ناگهان،موهاي بلاتريكس همگي به زمين ريختند.
بلاتريكس با عصبانيت عربده كشيد:اي احمق!اون ديگه چه طلسم كوفتي بود رو من انجامش دادي؟؟
لودو با ترس و لرز گفت:من،اِ،اون طلسم كچلي دائمي بود!من..من يادم رفته بود!
ده ثانيه بعد،لودو داشت دور خانه مي دويد و از طلسم هاي سبز رنگ بلاتريكس كه به سوي او شليك ميشد جاي خالي مي داد.
در حين تعقيب و گريز،هوگو فرياد زد:عمرا الان كسي تو رو بشناسه.و سريعا از مقابل پرتو نور سبز رنگ جا خالي داد.
دافنه نيز ادامه داد:اين كارا همش واسه اربابه.
بلاتريكس ايستاد،اما هنوز عصباني بود.لودو با ترس گفت:يه كاري هم واسه موهات مي كنيم.شايد كلاه گيسي چيزي...
بلا كه صدايش از خشم و ناراحتي مي لرزيد جواب داد:اگه پاي ارباب در ميان نبود هر سه تا تون رو قيمه قيمه مي كردم.راستي،اگه بعد از عمليات يه فكري به حال موهاي من نكنيد زنده بگورتون مي كنم....
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
14 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[continious]] دژ مرگ
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

خلاصه:
لرد دو هفته به مرگخوارا(هوگو, لودو, بلاتریکس, دافنه) دستور میده که ظرف مدت دو هفته همه وسایل شکنجه گاه رو عوض کنن.چهار مرگخوار تصمیم میگیرن اول یه آماری بگیرن و بفهمن مردم از چه شکنجه هایی بیشتر میترسن.لودو برای آوردن معجون مرکب غیب میشه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند دقیقه بعد لودو ظاهر شد.بلا با عجله جلو رفت.خیال نداشت شبیه آرتور ویزلی شود.
-زود باش جذابترین و دخترونه ترین معجون رو بده به من.
لودو دو دست خالیش را نشان داد.
-راستش...موفق نشدم.همه معجون فروشیا رو گشتم.از سوروس هم پرسیدم.تا سر خیابون دنبالم کرد.یادم نبود رفته عضو محفل شده.
بلا با عصبانیت به طرف لودو حمله ور شد.هوگو و دافنه دستهای بلا را گرفتند و به سختی متوقفش کردند.لودو با ترس کمی عقبتر رفت.
-مهم نیست حالا...تغییر قیافه دادن که سخت نیست.موهای تو رو صاف کنیم کسی عمرا نمیشناسدت.سر این دو تا هم یه بلایی میاریم خب.آرامش خودتو حفظ کن!:worry:
بلا کمی آرامتر شد.
-هوم...موهای من؟صاف؟...مطمئنم موی صاف هم به من میاد.میتونم همون شکلی برگردم و ارباب رو هم سورپرایز کنم.اهای...یکیتون سریعا قیافه منو عوض کنه.
لودو چوب دستیش را بلند کرد.
-آماده ای؟تا سه ثانیه دیگه صاحب موهای صاف و لخت و براق و درخشان میشی...یک...دو...سه!
لرد دو هفته به مرگخوارا(هوگو, لودو, بلاتریکس, دافنه) دستور میده که ظرف مدت دو هفته همه وسایل شکنجه گاه رو عوض کنن.چهار مرگخوار تصمیم میگیرن اول یه آماری بگیرن و بفهمن مردم از چه شکنجه هایی بیشتر میترسن.لودو برای آوردن معجون مرکب غیب میشه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند دقیقه بعد لودو ظاهر شد.بلا با عجله جلو رفت.خیال نداشت شبیه آرتور ویزلی شود.
-زود باش جذابترین و دخترونه ترین معجون رو بده به من.
لودو دو دست خالیش را نشان داد.
-راستش...موفق نشدم.همه معجون فروشیا رو گشتم.از سوروس هم پرسیدم.تا سر خیابون دنبالم کرد.یادم نبود رفته عضو محفل شده.

بلا با عصبانیت به طرف لودو حمله ور شد.هوگو و دافنه دستهای بلا را گرفتند و به سختی متوقفش کردند.لودو با ترس کمی عقبتر رفت.
-مهم نیست حالا...تغییر قیافه دادن که سخت نیست.موهای تو رو صاف کنیم کسی عمرا نمیشناسدت.سر این دو تا هم یه بلایی میاریم خب.آرامش خودتو حفظ کن!:worry:
بلا کمی آرامتر شد.
-هوم...موهای من؟صاف؟...مطمئنم موی صاف هم به من میاد.میتونم همون شکلی برگردم و ارباب رو هم سورپرایز کنم.اهای...یکیتون سریعا قیافه منو عوض کنه.

لودو چوب دستیش را بلند کرد.
-آماده ای؟تا سه ثانیه دیگه صاحب موهای صاف و لخت و براق و درخشان میشی...یک...دو...سه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1392/01/27
آخرین ورود: سهشنبه 24 تیر 1393 21:52
از: خانه شماره12 میدان گریمولد
پستها:
8

ناگهان بلا جیغ کشید:
خب حالا ما معجون مرکب از کجا بیاریم؟؟؟؟؟ :vay:
دافنه با آرامش جواب داد:ریلکس بلا جان!ریلکس!!!باید به روش قدیمی خودمون متوسل بشیم
وقتی قیافه متعجب بلا،لودو و هوگو را دید ادامه داد:بریم بدزدیم دیگه باهوش ها!!
هوگو پرسید:فکر خیلی خوبیه ولی خب همه که نمیتونیم با هم بریم واسه دزدیدن این معجون کوفتی!!کی میره دزدی؟؟
و همه نگاه ها به سمت لودو چرخید
لودو یک قدم به عقب برداشت
و گفت:محاله!به من چه ربطی داره؟؟چرا همیشه من باید این جور کار ها رو انجام بدم؟؟؟
بلا گفت:ببین لودوی عزیـــــز!میری یا......
لودو نگاهی به چشم های بلا کرد و گفت:امممم.....خب حالا که فکرشو میکنم میبینم که میرم شما خون خودتو کثیف نکن عزیزم
پس از چند ثانیه سکوت و نگاه خیره و تند بلا به لودو ناگهان جیغ بلا در آمد:بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو دیگه!زود باش از جلو چشمم گم شو
و لودو بلافاصله غیب شد ولی از شدت ترس چند متر آن طرف تر کنار یک مغازه اسباب بازی فروشی ظاهر شد.
بلا چوب دستیش را کشید تا درس خوبی به او بدهد
اما پیش از آن لودو غیب شده بود.
خب حالا ما معجون مرکب از کجا بیاریم؟؟؟؟؟ :vay:
دافنه با آرامش جواب داد:ریلکس بلا جان!ریلکس!!!باید به روش قدیمی خودمون متوسل بشیم
وقتی قیافه متعجب بلا،لودو و هوگو را دید ادامه داد:بریم بدزدیم دیگه باهوش ها!!
هوگو پرسید:فکر خیلی خوبیه ولی خب همه که نمیتونیم با هم بریم واسه دزدیدن این معجون کوفتی!!کی میره دزدی؟؟
و همه نگاه ها به سمت لودو چرخید
لودو یک قدم به عقب برداشت
و گفت:محاله!به من چه ربطی داره؟؟چرا همیشه من باید این جور کار ها رو انجام بدم؟؟؟بلا گفت:ببین لودوی عزیـــــز!میری یا......
لودو نگاهی به چشم های بلا کرد و گفت:امممم.....خب حالا که فکرشو میکنم میبینم که میرم شما خون خودتو کثیف نکن عزیزم
پس از چند ثانیه سکوت و نگاه خیره و تند بلا به لودو ناگهان جیغ بلا در آمد:بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو دیگه!زود باش از جلو چشمم گم شو
و لودو بلافاصله غیب شد ولی از شدت ترس چند متر آن طرف تر کنار یک مغازه اسباب بازی فروشی ظاهر شد.
بلا چوب دستیش را کشید تا درس خوبی به او بدهد
اما پیش از آن لودو غیب شده بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند
پر از حس های خوبند
پر از حرفهای نگفته اند
چه هستند، هستند
و چه نیستند، هستند
یادشان
خاطرشان
حس های خوبشان
آدمها
بعضی هایشان
سکوتشان هم پر از حرف هست
پر از مرحم به هر زخم است .
پر از حس های خوبند
پر از حرفهای نگفته اند
چه هستند، هستند
و چه نیستند، هستند
یادشان
خاطرشان
حس های خوبشان
آدمها
بعضی هایشان
سکوتشان هم پر از حرف هست
پر از مرحم به هر زخم است .
جزئیات کاربر

لودو نگاه ملتمسانه ای به بقیه انداخت
هی جماعت؟ امکانش هست منو خلاص کنید؟؟؟
هوکو که سعی داشت خنده اش را کنترل کند، پوزخند پررنگی زد
- اوه متاسفم عزیزم
بلا بی توجه به بحث انها غرید:
- ببخشید دافنه هوشمند السلاطین؟؟ما دقیقا باید چی بپرسیم؟؟؟تو از چه شکنجه ای متنفری؟؟؟
دوما: احساس نمیکنید اونا وزیر سحر و جادو که این ابله باشه و شکنجه گر نمونه رو که من باشم، از آبدارچی مقر تشخیص میدن و ما رو میشناسن؟
دافنه به فکر فرو رفت. در واقع حق با بلا بود
هوگو گفت:
- باید تغییر شکل بدیم! مثلاف شکل محفلی ها بشیم!و بگیم میخوایم بدونیم اونا از چی میترسن که ازشون مراقبت کنیم!
بلا به فکر فرو رفت
دارم نظرمو راجع به تو عوض میکنم هوگو! ظاهرا ی چیزی سرت میشه
هی جماعت؟ امکانش هست منو خلاص کنید؟؟؟
هوکو که سعی داشت خنده اش را کنترل کند، پوزخند پررنگی زد
- اوه متاسفم عزیزم
بلا بی توجه به بحث انها غرید:
- ببخشید دافنه هوشمند السلاطین؟؟ما دقیقا باید چی بپرسیم؟؟؟تو از چه شکنجه ای متنفری؟؟؟
دوما: احساس نمیکنید اونا وزیر سحر و جادو که این ابله باشه و شکنجه گر نمونه رو که من باشم، از آبدارچی مقر تشخیص میدن و ما رو میشناسن؟
دافنه به فکر فرو رفت. در واقع حق با بلا بود
هوگو گفت:
- باید تغییر شکل بدیم! مثلاف شکل محفلی ها بشیم!و بگیم میخوایم بدونیم اونا از چی میترسن که ازشون مراقبت کنیم!
بلا به فکر فرو رفت
دارم نظرمو راجع به تو عوض میکنم هوگو! ظاهرا ی چیزی سرت میشه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ریموس ویکتوریا را روی زمین انداخت.
- تو برای کی کار میکنی؟
هریت با پوزخندی سکوت کرد. مهم نبود چقدر شکنجه اش کنند،او نباید جواب میداد. باید تا جای امکان طول میکشید.پس از دو ساعت دردی متفاوت را در ساعد چپش حس کرد. سوزش نشان شوم.خندید
- من به سرورم خدمت میکنم.
صدای فریاد پرسی به گوش رسید
- گنجینه دزدیده شده.
ویکتوریا خندید
- زنده باد لرد سیاه
- تو برای کی کار میکنی؟
هریت با پوزخندی سکوت کرد. مهم نبود چقدر شکنجه اش کنند،او نباید جواب میداد. باید تا جای امکان طول میکشید.پس از دو ساعت دردی متفاوت را در ساعد چپش حس کرد. سوزش نشان شوم.خندید
- من به سرورم خدمت میکنم.
صدای فریاد پرسی به گوش رسید
- گنجینه دزدیده شده.
ویکتوریا خندید
- زنده باد لرد سیاه
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/05/08
تولد نقش: 1385/09/06
آخرین ورود: یکشنبه 3 خرداد 1405 23:58
از: سر قبرم
پستها:
1506

بلا با کلافگی روی سکوی سنگی نشست و برای دافنه و هوگو و لودو خط و نشان کشید: گفته باشم. ما وقت زیادی نداریم که بخواین با مسخره بازی هدرش بدین ها. اگه ما بدون اینکه کاری انجام داده باشیم بریم پیش ارباب خودم مدل های جدید شکنجه ای اختراع میکنم که روی خودتون اجراشون کنم! :vay:
دافنه که زیادی جو تحقیقاتی گرفته بودش عینک تک عدسی دایره ای شکل رو به چشمم میزنه و قلم پر طلاکوبی از جیبش در میاره و میگه: ببین بلا اگه راهی برای شکنجه میتونی اختراع کنی وقت الانه، وگرنه برو کنار بذار کار علمی رو شروع کنیم!
بلا دلش میخواست همونجا وسط خیابون کله دافنه رو بکنه و سرش رو با کاه پر کنه و بندازتش توی شومینه رستوران سه دسته جارو. ولی به زور سعی کرد به خودش مسلط بشه و به این نکته دلنشین فکر کنه که اطمینان داره راه سوسولی اونها به نتیجه نمیرسه. و بعدش نوبت اونه که حقشون رو بذاره کف دستشون! برای همین دندون قروچه ای میکنه و میگه: بفرمایین شروع کنین ببینم چیکار میکنی!
دافنه میز چوبی ای وسط پیاده رو ظاهر میکنه که باعث میشه چندتا فحش آبدار از عابرین پیاده در حال تردد بشنوه، اما به روی خودش نمیاره و نقشه ای رو روی میز پهن میکنه و میگه: من کار ها رو تقسیم بندی کردم. اینجا رو به سه ناحیه تقسیم میکنیم و خودمون هم به سه دسته تقسیم میشیم که از مردم سوال کنیم. اما چه کسایی باید مورد پرسش قرار بگیرن؟ در هر نوبت از سه نفر سوال میکنین. یه ساحره و جادوگر جوان به همراه یه ساحره یا جادوگر پیر. و همین روند رو تا به آخر ادامه میدیم. تا جاییکه در نهایت هر گروه از سی نفر سوال کرده باشه. بعد جمع میشیم همینجا و تحقیقاتمون رو جمع میکنیم و روشون تحقیق میکنیم.
بلا خمیازه کشان گفت: همه این چرندیات به کنار، کی باید با کی بره کدوم منطقه مردم رو خفت کنه؟
لودو با دست بلا رو نشان داد و گفت:گفته باشم، من عمرا قبول نمیکنم با بلا یک جا باشم!
بلا لبخند شیطانی زد و گفت: اتفاقا من عمرا اگه بذارم لودو توی گروه دیگه ای بیفته!
دافنه که زیادی جو تحقیقاتی گرفته بودش عینک تک عدسی دایره ای شکل رو به چشمم میزنه و قلم پر طلاکوبی از جیبش در میاره و میگه: ببین بلا اگه راهی برای شکنجه میتونی اختراع کنی وقت الانه، وگرنه برو کنار بذار کار علمی رو شروع کنیم!
بلا دلش میخواست همونجا وسط خیابون کله دافنه رو بکنه و سرش رو با کاه پر کنه و بندازتش توی شومینه رستوران سه دسته جارو. ولی به زور سعی کرد به خودش مسلط بشه و به این نکته دلنشین فکر کنه که اطمینان داره راه سوسولی اونها به نتیجه نمیرسه. و بعدش نوبت اونه که حقشون رو بذاره کف دستشون! برای همین دندون قروچه ای میکنه و میگه: بفرمایین شروع کنین ببینم چیکار میکنی!
دافنه میز چوبی ای وسط پیاده رو ظاهر میکنه که باعث میشه چندتا فحش آبدار از عابرین پیاده در حال تردد بشنوه، اما به روی خودش نمیاره و نقشه ای رو روی میز پهن میکنه و میگه: من کار ها رو تقسیم بندی کردم. اینجا رو به سه ناحیه تقسیم میکنیم و خودمون هم به سه دسته تقسیم میشیم که از مردم سوال کنیم. اما چه کسایی باید مورد پرسش قرار بگیرن؟ در هر نوبت از سه نفر سوال میکنین. یه ساحره و جادوگر جوان به همراه یه ساحره یا جادوگر پیر. و همین روند رو تا به آخر ادامه میدیم. تا جاییکه در نهایت هر گروه از سی نفر سوال کرده باشه. بعد جمع میشیم همینجا و تحقیقاتمون رو جمع میکنیم و روشون تحقیق میکنیم.
بلا خمیازه کشان گفت: همه این چرندیات به کنار، کی باید با کی بره کدوم منطقه مردم رو خفت کنه؟
لودو با دست بلا رو نشان داد و گفت:گفته باشم، من عمرا قبول نمیکنم با بلا یک جا باشم!
بلا لبخند شیطانی زد و گفت: اتفاقا من عمرا اگه بذارم لودو توی گروه دیگه ای بیفته!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

چند مین بعد:
هوگو و دافنه به لودو اشاره کردند تا نتیجه بحث علمی شان را به بلاتریکس بگوید.لودو دستی به پشت بلا زد و گفت:ما بعد از کلی تجزیه و تحلیل و فکر کردن ب این نتیجه رسیدیم که ما نباید هاگوارتز رو منفجر کنیم!
هوگو با متانت بلند شد و با لبخندی به بلاتریکس لسترنج گفت:فکر کنم لودو منظورش این باشه که...ما باید از توضیحات علمی دافنه استفاده کنیم و حرف اون رو ملاک قرار بدیم.
دافنه تایید کرد.
-احسنت!احسنت! کاملا درسته!
بلاتریکس چشم غرهای به دافنه رفت و به لودو گفت:بی خیال.تا ما بخوایم شروع کنیم و به قول این خانوم جامعه آماری نمیدونم چی چی رو در بیاریم یه چند هفته ای طول میکشه و شما که میدونین وقت ما چقدر محدوده!
لودو گفت: اتفاقا ما فکر این جاشم کردیم.
لب و لوچه ی بلاتریکس بدجوری آویزون شد. :vay:
هوگو و دافنه به لودو اشاره کردند تا نتیجه بحث علمی شان را به بلاتریکس بگوید.لودو دستی به پشت بلا زد و گفت:ما بعد از کلی تجزیه و تحلیل و فکر کردن ب این نتیجه رسیدیم که ما نباید هاگوارتز رو منفجر کنیم!
هوگو با متانت بلند شد و با لبخندی به بلاتریکس لسترنج گفت:فکر کنم لودو منظورش این باشه که...ما باید از توضیحات علمی دافنه استفاده کنیم و حرف اون رو ملاک قرار بدیم.
دافنه تایید کرد.
-احسنت!احسنت! کاملا درسته!
بلاتریکس چشم غرهای به دافنه رفت و به لودو گفت:بی خیال.تا ما بخوایم شروع کنیم و به قول این خانوم جامعه آماری نمیدونم چی چی رو در بیاریم یه چند هفته ای طول میکشه و شما که میدونین وقت ما چقدر محدوده!
لودو گفت: اتفاقا ما فکر این جاشم کردیم.
لب و لوچه ی بلاتریکس بدجوری آویزون شد. :vay:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/07/03
تولد نقش: 1396/10/10
آخرین ورود: شنبه 19 مهر 1399 22:11
از: کره آبی
پستها:
2608

در این لحظه ناگهان دافنه چوبدستیش را از جای چوبدستیش در کنار پاهایش مانند یک هفت تیر هفت لول بیرون کشید و گفت:
_ همتون دست نگه دارید!
صحنه آهسته شد! همه نگاه ها به سمت دافنه چرخید! هیچ کس از او انتظار همچین واکنشی را نداشت! ... هوگو با نگاه های ستایش آمیز(:pretty:)، لودو با لب و لوچه آویزان(
) و ... صحنه دوباره به حالت عادی برگشت و بلا گفت: خوبه حالا بگو ببینیم چی میخوای بگی! ایش!
دافنه گلویش را صاف کرد و گفت: ما اینجا به یک نظرسنجی علمی نیاز داریم! نظرسنجی ای میدانی! و ابتدا باید جامعه آماریمان را مشخص کنیم!
بلا: ببند بابا! جامعه مامعه نمنه دی! همینجوری تو خیابون میریم یقه هر کی اومد جلومون میگیریم ازش میپرسیم دیگه!
دافنه: نه این کار بسیار اشتباه است و فاقد ملاک های یک کار علمی معتبر است!
بلا به لودو و هوگو گفت: این چی میگه؟ از کی تا حالا دانشمند شده؟ چی به سرش خورده؟
هوگو گفت: در هر صورت اگه بخوایم کارمون ارباب رو راضی کنه فکر کنم دافنه درست میگه!
لودو هم سرشو تکون داد و گفت: همونکه هوگو گفت!
بلا: خفه شید همتون! از هر چی درس و مشخ و کار علمیه حالم به هم میخوره! آخرشم میترکونم اون هاگوارتزو! :vay:
دافنه، لودو و هوگو:
*(راهنمایی: مو نارنجیه لودوئه!)
_ همتون دست نگه دارید!
صحنه آهسته شد! همه نگاه ها به سمت دافنه چرخید! هیچ کس از او انتظار همچین واکنشی را نداشت! ... هوگو با نگاه های ستایش آمیز(:pretty:)، لودو با لب و لوچه آویزان(
) و ... صحنه دوباره به حالت عادی برگشت و بلا گفت: خوبه حالا بگو ببینیم چی میخوای بگی! ایش! دافنه گلویش را صاف کرد و گفت: ما اینجا به یک نظرسنجی علمی نیاز داریم! نظرسنجی ای میدانی! و ابتدا باید جامعه آماریمان را مشخص کنیم!
بلا: ببند بابا! جامعه مامعه نمنه دی! همینجوری تو خیابون میریم یقه هر کی اومد جلومون میگیریم ازش میپرسیم دیگه!
دافنه: نه این کار بسیار اشتباه است و فاقد ملاک های یک کار علمی معتبر است!
بلا به لودو و هوگو گفت: این چی میگه؟ از کی تا حالا دانشمند شده؟ چی به سرش خورده؟
هوگو گفت: در هر صورت اگه بخوایم کارمون ارباب رو راضی کنه فکر کنم دافنه درست میگه!
لودو هم سرشو تکون داد و گفت: همونکه هوگو گفت!
بلا: خفه شید همتون! از هر چی درس و مشخ و کار علمیه حالم به هم میخوره! آخرشم میترکونم اون هاگوارتزو! :vay:
دافنه، لودو و هوگو:

*(راهنمایی: مو نارنجیه لودوئه!)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

خلاصه:
لرد دو هفته به مرگخوارا(هوگو, لودو, بلاتریکس, دافنه) دستور میده که ظرف مدت دو هفته همه وسایل شکنجه گاه رو عوض کنن.چهار مرگخوار تصمیم میگیرن شخصی رو پیدا کنن که بتونه دستگاه شکنجه جدید اختراع کنه!
___________________________
یک ساعت بعد...
مرگخواران هنوز در حال جرو بحث با هم بودند.
-دقت کردی که هر وقت به یه در میرسیم تو منو هل میدی و میپری تو؟صد دفعه بهت گفتم اول اجازه بده خانوما وارد بشن.نزاکت داشته باش.
بلا نگاهی به چهره حق به جانب لودو انداخت.
-الان تو این جمله "خانوم" تو بودی؟گرچه با وجود ضعف و ترسی که در وجود بی مقدارت میبینم فرقی با یه ساحره خونه دار مثل مالی ویزلی نداری.ولی ...
هوگو در فاصله ای نه چندان دور, سرش را به شیشه ویترین کافه چسبانده بود و داخل کافه را تماشا میکرد.
-ای بی عرضه....اونم چاییه که آوردی؟چرا بخار ازش بلند نمیشه؟این چه رنگیه که داره؟چای باید سرخ چشم اربابی باشه.سرخ مایل به قهوه ای سوخته.بخار ملایمی ازش بلند بشه.چای دم کردن و ریختن یه هنره.هر کسی که نداره.
بلاتریکس که ظاهرا از جرو بحث با لودو خسته شده بود دستش را دراز کرد و یقه اولین جادوگری را که در حال عبور از کنارشان بود گرفت.
-خیلی عذرمیخوام آقای محترم.من یه سوالی ازتون داشتم.آیا شما قادرین دستگاه شکنجه جدید اختراع کنین؟
تازه وارد که کمی وحشتزده به نظر میرسید دستهای بلا را از یقه اش جدا کرد.
-دستگاه چیه؟شکنجه کدومه؟چقدر جدید؟من بی گناهم.همش کار مرگخوارا بود.همه اون سکه ها رو مرگخوارا دزدیدن.بعدم برای ردگم کردن به حساب گرینگوتز من واریز کردن.مطمئنم تحت طلسم فرمان اسمشو نبر بودن...
بلا با تاسف سری تکان داد و رهگذر را رها کرد.
-اینجوری نمیشه.ما باید هدفمونو مشخص کنیم.اول باید تحقیق کنیم.باید بفهمیم مردم از چه نوع شکنجه هایی بیشتر بدشون میاد.چی براشون آزار دهنده اس.باید نیازهای بازار رو شناسایی کنیم!مثلا از همین ساحره ای که داره به ما نزدیک میشه شروع میکنم.
لرد دو هفته به مرگخوارا(هوگو, لودو, بلاتریکس, دافنه) دستور میده که ظرف مدت دو هفته همه وسایل شکنجه گاه رو عوض کنن.چهار مرگخوار تصمیم میگیرن شخصی رو پیدا کنن که بتونه دستگاه شکنجه جدید اختراع کنه!
___________________________
یک ساعت بعد...
مرگخواران هنوز در حال جرو بحث با هم بودند.
-دقت کردی که هر وقت به یه در میرسیم تو منو هل میدی و میپری تو؟صد دفعه بهت گفتم اول اجازه بده خانوما وارد بشن.نزاکت داشته باش.
بلا نگاهی به چهره حق به جانب لودو انداخت.
-الان تو این جمله "خانوم" تو بودی؟گرچه با وجود ضعف و ترسی که در وجود بی مقدارت میبینم فرقی با یه ساحره خونه دار مثل مالی ویزلی نداری.ولی ...

هوگو در فاصله ای نه چندان دور, سرش را به شیشه ویترین کافه چسبانده بود و داخل کافه را تماشا میکرد.
-ای بی عرضه....اونم چاییه که آوردی؟چرا بخار ازش بلند نمیشه؟این چه رنگیه که داره؟چای باید سرخ چشم اربابی باشه.سرخ مایل به قهوه ای سوخته.بخار ملایمی ازش بلند بشه.چای دم کردن و ریختن یه هنره.هر کسی که نداره.

بلاتریکس که ظاهرا از جرو بحث با لودو خسته شده بود دستش را دراز کرد و یقه اولین جادوگری را که در حال عبور از کنارشان بود گرفت.
-خیلی عذرمیخوام آقای محترم.من یه سوالی ازتون داشتم.آیا شما قادرین دستگاه شکنجه جدید اختراع کنین؟
تازه وارد که کمی وحشتزده به نظر میرسید دستهای بلا را از یقه اش جدا کرد.
