جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[single]] دفترچه خاطرات هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 6 دی 1391 23:36
نمایش جزئیات
آفلاین
برگی از دفترچه خاطرات اینیگو

امروز روزیه که کتابمو دارم شروع می کنم نمی دونم باید از کجا و چه جوری شروع کنم وای...
حالا می خوام شروع کنم خب هههههم اووووه نفس عمیق
بهتره برم پیش هری و رون تا یه خورده با هم گپ بزنیم تا فکرم باز شه این طوری خیلی بهتره
.
.
.
.
حالا از کنار اونا برگشتم خیلی خوش گذشت گفتیمو خندیدمو کمی هم پشت سر پرفسور ها غیبت کردیم
{غیبت به زبون مشنگی}
بعد از اونا هم پیش فرد و جرج رفتم و کلی مالفوی و بقیه رو اذیت کردیم و خندیدیم بعدم به هاگزمید رفتیم و کلی خوش گذروندیم بابا کنار دوستای خوب بودن هم واسه خودش عالمیه////

با سپاس وتشکر فراوان اینیگو
ادامه دارد....


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
4 از ده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/10/8 11:26:47
اگه توزندگی زمین خوردی از جات پاشو پوز خند بزنو بگو: همه ی زورت همین بود؟؟
پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 6 دی 1391 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
**توجه**

این تاپیک با توجه به پست اولش، باید به صورت رول های تکی اداره بشه نه پست های چند خطی!

از این به بعد با این گونه پست ها برخورد خواهد شد!

به جای این گونه پست ها، میتوانید کمی روی خاطراتتون کار کرده و به صورت رول اونا رو ارسال بکنید!



موفق باشید.
الفیاس دوج

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 6 دی 1391 13:23
نمایش جزئیات
آفلاین
صفحه5 دفتر خاطرات بارنی ویزلی
انگار همین دیروز بود کودکی 10 ساله بودم و همه جای هاگوارتز رو گشته بودم و ارگوس فیلچ همیشه با من جرو بحث داشت.
چه روزایی بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 2 دی 1391 23:57
نمایش جزئیات
آفلاین
امروز جریان مجازات هری پاتر برای من افتاد.
یه مقاله ننوشته بودم با عجله که شروع به نوشتن کردم زخم انگشتم پاره شد...
همراه رد خودکار رد خون دستم هم افتاد...
ولی ادم احساس میکنه قهرمان شکست خورده در جنگ شده...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آقای باود؟
خیلی خسته ام!!!
پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 26 آذر 1391 20:43
نمایش جزئیات
آفلاین
با درود

برگی از دفترچه خاطرات کینگزلی شکلبوت :


وقتی به یاد می اورم شاید این بعد از چندی از خاطرات هاگوارتز و زدگی ام بهترین خاطره ام باشد.
این روز را همانگونه که بود به یاد می اورم؛

دوستم پرسی که تقریبا به عنوان شاید عموش بودم با عجله وارد دفترم شد، هیچ وقت چهره خوشحال و شاد اش رو فراموش نمی کنم که چگونه به من تبریک گفت.
وقتی حماقت خودم را به یاد می اورم که چگونه موضوع به ان مهمی را نفهمیدم، روحم شاد می شود.
اصلا اینگونه نمیشود بگذارید حال که این سر رسید جای بسیار دارد کامل برایتان شرحش دهد ؛

روز 11 دسامبر تولد 32 سالگیم بود.
پرسی با شتاب و نفس نفس زنتان وارد شد و با خوشحالی و فریادی که از او بعید بود به من گفت که در امتحانات کاراگاه ارشد و به رای اکثریت داوران و حتی با تاییدیه وزیر قبول شده ام.

می دانید انگونه که باید خوشحال نشدم، دوست نداشتم وزیر به خاطر پسر برادر وزیر جادوی امریکای جنوبی بودن مرا قبول کندف اما این فرصتی بود که نباید از دستش می دادم؛ پس برای اینکه به همگان بفهمانم که من استعدادش را دارم، سخت کار کردم تمام ماموریت ها را با تمام سختی و دشواری انجام دادم. و در روز کریسمس به سخت ترین ماموریت ام بر خوردم، مبارزه با دیو های شما بریتانیا!!

به انجا با کمک 100 نفر از بهترین نیرو ها اعزام شدم و با کمک بقیه نیرو ها شورش ها را ساکت کردم و دیو ها را تسلیم به شخص وزیر تحویل دادم و با این ماموریت من به عنوان فرماندهی ماموران مخفی و کاراگاه ارشد ارتقا یافتم.

* در ان لحظه بود که معنای واقعی ارتقای درجه و خوش حالی اش را درک کردم، دسترنج خودم و بس.*

پایان
با سپاس
کینگزلی شکلبوت
در پناه او

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
6 از ده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/9/26 21:08:35
ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه
پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 12 آذر 1391 15:49
نمایش جزئیات
آفلاین
برگی از خاطرات پروتی پاتیل.
سال هفتم بودیم . چند روز به پایان ترم نمونده بود قلعه هنوز به خاطر جنگ چند روز پیش خراب بود. منو لاوندر زیر درخت تو محوطه نشسته بودیم و داشتیم به دریاچه نگاه می کردیم.تمام روزهایی که در هاگوارتز گذرونده بودیم به یادمون می یومد.از همون روز اول که با هاگریدو قایقا اومده بودیم تا شام های با شکوه اول ترم ها ،سال چهارم و جشن کریسمس مخصوصا که اونروز من با هری رقصیدم تمام اون خاطرات زشت و زیبا به یادمون می اومد و ما حالا باید با هاگوارتز عزیزمون خدافظی می کردیم.هاگوارتزی که زیباترین خاطراتمون اونجا بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

5 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/9/12 17:43:06
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 آذر 1391 19:07
نمایش جزئیات
آفلاین
برگی از دفتر خاطرات جینی ویزلی:
تو سال چهارم با دین توماس دوست بودم.
هری اونموقع عاشق چو بود.منم کمی ناراحت بودم.
تو همون سال بود که برای اینکه کتاب شاهزاده ی دورگه که ذهن هری رو به کلی مشغول کرده بود را ازش دور کنم بردمش تو همونجا که کمد دراکو بود.
اونجا بود که فهمیدم هری هم من را دوست دارد.
در سال پنجم هری برای اینکه چو هنوز عاشق سدیریک بود باهاش بهم زد.
تو سال ششم یادم نیست تو سال هفتم هم یادم نیست ولی نوزده سال بعد از سال هفتم با هری ازدواج کردم الانم چند تا بچه داریم!
پایان.
جان من چیزی فهمیدید؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
not only wizards,witches are here too

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور.
http://upload.tehran98.com/img1/5atum4n9ui53pjad2p3k.jpg
پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 2 آذر 1391 07:19
نمایش جزئیات
آفلاین
برگی از دفترچه خاطرات گلرت گریندلوالد:‏

بهارها و تابستان های زیادی جای خود را به پاییزها و زمستان ها داده اند،دیگر روز و ماه را به یاد نمی آورم تنها میدانم که دیگر چیزی به شروع قرن جدید نمانده.
این زندان سالهاست که مرا اسیر خود ساخته و روح سرکش مرا به با اقیانوس بی پایان حبس ابد سرکوب نموده ولی این چیزی نیست که به خاطر آن شروع به نوشتن کردم،دیروز جادوگر سیاهی که از او بوی تعفن مرگ و نفرین به مشام میرسید اینجا بود و خوشبختانه هنوز برای کلک زدن به یک جوانک نیروی فکری و جادویی کافی داشتم.

هنگامی که در قسمت دیگر زندان طلسم مخفی شدنی که همراه دامبلدور از یک گابلین آموخته بودیم را تمرین میکردم حظور او را احساس کردم،ایلوژنی که در روزهای اول اسارت از خود برای فریفتن دامبلدور ساخته بودم در زیر پتو خوابیده بود و جوانک او را به جای من اشتباه گرفت.
من در حالت مخفی به سمت او رفتم که شاید بتوانم چوبش را بدزدم ولی جادوگر جوان بسیار عصبانی بود و چوبش را در دستش می فشرد؛ تنها چیزی که توانستم از او بردارم یک قطعه از چوب جادویی شکسته ای بود که در جیب ردایش پیدا کردم و برای این که حواسش را به جای دیگری معطوف کنم ایلوژن را وادار کردم که بر سر جادوگر فریاد بزند و پس از سرقت چوب شکسته‏(یا بهتر است بگویم متلاشی شده‏)‏ از جادوگر دور شدم و نقشه ی مرگ شجاعانه ی اسمم رو در برابر آزادی جسمم را به اجرا گذاشتم.

با قدرت کمی که این چوب متلاشی شده از نیروی من را به بیرون انتقال میدهد امیدوارم که تا سال آینده موفق به شکستن قفل جادویی دامبلدور شده و پاهایم چمن های حوالی نورمنگارد را لمس کنند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 27 آبان 1391 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
تاپیک باز شد،‏ به توضیحات گابریل دلاکور در پست قبلی مراجعه شود.

اجباری نیست که پست ها حتما مربوط به موضوع انجمن باشه،‏ تاپیک به صورت کاملا آزاد خواهد بود.

موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفترچه خاطرات هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 تیر 1388 20:37
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه ی خاطره نویسی به علت ِ مورد استقبال قرار نگرفتن، کلا" نابود میشه. از این به بعد، شما فقط خاطرات خودتون رو در این تاپیک به خاطر همین طوری دور همی میزنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب