جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتي:خب حالا يكي يكي بياين حافظتون رو فرمت بكنم.
محفلي ها و مرگخواران با ناراحتي يك به يك در صف ايستادند تا حافظه شان اصلاح شود.
بعد از اصلاح حافظه ملت،ناگهان بلا از ميان جمعيت گفت:اين كچل ديگه كيه؟اين مرتيكه پشمك ديگه كيه؟ من كيم؟؟؟
باقي ملت نيز چنين خزعبلاتي گفتند.
لرد كه از خشم مي لرزيد فرياد زد:بارتي تو چه غلطي كردي؟؟
بارتي ترسان و لرزان پاسخ داد:انگار ....ي...يكمي زيادي حافظشون رو فرمت كردم!!يعني درايو هاي بخش c رو فرمت كردم!
لرد فرياد زد:حالا چه خاكي بر سرمون بريزيم؟چطور حافظشون رو برگردونيم؟بايد درايو هاي بخش e رو فرمت مي كردي.حالا ما سيستم عامل حديد از كجا بياريم؟؟؟از حافظشون بكاپ گرفتي؟
بارتي ترسان و لرزان گفت:ن....ن...نه!
و فوري از طلسم سبز رنگ جاخالي داد.
لرد و دمبل و بارتي ماندند و يك مشت محفلي و مرگخوار كه حتي نام خودشان هم يادشان نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در 1392/2/16 13:08:13
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در 1392/2/16 13:09:36
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 19:49
نمایش جزئیات
آفلاین
چشم همه،از محفلی تا مرگخوار بر روی فرد تازه وارد قفل شده بود.
-هی پشر کژا بودی؟؟؟
-جناب گریبک تحویل نمیگیرید...
-این همونیه که منو تبدیل به گرگینه کرد...بچه ها منو قایم کنید :worry:
در حالی که مرگخوارا و محفلی ها ابراز احساست میکردند،دمبل و لرد جروبحث رو از سر گرفتن:
-تو نمیتونی...نمیتونی... :vay:
-تام،پسرم...تو حق همچین کاری رو نداری...یه بار با زبون خوش که بهت گفتم
ناگهان بارتی با حالتی متفکر،عینهو بختک پرید وسط.
-ارباب؟!
لرد که برق شرارت را در چشمان بارتی میدید و به او اعتماد داشت،به امید شنیدن راه حلی رو به بارتی کرد...
-چی شده بارتی؟؟؟
-تا جایی که من فهمیدم سران هیچکدوم از گروه ها نمیتونه به نفع خودش ذهن اعضای گروه مقابل رو پا کنه در غیر این صورت میمیره...درسته؟
لرد و دمبل در حالی که چشم از بارتی بر نمیداشتند یکصدا جواب دادن:
-درسته...!!!
-هووووووووووم ...خب...اعضا که نمیمیرن؟؟؟
-نه...!!!
بارتی با شنیدن کلمه"نه"نیشش تا بناگوشش باز شد.
-خب در این صورت که اعضا میتونن
لرد:
ملت مرگخوار: :yoho:
محفلیون:ایی که گفتی یعنی چه؟؟؟
فنریر:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به یاد اما دابز!

I'm bad.And that's good
I'll never be good.And that's not bad


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 14 اردیبهشت 1392 22:48
نمایش جزئیات
آفلاین
- همین چند دقیقه پیش ارباب دستور دادند که همه ی مرگخوارا بیان جلوی ارباب زانو بزنن و ایشون حافظه ی اون ها رو اصلاح کنند!

لرد ولدمورت با قیافه ی به نشانه ی تایید حرف های بارتی سرش رو تکون میداد. بعد از تموم شدن حرف های بارتی، لردولدمورت با قیافه ی ترسناک همیشگیش به مرگخوار ها اشاره کرد و گفت:

- خب، کدوم تون میخواد اولین نفری باشه که افتخار پاک شدن ذهن به دست ارباب رو تجربه کنه؟

لرد درحالیکه قیافه قبلی خودش رو حفظ کرده بود، به چهره تک تک مرگخواران نگاه میکرد.

- لودو، ارباب خیلی تو رو دوست داره، فکر کنم اگه اولین نفر تو بری، خیلی خوشحال میشه. :zogh:

- به نظر منم چون تو با وفاترین و دست راست ارباب هستی، برای اینکه علاقه تو به ارباب بازم نشون بدی، خودت بری، بهتره!

لرد در حین اینکه به گفتگو های مرگخواران نگاه میکرد، رو به آلبوس کرد و گفت:

- آهای فسیل زنده! باید محفلی ها هم حافظه شون اصلاح بشه! اونا رو هم به خط کن.

آلبوس در حالیکه لبخند میزد، سرش رو به نشانه نفی تکون داد و گفت:

- یادت نیست قرار اولیه مون رو؟ طلسمی که گذاشتیم برای اینکه هیچ یک از سران نمیتونه فقط به نفع خودش، حافظه ی اعضای گروه دیگه رو پاک کنه، وگرنه خودش می میره! تو هم که جان پیچ نداری، پس...

- راست میگی، یادم رفته بود، پس زود باش خودت حافظه شونو پاک کن!

- نه!

- تو نمیتونی! تو نمیتونی روی حرف من ...

حرف لردولدمورت با باز شدن درب ورودی خانه ریدل ها قطع میشه:

- مهمون نمیخوایین؟ شنیدم اینجا سیفیت پوستای زیادی هستن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


تصویر تغییر اندازه داده شده

فقط جادوگران است و کسانی که از درکش عاجز هستند!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 14 اردیبهشت 1392 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتی که خونش به جوش آمده بود،انگشت در گوش،در بین قهقه ها و سروصدای محفلی ها خودش را به لرد رساند و شروع به حرف زدن کرد...
لرد بعد گذراندن مراحل تعجب و خشم(بدلیل حرف زدن بی اجازه بارتی)،سری به نشانه تائید تکان داد()بارتی با اجازه لرد دستش را اندر گوشش در آورد و مشغول کروشیو زدن به محفلی ها شد...
محفلی ها که از دردبه خود میپیچیدن و جیغ و داد راه انداخته بودن،از لرد تقاضای بخشش میکردند:
-شرمنده جناب ولد...ا...چیزه...لرد سیاه به بزرگواری خودتون عفو بفرمایید :worry:
-قربان مارا ببخشید :worry:
-مااااااااااااامااااااااااااااان...
لرد با دیدن محفلی ها کم کم به شکل در آمد و نگاهی پر معنی و امری به بارتی انداخت.
بارتی که در دوره های پیشرفته "زبان نگاه لرد سیاه" شرکت کرده بود،بلافاصله دست از شکنجه کردن برداشت و رو به دمبل که در حال اراجیف بافتن بود،کرد:
-هوووووووووووووی فسیل،دهنتو میبندی یا ببندمش برات؟
دمبل که میترسید به عاقبت محفلی ها و یاران شیربرنجش دچار شود و از ترش آبرو بر باد رفته اش ساکت شد
بارتی با سروصدا شروع به صاف کردن گلوش کرد
-اهم...اه اه...اوهوم...خب...حالا بهتر شد
لرد: بنال...
بارتی: ...ااااااااا ...آها یادم افتاد...همین چند دقیقه پیش ارباب دستور دادند که...
قبل از تموم شدن حرف بارتی،کل محفلی ها از ترس زیر ریش چند متری دمبل قایم شده بودن!!!
ملت مرگخوار:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرمنده بد از آب دراومد...با عجله نوشتمش
امیدوارم نفر بعدی بتونه ادامه بده و دستور لرد رو بیان کنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به یاد اما دابز!

I'm bad.And that's good
I'll never be good.And that's not bad


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 24 فروردین 1392 17:14
نمایش جزئیات
آفلاین
- به نام خداوند بخشنده مهربان، غضنفر آلبوس دنباله دار هستم، فرزند بابام. در نوزادی بار ها به علت مشکلات روانی-اخلاقی پدر و مادرم تصمیم به فرار و جاسازی خودم در سطل ماست رو گرفتم اما از اونجایی که بابام پول نداشت یه ماست بخره موفق به چنین کاری نشدم.

خنده های تمسخر آمیز مرگخواران بلند شد. لرد ولدمورت که همین چند ثانیه پیش معجونش را هنگام حرف زدن دامبلدور در دهان او ریخته بود،لبخند میزد.

- تا اینکه من و گلرت هر دو عاشق سینه چاک دختر همسایمون به نام باتیلدا شدیم. گلرت قاپ دختره رو دزدید و منم برای اینکه نظر دختره راجب گلرت عوض شه یه نقشه شیطانی ریختم و پیاده کردم. بعد از اینکه گلرت پیش همه بدنام شد و باتیلدا ترکش کرد خودم رفتم خواستگاری باتیلدا... اما بعد متوجه شدم توی نقشم از خودم بجای طعمه استفاده کردم ...

با بلند شدن موج خنده مرگخواران، محفلیون اشک های صورتشان را پاک کردند.

- چه بدبیاری ای! چه غم انگیز...
- من از اول هم بهتون گفتم دامبلدور پاکه و انحرافات اخلاقی نداره!همش یه تصادف بوده که مرگخوارا بزرگش کردن...

مرگخواران با تعجب به کودک 2 ساله مالی و آرتور که این حرف را زده بود نگاه کرده و بعد نچ نچی کردند.دامبلدور بی وقفه حرف میزد:
- تام از همون اولش خراب بود. تا آخر عمر از معرفی کردنش به هاگوارتز پشیمون می مونم. سر کلاسا حاضر نمی شد، هیچوقت درس نمی خوند، همیشه وسایل دخترا رو به ریشای من گره میزد.حتی یه بار...

با سرخ شدن لرد، مرگخواران به طور غریزی گوش هایشان را گرفتند. خنده های محفلیون که به قهقهه تبدیل میشد غیرت لرزد را برافروخت. لرد ولدمورت فریاد زد:
- یکی جلوی اینو بگیره! :vay:

هوگو دستانش را از روی گوش هایش برداشت تا چوبدستی اش را بردارد و به لرد کمک کند اما با شنیدن سخنان دامبلدور لبش را گزید و گفت:
- داره راجب ارباب ما حرف میزنه؟

وضع لرد خطرناک از بقیه بود. از رو شدن حقایق که هر لحظه حساس تر می شدند چنان جا خورده بود که حتی نمی توانست تکان بخورد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 19 فروردین 1392 02:07
نمایش جزئیات
آفلاین
تعریفهای دامبلدور کار خودش را کرده بود.اخمهای لرد از هم باز شد و به جام داخل سینی نگاه کرد.
دو جام پر از نوشیدنی خوشرنگ درون سینی به لرد چشمک میزد.
لرد: ... خوشمزه به نظر می رسه...هومم... عجب بویی... خب ارباب چون عادت نداره دل مهمان هارو بشکنه دستتو رد نمی کنه فسیل ریش دار... ولی بهتره بدونی همین یه بار ارباب این لطفو بهت میکنه...
و در همان حال دستش را دراز کرد تا جام نوشیدنی ای را که به دامبل نزدیک تر بود بردارد. فسیل ریش دار... نه چیزه همون دامبل با دستپاچگی سینی را چرخاند:
- نه تام... این مال منه... می دونی که پیری و هزار درد با جوشونده گل گاوزبون مخلوطش کردم... اون یکی مختص جوون پهلوونی مثل توئه.
لرد که از این تعاریف غرق در شور و شعف شده بود با غرور سرش را بالا گرفت:
- درسته پیرمرد... ارباب هنوز جوونن و تو چیزی بیشتر از یه عتیقه زیر خاکی با یه من کرک و پشم نیستی. خوشحالم بالاخره به تفاوتهامون پی بردی...
دست لرد که جام را با آن نگه داشته بود به طرف دهانش رفت.
دمبل:
ناگهان آیلین پرنس مثل اجل معلق از زیر میزی پشت سرشان پیرون پرید و جفت پا توی صورت دامبل رفت.
لرد از وحشت ظهور ناگهانی آیلین عقب جست و نیمی از معجون روی زمین ریخت. لرد مات و متحیر به منظره پیش رویش درحالیکه آیلین مشغول کشیدن ریش دامبل بود نگریست.
- جرررررررررررررر(افکت جر خوردن ریش دامبل)
در هما حال که ریش دمبل در حال کش آمدن بود پرنس فریاد زد:
- اونو نخورید ارباب!
لرد که از شوک ورود تارزانی آیلین درآمده بود وقتی این فریاد تارزانی را شنید چوبدستی اش را کشید تا مراسم شکوهمند کروشیو را روی آیلین اجرا کند که طی جاخالی دادن ماتریکسی او طلسم به دمبل خورد.
آیلین:
لرد:
دمیل:
لرد: کروشیو آیلین... این چه حرکتی بود؟ مگه از اصطبل هیپوگیریفا در رفتی؟
آیلین: ارباب... من دیدم این پشمک اون پشت یه چیزی تو نوشیدنی شما ریخت که می دونم معجون حقیقتی بود که از جد بزرگوار شما گرفت. بعد هم اومد اینجا و خواست با حرفاش به خیال خام خودش شما روخام کنه البته من اصلا زاغ سیاه شما رو چوب نمی زدم و کاملا اتفاقی این چیزا رو فهمیدم
لرد: چی؟ این کوه پشم و شیشه تو نوشیدنی من یه چیزی ریخته؟ :vay:
دمبل به سختی با نصف ریش از جا بلند شد. البته چون نصف ریشش به لطف آیلین به فنا رفته بود راحت تر و سبک تر از همیشه برخاست:
- این دروغ میگه تام... این می خواد تو رو بر علیه خاطرات قشنگی که با هم داشتیم بشورونه
دختره غربتی
آیلین: نخیرم... این داره دروغ میگه... هرچند شما به من شک دارید که با این پشمک که هر بلایی دلش خواست سر پسر ساده و معصوم من به خاطر عشقش به اون دختره گیس بریده آورده، همکاری می کنم ولی من ثابت می کنم از اعماق وجودم به شما وفادارم. من میگم هنوز یه مقدار از نوشیدنیه مونده ازش بخواین اگه راست میگه خودش بخوره و به سوالای شما جواب بده.
لرد با عصبانیت کروشیویی به آیلین زد:
- کروشیو آیلین چطور جرئت می کنی به ارباب بگی چکار کنه. ارباب خودش همه چیزو می دونه. هنوز یه ذره از معجونه مونده... مجبورش می کنم بخوره و به سوالام جواب بده :zogh:
آیلین:
لرد سپس جامش را به طرف دامبل دراز کرد:
- خیله خب پشمک... ارباب بهت افتخار میده یه قلپ از جامش بخوری.
دامبل در حالیکه تلاش می کرد چک و چانه اش را که در اثر کشیده شدن ریشش کج شده بود صاف کند،گفت:
تام... من که گفتم اونو مخصوص تو آوردم مزاج من پیرمرد اجازه نمیده...
با یک اشاره چوبدستی نصف همان نصفه ریش دامبل هم کنده شد. لرد با حالتی تهدیدآمیز گفت:
- یا همین حالا می خوریش یا با بقیه ریشت باید خداحافظی کنی. اگه بعد از اون دلم نخواد قید این مهمونی رو بزنم و مجبورت کنم با کله ی کپک زدت خداحافظی کنی.
دامبل:


پ.ن: ببخشید دیگه در اوج خواب آلودگی پست زدم اگه بد شده به بزرگواری خودتون ببخشید.
ارباب غرور مرگخواری من اجازه نمیداد که بذارم این دامبل از زیر زبون شما حرف بکشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/19 9:32:51
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/19 19:43:55
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/19 22:54:47
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 16 فروردین 1392 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقیقه بعد دامبلدور با سینی حاوی دو جام پر از نوشیدنی به لرد سیاه نزدیک شد و گفت:تام، نظرت چیه که آتش بسمونو با دو جام نوشیدنی جشن بگیریم؟
لرد سیاه که هنوز از آبروریزی چند دقیقه پیش خوشحال بود جواب داد:کدوم آتش بس؟یادم نمیاد همچین توافقی با شماها کرده باشم.
دامبلدور:باشه.پس نظرت چیه که شصتمین سالگرد تولدت رو با دو جام نوشیدنی جشن بگیریم؟
لرد سیاه:سن من اونقدرا نیست.و سه ماه به تولدم مونده.

دامبلدور کم کم داشت عصبانی میشد.ولی خونسردیش را حفظ کرد.باید هر طور شده آن نوشیدنی را به لرد میداد.کمی جلوتر رفت و پرسید:میگم که...اصلا بیخیال اینا.نظرت چیه آغاز بهار رو...
لرد سیاه جمله دامبلدور را ادامه داد:با دو جام نوشیدنی جشن بگیریم؟نظرم منفیه!اصلا من از بهار خوشم نمیاد.

دامبلدور باز از رو نرفت:دیروز شنیدم در نظر سنجی پیام امروز خوش تیپ ترین، جذابترین و قدرتمند ترین جادوگر عصر حاضر انتخاب شدی.منم همیشه میگفتم که تو قدرتهایی داری که من حتی در خواب هم نمیبینم.الان میخوام به افتخارت یک جام نوشیدنی بنوشم.و مطمئنم تو هم منو همراهی میکنی.:pretty:

تعریفهای دامبلدور کار خودش را کرده بود.اخمهای لرد از هم باز شد و به جام داخل سینی نگاه کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 23 آذر 1391 01:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

سالازار اسلیترین مهمانی برگزار کرده و محفلیا و مرگخوارا رو دعوت کرده.همه سرگرم خوشگذرونی هستن.لرد که از این وضع راضی نیست نقشه ای میکشه که دامبلدور رو تو موقعیت بد و خجالت آوری قرار بده.نقشه لرد اجرا میشه و دامبلدور مجبور میشه بدون لباس از مرلینگاه خارج بشه.بعد از پوشیدن لباس، حالا نوبت دامبلدوره که از لرد انتقام بگیره.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با ورود مجدد دامبلدور به سالن، زمزمه هایی حاکی از تاسف به گوش رسید.

-پیرمرد بیچاره.حتما الان عرق شرم بر چهره اش نشسته.ولی وانمود میکنه خوشحاله.
-چه روح بزرگی داره این مرد.حتی به اسمشو نبر هم لبخند میزنه.
-باید باهاش حرف بزنیم و بهش بگیم لازم نیست خجالت بکشه.چیزی برای خجالت کشیدن وجود نداشت.
-من که قصد دارم در اولین فرصت کاریکاتور بزرگی ازش بکشم و بفرستم جادوگر تی وی تو برنامه کودک نشون بده. !
-این چه شکلکیه؟اینو چطوری میزنن؟اصلا تو تو جمع ما چیکار میکنی سیاه موذی آب زیر کاه سنگ رو یخ؟!
-سنگ رو یخ برای اینجا مناسب نبودها.
-مهم نیست.از ما فاصله بگیر.از جمع ما دور شو!

دامبلدور که در دلش طوفانی برپا بود با ظاهری آرام و لبخندی نفرت انگیز(شیرین و ملیح و پر از مهر و محبت) به لرد سیاه نزدیک شد.
-تامی...خوشحالم که هنوز شوخ طبعی ذاتی خودت رو حفظ کردی.

لرد سیاه لبخند سر و معنی داری زد و دوباره بطرف مرگخوارانش برگشت.دامبلدور شیشه کوچکی را که با هزاران کلک از سالازار گرفته بود در دستانش فشرد.
-باید منتظر فرصت باشم.چند قطره از این معجون صداقت میتونه کمکم کنه.مطمئنم تام هم اسرار شرم آوری داره که نمیخواد تو جمع مطرح کنه.کافیه چند قطره از اینو بریزم توی لیوانش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 17 مهر 1391 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور لبخندی زد و یواش گفت:تام!دارم برات.
یکی از مرگخوار ها با پوزخندی بر لب با زنی حرف میزد و به دامبلدور اشاره میکرد.وینسنت کراب با ذوق و شوق گفت:تیترش میشه سرمشق محفل ققنوس در میان جشن مضحکه خاص و عام شد!عالی نیست ریتا؟
ریتا اسکیتر سرش رو تکون داد و برای آلبوس دامبلدور چشمکی زد.دامبلدور با خونسردی از کنار همه رد شد و بعد از چند دقیقه وارد جای خلوتی شد.متمرکز شد و بعد از چند دقیقه داد کشید:یافتم!یافتم!

دامبلدور به چند نفری که با تعجب به اون ذل(زل؟) زده بودند نگاهی کرد و گفت:مشکلی نیست.
پیرمرد 700،800 ساله از اتاق خارج شد و بدون اعتنا به کسی مستقیم به اتاق کنترل!!!رفت. بلاخره سالازار اسلایترین رو پیدا کرد.سالازار که در حال خشک کردن صورتش بود با نگاهی خواب آلود نگاهی کرد و گفت:چیه؟
دامبلدور تظاهر به نگرانی کرد و چیزی در گوش سالازار گفت.دامبلدور به خودش برای انجام مرحله اول نقشه تبریک گفت.سالازار اسلیترین با تعجب گفت:شوخی میکنی.
-هیچم شوخی نمیکنم.
بعد بدون هیچ حالت خاصی از اونجا دور شد. دستاش رو به هم مالید و منتظر وقت مناسب شد.
آخرین چیزی که سالازار از اون لحظه یادش موند،برق چشمان فرسوده دامبلدور بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه.گرینگراس در 1391/7/17 20:38:20
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 14 مهر 1391 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
همگی افراد حال حاضر در جشن به دامبلدور و مخصوصا پایین تنه اش خیره شده بودند و هیچکس حتی کوچک ترین حرف یا تکانی نمیخورد.البته آنقدر قسمت پایین تنه اش پر از پشم و پیل بود که هیچ چیز معلوم نبود.دامبلدور صدایش کمی را صاف کرد و با اعتماد به نفس تمام گفت:

-خواهران و برادران حاضر در جمع!بنده برای اعتراض به آستکبار جهانی و دفاع از حقوق محفلی های بی گناه و بدبخت این حرکت رو انجام دادم تا بلکه الگو و درسی باشد برای دیگران!

یکی از مرگخواران حاضر در جمع دادی زد و گفت:

-پیرمرد!آخه اینجور مسائل چه ربطی به لخت شدن داره؟!نکنه میخوای زن بگیری خودتو داری به بقیه نشون میدی.هاان؟!

در میان جمع چند مرگخوار دیگر هم حرفش را تایید کردند و آلبوس هم که دید داره گندش در میاد،ثبل از اینکه کسه دیگ ای حرف بزنه گفت:

-ربطشو وقتی به سن و سال من رسیدی میفهمی!حالا یکی لباسای منو بیاره،فکر کنم به اندازه کافی دیگه لعتراضمو نشون دادم.

یکی دیگر از مرگخواران حاضر در جمع:ما که سیر نشدیم.بازم بزار فیض ببریم!

آلبوس سعی کرد که موضوع رو جمع جورش کنه و سریعا لباس هاشو پوشید اما از نظر اون هنوز این موضوع تمووم نشده بود.آلبوس به اندازه کافی میان جمع مضحکه عام و خاص شده بود و ولدمورت هم داشت لذت میبرد.

بنابراین تصمیم گرفت کاری کنه که ولدمورت هم جلوی بقیه مضحکه بشه اما ایندفعه نه به این شکل!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1391/7/14 14:37:03