جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  108 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  217 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: دوشنبه 27 آذر 1391 10:52
نمایش جزئیات
آفلاین
وزیر با خونسردی گفت: باید به یه جارو می بستینش و می بردینش گرینگوتز!

فلور با عصبانیت گفت: اولا ما جارومون کجا بود؟! دوما من توی گرینگوتز حساب ندارم!

وزیر گفت: منم حساب گرینگوتز ندارم به دردم هم نمی خوره!

تری هم با لبخند گفت: اتاقک من توی گرینگوتز پره.

دافنه لحظه ای از بحث منحرف شد و از تری پرسید: تری توی حسابت چی نگه می داری؟

چشمای تری برقی زد و او گفت: شکلاتای برتی بات، کلید اون خونه خوشمزهه که فلور داده بود، دو سه تا کیک، شیرینی دانمارکی و...

کینگزلی گفت: اگه این جوری پیش بریم به جایی نمی رسیم هر کی هم توی گرینگوتز حساب داره حسابش پره و جا نداره تا این همه طلارو نگه ، باید یه حساب جدید به نام یه جادوگر ( یا ساحره) بگیریم.

وزیر بی توجه به تری تازه متوجه عمق فاجعه شد،اگر دستگاهو متوقف نمی کردند وزارت خونه و مدیریت هاگ هر دو به جونه ریون می افتادند بزرگ ترین جرمی که می تونست اتفاق بیفته؛ گالیونای تقلبی!

کینگزلی که قیافه ی متعجب وزیرو دیده بود گفت: وزیر بالاخره درک کرد،تبریک!

وزیر به سرعت خودشو جمع و جور کرد و گفت: اینا همش تقصیر آماندائه به من چه!

آماندا غرید: خودتونم از پولا استفاده کردینا! الآن تقصیر من افتاده؟؟! اصلا گالیوناییو که برداشتی تا واسه ملکه بیگودی جادویی بخریو پس بده بینم...

وزیر زبونشو برای اماندا در اورد و گفت: نمی دم!

فلور از خوابگاه دختران خارج شد، تیپ کارمند های فرانسوی را زده بود، با لهجه ی غلیظ فرانسوی گفت: بنژوغ! برای باز کردن یه حساب اومدم، لودو بگمن جناب وزیغ خودشون شخصا از من دعوت کردن. :pretty:

تری نیشخندی زد و گفت: نقشت عالیه فلور.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1391 19:47
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا گفت:
-آماده شین.باید اینو ببرین.
با یه دست به تری میگفت که لباسشو کجا گذاشته و با دست دیگه لینی رو ناز میکنه و دلداریش میده
- اشکال نداره.قرار نیست که پولا رو از دست بدیم میزاریمشون یه جای دیه.گریه نکن.

لینی فقط با آستینش دماغشو پاک میکنه و چون از قبل دماغی بوده، به ناچار دماغشو بالا میکشه.با ردای آماندا
صورتشو خشک میکنه و دوباره زار میزنه.
آماندا رداشو از دست لینی بیرون میکشه و یواش میگه:
- اگه پول کم آوردی، پولای خودمو بهت میدم.

با کمال تعجب میبینه که فوران گریه و آب دماغ لینی بند میاد و اون با خندهای بلند میگه:
-قول میدی؟
آماندا:
فلور مثل رییسا سرشو بالا میگیره، صاف می ایسته و دستور میده:
- آماده که هستین، پس راه می افتیم!

دارادادام!

بلاخره پس از راهپیمایی های طولانی و گذر از برف و بوران و رفتن به بالای برج نجوم با پای پیاده، سه ریونی به سه طبقه قبل از مقر مورد نظر میرسن.
بعد از کشیدن سختی های فراوان به بالای برج نجوم میرسن.
به محض رسیدن پولسازو میندازن و نفس نفس میزنن.
فلور میگه:
- آماندا دیگه نباید چیزی اختراع کنه.یا لااقل اینقدر سنگین!

تری با خوشحالی پا میشه و راه تالار رو پیش میگیره.اما داف پای اونو میکشه و تری بیچاره پخش زمین- و صد البته مکعب انسانی- میشه.
داف موزیانه میخنده و میپرسه:
- حالا ما باید چی کار کنیم، خدایی؟اینو چی کار کنیم؟
هر سه به فکر فرو میرن.
فلور با ناامیدی میگه:
- چاره ای نیست.برمیگردیم.

2 ساعت بعد، تالار ریون:

در باز میشه.داف بی مقدمه میپرسه:
- ما اونو بردیم، بعد باید چی کار میکردیم؟

ریونی ها مات و مبهوت به سه نفر برگزیده ذل میزنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1391 20:02
نمایش جزئیات
آفلاین
نصف شب تالار ریون از آسمون پول میریزه

اعضای سخت کوش ریون همه دور میز جمع شدن و نقشه میکشن
قراره 3 نفر با جار دستگاه پولسازو ببرن تو برج نجوم
اعضا که از صبح تا حالا داشتن نقشه میکشیدن واسه آخرین بار نگاهی به نقشه ها میندازن

http://photo.cer33.com/pic/d17e652cd2a0.jpg[/img]]مسیر عبور

http://photo.cer33.com/pic/d33f02c4e286.jpg[/img]]نقشه ی برج

همون موقع در تالار باز میشه و چو و ویریدی میان تو
همینکه میانه تو فلور شروع به صحبت میکنه

کجا بودین.چیکار میکردین .چی شد . حالا چه خبر ............

چو -امون بده دختر

ویریدی- بله ما با ذکاوت و هوش سرشارمون فهمیدیم تو برج چه خبره

تری با پررویی میگه- عروسی خره

ویریدی-

تری-

چو ادامه میده - زیاد سخت نیس 1 غول غارنشین و 3تا روح و 2تا عنکبوتو چن تا معما

گلرت - چه معمایی؟

تری میخواد با مسخره کنه که دافنه میزنه تو سرش اونم هیچی نمیگه

ویریدی - نمیدونم ولی شبیه معما های سنگ جادو

تری- سنگ جادو ؟

این دفعه فلور میگه - تری تو باید میرفتی هافل چطور اومدبی ریون

تری - دوپینگ کردم

چو اشاره میکنه که ولش کنه دیوونه زدن نداره و بعدمیگه خوب اینم 3 تا جارو واسه اونایی که میخوتن برن تو برج راستی مواظب باشین این هافلیا خیلی مشکوکن

بنگ

در ازمایشگاه منفجر شد و کلی پول ریخت تو تالارو. همه به کافه پناه بردن و اونجا بحثو ادامه دادن

ویریدی- خوب حالا کیا میرن ؟

ملت ریون-

ویریدی - هرکی بره میبرمش بی جامه پارتی

بااین حرف چن نفر دسشونو بالا بردن
بالاخره چو چن نفرو تنتخاب کرد تری .فلور و دافنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: یکشنبه 25 تیر 1391 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
هوگو دستی در موهایش کشید و با کمال تعجب سوسک را از میان آنها بیرون کشید.

- ریتا؟؟ بگو چی شد!

- از آسمون پول میریزه.. از زمین پول در میاد.. همه پوله.. همه جا پر از گالیون و نات و سیکله.. تو شومینه گالیونه.. همه چی برق می زنه.. طلا.. من پول می خوام.. بریم دم در تالارشون گدایی کنیم.. بریم شاید نظر لطفی به ما هم کردن.. بریم به پاشون بیوفتیم.. بریم بگیم ما از قشر بدبختان هافلیم.. بریم بگیم ما هیچی نیستیم شاید بهمون پول دادن.. یا مرلین من پول می خوام!

چشمای ریتا عین تیله می چرخید! برق می زد! می لرزید.. می رقصید! خود ریتا هم اینور و اونور می رفت.. به در* و دیوار می خورد. دهنش عین شتر در بیابان کف کرده بود! هوگو از دیدن همچین وضعیتی خشکش زده بود. این نیمکره مغزش به اون نیمکره ش می گفت غلط کردی!

ریتا هم بین در و دیوار پاسکاری می شد ناگهان چشمش به هوگو خورد و برق شرارتی درش پیدا شد! آروم و خرامان اومد اومد پیش حسنی.. نه .. پیش هوگو.. از اون نگاههای زیر داروشی نثار هوگو کرد و یهو پرید بغلش!

- خودشه.. همینه.. راه حلو پیدا کردم.. یه پسر خوب شکار می کنم.. پولای ریون مال منه.. همم.. به نظرت کیو بگیرم!؟ کرام یا پروف یا آگوستوس!؟ ( یه شکلک کوفتی این ورا بود که آب دهنش عینهو نیاگارا داشت می ریخت... کو؟! )

دو قلب طلایی توی چشمای ریتا گرگم به هوا بازی می کردن.. آب دهن ریتا می ریخت رو دماغ هوگویی که در حال خفه شدن در آغوش پر حرارت ریتا بود.. اما نه..
- هممم... تو برو گمشو دیگه.. من باید برم برای شاهزاده ی ریوینیم آماده شم.. هممم.. عع!

ریتا هوگو رو پرت کرد تو دریاچه تا خوراک نهنگهای جیمز بشه و خودشم از هول حلیم با مغز رفت تو اولین درخت سر راهش و چارچنگولی وسط حیاط پهن شد!

تالارمون..

لونا: :aros:

یه مدت مدیدی لونا مثل عروس گلها اون وسط وایستاده بود و هر کسی یه فرم خاصی از نگاه کردن رو تحویلش می داد.. مثلا نگاه لونا به پودول.. وزیر به اوباما.. آماندا به چو .. ماری به تاریکی .. چو به قبر سدریک و از این نگاههای وحشت زده ی تعجب آمیز در حد کرگردن به فیل و اینا!

- بعد ما تو راه وقتی این هی پول می ریزه باس چیکار کنیم؟! پوشکش بگیریم!؟
- از اینجا تا گرینگوتز با تسترال ببریمش؟!
- تو گرینگوتز بگیم این هیکلی که ما داریم جا به جا می کنیم چیه که می خوایم بذاریم تو صندوقمون؟!

لونا وقتی دید که عمق مطلب خیلی زیاده سریعا درخواست انصرافشو نوشت گذاشت رو میز:
- ببینین بچه ها.. من دیگه فکر خودمو کردم.. حالا نوبت شماس که برای این مشکلا یه فکری بکنین! :pretty:

ریونکلایی ها چن دیقه به حالت یا مرلین بزرگ به ما کمک کن به مجسمه ی ریونکلا خیره شدن! ( حالا این که چرا مرلین کمک می کنه وقتی به مجسمه ی رونا خیره بشین از عجایبیه که فقط نزد ایرانیان است و بس! )

در همین لحظه روح ریونکلا با به یاد اوردن کاری که با مادرش کرده میاد از تو بدن لینی رد میشه و بعد به سمت پنجره میره و خودش رو پرت می کنه پایین! ( خو مگه از مرلین کمک نخواستید!؟ )

لینی: تو کتاب هری پاتر من نوشته بود که وقتی روح از تو آدم رد میشه یخ می کنه آدم.. ولی من فقط دماغم می خاره که!

آماندا: تو کتاب هری پاتر منم نوشته بود که نصفه شبی یه اژدها رو بردن رو برج نجوم.. ولی عمرا کسی بتونه! تازه بعد اونجا بستنش به جارو با خودش بردن!

همه : هممم؟! اگه بشه چی!؟

-------------------------
* دیوار که دیوار قلعه س..خو هوگو هم یه هافلیه.. می شه به جای در نظر گرفتش! :د

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 تیر 1391 08:38
نمایش جزئیات
آفلاین
.: خلاصه سوژه :.

آماندا تو آزمایشگاه یه دستگاه تولید پول اختراع کرده و یه دفعه‌ای همه اعضای ریون پولدار میشن و می‌تونن هر چی‌ دلشون بخواد بخرن، گروه‌های دیگه مخصوصاً هافل به این پولدار شدن ناگهانی ریونیا شک می‌کنن. در همین حالا یه تازه وارد وارد ریون می‌شه که به شدت ساحره‌ دوستم هست . صبح روز بعدش انگار یه نفر دستگاه پول ساز رو دست‌کاری کرده ( که احتمالا اگوستوس هست)، به خاطر همین دستگاه قاطی‌ میکنه و بدون وقفه فقط پول بیرون میده و هیچ کدوم از بچه‌ها نمی‌تونن متوقفش کنن و کّل تالار پر از پول می‌شه. ریونی‌ها تصمیم میگیرن که یه حساب گرینگوتز باز کنن و کّل پول هارو توش بریزن و دستگاه رو هم همون جا بزارن.

از طرفی‌ دیگه ریتا از گروه هافلپاف به شکل سوسک در اومده و به تالار ریون واسه جاسوسی میاد و همه ی این اتفاقات رو میبینه!



-------------------

دوستان من واقعا شرمنده، فعلا همین جوری میام هی‌ خلاصه میدم! مغزم واقعا قاطی‌ کرده و فکرم همراهیم نمیکنه که بخوام رول بزنم و سوژه‌ای رو ادامه بدم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: یکشنبه 18 تیر 1391 13:56
نمایش جزئیات
آفلاین
آگستوس با وحشت فریاد زد:

- کمـــــــــــــــــــک! من از سوسک می- من به سوسک آلرژی دارم! دورش کنین!

سپس به پشت دستگاه پول ساز که داشت با سرعت پول تولید می کرد پناه برد. لینی که کاملا جدی بود به سمت دستگاه پولساز رفت. در همین حال لونا بر روی سوسک شیرجه زد و آن را در حالی که سعی داشت سکه ای 50 گالیونی را از میان پول ها بردارد گرفت.

- لونا؟؟ این دستگاه چرا خاموش نمیشه؟؟

لونا سوسک را از سکه 50 گالیونی جدا کرد، آن را از پنجره بیرون انداخت و گفت:

- برو دنبال آماندا!


چند دقیقه بعد

آماندا با درماندگی دست از ور رفتن با دستگاه برداشت و گفت:

- از کار نمیفته. یه نفر اینو دستکاری کرده.

سر لینی، لونا و فلور بی اختیار به سمت آگوستوس برگشت.

آماندا نفس عمیقی کشید و گفت:

- مهم نیست کی این گندو به دستگاه زده. الان باید یه جوری از کار بندازیمش. شاید مجبور شیم-

فلور جیغ زد:

- دستگاهو نابود کنیم؟ عمرا!

لینی گفت:

- اگه این وضع ادامه پیدا کنه کل تالار پر پول میشه.

آگوستوس که احساس مسئولیت کرده بود آماندا را از جلوی دستگاه کنار زد و گفت:

- فعلا بهتره کاری کنیم تا دستگاه مبلغ کمی بیرون بده.

آماندا با پرخاشگری گفت:

- نه! زیاد! باید زیاد باشه تا قبل از نابود کردنش-

- نه باید کم باشه تا دیر تر کل تالارو-

سکه ای 0.5 ناتی از دستگاه بیرون آمد و مستقیما داخل گلوی آگستوس پرید.همه بجز لونا که با دیدن این صحنه به شدت در فکر فرو رفته بود، به سمت آگستوس شیرجه رفتند.

لینی گفت:

- حالا چی کار کنیم؟

آگستوس در حالی که انگار داشت بیهوش میشد گفت:

- تنفس مصنوعی!

هر سه نفر خود را عقب کشیدند. آماندا با انزجار گفت:

- اصلا از دست ما کاری بر نمیاد. ببریمش درمونگاه. مادام پامفری اگه خواست بهش تنفس مصنوعی می ده.

آگستوس به سرفه افتاد و سکه از دهانش بیرون پرید.

آماندا با خوشحالی گفت:

- ایول به خودم با این همه استعداد پزشکی. نمی دونم چرا لرد نمی خواد من دکترش بشم؟!

لونا ناگهان بشکنی زد و گفت:

- فهمیدم چی کار کنیم! چطوره یه حساب تو گرینگوتز باز کنیم و پولا رو توش بریزیم؟! دستگاه پولسازم همونجا می زاریم!

خیلی پایین تر - جایی میان آسمان و زمین - سوژه مورد نظر: سوسک!

شپلخ

هوگو دستی در موهایش کشید و با کمال تعجب سوسک را از میان آنها بیرون کشید.

- ریتا؟؟ بگو چی شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: جمعه 9 تیر 1391 20:18
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار هافلپاف، اتاق بازجویی

صدای قیژ قیژ تهدید آمیز حرکت چراغ قرمز رنگ به گوش میرسید. نور آن گهگاهی روی نیمه ی چپ صورت ریتا می افتاد.

-فکر کنم اینا یک گنجی پیدا کرده اند. شاید توی تالار خودشون، شاید از توی دریاچه...
-ریتا، بس کن... :worry:اونا چیه روی سرت؟
ریتا دست به پیشانی اش کشید. دو شاخک زشت و قهوه ای رنگ از شقیقه هایش بیرون میزد.

-از وقتی بوتاکس کرده ام شاخک هام میزنه بیرون هِی... یادم رفت به دکتره بگم سوسکم...!
-

تالار ریونکلاو

آگوستوس تازه وارد ِ جدید ِ عضو خیلی تازه ی نرسیده ی کال ِ تازه وارد ِ جدید (!) که تازه اومده بود توی تالار وتازه همه اش از این یک ساعتی که اومده بود، نیم ساعت خوابیده بود شروع به گردش در تالار کرد. در ازمایشگاه نیمه باز بود. آگو، از اونجایی که کلا" هر سوراخی میبینه باید واردش بشه (مثل سوراخ در، شومینه ! ) وارد میشه.

دستگاه پول چاپ مشغول کار کردن و دادن اسکناس به خارج از خودشه ! آگوو که در عمرش این همه دختر و این همه پول با هم ندیده بود، امیدوار میشه و خوشحال و خرسند از اینکه به ریون قدم گذاشته.

- هممم... من اگه پول داشته باشم، همه ی خانووووم ها میان تو بغلم ! هممم؟ موهاهاها !

و به سمت دست پول چاپ کن میره.

فردا صبح


لینی در حال خمیازه کشیدن دستاشو از دو طرف باز میکنه و در حال قدم زدن به سمت در آزمایشگاه منحرف میشه ( دقت کنید، انحراف! ). در ازمایشگاه کمی خمیده شده و انگار چیزی از درون داره بهش فشار میاره.

- لونا ، فلور بیاید اینجا ...

لونا وحشیانه در رو باز میکنه و لحظه ای بعد، تمام تالار ریونکلاو از پول پر میشه و لونا در حالی که کرال میره به سمت آگوو میاد و یخه اشو میگیره .

- تو کی هستی ؟ تازه وارد !

فلور ( قبلیه چماق داشت، شمارو نمیدونم! ): لونا، بدش من حالشو جا بیارم...
- کمک... من دارم ... خفه... خوووخخخ...
- این همه پولو چطوری جمع کنیم...؟
- اِیییییی !!! سوووووووسسسسسکککککک !!!!
- سوسک؟
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Woodchuck Todd: Screw all these people, Olive
Olive Penderghast: Haven't you heard? I already did



Easy A
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1391 14:21
نمایش جزئیات
آفلاین
یک هفته بعد:

- هووووورا! بالاخره به دستم رسید!

ماری وسط جمعیت وایساده بود و جاروی نیموس 2012 ِش رو بالا گرفته بود تا همه ببینن. ریونیا با شوق و ذوق فریاد زدن:

- برو بیرون محوطه و امتحانش کن!

ماری قبول میکنه و همراه جمعیت ریونی از اونجا دور میشه. هافلیا و رفقا با دهانی باز شاهد دور شدن اونا هستن. ریتا دست به سینه وایمیسه و با عصبانیت میگه:

- چی شده که ماری اینقده پولدار شده؟ اینکه تا دیروز پول دفتر کتاباشم نداشت بده.

جمعیت هافلی به نشانه ی ندانستن شانه هایشان را بالا انداختند و شروع به قدم زدن در راهرو کردند.

- ااا اینا دارن چه غلطی میکنن؟؟

لینی، لونا و لیسا در حال چسباندن پوسترهایی به در و دیوار بودند. هوگو جلو آمد، پوستری را از لونا گرفت و به جمعیت هافلیون پیوست. ریتا با دیدن پوستر دست هوگو، بلافاصله آن را از دستش قاپید و گفت:

- چــــــــی؟ تبلیغ کافه؟ اینا که کافه شون به دلیل کمبود مواد اولیه و ظرف و اینا بسته شده بود. چی شده حالا تبلیغشو میکنن! :vay:

همون موقع چو همراه آماندا ظاهر شدند که یکم حرفاشون زیادی بلند بود.

- آره آماندا، باید پرده های تالار همه رو از نو بخریم. توشک تخت خوابا هم بد نی عوض شه.

آماندا قبول میکنه و میگه: تو هم برو پیکسلای جدید تالارو بگیر و بده همه بچه ها به کیفاشون بزنن.

ریتا که خیلی گیج شده، رو به رفقا میکنه و میپرسه: اینا مشکوک نمیزنن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1391 13:28
نمایش جزئیات
آفلاین
به دلیل خاک خوردن سوژه ی قبل سوژه ی جدید

- یافتــــــــــم یافتم یافــــــــــــتم!

ریونی ها پشت میز نشسته بودند و در حال خوردن بودند صبحانه بودند و کم و بیش چرت میزدند که با داد و فریاد های بلند و گوش خراش آماندا از جا پریدند و تنها کاری که از دستشان بر میآمد خیره شدن به آماندای در حال انفجار بود.

- میشنوین؟ میگم یافــــــــــــــتم! یـــــــــــافتم! یافتمـــــــــــــ ... !

جو دستش را از زیر چونه اش برداشت و آن یکی دستش را زیر چونه اش گذاشت:میشه به نوبت حروف " یافتن " رو نکشی و فقط بگی چی رو یافتی؟

آماندا نفس عمیقی کشید و سعی کرد روی نزدیک ترین صندلی بنشیند.

- خب همونطور که میدونین من دیشب اصلا نیومد تو خوابگاه بخوابم، چون یه فکر بکری به ذهنم رسیده بود و نیازمند وقت بیشتری بود. من یه چیزی اختراع کردم که تا آخر عمر مدیون منید!!

لینی بیشتر از همه مشتاق شد و پرسی: خب ؟ اون چی هست؟

آماندا بلافاصله گفت: من یه دستگاهی ساختم که بشه باهاش پول ساخت!

ریونی ها در این لحظه:

لونا ابروهایش را در هم برد و گفت: ولی این کار غیر قانونیه!

آماندا با نیشی باز پاسخ داد: قبل از این که بخوام بسازم این وسیله رو به اینشم فکر کردم. کی میخواد بفهمه؟ ما میتونیم گونی گونی گالیون بریزیم گوشه ی تالار و تا ابد راحت زندگی کنیم!

البته هیچکس به توضیحات آخر آماندا به جز لونا گوش نداد چون هر کدام به فکر چیزهایی بودند که میشد با آن پول ها خرید.

لونا باری دیگر پارازیت شد: ولی اگه مدرسه بفهـــ...

آماندا + بقیه ی ریونی ها:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: چهارشنبه 5 بهمن 1390 21:06
نمایش جزئیات
آفلاین
شترق
این صدای دست زیبای مندی بود که فلورو بی هوش کرد .

لینی : آفرین مندی ، حالا همه بیاین سرعت قایقو بالا ببریم .

نیم ساعت بعد در ساحل

زنوف : مندی فلور به هوش نیومد ؟

مندی : نه ضربه زیادی شدید بوده .

_خوب اشکال نداره مندی خودت زدی خودتم بغلش کن بیارش .

_ هی تو مرد این گروهیا !!

فلور خمیازه کشان گفت : بچه ها ممنونم که این قدر به من اهمیت میدین که سر من دعوا می کنین برای این که دعوا پیش نیاد من زنوفو انتخاب می کنم .

زنوف بی توجه به این حقیقت که فلور الان حالش خوبه و می تونه راه بره فلورو ور می داره و راه می افته.

لینی : خوب بچه ها در جست و جوی هواپیما های مشنگی .

دو ساعت بعد

لونا : بجه ها اون چیز بالداررو نگا کنین چه بزرگه . نکنه این همون هواپیما هستش ؟

لینی : آره ، فک کنم خودش باشه بیاین بریم تو اون دروازه هه .

در سالن فرودگاه

یکی از بانوان کارمند : بلیت لطفا .

یک جادوگر و سه ساحره : هاااااااا ؟؟

- بلیت و کارت شناسایی لطفا .

بازم

_ باید می فهمیدم از لباساتون که خارجی هستین . تیکت پلیز



فلور که از بس به مغزش فشار اورده بود ، در کسری از ثانیه مغزش از کار افتاد و بی هوش شد .
خانم کارمند که نگران شده بود و فکر می کرد اینا زبانشو نمی فهمن با زبان اشاره گفت : بوفه از اونوره برای خانوم آب بخرین .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)