-خانم؟بانو؟لیدی؟ازتون خواهش میکنم دستتونو از روی چشمای من بردارین.هیچی نمیبینم.:vay:
بلا وحشتزده به منظره ای که در مقابلش قرار داشت خیره شد.
-نه...نه...نمیتونم بهت اجازه بدم این صحنه وحشتناکو ببینی.اون صخره درست داره میاد بطرف ما.وگفته باشم، حالتش چندان دوستانه نیست.زود باش، سر جارو رو بگیر بالا.
خلبان با عصبانیت دستهای بلا را کنار زد.
-جارو کدومه؟شما اگه اجازه بدین خودم مشکل رو حل میکنم.بفرمایین سر جاتون بشینین.الان وقت ناهاره.من خودم بلدم چطوری جارو رو...یعنی هواپیما رو کنترل کنم.
بعد از گفتگویی کوتاه با مهماندار، بلا راضی شد از کابین خلبان خارج شده و سر جایش برگردد.
-نارسیسا؟من دارم ضعف میکنم.به نظر تو غذاشون چیه؟سلف سرویسه؟رستوران کدوم طرفه؟من میتونم یه گاو درسته رو بخورم.به نظرت یه گاو درسته سرو میکنن؟

مهماندار با آرامشی مثال زدنی کمربند بلا را مجددا بست.
-همینجا تشریف داشته باشین.میارین خدمتتون.کمربند رو باز نکنین.هنوز کنترل هواپیما بطور کامل در دست گرفته نشده.
فریاد بلا دوباره بلند شد.
-چی؟هواپیما از کنترل خارج شده؟همه ما میمیمریم؟احتیاجی به چتر نجاتم نیست؟چون بالای صخره ها قرار داریم و هممون تیکه تیکه میشیم؟تازه اونایی که زخمی و نیمه جون، زنده میمونن هم قراره طعمه حیوونای وحشی بشن؟لاشخورا چشاشونو از کاسه دربیارن؟

مهماندار با دیدن چهره های شوکه شده مسافران بلا را به سختی سر جایش نشاند.
-نه نه...آروم باشین.همه چی کاملا امنه.هواپیما تحت کنترله و تا دقایقی دیگه میتونین غذاتونو میل کنین....یکی غذای اینو(اشاره به بلا)بیاره.شاید اگه دهنش پر باشه کمتر حرف بزنه. :vay:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



رو دست بسته گیر میندازن.

)
بلاتریکس، بیا ! 