا نقشه بکشن.

آماندا: اونایی که مامور محافظت هستن اینجا مواظبن ولی ما باید از یه راه دیگه بریم تا موقع رفتن به کسی بر نخوریم. کسی پیشنهادی نداره؟

آماندا بعد از گذشت چند دقیقه و دریافت نکردن ایده ای کلافه گفت: ای بابا! هیچکس ایده ای نداره؟ لینی؟ تو هیچ ایده ای نداری؟

بعد از اینکه ریونی ها هاج و واج فهمیدن لینی و لونا تو جمعشون نیستن سراسیمه همه ی تالارو دنبالشون گشتن.

- فکر کنم دو نفر دیگه هم دزدیده شدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زير نور ماه!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 تیر 1391 19:25
نمایش جزئیات
آفلاین
همین که قدم اولو گذاشتن زیر پای لینی خالی شد لینی فریادی از سر وحشت و تعجب کشید سپس نزدیکترین فرد موجود که از قرار معلوم لونا بود را گرفت و هر دو با هم درون گودالی بسیار عمیق سقوط کردند .

بالاخره پس از چهار پنج ثانیه لینی و لونا فرود اومدن . لینی محو تماشای دیوار های رنگ و وارنگ گودال شده بود .

صدایی ضعیف از زیر لینی نالید : لینی عزیزم میشه از روی من بلند شی .

لینی که تازه متوجه جسم نرم و گرم زیرش شده بود بلند شد و اجازه داد لونا خودش را بتکاند.

لینی پرسید : ما کجاییم ؟

لونا با شور و شعف گفت : شاید خونه ی یه حشره باشه .

لینی چشمانش را چرخاند و در بالای سرش به دنبال دهانه ی گودال گشت و هیچ چیزی را به جز تاریکی مشاهده نکرد .

لونا : هی ! لینی ... :worry:

لینی که غرق درفکر بود غرید : یه لحظه ساکت لونا .

لونا : اما لینی ...

لینی : یه لحظه باو .

لونا فریاد زد : لینی ما توی یه تونلیم و من مطمئنم یه چیزی داره از اون طرفه تونل به این طرف میاد . :vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: زير نور ماه!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 تیر 1391 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه تو پست قبل داده شده!

لونا البته یه حسی بهم میگه قبلا چهارنفر از هافل بیرون اومده بودن، فقط باید گریف و اسلی رو مینوشتی.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

لینی سقلمبه ای به فلور میزند و با حرکت سرش به او میفهماند که جلویش را نگاه کند. کله ی هرکدام از ریونیا از یک طرف مجسمه بیرون میزند، اما نگاه همه ی آن ها به یکجا جلب شده است.

هرسه گروه به هم پیوسته اند و سرهایشان را به یکدیگر نزدیک کرده و در حال پچ پچ کردن هستند. بعد از چند دقیقه، بالاخره شروع به حرکت میکنند.

آماندا آهسته رو به بقیه ی ریونیا میگوید: آماده باشین، نباید گمشون کنیم!

بعد از اینکه گریفیا و اسلیا و هافلیا پشت پرچین های حیاط غیب میشوند، ریونیا از پشت مجسمه بیرون می آیند و پاورچین پاورچین به سمت پرچین حرکت میکنند.

اما همان موقع چو که از همه جلوتر است، با قیافه ای متعجب و هراس انگیز برمیگردد و آروم رو به بقیه میگوید: د ِ فرار!

ریونیا اول چند ثانیه هاج و واج به هم خیره میشوند، اما بعد متوجه وخامت اوضاح میشوند و همگی دوباره به پشت مجسمه پناه میبرند.

دوتا گریفی، 2تا هافلی و 2تا اسلی ای از جمع بقیه خارج شدن و برای نگهبانی همون اطراف میپلکند. لونا محکم به پیشانیش میزند و میگوید:

- وای نه! اینا حساب همه جاشو کردن. نگهبان گذاشتن تا نتونیم تعقیبشون کنیم و بفهمیم ارگ کجاس.

ماری مکی از سر درماندگی آهی میکشد و میگوید: بهتره که تالار برگردیم و به فکر یه راه حل دیگه باشیم!

همه موافقت میکنند و ناچار از آنجا می روند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زير نور ماه!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 تیر 1391 15:15
نمایش جزئیات
آفلاین
قبل از هرچیز یادآوری میکنم که این تاپیک یه تاپیک کاملا جدیه و پستای توش باید جدی نوشته بشن.
حالا:

~ خلاصه سوژه ~

ریونیا دور هم توی تالار نشستن که یهو یه جغد با یه نامه میاد که توش نوشته "اگه ریونیا از شرکت تو هاگوارتز دست نکشن، ارگ رو بهشون پس نمیدن! "

ریونیا بعد از یکم حرفیدن و اینا، متوجه میشن که واقعا ارگ دزدیده شده و هیچ شوخی ای در کار نیست. اما از اونجایی که به هوش سرشارشون مطمئن هستن، میدونن که هر نقشه ای هم بقیه گروها کشیده باشن، اینا میتونن کشفش کنن.

