جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  131 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 17 آبان 1392 17:04
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حوالی ای که مرگخوارا گوشه ای جمع شده بودن و منتظر رسیدن گله ی(!) جغدها بودن، یکی پارازیتی بیان میکنه:

- مطمئنین جغدا گله ای حرکت میکنن؟ ... شترق!

مرگخوار شماره 2 با یک همر ساده که به لطف سایت جادوگران محیا شده، به صورت مغز مرگخوار شماره 1 که گوینده ی این سوال بودو کتلت میکنه.

- خب راس میگه دیگه، پ چرا نمیان؟ اصلا تا حالا تو اخبار شنیدین که جایی براثر حمله ی جغدا نابود شه؟

مرگخوارا همگی با تعجب به سمت گوینده ی این سخن برمیگردن و با گفتن "وا" ازش استقبال میکنن. گوینده به شدت از حرفش شرمنده میشه و در اثر خجالت زیاد آب میشه و تو زمین فرو میره.

- به نظرتون چقد اونا باهوشن؟

- هه؟

لودو غرغرکنان میگه: باو خو ما مرگخوار جماعتیم. به خورشید دستور میدیم! جغد گرفتن اصن با گروه خونیمون سازگار نیست، هست؟

مرگخوارا به نشونه موافقت سری تکون میدن. لودو شروع به خاروندن سرش میکنه و میگه:

- اممم، فک نمیکنین الان باید یه سوالی بپرسین؟

لودو با دیدن چهره های متعجب مرگخوارا ادامه میده: مثلا اینکه این چه ربطی به باهوش بودن اونا داشت؟

لودو که کوچیک ترین اشتیاقی تو مرگخوارا نمیبینه آهی میکشه و میگه: چه کاریه خب! یه جغد لاغرو میگیریم با جادو چاقش میکنیـ...

چوبدستی بلا از دستش خارج میشه و پشت سر هم طلسم هایی رو به سمت لودو شلیک میکنه.

- آخ! اوخ! نه! غلط کردم ارباب! تلاش میکنیم ... جغد میگیریم ... چــــاق!

در حقیقت این دست نامرئی ارباب بود که با چوبدستی بلا لودو رو نشونه رفته بود. بلا با غرور چوبدستیشو که به سمتش برگشته رو میگیره و میگه:

- نگاه ارباب همیشه بر روی سر ماست! بگمن، دیگه اربابو عصبانی نکن. چوبدستی من راه ارتباطی طلسم های ارباب با مائه!

لودو دهن کجی ای برای بلا میکنه و میخواد به خاطر این ابتکار نوین بلا و ارباب اعتراض کنه که صدای پر و بال زدن هزاران جغد اونو متوقف میکنه و توجه همه رو به خودش جلب میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: چهارشنبه 15 آبان 1392 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان بالای سر هدویگ، سه علامت تعجب ظاهر شد. بچه ها با تعجب به علامت تعجب بالای سر هدویگ به شکل تعجب آمیزی نگاه کردند. جوری که هدویگ، با تعجب پرسید:
- چرا تعجب می کنید؟

بچه ها با تعجب به علامت تعجب ـی که بالا ی ِ سر ِ هدویگ ِمتعجب وجود داشت؛ اشاره کردند. هدویگ لبخندی زد و بدون تعجب (!)، علامت های تعجب را برداشت و گفت:
- جلوه ـی ویژه برای تعجب بود.

آن ها را در پشت ـش که خیلی گوژ بود و همه با تعجب (!) به دلیل آن پشت ِ گوژ، به او می گفتند گوژ پشت؛ گذاشت.

مرگخواران در حال جغد بازی:

- برای جغد گرفتن چی کار کنیم؟ زندگی ـمونو رها کنیم؟
- من جغد نمی گیرم. چون ما تو خونه ـمون شامپو سیر ِ جادویی پرژک داریم.
- من جغد نارنجی موخوام!

هم همه میان مرگخواران زیاد بود. باید داد می زدی تا صدایت را بشنوند و همه منتظر گروه جغد بودند. چون یکی گفته بود بنا بر جمله "جغد با جغد، تسترال با تسترال کند پرواز" جغد ها با هم پرواز می کردند و باید منتظر آن ها در شب، هنگام گرگ و میش (فکرت جای بد نره ناقلا... ما از اون دسته هاش نیستیم توآیلایت موآیلایت ببینیم. ) می شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 آبان 1392 13:16
نمایش جزئیات
آفلاین
سالیان پیش در زمان باستان جادوگران، پرندگان زیادی در جادوگران جولان میدادن از کفتر گرفته تا جغد ...
این موجودات که به لطف فتوشاپ قدرت جادویی هم پیدا کرده بودن و با دوز کلک قدرت بسیار در میان مافیای جادوگری پیدا کردن تا اینکه یکی از اصیل زادگان واقعی پیدا شد تا چهره واقعی این موجودات را به جادوگران نشان دهد... در سال 1385قبل از میلاد مرلین هدویگ به لطف ارتباط با مافیا در محفل ققنوس به قدرت رسید...
اما آیا قدرتی هم داشت؟



آبگوشت جفد با سس داغ پیاز:

در حکایت ها ها نقل شده روزی یکی از خدایان رومی در نامه ای به لردولدمورت اعظم از او درخواست گوشت جغد کرده... متن نامه به این شرح است:

------------------------------------------------------
به نام خودم

تام ریدل پسر ، در سرزمین ما از روم تا قبرس از یونان تا قفقاز جغد منقرض گشته گویند در سرزمین شما جغد جولان میکشد. درخواست دارم از تو برای ضیافت هفته آینده که قرار هست خدایان مصر به روم بیایند ،بر سنت بوده که شام ضیافت آبگوشت جغد با سس داغ پیاز باشد.

از شما میخوام چاق ترین جغد خود را برای ما قربانی کنید تا بهترین غولهای رومی را در خدمت شما گذارم.

هرکولاستیک خدای روم.

-------------------------------------------
لوسیوس: ارباب ، این بود متن نامه.

لردسیاه که خیلی متعجب شده بود چانه خود را خواراند و گفت: جغد چاق؟! در مقابل غولهای رومی! پیشنهاد خوبیست در سرزمین ما هم که پر شده از پرندگان مزاحم...
لردسیاه: به تمام مرگ خواران دستور بده از هم اکنون شروع به شکار جغد کنند... و چاق ترینش را بیاورید ...

لوسیوس: چشم ارباب
لوسیوس میخواست از خدمت لردسیاه مرخص شود که لردسیاه ادامه داد
-هر کس که موفق شود یک کشیده و 5 بار کروشیو پاداش خواهد گرفت...
لوسیوس سر خود را به نشانه تایید تکان داد و از سرسرا خارج شد..

---------------

لوسیوس در جمع مرگ خواران:

از هم اکنون هر مرگ خوار که بتواند چاق ترین جغد را شکارو نزد ارباب بیاورد... یک کشیده محکم 5 بار طلسم شکنجه از لرد پاداش خواهد گرفت، بروید که تا فردا وقت بیتشر نیست و قابل تمدید هم نیست.

مرگ خواران شروع به پچ پچ کردن: شکار جغد در مقابل کشیده محکم و شکنجه از لرد وای چه سعادتی....


کودکستان وایت تورنادو محفل ققنوس(جایی که هدویگ به قدرت رسیده بود):

هدویگ در حال سخنرانی برای بچه های 3 تا 5 سال:
تصویر تغییر اندازه داده شده

بله بچه ها یکی بود یکی نبود جز آلبوس دامبلدور هیچ کس نبود یه مرد خیلی بد جنس بود به نام لرد سیاه این مرد خیلی ترسناک بود ... و خیلی هم ظالم بود. حالا کی ظالم بود بچه ها؟

بچه ها همه با هم با صدای ضعیف : لردسیاه!

هدویگ: من که نشنیدم دامبلدور پسند بگید!

بچه ها با صدای بلند: لردسیاه.

بله بچه این لردسیاه ما خیلی هم بد جنس بود.

حالا بگید ببینم لردسیاه بدجنس بود ؟

بچه ها : بعله!

ناگهان!!!

ادامه دارد...


-----------------------

(این پست در راستای تفرقه افکنی بین دو جبهه در سال 85 ارسال شده بود که به شکل عجیبی از دیتابیس پاک شد و نشان داد که مافیای جادوگران هیچ اعتراضی را بر نمیتابند)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1392/8/14 13:30:20
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1392/8/14 13:33:20
جادوگران
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 27 مهر 1391 13:47
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب و نجینی داشتن با هیس هیس بایکدیگر سخن می گفتند که ناگهان مالفوی سراسیمه وارد شد و به

ارباب گفت: ارباب برخی از جاسوسان ما اطلاع دادن که ظهر فردا هری پاتر عازم کوچه دیاگونه. دستور چیه؟

- لوسیوس کارت عالی بود، دستور اینه که افراد رو اونجا مستقر کنید،و تا وقتی که پاتر رویت شد اطلاع بدید تا سریع خودمو برسونم...

صدای همهمه ای بین مرگخواران به گوش میرسید که ارباب گفت: ساکت و رو به مالفوی گفت خوب همتون برید کاری رو که گفتم انجام بدید، چرا اینجا واسادید؟

- آگوستس گفت: اوه بله ارباب

ظهر فردا

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پنه لوپه كلير واتر در 1391/7/27 14:32:31
ما تشنگان قدرتیم نه شیفتگان خدمت
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 14 مرداد 1391 17:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- حتما...حتما...لرد سیاه از این پیشنهاد خوشش اومده.زود آماده بشین و برین ماموریت.
بلاتریکس لسترنج سرفه ای کرد و در جواب ارباب گفت:
- وجود پر ابهت شما،در هر ماموریتی دل مارا-با چشم غره مرگ خواران رو برو شد- مرا،خوشحال میکند.شما
کدوم ردا رو می پوشین؟ارباب؟
لرد سیاه گفت:
- تنهایی میرید.ارباب میخواد استراحت کنه.
بلا گفت:
- اما...اما...اما من...من دوری از شما رو تحمل نمیکنم.اگه یه وقت ما نبودیم و شما تشنه تون شد،چی؟
اگه ما نبودیم شما چوبدستی تونو خواستین چی؟
اگه ما نبودیم و وجود مبارکتون بی حوصله شد،چی؟
راه رفتن شما رو خسته میکنه.بهتره ارباب استراحت کنن و حداقل یه مرگ خوار وفادار
کنارشون باشه... :pretty: یکی... مثل ...مثل من.
ارباب به فکر فرو رفت و گفت:
- ارباب از این ایده استقبال میکنه.یکی مثل تو؟خب،ایوان پیش من میمونه.بهتره تو بری،بلا.
ارباب از صدای وزوزی تو خسته شده.
جوابی نیومد.
بلا چون چوبدستیشو پیدا نکرده بود،رفت کنار پنجره تا خودشو پرت کنه و مرگ خوارا با خوشحالی منتظر اون لحظه بودن.
در این میان،مرگ خوارا داشتن آماده میشدن.
چن نفری که زخمی شده بودن،-همونایی که خواستن به دستور ارباب واقعی از خودکشی بلا جلوگیری
کنن-به ارباب گفتن که کارشون بی فایده بوده و تنها صدای ارباب میتونه از این کار بلا جلوگیری کنه.
لرد سیاه بخواطر همین داد زد:
- بلا،بیا.
بلاتریکس در حالی که از پنجره خودش را پرت کرده بود،با جادوی صدای ارباب پرواز کنان به پیش او آمد و پس از تعظیمی گفت:
- کارم داشتید ارباب؟
- آره.نباید خودتو بکشی.افتاد؟
- چی افتاد ارباب؟
- یعنی فهمیدی که چی گفتم دستور دادم؟
- با اجازه بزرگترا بله.
ارباب:
- چیچیو با اجازه بزرگ ترا؟تو فقط یه ارباب و بزرگ تر داری و اون منم.تازه،خودمم بهت دستور دادم.
ولی بخواطر این که قبل از انجام دستورم،ازم اجازه گرفتی،میتونی تو خونه بمونی.
مرگ خوارا:
-آخیش. مرسی ارباب...
4 ساعت بعد،جنگل های آفریقای جنوبی،در حین انجام ماموریت:
...
- ارباب چی میل دارن تا در ماموریت شون بخورن؟
اسکور:
- کوفت،به تو چه؟اما...اشکال نداره که تو غذا خوردن من فضولی کنی ،آستوریا،تمشک میخورم.
آستوریا:
- تمشک؟
- پ ن پ. زرشک.بیار دیه برام.یالا دختر.ارباب گرسنه شه.
- ببخشید جسارت میکنم،ولی این تشمک چی هست؟
اسکور جواب نداد.فقط کلاه آفتابی شو تا چونه پایین آورد و گفت:
- وقتی بیدار شدم،6 سطل تمشک میخوام.
و خوابید.
14 ساعت بعد:
اسکور هراسان بیدار شد و داد زد:
- چرا بیدارم کردین،احمقا؟ارباب نمی تونه یکمی استراحت کنه؟تازه 2 ساعته که خوابیدم.
آگوستس با صدای آرامی زمزمه کرد:
- ببخشید.می خواستم بگم که تشمکتون آمادست.
اسکور نگاهی به 6 سطل خیار شو وحشی کرد و داد زد:
- این که تمشک نی. الاغ ها.این یه چیز دیه ست.مگه من گاوم که از اینا بخورم؟
و همه را مجبور کرد که تا آخرین قطعه از آن خیا شور رو به عنوان تنبیه بخورن.
همان طور که در حال فرستادن کروشیو بود داد زد:
- نجینی کجاست؟
- خونست ارباب.
اسکور با شنیدن این که نجینی را جا گذاشته دستور برگشت را داد.
در خانه ریدل ها:
لرد تازه با خوشحالی میخواست کارای مورد علاقشو بکنه که یک دفعه 1000تا مرگ خوار جلوش ظاهر شدن.
به همراه اسکور که انگار خیلی بیشتر از قبل از دستور دادن و ارباب بودن لذت میبرد و به طرف نجینی میدوید تا بغلش کند.
...
...
...
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه.گرینگراس در 1391/5/15 4:15:07
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه همانطور که صحبتهای آستوریا را برای خود مرور میکرد به طرف اسکوپیوس رفت و روبروی او قرار گرفت.


اسکورپیوس: بدو نفله یه کاری کن ارباب بخنده!

لرد سیاه در حالی که خود را به شدت کنترل میکرد زبان خود را در آورده و به طرف بینی های عقابگونه اش برد.

- ها ها ها... جالب بود... ادامه بده ادامه بده.

بلاتریکس که از وضع کنونی به خشم آمده بود به ارباب خود پیوست .چند ی نگذشت که حرکات خنده آور لرد سیاه و بلاتریکس به رفتارهای متالیکاوار و شیطان پرستانه گروههای ماگلی بدل شده و همچنان ادامه داشت. در همین حین اسکورپیوس اختیار خود را از دست داده بود و به شدت از وضع موجود لذ میبرد.


لرد که لحظاتی به خود آمده بود نگاهی به بلاتریکس انداخت و او را از حرکت بازایستاند اما اسکورپیوس همچنان دل خود را گرفته و بر روی زمین میپیچید.

لرد سیاه رو به آستوریا کرد و گفت:

- ببینم ارباب بود اونو ذله میکنه؟ این ذلله شدنه؟
- نه ارباب... خب هر کسی قیافه شما رو ببینه از شادی خودش رو گم میکنه و نمیتونه طاقت بیاره!


لرد کمی خود را جمع کرده و ادامه داد:

- خب البته همین طوره... اما این لندهور رو یکی جلوش رو بگیره وگرنه آوداکد...
- نه لرد دست نگه دارین، ما باید کاری کنیم که به یک ماموریت بریم، اینطوری اسکور توی ماموریت کم میاره و از ارباب بودن دست میکشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: چهارشنبه 11 مرداد 1391 17:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

ضربه ای به سر اسکورپیوس مالفوی وارد شده و الان اون فکر میکنه که لرد سیاهه!
چپ و راست به همه دستور میده.لرد از این وضع بشدت عصبانیه.
مرگخوارا سرگرم تهیه معجونی برای درمان اسکورپیوس هستن.ولی هنوز موفق نشدن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

طولی نکشید که اسکورپیوس جریان نجینی را فراموش کرد و روی تخت سلطنتش نشست.
-هی ایوان...برای ارباب آواز بخون.دلشون گرفته!

ایوان با خوشحالی جلو رفت و شروع به چهچهه زدن کرد.اسکورپیوس اشاره ای به بلاتریکس کرد.
-هی تو...حرکات موزون انجام بده ارباب سرگرم بشن!

خوشبختانه بلاتریکس برای فرار از صدای نکره ایوان دستهایش را روی گوشهایش گذاشته بود و دستور اسکورپیوس را نشنید.اسکور رو به شخصی که تازه وارد شده بود کرد.
-هی...بی مصرف..بیا چن تا جک بگو ارباب بخندن.

شخصی که بی مصرف خطاب شده بود کسی نبود جز لرد سیاه.لرد از شدت خشم برای لحظه ای چشمانش را بست.چوب دستیش را بلند کرد و بطرف اسکورپیوس گرفت.آستوریا که خطر را احساس کرده بود دوان دوان خود را به لرد رساند.
-ارباب دست نگه دارین.دستاتونو به خون اصیل این بچه نادون آلوده نکنین.من نقشه ای دارم.

لرد سیاه دستش را پایین نیاورد.فقط با سرش به آستوریا اشاره کرد که نقشه اش را بگوید.آستوریا ادامه داد:
-خودتون میدونین که ارباب بودن چه کار سخت و طاقت فرساییه.فعلا که معجون آماده نشده.بهش اجازه بدین چند روزی ارباب باشه.خیلی زود متوجه میشه که از پس این کار برنمیاد.مرگخوارا هم میفهمن وجود شما چه نعمت بزرگیه و ابهتتونم بیشتر میشه!

ابهت بیشتر...چیزی بود که لرد سیاه هرگز رد نمیکرد.صدای فریاد اسکورپیوس رشته افکار لرد را پاره کرد.
-کچل!با توام...بیا ارباب رو بخندون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 31 تیر 1391 16:12
نمایش جزئیات
آفلاین
-برو بابا...تو این گیر و دار....کیک مخصوص میخوام چیکار؟...چی...گفتی کیک مخصوص؟...کجا میری صبر کن...هی...
سیبل ناگهان چشم درونشو برای استراحت کمی در راه offمیکنه و صدای لرد رو میشنوه.
-بله ارباب!کاری داشتید در خدمتم...
-گفته بودی نظر خواهی در مورد کیک مخصوص؟ندادی بخورم که...اول باید بخورم تا نظر بدم.پس آماده شده! آره؟
-نه ارباب.منظورم این بود که شکلاتی درست کنم یا توت فرنگی؟
-چی؟گفتی هنوز آماده نشده؟ :vay: اه...اه
اسکور و نارسیس در خارج از ملهکه:
-پس پرنسس ارباب رو کجا بردن؟
-چیزه...نمی دونم داتریم دنبالش میگردیم.
-اون کچل بی خاصیت رو کی راه داده بود داخل قصرم؟
-ا...ا...نمی دونم.
-نارسیسا،تو و اگوستوس برین دنبال نجینی عزیزم.شیرفهم شد؟منم میرم تا اون کچل بی خاصیت و احمقو بیرون کنم.
و به بلا هم بگو اون بچه ی مالفوی ها،اسکورپیوس رو خبر کنه.کارش دارم.


نارسیس:


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1391 16:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سوروس اشاره ای به آگوستوس میکنه و آگوستوس بدون معطلی از اتاق خارج میشه و شروع به دویدن تو راهروها میکنه.

- نارسیسا؟؟ نارسیس؟ تو کجایی پ؟ بیا که سر نجینی دعوا شده!

نارسیسا سرشو از توی یکی از اتاقا بیرون میاره و با تعجب میپرسه: چی؟ اسکور که رفته بود بخوابه.

آگوستوس دستاشو به کمرش میگیره و میگه: نخیرم اون الان با لرد درگیر شده.

نارسیسا یهو به تکاپو میفته و میگه: مگه میشه؟

و بدو بدو از اونجا دور میشه. آگوستوس هم همراش به سمت اتاق لرد حرکت میکنه.

- د ول کن پرنسس اربابو لعنتی!

اسکور با شدت بیشتری نجینی رو میکشه و میگه: کچل بی خاصیت، کی تورو اینجا راه داده وقتی هنوز بلد نیستی باید با اربابت چطور رفتار کنی؟ یه آوادا بزنم بهت که از رو زمین محو بشی؟

نارسیسا که در آستانه ی در وایساده بود و صحنه رو تماشا میکرد، با نگرانی وارد شد و گفت: ارباااب! خبر رسیده که این نجینی تقلبیه! پرنسستونو بردن ارباب!!

سر لرد و اسکور همزمان به سمت نارسیس برمیگرده، هردو نجینی رو ول میکنن و نجینی با صدای تقی پخش زمین میشه.

نارسیسا این پا و اون پا کنان میگه: ارباب با شما نیستم، با اون یکیم!

لرد و اسکور با تعجب همدیگه رو نشون میدن و متوجه نمیشن که نارسیسا داره کدوم اون دوتارو نشون میده.

نارسیسا با درموندگی به لرد نزدیک میشه و آهسته میگه: ارباب، با اسکورم. میخوام ردش کنم بره! :worry:

و سریع اسکورو برمیداره و باخودش بیرون میبره. لرد نجینی رو از زمین بلند میکنه و میگه:

- پرنسس ارباب! مث اینکه اشتباهی پیش اومده بود. آروم باش.

تریلانی بعد از اطمینان از آروم شدن اوضاع، یه قدم به جلو برمیداره و میگه:

- ارباب اومدم در مورد کیک مخصوصتون نظرخواهی کنم. :pretty:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 21 خرداد 1391 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
سوروس و آگوستوس برمیگردن و سیبل تریلانی رو میبینن که عجیبتر از همیشه به نظر میرسه.
-سیبل؟این چه قیافه ایه برای خودت درست کردی؟

سیبل که مقداری خمیر به صورت و موهاش چسبیده بود پاتیل بزرگی در دست داشت.با ملاقه مقداری از معجون توشو برمیداره و میچشه.
-شماها این چیزا حالیتون نمیشه.دارم برای ارباب کیک درست میکنم.کیک مخصوص.فقط نمیدونم روش شکلات بریزم یا توت فرنگی!دارم میرم ازش بپرسم.

سوروس و آگوستوس خوشحال از اینکه دوباره میتونن وارد اتاق لرد بشن همراه سیبل راه میفتن.
-ارباب خوابه ها، گفت مراحمش نشیم ها،عصبانی میشه ها!

سیبل پاتیل به دست، با اعتماد به نفس جواب میده:نه، ارباب خودش کیک خواست.مطمئنم عصبانی نمیشه.مخصوصا با علاقه خاصی که به من داره!

سیبل چند ضربه کوتاه به در میزنه و هر سه مرگخوار وارد اتاق میشن...ولی صحنه ای که میبینن چیزی نیست که انتظارشو داشتن.لرد سیاه از یه طرف و اسکورپیوس از طرف دیگه نجینی رو گرفتن و دارن بطرف خودشون میکشن.
لرد:چطور جرات میکنی؟فرزندمو ول کن!:vay:
اسکور:تو چطور جرات میکنی؟کچل بی مصرف.اون مار منه!پسش بده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!