-دستگاه چیه؟شکنجه کدومه؟چقدر جدید؟من بی گناهم.همش کار مرگخوارا بود.همه اون سکه ها رو مرگخوارا دزدیدن.بعدم برای ردگم کردن به حساب گرینگوتز من واریز کردن.مطمئنم تحت طلسم فرمان اسمشو نبر بودن...
بلا با تاسف سری تکان داد و رهگذر را رها کرد.
-اینجوری نمیشه.ما باید هدفمونو مشخص کنیم.اول باید تحقیق کنیم.باید بفهمیم مردم از چه نوع شکنجه هایی بیشتر بدشون میاد.چی براشون آزار دهنده اس.باید نیازهای بازار رو شناسایی کنیم!مثلا از همین ساحره ای که داره به ما نزدیک میشه شروع میکنم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

با درود
دافنه از سر بیچارگی دستاشو محکم بر سرش میزنه :vay: و میگه :
- جون من یک فکری بکنین، من زن و بچه دارم، کلی ارزو دارم...
هوگو وسط حرفش میپره و میگه :
فکر میکنی ما نداریم.
بلاتریکس که اعصابش هر لحظه بیشتر به زمین دوی مارتون شبیه می شد نعره کشید
:
- بس کنید دیگه.دِ...
باید تحقیق کنیم ببینیم کسی هست که بتونه دستگاهی، چیزی اختراع کنه.
دافنه میپرسه :
- خب از کجا شروع کنیم؟
لودو میشه :
شاید از تو وزارت بتونم کمی تحقیق کنم
، ادمای زیادی هستند...
اما...
- اما چی؟
این را هوگو پرسید.
- خب میدونید،همه اونا نه مفتکی کار میکنن و نه برای لرد سیاه کار میکنن.
- پس توی نعره غول اینجا چیکاره ای؟؟
وزیری خیر سرت..
بلاتریکس که نزدیک بود گلوی لودو را بوجود با دستان دافنه دور شد.
- این زن مشکل داره اصلا...
خو وزارت و تحقیق و پولش با من...
هوگو که ذوق زده شده بود گفت :
- من و دافنه هم میریم توی کافه ها دنبال مزدور میگردیم.
- پس بلا چیکار کنه؟
لودو گفت :
- خو با شما بیاد دیگه..
- نه نمیشه، گله ای که دنبال مزدور نمیند.
- پس با این حساب...
لودو که داشت از ماجرا سر در میاورد:
- نه نه... فکرشو از مغز بی مختون خالی کنید.من با این دختر هیچ جا نمیرم.
-----------------------
ایا اینها میتونند به مشکلات گروهیشان غلبه کننده؟
کار لودو و بلا به کجا میرسد؟
ایا لودو و بلا با هم کار میکنند؟
ایا این چهار نفر تبدیل به مرغ سوخاری برای شام عید پاک لرد میشوند؟؟
جواب اینها در قسمت های بعدی >.....>
با سپاس
کینگزلی شکلبوت
در پناه او
دافنه از سر بیچارگی دستاشو محکم بر سرش میزنه :vay: و میگه :
- جون من یک فکری بکنین، من زن و بچه دارم، کلی ارزو دارم...
هوگو وسط حرفش میپره و میگه :
فکر میکنی ما نداریم.
بلاتریکس که اعصابش هر لحظه بیشتر به زمین دوی مارتون شبیه می شد نعره کشید
:- بس کنید دیگه.دِ...
باید تحقیق کنیم ببینیم کسی هست که بتونه دستگاهی، چیزی اختراع کنه.
دافنه میپرسه :
- خب از کجا شروع کنیم؟
لودو میشه :
شاید از تو وزارت بتونم کمی تحقیق کنم
، ادمای زیادی هستند...اما...
- اما چی؟
این را هوگو پرسید.
- خب میدونید،همه اونا نه مفتکی کار میکنن و نه برای لرد سیاه کار میکنن.
- پس توی نعره غول اینجا چیکاره ای؟؟
وزیری خیر سرت..
بلاتریکس که نزدیک بود گلوی لودو را بوجود با دستان دافنه دور شد.
- این زن مشکل داره اصلا...
خو وزارت و تحقیق و پولش با من...
هوگو که ذوق زده شده بود گفت :
- من و دافنه هم میریم توی کافه ها دنبال مزدور میگردیم.
- پس بلا چیکار کنه؟
لودو گفت :
- خو با شما بیاد دیگه..
- نه نمیشه، گله ای که دنبال مزدور نمیند.