پس فعلا از خیر بیخیال شدن از هاگوارتز میگذرن. طی صحبت هایی اونا به این نتیجه میرسن که ارگ حتما توی حیاط زندانی شده و گروهای دیگه هم حتما شب به اون سر میزنن تا براش غذا و ... ببرن.

شب که میشه، ریونیا سه گروه میشن و هرکدوم جلوی در یکی از تالارا کشیش میدن تا بفهمن کدوم گروه قراره برای ارگ غذا ببره و با تعقیب اونا به ارگ برسن و نقشه ی سه گروه دیگه رو خراب کنن.

ریونیا که هرکدوم افراد یکی از گروهارو دنبال کردن، همه شون جلوی یه مجسمه ی خوکی شکل تو حیاط به هم برخورد میکنن و متوجه میشن که هرسه تا گروه دستشون تو یه کاسه س و از هرسه گروه افرادی برای رفتن پیش ارگ خارج شدن و هرسه با هم میخوان ریونو از هاگ خارج کنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زير نور ماه!
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1391 18:21
نمایش جزئیات
آفلاین

جلوی تالار گریف

لینی دوباره شروع به غر زدن کرد: بچه ها بیخیال! فکر نمیکنم اصلا کار گریف باشه.

لونا شروع کرد که به لینی اعتراض کند که مقابل چشم هر چهار نفر در تالار گریف باز شد و چند نفر سریع از آن جا بیرون آمدند.

لینی که چشماش داشت از هیجان در می اومد آهسته رو به بقیه گفت: زود باشین بریم دنبالشون.

بیرون تالار اسلایترین

آریانا که فرصت رو مناسب دونسته بود در حال پرسیدن از وضعیت هاگوارتز و تالار مدت زمانی که غیبش زده بود، بود.

- خب بعد گابر چی شد؟ کجا رفت؟

آماندا با بیحوصلگی جواب داد: گابریل آخرین سالش رو هم گذروند و ازدواج کرد و رفت سراغ زندگیش.

آریانا شروع کرد که سوال بعدی رو بپرسه اما همون موقع در تالار باز شد و چند تا اسلایترینی از تالار خارج شدند و ریونی ها به محض دیدنشون دنبالشون راه افتادند و آماندا مرلین رو شکر کرد که دیگه مجبور به جواب دادن سوالای آریانا نیست.

بیرون تالار هافلپاف


بعد از اینکه پروف سومین خمازه ش رو هم کشید در تالار هافلپاف باز شد و مثل دو تالار قبلی تعدادی از هافلی ها از تالار خارج شدند و به سمت حیاط رفتند و ریونی ها دنبالشون.

چند دقیقه بعد ریونی ها کنار مجسمه ی خوک شکلی در حیاط دوباره به هم پیوستند و با قیافه هایی نگران به یکدیگر نگاه کردند.

فلور آب دهنشو قورت داد و گفت: ما با یه گروه سر و کار نداریم، ما ... با سه تا گروه سر و کار داریم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1391/4/2 18:33:07
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زير نور ماه!
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1391 14:35
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی، لونا، تری و آرنولد مامور نگهبانی جلوی تالار گریف شدند. آماندا، ماری مکی، آریانا و گلرت هم به سمت هافلپاف حرکت کردند و آخرین گروه یعنی چو، فلور، آندرو و پروف هم به سمت دخمه ها رفتند تا مواظب اسلی ها باشن.

جلوی تالار گریف:

لینی که در حال نگاه کردن در تالار گریف، از پشت دیوار بود، آهی کشید و پیش سه نفر دیگر برگشت و گفت:

- کاش یه گروه دیگه رو انتخاب میکردیم. گریفیا عمرا از این کارا بکنن! من دنبال هیجان هستم!

لونا نچ نچی کرد و گفت: دیوانه، خوشت میاد ببنی ارگ واقعا دست اونا افتاده؟

لینی با عصبانیت جواب میده: معلومه که نه! اما این یه چیز واضحه که ارگو گرفتن. دیگه هیشکی نی که انکارش کنه، هس؟

تری و آرنولد با سکوت جواب لینی را دادند.

دخمه ها - نزدیک تالار اسلی:

آماندا، ماری مکی، آریانا و گلرت سرهایشان را به یکدیگر نزدیک کرده بودند و در حال نقشه کشیدن بودند.

- خب ببینین، اگه گروه مد نظر ما اسلی بود، دو تا دوتا جدا میشیم و هرکدوم از یه طرف دنبالشون میکنیم. تا اینکه به حیاط برسیم و ببینیم چی کار میکنن!

همه با حرکت سرشان حرف آماندا را تایید کردند.

جلوی تالار هافل:

پروف خمیازه ای کشید و گفت: پ کوشن اینا؟ نکنه هافلیا این کارو نکردن؟ من بیشتر شکم روی اونا بود.

چو نگاهی به در تالار میندازه و میگه: میان، حتما میان!

همون موقع صدای تلکی شنیده میشه و تابلویی کنار میره و از پشت اون، چهارتا هافلی که زیر لب یه چیزی زمزمه میکردن و اطرافو میپاییدن ظاهر شدن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زير نور ماه!
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1391 20:10
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور نامرو به لینی تحویل داد ، سپس لینی با صدای بلند و رسایی خواند :

دوستان عزیز ریونی

من این اواخر به اسلی ها و هافلی ها بسیار مشکوک شدم ، مثلا آن ها در راهرو ها از ریونی ها دور می شدند و در کلاس هایی که ریونی ها بودند به ندرت ظاهر می شدند . پس تصمیم گرفتم خودم به تالار آن ها بروم . اگر مدتی مرا ندیدید نگران نشوید.

ارادتمند شما ارگ کثیف

لینی نفس عمیقی کشید و به چهره های متفکر ، بهت زده یا عصبی ریونی ها نگاهی انداخت و پرسید: خوب الآن ما باید خوشحال بشیم یا نگران تر ؟!

آماندا با صدایی لرزان و نگران گفت: مطمئنا نگران تر چون این نامه نشون میده ارگ واقعا از تالار بیرون رفته .

لونا در حالی که سعی می کرد امیدش را از دست ندهد ، گفت : بیا همه ی جنبه ها رو در نظر بگیریم ، اگه اونا فقط بیرون رفتن ارگو دیده باشن چی ؟ بعد هم وانمود کرده باشن ارگو گرفتن ؟

فلور با نا امیدی نالید : نمی شه لونا خودتم اینو می دونی . اونا حتما شک می کردن .

آندرو سرش را بالا گرفت و با صدایی محکم گفت : بسه . ما الآن مطمئنیم که ارگو گرفتن ، به جای اینکه امیدمونو این جا تخلیه کنیم باید نقشه بکشیم که چجوری ارگو برگردونیم .

اعضای ریون که سخن رانی آندرومدا خیلی روشون تاثیر گذاشته بود ، جلوی شومینه میز گرد تشکیل دادند .

آماندا جلسرو رسمی اعلام کرد سپس گفت : خوب اول ما باید راهی برای نجات ارگ و شرکت در هاگوارتز پیدا کنیم . کسی نظری داره ؟

تری که دهانش پر بود دستش رو بالا برد تا شرینیو قورت بده سپس گفت : رفتن به اونجا و برگردوندن ارگ به وسیله معجون تغییر شکل دهنده . :pretty:

چو نگاهی به تری کرد و گفت : رفتن به کجا ؟

لینی گفت : راست می گه کجا ؟

فلور شروع به طرح معما کرد : خوب یه جای مخفی ، خود تالار نیست چون اگه تالار بود ارگ می تونست بیرون بیاد به وسیله راه مخفی به کافه ریون . پس بیرونه احتمالا تو حیاط .

آندرومدا موافقت کرد و گفت احتمالا همین طوره ولی حیاط این قدر بزرگه که این به دردمون نمی خوره .

فلور ادامه داد : خوب ما یه ، اولا ارگو شب بردن تو حیاط چون تو صبح اگه می بردن خیلی ضایع می شد پس می تونیم از تابلو ها بپرسیم .

چو که چشمانش از شدت هیجان می درخشیدند ، گفت: چرا از تابلو ها بپرسیم ؟

لینی که گیچ شده بود پرسید : ایده ی بهتری داری ؟

_ آره خوب اونا مجبورن به ارگ غذا بدن آپاراتم که نمی تونن بکنن پس مجبورن خودشون ببرن ، ما امشب دنبالشون میریم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: زير نور ماه!
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1391 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
چرا گیر دادین به این تری بیچاره!! :d:

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ریونیا به تری :

تری باز دهنشو می بنده و ترجیح میده ساکت باشه.

لینی که حسابی عصبی شده بود به ریونیا نگاه کرد و گفت : باید ببینیم کدوم گروه امتیازش از همه کمتره. کی از تابلوی امتیازات خبر داره؟

- من!

همه به سمت صدا بر می گردند و به صاحب صدا خیره میشن.

تری با چهره ی دو نقطه دی دستشو تو هوا تکون میده و میگه : من میدونم من میدونم. اسلیترین امتیازش از همه کمتره.

لونا : ولی این که دلیل نمیشه لینی!

لینی به سمت لونا میاد و با ناراحتی و حالتی طلبکارانه انگشت اشاره شو نشون لونا میده و میگه : خب این یه احتماله دیگه.

ناگهان فلور متوجه چیزی میشه ، چشم هاشو تنگ میکنه ، بلند میشه و به سمت درختی که نزدیکشون بود میره.

ریونیا :

فلور با هیجان و استرس داد میزنه : بچه ها یه نامه ی دیگه!

این بار این لینی بود که آب دهنشو قورت میداد و به سمت فلور و نامه ای که تو دستش بود می رفت ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زير نور ماه!
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1391 13:12
نمایش جزئیات
آفلاین
ضمن یادآوری اینکه این تاپیک کاملا جدیه و جای طنزی توش نیس، ادامه ی سوژه:

-------------------------------------

تری که برای اولین بار در عمرش وخامت ماجرا را درک کرده بود، تنهای کاری که توانست بکند، قورت دادن آب گلویش و گذاشتن شیرینی ای که در جیبش پنهان کرده بود، بر روی میز بود.

چو از روی صندلی اش بلند شد، چند بار دور تالار قدم زد و در نهایت گفت: باید سریعا از ارگ خبر بگیریم! شاید سرکامون گذاشته باشن!

ریونی ها نگاه های عجیبی به یکدیگر کردند. همه می دانستند که در این قضیه هیچ شوخی ای وجود ندارد، اما به هر حال به امید شنیدن "نه" منتظر جواب ماندند. اما هیچ کس چنین سخنی بر لب نیاورد...

پروف از روی خشم با دستش محکم بر روی میز کوباند و گفت: ببینین کارشون به کجا کشیده که از ترس قهرمانی ما آدم میدزدن!

تری یک لحظه جدی بودن خودش را از دست داد و گفت: از بس که قوی هستیم. :d:

اما بلافاصله بعد از هزاران چشم غره ای که به سمتش نشانه رفت به حالت در آمد و سکوت کرد.

لینی پیشنهاد داد: بهتره قبل از تسلیم شدن به اونا، یکم وضعیت گروها دیگه رو چک کنیم ببینیم ارگو اصن تو کدوم گروه زندانی کردن. شاید بتونیم یه راهی چیزی پیدا کنیم تا بتونیم اونو بدون کنار کشیدن از هاگ نجات بدیم. هوووم؟

تری شیرینی را از روی میز برداشت، آن را درون دهانش چپاند و گفت: معلومه که یه راهی پیدا میکنیم. ناسلامتی ما باهوش ترینای مدرسه هستیم، هوش هیچ کدومشون به پای ما نمیرسه. :zogh:

ریونیا به تری:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زير نور ماه!
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1391 10:40
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

تابستان شروع شده بود و ریونی ها موقتا سقف تالار را برداشته بودند تا در این فصل گرم و طاقت فرسا که هر از گاهی بادی میوزید بهره مند شوند.

آن موقع هم با لباس های راحتی بعد از گذراندن یک روز سخت و پرکار زیر نور مهتاب دراز کشیده بودند و از خوردن میوه های تابستانی لذت میبردند.

چند ساعت بعد ریونی ها همچنان در همان وضعیت به بشقاب های خالی نگاه میکردند و کم کم داشتند به برگشتن در خوابگاه ها فکر میکردند که ناگهان درست از بالای سرش جغدی به پایین سقوط کرد.

چو زودتر از همه عکس العمل نشان داد و از جا برخاست و جغد را با تقلای زیادی گرفت و کاغدی که به نوکش آویزان بود را برداشت.

هر لحظه که میگذشت چشمان چو گشاد و گشاد تر میشد تا اینکه صبر آندرو تمام شد و پرسید: اون تو چی نوشته؟

چو سرش را از روی کاغذ برداشت و پاسخ داد: یه نامه از طرف یکی از سه گروه دیگه!

- خب؟ چی گفته؟

- اگه ما از شرکت تو کلاس های هاگ دست نکشیم ارگ رو بهمون پس نمیدن!

جمله ی چو تمام نشده بود که ریونی ها سراسیمه به دور و بر خود نگاه کردند و متوجه نبودن ارگ شدند.

لینی نگران پرسید: آخرین بار کی دیدینش؟

فلور: من حدود دو ساعت پیش دیدمش که از تالار خارج شد.

ریونی ها با نگرانی به یکدیگر نگاه میکردند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده