جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 تیر 1393 22:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید

دنگ دنگ!

شاید اولین چیزی که به ذهن هر محفلی رسید جمله ی «یعنی کی می تونه باشه؟» بود، چون تقریبا انتظار اومدن هیچ کسی نمی رفت. همه ی کسایی که باید می بودن بودن وهمه ی کسایی که نباید می بودن نبودن. (عجب جمله ی نغزی واقعا )

واسه همین بود که همه دست از فعالیت های بعد افطارشون که تقریبا به مالوندن شیکم و گفتن جمله «خدایا، دارم میترکم!» محدود می شد دست کشیدن و به جیمز زل زدن که یعنی: پاشو برو درو وا کن بچه جون!

جیمز هم اونقدر درامتداد راهرو پیش رفت که از کادر خارج شد و بعد از مدت کمی با جیغ بنفشش حال و هوای نوستالژیکی به سوژه بخشید!

- کیه جیمز؟ جیمز؟

جیمز که مشغول تموم کردن سونات اول جیغش بود دوان دوان به هال برگشت و داد زد:

- یه چیز گنده با یه شنل سیاه و یه داس خونی اومده و میگه من مرگم!

و فقط ماندانگاس بود که به جای ترس و داد و فریاد و گریختن از مهلکه زیرلب گفت «عجب غلطی کردم اینو راه دادم!» و به سمت در رفت.

دو دیقه بعد، پس از ورود مرگ به هال

- حالا انیشتینو بگو! بدبخت داشت با استفاده از قوانین فیزیک مشنگی و سرعت نور و اینا بهم ثابت می کرد که دو ثانیه زود رفتم سراغش! دو ثانیه!

محفلی ها همگی زدن زیر خنده و انگار نه انگار که دو دقیقه قبل داشتن متواری می شدن و اینبار هم فقط ماندانگاس بود که دست به سینه نشسته بود و اینطوری به مرگ زل زده بود.

- چته دانگ؟ چرا تخمه نمیخوری؟

مرگ اینو گفت یه ظرف پر تخمه های اعلای دوک های نمکی به سمت ماندانگاس هل داد.

- قرار نبود اینطوری باشه مرگ، قرار نبود! تو نمی تونی اینطوری باشی!

- تو مشکلت با من چیه ها؟ تو گفتی که مرگ نمی تونه وارد سوژه ها بشه چون فلان جوره ولی حالا میبینی که شده!

- اینطوری؟ اینطوری؟! تو داری خلاف نقشت ایفای نقش میکنی! مرگ نمیاد تخمه بخوره و از خاطراتش بگه! الان این مرگ چه فرقی با یه شخصیت در ِ پیت و پیش پا افتاده داره؟

اما ملت محفلی که هنوز قضیه ی مرگ پیش از موعد رامسس دوم رو نشنیده بودن و مدت ها هم بود یه شخصیت باحال و فان ـی مثل مرگ ( ) تو محفل ندیده بودن با چشم غره های متوالی ماندانگاس رو ساکت کرده و به ادامه ی خوشگذرونیشون پرداختن!

چن دیقه بعد دو دیقه ی بعد

محفلی ها که حسابی خورده و نوشیده بودن و اتفاقا اسراف هم کرده بودن روی مبل و کاناپه و فرش و لوستر و کلا هرجایی که می شد خوابشون برده بود و گاها خرخر هم می کردن.

تا اینجاش که حضور مرگ تو محفل اونقدر هیجان انگیز و خوب پیش رفته بود که هیچ کس حتی از خودش نپرسده بود که اصلا مرگ اونجا چه غلطی می کنه، تا اینکه...!

- جیــــــــــــــــــــــغ!

اشتباه نکنین، این جیمز نبود، آلیس لانگ باتم بود که پس از یک جیغ طولانی و ممتد از هوش رفت و گوشی ـش که باهاش داشت تا دیروقت با فرانک لانگ باتم اس ام اس بازی ی کرد زمین افتد.

تدی که مثل بقیه از خواب پریده بود بدون هیچ پیش فرضی سراغ گوشی رفت و آخرین اس رو که موجبات جیغ آلیس رو فراهم کرده بود رو با صدای بلند خوند:

- کمک! آلیس اینجا تو مقر نگهبانی اوضاع خرابه! اونا بهمون شبیخون زدن، مرگخوار از هرطرف ریختن سرمون. سیورس مرده، زنده موندن ما هم معلوم نیست. دوستت دارم، مواظب بچمون باش!

آلبوس با چشم های گرد شده فریاد زد:

- نــه!مرلینا... نه، چیز، مرلین نه، گودریکا این امکان نداره! سقوط مقر، مرگ دوتا محفلی! ما باید فوری بریم اونجا! عجله کنید فرزندانم!

اما کسی عجله نکرد، درواقع کسی اصلا «... دوتا محفلی، ما باید فوری بریم اونجا! عجله کنید فرزندانم!» رو نشنید.
لحظه ای طول کشید تا همه برگشتند و به مرگ که داشت روی کاناپه خر و پف می کرد زل زدند یکصدا گفتند:

- مرگ دوتا محفلی؟

***************************


میدونم خیلی چرند بود. واقعا ببخشید. گرچه این تاپیک خودش یه سال بود که داشت خاک می خورد، ولی بازم ببخشید، خیلی وقته بود که چیزی ننوشته بودم و میدونم که خیلی افتضاح نوشتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرگ در 1393/4/10 23:02:41
ویرایش شده توسط مرگ در 1393/4/10 23:05:38
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 شهریور 1392 04:21
نمایش جزئیات
آفلاین
دامببلدور، زیر چشمی نگاهی به او کرد و ادامه داد: گفتم که سوروس مشکوک می زنه.

مودی گفت: و همین طور گفتی که می خوای من پدر ِ پدرسوخته ـش رو در بیارم.

دامبلدور، تکرار کرد: و همین طور گفتم که تو پدر ِ ... صب کن ببینم. پدرَش رو که ماماش در آورده. من گفتم که کاری کن که سوپِ پیاز من رو بخوره.

مودی، غرولند کنان، از دامبلدور دور شد و زیر ِ لب گفت: این خل و چل رو کی دامبلدور کرد؛ گودریک می دونه.

همان لحظه، ندایی از پرسی ویزلی نازل شد که به مودی، "کوفت!" می گفت.

دامبلدور همه را صدا زد تا یک جلسه تشکیل دهند. بعد، مانند یک آدم ِ سالم، جمع بندی کرد.
- اول! ما سوروس رو داریم که به شعار ِ جیب ِ من و تو نداره؛ اعتقاد داره. دوم! باود رو داریم که انگار دوست ِ مودی ـه که سوژه ِ فرعی ـه و کلا بی خیالش. :aros:


باود از خودش دفاع کرد.
- به من الهام شد که به شما غذا بدم.

آلبوس بی توجه به او، ادامه داد:سوم! سوروس، دیروز یه چیزی مربوط به هری رو دیده که هیچ کس نباید بدونه و هری رو تهدید کرده که باید کریچر رو بفرسته که مهر رو برداره و بده اسنیپ.

هری با تعجب گفت: من یواشکی به هرمیون و رون گفتم. این از کجا می دونه؟

آلبوس با ناراحتی ادامه داد:چهارم! هیچ کسی غذای من رو نمی خوره.

بعد اشک در چشمانش جمع شد. سوروس به او نزدیک شد و در آغوش گرفت او را... زمزمه کرد: من میتونم یه راهی بهت یاد بدم که بتونی یه سوپ ِ پیاز ِ خوشمزه درس کنی!

دامبلدور زمزمه کرد: واقعا؟
- آره! فقط هزینه داره. یه مهر ِ ناقابل.

دامبلدر، بدون گذاشت و برداشت؛ مهر را از جیبش در آورد و به سوروس داد و بعد، دست در دست هم، در افق، محو شدند.

تموم شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1392 12:19
نمایش جزئیات
آفلاین
پاق!(افکت ظاهر شدن الستور مودی!)

الستور بی مقدمه به سمت مرد ناشناس رفت. با چشم عادیش چشمکی به دامبلدور زد و دشمن یاب جیبی اش را از جیبش بیرون آورد. دشمن یاب ساکت بود. الستور چوبدستی اش را روی دشمن یاب گذاشت و وردی گفت. باز هم صدایی از دشمن یاب خارج نشد! الستور یکدفعه فریاد کشید:

- تو کی هستی؟! چطور وارد خونه ی نمودار ناپذیر ما شدی؟!

باود حرفی نزد، فقط نیم نگاهی به چوبدستی اش که نیم متری با آن فاصله داشت کرد و چشمانش را بست. اجزای صورتش آرام آرام تغییر کردند، خیلی زود چهره ی واقعی اش نمایان شد.

- باود! دوست من! چرا با قیافه ی مبدل؟!

آلبوس این را گفت و دست و پای باود را باز کرد! باود خوشحال از باز شدن دوباره ی دستهایش، نگاهی به آلبوس کرد و گفت:

- آلبوس، هیچ کس نفهمید که تو چه معجونای مفیدی تو سوپ ریخته بودی! ولی من همشو خوردم! مرسی آلبوس!

- معجون؟! نه! من فقط یه سوپ پیاز دُرُس کرده بودم!

باود که فکر کرده بود آلبوس شوخی می کند، با خنده گفت:

- دروغ نگو باو! من بوی گند معجون سلامتی موقتو از فاصله ی ده کیلومتری تشخیص میدم! طعمشم که عین زهر باسیلیسک بود!

- جدی میگی باود؟! غذایی که با اونهمه عشق پختمش اونجوری به نظرت رسیده؟!

باود که متوجه جدی بودن قضیه شد، عق زنان به سمت مرلینگاه شتافت!
مودی با بیخیالی جرعه ای از قمقمه ی کتابی اش سر کشید. برای یک لحظه صدای زنگی از دشمن یاب خارج شد. مودی با چشم جادویی اش اتاق را ورانداز کرد و گفت:

- سورس، جیب آلبوس به دستت گیر کرده یا وقعا دست کردی تو جیب رداش؟!

سورس فوری دستش را کشید و ـی تحویل مودی داد و او هم به دنبال باود از در خارج شد!
مودی با هردو چشمش مسیر حرکت سورس را دنبال کرد و وقتی از دور شدن او مطمئن شد، به دامبلدور که هنوز مشغول زاری بود گفت:

- گفتی سورس مشکوک میزنه؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/5/30 12:25:33
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: دوشنبه 28 مرداد 1392 23:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه همه محفلی ها که داشتن آت آشغال هارا نوش جان میکردن وبعد هم همه ولو شدن کف زمین.
آقای باود برای عملیاتی که لرد سیاه به اون گفته بود آماده شد.اون سراغ اتاق نقشه های محفل رفت تا نقشه هارا به لرد اطلاع بده.

ناگهان دامبلدور احساس کرد که غریبه ای وارد خانه گریمولد شده دست سوروس را گرفت وبا صدای پافی غیب شدن ودر خانه ظاهر شدن.
قیافه دامبلدور و اسنیپ بادیدن محفلی ها:
سوروس سریع وارد اتاق شدوچوبش را کنار سرآقای باود گذاشت واونو پیش دامبلدور برد.

دامبلدور پرسید:اینجا چکار میکنی و کی تورو اینجا فرستاده؟

اقای باود: :worry:

اسنیپ که ذهنش را خوانده بود گفت:حتما از طرف اسمش رانبر اومده اون نقشه هارا دیده باید کشته بشه.

دامبلدور واسنیپ:

دامبلدور تصمیم گرفت با الستور مودی مشورت کنه و او را احضار کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1392/5/29 0:59:10
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1392/5/29 11:09:33
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

نشان سازمان حمایت از ساحره ها =
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: پنجشنبه 15 فروردین 1392 12:16
نمایش جزئیات
آفلاین
در کوچه ی دیاگون

اسنیپ به سمت دیوار میره و وارد کوچه ی دیاگون میشه.

به سمت یه کافه ی متروکه میره.

و پشت یه میز میشنه.

-وای به حال هری اگه نکرده باشه...

-ببخشید قربان!

-کریچر آوردیش؟

-بله قربان. ارباب پاتر گفت بدمش به شما! تق (کریچر میده و غیب میشه)

-خوبه. برم پیش دامبلدور که تو پاتیل درز داره...

-نیازی نیست اسنیپ! من اینجام!!!

اسنیپ از جاش میپره و میگه:

-چجوری اومدین؟

ـ من برای نامرئی شدن نیازی به شنل ندارم اسنیپ!

-راستش من میخواستم...

-نیازی نیست چیزی بگی. من همه چیزو میدونم.



خانه گریمولد

- راستش اون دید که من...

تق تق

- کیه؟

- منم آقای باود

وقتی در باز میشه بوی فست فود چنان اونجا میپیچه که هیچ کی وقت نمیکنه از آقای باود بازجویی امنیت کنه.

- دوستان من تو سازمان اسرار فهمیدم که شما گشنه این واسه همین...

اما هیچ کس نیازی به توضیح آقای باود نداشت و جمله اش نا تمام ماند.

همه به سوی او حمله ور شدند

هری و رونالد و هرمیون هم به طبقه ی پایین آمدند تا دلی از اعزا در بیاورند...



و سپس آقای باود به سمت آشپزخانه رفت و از سوپ پیاز دامبلدور برای خود کشید.

و با حرص ولع خورد و به به چه چه کرد و گفت:

- جونای امروز هم آت آشغال دوست دارن...

ولی هیچ کس نفهمید که دامبلدور چه معجون های مفیدی داخل سوپ ریخته است که مهم تر است از سوپ است...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آقای باود در 1392/1/15 12:26:48
آقای باود؟
خیلی خسته ام!!!
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: چهارشنبه 7 فروردین 1392 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
- چرا منو اینجا آوردی اسنیپ؟ باید می رفتیم دنبال کریچر، فکر نکنم کریچر اومده باشه پاتیل درزدار! مطمئنی درست اومدی؟

- آره آلبوس، یه احساسی به من میگه که کریچر اومده اینجا، مطمئنم اینجا می تونیم پیداش کنیم. تو برو به اتاق شماره 173، منم میام.

آلبوس درحالیکه فکر می کرد چرا باید به اتاق شماره ی 173برود، از سورس خداحافظی کرد و به سمت طبقه ی بالا رفت. سورس بعد از خداحافظی از آلبوس به سرعت به سمت قسمت اصلی کافه حرکت می کنه و چشمکی به تام میزنه و به حیاط پشتی میره.

خانه گریمولد:

- هری چرا اینطوری کز کردی؟ از وقتی کریچر رفت، تو همینطوری نشستی؛ چه اتفاقی افتاده؟

- بیخیال هرمیون، نمی خوام بگم.

هرمیون نگاهی به رون انداخت و به او فهماند نوبت او برای امتحان کردن شانسش است...

یک ساعت بعد:

- باشه بابا؛ اصلا نخواستیم! می خواد یه کلمه حرف به ما بزنه، هی ناز می کنه!

- پس باید قول بدین به هیچ کس نگین.

هرمیون و رون با اتشیاق تمام به صورت همزمان فریاد زدند:

- قول میدیم.

هری به آرامی به سمت در رفت و بیرون را نگاه کرد، بعد در حالیکه خیالش کمی راحت تر شده بود، دوباره روی تختش نشست و گفت:

- سر میز ناهار، اسنیپ به ذهنم حمله کرد و بهـ...

- نتونستی جلوشو بگیری؟ پس اون تمریناتت چی شد؟ :vay:

- هرمیون بذار حرفش رو ادامه بده!

- به من گفت که باید به کریچر دستور بدم تا مهر مخصوص دامبلدور رو برداره و فرار کنه؛ وگرنه اون چیزی رو که پریروز دیده رو به همه میگه.

- پریروز چی دیده؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: شنبه 3 فروردین 1392 02:06
نمایش جزئیات
آفلاین
اعضای محفل با بی میلی شروع به کشیدن سوپ میکنند .

مالی بعد از خوردن اولین قاشق از سوپ ، رو به آلبوس میکنه و با لبخندی ساختگی میپرسه : امم ، فک نمیکنی یه مقدار نمک ... و با دیدن نگاه تهدید آمیز سوروس حرفش رو قطع میکنه و میگه : ممنونم آلبوس .

دقایقی میگذره و افرادی که تا لحظاتی بعد با ولع در مورد خوردنِ شام صحبت میکردند ، حالا صرفا برای اینکه جنب و جوشی داشته باشند تا توجه آلبوس به اونها جلب نشه ، تنها قاشق هاشون رو وارد کاسه ها میکنن و خالی بیرون میارن .

سوروس که هم اشتهاش کور شده و هم میخواد سریعتر مهر رو به دست بیاره ، خطاب به دامبلدور که حالا با علاقه ی خاصی برای دومین بار کاسه ش رو پر از سوپ پیاز میکنه : راستی آلبوس ... ام میخواستم بگم که مُهر ... دامبلدور به سرعت میپرسه : چه مُهری رو میگی ؟

سوروس که اصلا نمیخواد توجه دامبلدور رو به این موضوع جلب کنه ، لبخندی میزنه : میگم این رئیس ِ جدیدِ رسیدگی به امور مشنگها عجب مُهره ی ماری داره . و رو به آرتور ویزلی ادامه میده : تو هم با من هم عقیده نیستی آرتور ؟

آرتور نگاهی با ریموس رد و بدل میکنه و جواب میده : آره آره ، تا هفته ی پیش نمیذاشتن از یک مایل اونطرف تر از سازمان امور مشنگها رد بشه ، نمیدونم با وزیر چه سر و سری داره !

هرمیون با عجله وارد آشپزخونه میشه و نفس نفس زنان میگه : پرفسور دامبلدور ! مهرتون ! لحظه ای مکث میکنه و ادامه میده : کریچر برداشت و غیب شد !:worry:

قبل از اینکه دامبلدور واکنشی نشون بده ، اسنیپ از جا پرید و با عجله چوبدستیش رو از رداش خارج کرد و بیرون رفت و به دنبالش دامبلدور از آشپزخونه خارج شد . ریموس و سیریوس که به نظر میرسید از بین بردنِ سوپ های بد مزه برایشان مهمتر از گم شدنِ مهر دامبلدور باشد ، با عجله مشغول خالی کردن سوپ هایشان در کاسه ی دامبلدور شدند .

ترق ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما شیفتگانِ خدمتیم ، نه تشنگانِ قدرت
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: یکشنبه 24 دی 1391 21:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه تا پست قبلی:

پروفسور دامبلدور پس از مدتها کار توی دفترش، با حضور در جمع محفلی ها، برای اینکه تنوعی بشه، تصمیم می گیره که ناهار اون روز رو خودش درست کنه! چون اولین بار غذا درست کردن دامبلدور هستش، مطمئنا نتیجه خیلی بد میشه.
سورس اسنیپ کمی قبل از ناهار سر میرسه و باید برای بستن شورای هاگوارتز مهر پروفسور دامبلدور رو داشته باشه ، برای همین همه رو تهدید میکنه تا غذایی رو که دامبلدور درست کرده رو بخورند و ازش تعریف بکنند!
غذا آماده میشه و همه ی محفلی ها به همراه گلرت و دوستانش دور میز آشپزخونه میشینندوبه چیزی که قراره سوپ پیاز باشه نگاه میکنند!
در این بین هرمیون که بر اساس سفارش رون مقداری غذا از بیرون خریده بود وارد خانه گریمولد میشه

---------------------------------------------------------ادامه ماجرا-----------------------------------------------------------

هرمیون به آرامی و بدون توجه به چشمان گرسنه ی محفلی ها، سوت زنان به سمت پله ها حرکت میکنه و تو دلش آرزو میکنه که سالم برسه به اتاق رون. تمام آرزوهای هرمیون با شنیدن صدای لوپین بر باد رفت:
- هرمیون، اون بسته ای که تو دستته، بجز چیز برگر، دیگه چی توشه؟

با شنیدن این صدا، هرمیون به آرامی به سمت میز آشپزخونه بر میگرده و با نگاه وحشت زده منتظر حمله ی محفلیان گرسنه به سمت خودش میشه!

- ریموس، معجون گرگ خفه کن یادته؟ .

اسنیپ این رو میگه و با چشم غره ای به بقیه ی اعضای محفل، همه ی آنها را سرجای خودشون نگه میداره.

- منظورت از این حرف چی بود زرزروس؟

اسنیپ با چشمانش به مایع وسط میز اشاره میکنه و با لبخندی میگه:
- توی اون از این سوپ هم استفاده میشه! بهتره امتحانش بکنی! و همینطور بقیه ی شما ها.

آلبوس بعد از شنیدن این حرف از سورس، با خوشخالی تمام میگه:
- بخورید عزیزان من، همشو برای شما درست کردم!

و دستش رو میذاره روی دست سورس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: جمعه 24 آذر 1391 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ تا سر میز فرصتی برای صحبت کردن پیدا نکرد. و هنگامی که غذا بر روی میز آمداسنیپ, محفلی ها و مهمانان خاکستریشان تنها میتوانستند به سوپ پیاز نگاه کنند چرا که این سوپ بیش از سوپ پیاز بودن به آب زیپو شباهت اشت.

اسنیپ رو به دامبلدور کرد و شروع به بیان درخواست خود کرد.محفلی ها به مالی اشاره کردند که مخفیانه غذای دیگری برای آنها آماده کند و پس از آن تمام توجه خود را به سوی خواهش های اسنیپ و شرط های نامعقول دامبلدور متوجه کردند و هیچکس متوجه غیب شدن غذاهایشان توسط خاکستری های گرسنه ای که از زمان سقوط گلرت غذایی بجز غذای آشپز آزکابان نخورده بودند نشد.

در این زمان هرمیون با پلایستیکهای پر از غذا در دهانه ی در ظاهر شد و توجه محفلی ها ابتدا به او و پس از آن به کیسه های پر از غذا که در حال چشمک زدن بودند جلب شد...هرمیون آب دهانش را قورت داد و متوجه شد که چالشی که در پیش رو دارد چیزی کمتر از یک مسابقه ی فوتبال آمریکایی نیست. پیش خود گفت: "آیا میتوانم خود را به اطاق رون برسانم؟"

و پس از بیان جمله ی معروف "بودن یا نبودن" به سمت پله ها گام برداشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: شنبه 25 شهریور 1391 16:15
نمایش جزئیات
آفلاین
مالي با تعجب فراوان گفت:چي شده.........چي شده..........

اسنيپ هم كه ميديد اين موقعيت عالي داره از دستش ميره،زود خودش رو جمع و جور كرد و گفت:هيچي دست البوس بريده.!
البوس هم از اون ور هي داد ميزد،مامان،مامان كجايي كه پسرت از دست رفت،من مامان م رو ميخوام.سوروس چسب زخم رو بردار بيار.!

سوروس هم هاج و واج مونده بود.ازيه طرف هي مالي داشت سوروس رو سؤال پيچ ميكرد چطور دست البوس بريده،از يه طرف هم البوس فرياد ميزد.!
ديگه خون سوروس به جوش اومده بود.بعد يك دفعه از ته دل يه دادي زد و گفت:

وايييييييسيييي.ديونم كرديد.بسه ديگه.چقدر حرف ميزنيد.من فقط يه نفر هستم.نميتونم هم زمان دو كار رو انجام بدم.
بعد سوروس رفت از كيف همراه ش يه چسب زخم و اورد و داد به البوس.البوس هم اشك چشم هاش رو پاك كرد و گفت ممنون.!
بعد ش سوروس هم اومد و كنار البوس نشست و شروع به فك كردن در مورد اينكه سر حرف رو دوباره باز بكنه.!
مالي هم وقتي ديد كه همه چي داره خوب پيش ميره،اتاق رو ترك كرد.!
*******************
دوستان ببخشيد من كم نوشتم،زياد خوب(مثل شما ها)نميتونم رول بنويسيم.متاسفم.!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!