- پس با این حساب...
لودو که داشت از ماجرا سر در میاورد:
- نه نه... فکرشو از مغز بی مختون خالی کنید.من با این دختر هیچ جا نمیرم.
-----------------------
ایا اینها میتونند به مشکلات گروهیشان غلبه کننده؟
کار لودو و بلا به کجا میرسد؟
ایا لودو و بلا با هم کار میکنند؟
ایا این چهار نفر تبدیل به مرغ سوخاری برای شام عید پاک لرد میشوند؟؟
جواب اینها در قسمت های بعدی >.....>
با سپاس
کینگزلی شکلبوت
در پناه او
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي
only Gryff
ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت
مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.
اما...
بر می گردم؛
از همه بچه ها عذر میخوام.
اما...
بر می گردم؛
پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

سه تا از مرگخوران لرزیدند.اما هوگو جلو رفت و گفت:اربابا،شما ایده شو دارین؟کمکمون میکنیم؟
لرد چشم غره ای رفت و هوگو با دیدن چوبدستی لرد که لحظه به لحظه بالاتر میرفت به عقب رفت و فکر کرد که واقعا بسیار شجاست و یا شایدم زیادی احمق.
-دِ منتظر چی هستین؟راه بیوفتین دیگه.
لودو پرسید:ارباب،قبل از این که بریم...این وسیله،سوسک مصنوعیه،که برای ساحره ها بکار میبردیم،چند سال پی خریدیمش.یا همین تابوته،این یکی رو از بورگین دزدیدیم...چیز...خریدیم.
لرد چند کروشیو را با مهربانی تقدیم لودو کرد و لودو بگمن دهانش را بست.بلاتریکس در حالی که با همان لحن وسوسه کننده قدیمی حرف میزد گفت:ارباب،من یکمی از این که با هوگو،لودو و دافنه کار کنم مشکل دارم.میشه من خودم تنهایی برم؟
هوگو ویزلی،لودو بگمن و دافنه گرینگراس هر سه با حرکت تند سر تایید کردند.اما لرد ولدمورت چوبدستی اش را به طرف بلاتریکس گرفت و گفت:نه!نمیشه!اگه همین الان نرین...
لرد در حالی که آمپرش بالا رفته بود فریاد کشید:شکمتونو سفره میکنم.کروشیو!کروشیو!
لودو در حالی که جاخالی میداد گفت:جسارتا ارباب،اون درستش "دهنتونو سفره میکنم"نبود؟
مرگخوران در حالی که کروشیو های لرد را به آودا کداورا تبدیل کرده بودند با بیشترین سرعت به بیرون رفتند.هوگو در حالی که نفس نفس زنان از فرط خستگی دولا شده بود گفت:از..از کجا شروع کنیم؟
چهار مرگخورا با وحشت به هم ذل زدند.
لرد چشم غره ای رفت و هوگو با دیدن چوبدستی لرد که لحظه به لحظه بالاتر میرفت به عقب رفت و فکر کرد که واقعا بسیار شجاست و یا شایدم زیادی احمق.
-دِ منتظر چی هستین؟راه بیوفتین دیگه.
لودو پرسید:ارباب،قبل از این که بریم...این وسیله،سوسک مصنوعیه،که برای ساحره ها بکار میبردیم،چند سال پی خریدیمش.یا همین تابوته،این یکی رو از بورگین دزدیدیم...چیز...خریدیم.
لرد چند کروشیو را با مهربانی تقدیم لودو کرد و لودو بگمن دهانش را بست.بلاتریکس در حالی که با همان لحن وسوسه کننده قدیمی حرف میزد گفت:ارباب،من یکمی از این که با هوگو،لودو و دافنه کار کنم مشکل دارم.میشه من خودم تنهایی برم؟
هوگو ویزلی،لودو بگمن و دافنه گرینگراس هر سه با حرکت تند سر تایید کردند.اما لرد ولدمورت چوبدستی اش را به طرف بلاتریکس گرفت و گفت:نه!نمیشه!اگه همین الان نرین...
لرد در حالی که آمپرش بالا رفته بود فریاد کشید:شکمتونو سفره میکنم.کروشیو!کروشیو!
لودو در حالی که جاخالی میداد گفت:جسارتا ارباب،اون درستش "دهنتونو سفره میکنم"نبود؟
مرگخوران در حالی که کروشیو های لرد را به آودا کداورا تبدیل کرده بودند با بیشترین سرعت به بیرون رفتند.هوگو در حالی که نفس نفس زنان از فرط خستگی دولا شده بود گفت:از..از کجا شروع کنیم؟
چهار مرگخورا با وحشت به هم ذل زدند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج