جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 9 تیر 1392 09:31
نمایش جزئیات
آفلاین
- اوه عزیزم! محکم تر ...
- بیشتر از این فشار بدم؟!
- نترس چیزیم نمیشه!
- من نمیفهمم؛ جا بهتر از زیر میز نبود؟
- هیسسسسسسسس ساکت یکی داره میاد ...

زارپ!

با کوبیده شدن مکرر مشت های یک مرگخوار بر روی میز موریانه های خاکستری رنگ که سعی در دخول به تونلی که در سطح زیر میز حفر شده بود داشتند به زمین افتادند. مرگخوار سیاه و سفید مذکور به خیل مرگخواران سیاه و سفید دیگری که به سرعت در حال اضافه شدن به دور میز بودند هشدار داد: زود باشید! لرد سیاه الان سر میرسه و به شدت هم عصبانیه!

تمامی مرگخواران سر جایشان نشستند منتظر نزول اجلال اربابشان شدند تا بفهمند چه اتفاق مهمی افتاده که همه ی آن ها احضار اظطراری شده اند. صدایی جز خر و پف مورفین که کلاه دوم وزارتش را روی صورتش کشیده بود و چرت میزد به گوش نمیرسید. بالاخره لرد در حالی که نجینی دور یک دستش حلقه زده بود و دست دیگرش را تا آرنج در حلق او فروبرده بود وارد شد و با انعکاس نور شمع هایی که برای مخوف تر کردن فضا فقط یکیشان روشن بود از روی سطح سیقلی سرش محفل مرگخواران را روشن کرد!

لرد بالاخره موفق شد نجینی را به تخ کردن بیندازد و پس از پس گرفتن چوبدستیش ضمن تولید صدای فس فسی که به معنی "برو دنبال یه خوراکی بهتر بگرد دخمل بابا! دیگه نبینم چوبدستی منو بخوریا" بود نجینی را به خارج سالن فرستاد.

- اسلیترین!

فریاد بلند کلاه روی سر مورفین ضمن این که شخص او را چند متری بالا پراند و چرت مرغوبش را پاره کرد سکوت و فضای سنگین حاکم بر جلسه را هم شکست.
لرد گلویش را صاف کرد و شروع به صحلت کرد: یاران ظلوم و خدوم من! همه ی شما امروز برای ماموریتی بسیار مهم و تاثیرگزار که ...
مورفین در یک اقدام بی شعورانه وسط حرف ارباب و با حفظ سمت خواهر زاده اش پرید و گفت: یعنی مهم تر و تاثیرگزار تر از جلسه ی امضای قرارداد واردات 100 تن شادونه و گل مرغوب از خاک کشور دوست و همسایه هلنده؟ ناسلامتی من وزیر مملکتم که منو یهو کشوندی اینجا دایی جون!
قبل از این که لرد دست به چوبدستی ببرد و مورفین را از هستی ساقط کند لودو با یک حمله ی موثر مشنگی به نام پس گردنی مورفین را از جو وزیر بودن خارج کرد و از اربابش خواست تا به سخنرانی اش ادامه دهد.

- که در صورت حسن انجام کار شما و با موفقیت پیش رفتن آن می تواند به نقطه ی عطفی در تازیخ جادوی سیاه تبدیل شود و من به شما این مژده را می دهم که میتوانید در این امر مهم خدمتگزار اربابتان باشید و فداکاری کنید...

علامت سوال های بزرگی در ذهن مرگخواران ایجاد شد، هری پاتر که ماه قبل در اقدامی خداپسندانه و شجاعانه و قهرمانانه و این ها خودش را برای نجات ملت به لرد معرفی کرده بود و ضمن استفاده از اکسپلیارموس در برابر آواداکداورا به قتل رسیده بود، محفل که یک هفته بعد از آن در یک مقاومت مثال زدنی ظرف یک ربع سقوط کرده بود، وزیر سحر و جادو که دست نشانده و همخون لرد بود و مدیر هاگوارتز هم که جد ارباب بود! دیگر چه کار مهمی باقی مانده بود که مرگخواران بتوانند انجام دهند؟!

لرد اینگونه ادامه داد: شما وظیفه دارید غاری که من در خواب دیدم رو پیدا کنید و از محتویات، فلسفه وجودی، تاریخچه، موجودات جادویی اطراف غار اطلاعات کسب کنید!

مرگخواران با تعجب به یکدیگر خیره شدند، کدام غار؟! بالاخره لودو پرسید: ارباب میشه بگید این غار کجا بود؟ چه شکلی بود؟ چه نکته ی ویژه ای داشت؟

لرد دستی بر چانه اش کشید و گفت: مکان دقیقش رو نمیدونم اما زیر آب بود و اطرافش هم ماهیا شنا میکردن! شکل غار بود و نکته ی ویژه اش هم این بوده که در خواب آدم همی مثل من بوده!

در اینجا فلش بک به پایان رسید و مرگخواران از حالت سیاه و سفید درآمدند و به صورت رنگی به هم اندیشی ادامه دادند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 7 تیر 1392 22:13
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید!


بلا تنه ای به هوگو میزنه و بعد از یکی شدن هوگو با دیوار، سینی چایی رو از روی کابینت برمیداره و عازم اتاق لرد میشه. دو شکاف تو دیوار پدیدار میشه و صدای هوگوی کتلت شده به گوش میرسه که میگه:

- نامرد من آبدارچی لردم نه تو ...

بلا قبل از خارج شدن از اتاق جواب میده: آره ولی این منم که بانوی محبوب اربابم نه تو! :pretty:

و در پشت سر بلا بسته میشه و هوگو با فریادی از دیوار کنده میشه و اینبار رو زمین پهن میشه. بلا راهروها و پلکان ها و سالن های متعددی رو طی میکنه و بالاخره به اتاق لرد میرسه.

برای آخرین بار دستی به موهای وزوزیش میکشه بلکه صاف بشه اما به نتیجه ای نمیرسه و بیخیال دستشو به سمت در دراز میکنه و آروم اونو باز میکنه.

در: قــــیـــ...

- خفه!

در:

بلا چشم غره ای به در میره و میگه: چته؟

- اصولا یک انسان سالم و بالغ با در حرف نمیزنه! اینو میدونستی؟

- اصولا یک در سالم و خوب صدا نمیده! اینو میدونستی؟

بلا بعد از knock out کردن در اینو میگه و بدون اینکه منتظر جواب بمونه اینبار بدون شنیده شدن صدای "قیژ" درو تا ته باز میکنه و وارد اتاق میشه اما تا چشمش به لرد میفته شوکه میشه!

عرق تمام صورت لردو پوشونده بود و صداهای آروم و نامفهموی از دهن لرد شنیده میشد.

اندر احوالات خواب لرد:

- اوه چه وسعتی! چه دید بازی! چه قدرتای خفنی داشتم و ازش بهره نبردم.

لرد اینو تو خواب میگه و شروع به حرکت میکنه میکنه. از ماهی ها و گله ی عروسای دریایی و چندی دیگر از موجودات دریایی میگذره و ... Ow! توجهش به یه نقطه ی روشن، تو اعماق تاریکی جلب میشه. تصویرو زوم میکنه و هر لحظه به اون نور نزدیک تر میشه ... نور وارد غاری میشه و لحظه ای بعد ناپدید میشه. لرد جلوتر میره تا ببینه که ماجرای اون غار چیه ...

بیرون خواب لرد:

بلا که حالا کاملا به دهن لرد نزدیک شده و گوششو تو چند میلی متری اون گرفته با شنیدن صداهای عجیب لرد میترسه و در عرض سه ثانیه چندین حرکت متفاوتو همزمان انجام میده. اول سرشو سریعا از لرد دور میکنه، دوم سینی چای با حواس پرتی از دستش پرت میشه و سوم محتوی داغ چایی رو پاش فرود میاد و فریاد بلارو به همراه میاره.

والبته عجیب نیست که لرد با وجود این سر و صداها ناگهان از خواب بپره و با دیدن بلا چندین کروشیو نثارش کنه!

ساعتی بعد:

مرگخوارا بعد از شنیدن حرفای لرد با تعجب دور هم جمع شدن و بعد از مدتی به هم خیره شدن و کف کردن از اینکه فقط براساس یک خواب باید چنین پژوهش عظیمی در جهت کشف محتویات غار و علت وجود غار و رمز نهفته در غار و دلیل حضورش تو خواب لرد(!) رو آغاز کنن، شروع به بحث میکنن!

- یعنی چی؟ ما اصن چطوری میتونیم این غار فرو رفته تو اعماق تاریکی اونم ته دریارو پیدا کنیم؟ چطور چطور؟ نه تو بگو چطور؟؟

مورفین دست لودو رو که در حین گفتن حرفاش به یقه های مورفین هجوم آورده بود از خودش جدا میکنه و میگه: آخه مگه شاره ی دیگه ای هم هشت آیا؟ به ژای اینکه غر بژنی، کار کردن یاد بگیر. بی لیاقت! حتی وژیرم نتونشتی بشی!!!

----------------------------------------------
اگه بد شد ببخشید!!! رول زدن یادم رفته!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 7 تیر 1392 22:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید!


بلا تنه ای به هوگو میزنه و بعد از یکی شدن هوگو با دیوار، سینی چایی رو از روی کابینت برمیداره و عازم اتاق لرد میشه. دو شکاف تو دیوار پدیدار میشه و صدای هوگوی کتلت شده به گوش میرسه که میگه:

- نامرد من آبدارچی لردم نه تو ...

بلا قبل از خارج شدن از اتاق جواب میده: آره ولی این منم که بانوی محبوب اربابم نه تو! :pretty:

و در پشت سر بلا بسته میشه و هوگو با فریادی از دیوار کنده میشه و اینبار رو زمین پهن میشه. بلا راهروها و پلکان ها و سالن های متعددی رو طی میکنه و بالاخره به اتاق لرد میرسه.

برای آخرین بار دستی به موهای وزوزیش میکشه بلکه صاف بشه اما به نتیجه ای نمیرسه و بیخیال دستشو به سمت در دراز میکنه و آروم اونو باز میکنه.

در: قــــیـــ...

- خفه!

در:

بلا چشم غره ای به در میره و میگه: چته؟

- اصولا یک انسان سالم و بالغ با در حرف نمیزنه! اینو میدونستی؟

- اصولا یک در سالم و خوب صدا نمیده! اینو میدونستی؟

بلا بعد از knock out کردن در اینو میگه و بدون اینکه منتظر جواب بمونه اینبار بدون شنیده شدن صدای "قیژ" درو تا ته باز میکنه و وارد اتاق میشه اما تا چشمش به لرد میفته شوکه میشه و سینی چای رو زمین میفته!

عرق تمام صورت لردو پوشونده بود و صداهای آروم و نامفهموی از دهن لرد شنیده میشد.

اندر احوالات خواب لرد:

- اوه چه وسعتی! چه دید بازی! چه قدرتای خفنی داشتم و ازش بهره نبردم.

لرد اینو تو خواب میگه و شروع به حرکت میکنه میکنه. از ماهی ها و گله ی عروسای دریایی و چندی دیگر از موجودات دریایی میگذره و ... Ow! توجهش به یه نقطه ی روشن، تو اعماق تاریکی جلب میشه. تصویرو زوم میکنه و هر لحظه به اون نور نزدیک تر میشه ... نور وارد غاری میشه و لحظه ای بعد ناپدید میشه. لرد جلوتر میره تا ببینه که ماجرای اون غار چیه ...

بیرون خواب لرد:

بلا که حالا کاملا به دهن لرد نزدیک شده و گوششو تو چند میلی متری اون گرفته با شنیدن صداهای عجیب لرد میترسه و در عرض سه ثانیه چندین حرکت متفاوتو همزمان انجام میده. اول سرشو سریعا از لرد دور میکنه، دوم سینی چای با حواس پرتی از دستش پرت میشه و سوم محتوی داغ چایی رو پاش فرود میاد و فریاد بلارو به همراه میاره.

والبته عجیب نیست که لرد با وجود این سر و صداها ناگهان از خواب بپره و با دیدن بلا چندین کروشیو نثارش کنه!

ساعتی بعد:

مرگخوارا بعد از شنیدن حرفای لرد با تعجب دور هم جمع شدن و بعد از مدتی به هم خیره شدن و کف کردن از اینکه فقط براساس یک خواب باید چنین پژوهش عظیمی در جهت کشف محتویات غار و علت وجود غار و رمز نهفته در غار و دلیل حضورش تو خواب لرد(!) رو آغاز کنن، شروع به بحث میکنن!

- یعنی چی؟ ما اصن چطوری میتونیم این غار فرو رفته تو اعماق تاریکی اونم ته دریارو پیدا کنیم؟ چطور چطور؟ نه تو بگو چطور؟؟

مورفین دست لودو رو که در حین گفتن حرفاش به یقه های مورفین هجوم آورده بود از خودش جدا میکنه و میگه: آخه مگه شاره ی دیگه ای هم هشت آیا؟ به ژای اینکه غر بژنی، کار کردن یاد بگیر. بی لیاقت! حتی وژیرم نتونشتی بشی!!!

----------------------------------------------
اگه بد شد ببخشید!!! رول زدن یادم رفته!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 7 تیر 1392 22:01
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید!


بلا تنه ای به هوگو میزنه و بعد از یکی شدن هوگو با دیوار، سینی چایی رو از روی کابینت برمیداره و عازم اتاق لرد میشه. دو شکاف تو دیوار پدیدار میشه و صدای هوگوی کتلت شده به گوش میرسه که میگه:

- نامرد من آبدارچی لردم نه تو ...

بلا قبل از خارج شدن از اتاق جواب میده: آره ولی این منم که بانوی محبوب اربابم نه تو! :pretty:

و در پشت سر بلا بسته میشه و هوگو با فریادی از دیوار کنده میشه و اینبار رو زمین پهن میشه. بلا راهروها و پلکان ها و سالن های متعددی رو طی میکنه و بالاخره به اتاق لرد میرسه.

برای آخرین بار دستی به موهای وزوزیش میکشه بلکه صاف بشه اما به نتیجه ای نمیرسه و بیخیال دستشو به سمت در دراز میکنه و آروم اونو باز میکنه.

در: قــــیـــ...

- خفه!

در:

بلا چشم غره ای به در میره و میگه: چته؟

- اصولا یک انسان سالم و بالغ با در حرف نمیزنه! اینو میدونستی؟

- اصولا یک در سالم و خوب صدا نمیده! اینو میدونستی؟

بلا بعد از knock out کردن در اینو میگه و بدون اینکه منتظر جواب بمونه اینبار بدون شنیده شدن صدای "قیژ" درو تا ته باز میکنه و وارد اتاق میشه اما تا چشمش به لرد میفته شوکه میشه و سینی چای رو زمین میفته!

عرق تمام صورت لردو پوشونده بود و صداهای آروم و نامفهموی از دهن لرد شنیده میشد.

اندر احوالات خواب لرد:

- اوه چه وسعتی! چه دید بازی! چه قدرتای خفنی داشتم و ازش بهره نبردم.

لرد اینو تو خواب میگه و شروع به حرکت میکنه میکنه. از ماهی ها و گله ی عروسای دریایی و چندی دیگر از موجودات دریایی میگذره و ... Ow! توجهش به یه نقطه ی روشن، تو اعماق تاریکی جلب میشه. تصویرو زوم میکنه و هر لحظه به اون نور نزدیک تر میشه ... نور وارد غاری میشه و لحظه ای بعد ناپدید میشه. لرد جلوتر میره تا ببینه که ماجرای اون غار چیه ...

بیرون خواب لرد:

بلا که حالا کاملا به دهن لرد نزدیک شده و گوششو تو چند میلی متری اون گرفته با شنیدن صداهای عجیب لرد میترسه و در عرض سه ثانیه چندین حرکت متفاوتو همزمان انجام میده. اول سرشو سریعا از لرد دور میکنه، دوم سینی چای با حواس پرتی از دستش پرت میشه و سوم محتوی داغ چایی رو پاش فرود میاد و فریاد بلارو به همراه میاره.

والبته عجیب نیست که لرد با وجود این سر و صداها ناگهان از خواب بپره و با دیدن بلا چندین کروشیو نثارش کنه!

ساعتی بعد:

مرگخوارا بعد از شنیدن حرفای لرد با تعجب دور هم جمع شدن و بعد از مدتی به هم خیره شدن و کف کردن از اینکه فقط براساس یک خواب باید چنین پژوهش عظیمی در جهت کشف محتویات غار و علت وجود غار و رمز نهفته در غار و دلیل حضورش تو خواب لرد(!) رو آغاز کنن، شروع به بحث میکنن!

- یعنی چی؟ ما اصن چطوری میتونیم این غار فرو رفته تو اعماق تاریکی اونم ته دریارو پیدا کنیم؟ چطور چطور؟ نه تو بگو چطور؟؟

مورفین دست لودو رو که در حین گفتن حرفاش به یقه های مورفین هجوم آورده بود از خودش جدا میکنه و میگه: آخه مگه شاره ی دیگه ای هم هشت آیا؟ به ژای اینکه غر بژنی، کار کردن یاد بگیر. بی لیاقت! حتی وژیرم نتونشتی بشی!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آذر 1391 03:53
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)


طولی نکشید که کشتی پر از آب شد.مرگخوارها دست از تماشای فیلم برداشتند و به فکر نجات جان خودشان افتادند.

-اول خانوما و بچه ها...خواهش میکنم.اجازه بدین اول حانوما و بچه ها سوار قایقهای نجات بشن.
-خانوم و بچه چیه؟اینجا همه مرگخواریم.حقوق مساوی داریم.
لودو نگاهی به ایوان انداخت و متوجه شد که اگر به اون اجازه سوار شدن بدهد خبری از حقوق مساوی نخواهد بود!
-برو کنار ایوان.کمی جنتلمن باش.اول خانوما.
-هی لودو، چند تا قایق نجات داریم؟
-هوم...سوال خوبیه...نداریم!
-پس برای چی ما رو به صف کردی؟الان کشتی غرق میشه.یکی بره ارباب رو نجات بده!

از آنجایی که جان ارباب برای مرگخوارن بی نهایت باارزش بود،کسی از جایش تکان نخورد.


جایی در طبقات پایین کشتی:

-قلپ قلپ...دست منو بگیر...قلپ قلپ...دارم خفه میشم!

ملکه دریایی دست لرد را گرفت و او را از اعماق آب بیرون کشید.
-بیا عزیزم.نترس.من شناگر ماهری هستم.ما به زودی ازدواجمونو بصورت رسمی ثبت میکنیم و بعد تو جادوانه میشی.من قول میدم برات صدها پری دریایی کوچولوی کچل به دنیا بیارم.

لرد که اهمیتی به پری های دریایی کچل نمیداد اجبارا بازوی ملکه را گرفت.
-خوبه...اگه این افسانه حقیقت داره و قراره جاودانه بشم ارزششو داره. .

ملکه لبخند نه چندان زیبایی زد.
-بله تامی...حقیقت داره.من و تو از فردا تا ابد در آبهای آبی اقیانوس زندگی خواهیم کرد.بهت شنا کردنو یاد میدم.ولی باید فکری برای آبششهات بکنیم.نمیشه هر سی ثانیه یه بار اداره امور اقیانوسو ول کنی و برای نفس کشیدن به سطح آب بیای.

لرد که به سختی نفس میکشید سرفه ای کرد.
-اداره اقیانوس؟من که...قرار نیست تو اقیانوس زندگی کنم.تو حاضر نیستی با من بیای؟یه آکواریوم بزرگ برات میذارم!

ملکه اخمی کرد.عشق و محبت چشمانش تبدیل به نگاه تهدید آمیزی شد.
-نکنه هدف تو هم مثل قبلیا فقط جاودانه شدن بود؟اگه اینطوره که تو رو هم میفرستم پیش اونا.ولی اینم باید بدونی که تنها شرط جاودانه شدنت اینه که در اقیانوس به زندگیت ادامه بدی.تا وقتی اینجا باشی مرگ سراغت نمیاد.فکرشو بکن.من و تو و جلبکها...چه زندگی شیرینی!:pretty:

سطح آب درحال بالا امدن بود.لرد سعی کرد با شنای مضحکی که بیشتر شبیه دست و پا زدن بود از ملکه فاصله بگیرد.
-کمک...لودو؟...یکی بیاد منو ببره...تو اون قایق نجات برای منم جا بگیرین.کمک!لودو؟


پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 2 مرداد 1391 22:49
نمایش جزئیات
آفلاین
...

شیشه همینطور تو هوا چرخ می خوره!!



اسنیپ می زنه تو سر خودش!

ولدک می زنه تو سر خودش!

مرگخوارا می زنن تو سر خودشون!

آرمانهای سالازار هم می زنن تو سر خودشون!!

شیشه تو هوا صد چرخ می خوره (مث سیب دیگه!!) و بعد مایلها اونورتر میوفته تو دریا! از دریا آمده به دریا باز گشت!

- ارباب رحم کنید!
- کروشیو سوروس! دست و پا چلفتی بودن تو باعث شد که من نتونم رکورد دامبلدورو بزنم! دماغ دراز احمق! از جلو چشمم خفه شو! کروشیو!

ولدک که در این لحظه شمشیر بهش می زدین (قربون دستتون! ) خون ازش نمیومد! چندتا طلسم ناشناخته هم این لا به لا به ابی به مو روغنی زد و رفت یه گوشه تو آفتاب نشست و به افق خیره شد!

- تامک! :pretty:

خو معلومه! فقط منم که همچین جرئتی دارم ارباب رو به این اسم صدا کنم.. که اینم ریشه در دوستی و نفرت متقابل قدیمی داره! خلاصه اینکه همچین قدم به قدم به ولدک نزدیک شدیم و..

- تامک! :pretty:
- کروشیو ریش دراز.. همم.. بی ریش! چه مرگته!؟
- خیلی بی ادبی!.. فقط خواستم بت بگم که ملکه که تو اون ماشینه س! خطبه ی عقدم که کشیدم برات تو این کاغذ.. برو با یه طلسم فرمان همه چی رو حل کن دیگه! باهاتم قهرم.. دیگه بم پی ام نده!

و این گونه وزیر دولت فخیمه ی بریتانیا دست اسمال (یه جن کوچولوئه فقط!!) رو گرفت و از اون محل دور شد! تامک هم که در چشمانش خطبه ی عقد مربوطه ملق (!) می زد شتابان به سمت ماشین حرکت کرد همانطور که مورف به سمت آرمانهای سالازار پدر نیامرز می دوئه!

- بروبچ بدوئید این فیلم سالها بعد هزارتا اسکار می گیره!!

ملت از مرگخوار و ناخدا و ملوان و تراکتور سازی ارومیه(!) همه با هم به سمت یه جای مناسب شیرجه می رن که بتونن این صحنه رو از نزدیک مشاهده کنن!

در ماشین

ملکه در حالی که اون ور خوابیده میگه:

- سلامت کجا رف کچل؟! اینجا چی می خوای؟!
- سلام!؟ ایمپریو!!

لرد یه نگاهی به خطبه می ندازه بعد میبینه خیلی سخته تلفظش منصرف میشه! :دی

.....
- مرد بزن یه کانال دیگه! این خزعبلات چیه نیگا می کنی!؟
- خانوم بیا ببین این مرگخوارا با مردم ماگل چیکار می کنن!
.....

از اونجایی که همه به تماشا نشستن کشتی با یه کوه یخ برخورد می کنه و عنقریب از وسط به دو نیم خواهد شد و شد آنچه شد معروف!

اینم تصویر زنده از صحنه: ما میمیریم!! ما میمیریم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک روز جادوگر به سراغ جادوی واقعی می رود!

به یاد اغتشاشگران خوف:

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 2 مرداد 1391 22:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد کاملا مردد شده بود.کمی مکث کرد و دستش را عقب کشید.

لبخند محوی زیر دماغ اسنیپ تقریبا پیدا بود! لرد داشت عقب می نشست و اسنیپ می خواست دستش رو پایین بیاره که ارباب برگشت و گفت:

- نمی خواد بدش به من.. ابهت که به این چیزا نیس.. به اینه که من تا ابد بتونم زندگی کنم و اولین جادوگران نامیرای تمام قرون و اعصار باشم و هیچ کس از من پلیدتر نباشه و کلن من خیلی خفن باشم!.. بدش به من!

اسنیپ :

بقیه:

آرمانهای سالازار :

- بدش من دیگه.. دماغ گنده! اگه به خاطر شباهتت با ابی که الهی ارباب قربونش بره نبود به خاطر این تاخیرت می کشتمت.. بجنب!

- خب باشه.. بذارید بریم موی اون دختره رو بیاریم! :worry:

- مورو که قبلن انداختی من خودم دیدم!

- عع؟! آره.. خب.. بفرمایید!

لرد تیریپ باهات قهرم ایکبیری (!) روشو اونور می کنه و دستش رو میاره بالا که اسنیپ شیشه رو بهش تحویل بده.. اسنیپ یه ذره عقب میره.. بعد برمیگرده جلو! یه کم عین شتر نیگا می کنه و همین که میاد بره جلو کشتی یهو یه تکون شدید می خوره و ...

- عع!

شیشه از دست مو روغنی در میاد و هوا میره.. نمی دونید تا کجا میره!

- عع!

شیشه همینطور تو هوا چرخ می خوره!!
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 2 مرداد 1391 03:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه فکر میکنه که در صورت ازدواج با یک پری دریایی جاودانه میشه.در یک سفر دریایی(برای پیدا کردن گنج)با یه پری دریایی روبرو میشن، ولی جنسیت پری مذکره!پری دریایی درباره ملکه شون با مرگخوارا حرف میزنه و مرگخوارا به سختی ملکه رو پیدا میکنن و راضیش میکنن که همراهشون بره و لرد رو ببینه.ولی به محض ورود به کشتی، ملکه عاشق آنتونین میشه.لرد به مرگخوارا دستور میده معجون مرکب رو ظرف دوساعت براش آماده کنن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ایوان پاتیل سیاهرنگی را بطرف اسنیپ پرت کرد.
-خب...درستش کن!

-چی چیو درستش کنم؟یه ماه طول میکشه خب.چطوری دو ساعته آمادش کنم؟!
-به من ربطی نداره.مگه تو استاد معجون سازی نیستی؟
-نخیر...من جاسوس محفلم!

با شنیدن جمله آخر اسنیپ توجه همه مرگخواران به او جلب شد.لینی که از شدت عصبانیت سرخ شده بود جلو رفت.
-چی هستی؟

اسنیپ با خونسردی حرفش را تکرار کرد.
-جاسوس محفل!فکر میکنم در این شرایط کم خطر تر از معجون ساز بودن باشه!

چند دقیقه بعد مرگخواران زانوی غم به بغل گرفته بودند.

-حالا چیکار کنیم؟ارباب هممونو میکشه ازمون اونقدر هورکراکس درست میکنه که احتیاجی به جاودانه شدن نداشته باشه.
-بهتره خودمونو تو دریا غرق کنیم.حداقل سریع میمیریم.
-اگه میخوای سریع بمیری یه آوادا بهت بزنم؟
-به نظر من یه راست بپرین تو دهن اون کوسه ای که اون پایین میچرخه.
-کسی نظر تو رو نخواست!جاسوس کثیف!

سوروس که از جمع، طرد شده بود به آرامی به حلقه مرگخواران نزدیک شد.
-حالا زیاد جدی نگیرین.من اونقدرا هم جاسوس نیستم.اگه بخوایین میتونم مشکلتونو حل کنم.همه چیو بذارین به عهده خودم!


نیم ساعت بعد، کابین لرد سیاه!

-ارباب معجونتون آمادس!

مرگخواران با حالتی متعجب و وحشتزده به هم نگاه کردند.لرد سیاه لبخند پیروزمندانه ای زد.
-خوبه سوروس.ردش کن بیاد.

اسنیپ شیشه کوچکی را که از آب دریا پرکرده بود بطرف لرد سیاه دراز کرد.ولی قبل از اینکه لرد موفق به گرفتن آن بشود دستش را کمی عقب کشید.
-البته ارباب...شما با خوردن این شبیه آنتونین میشین.خب...به ما ربطی نداره.اگه غرور شما بهتون اجازه میده شبیه یکی از زیردستانتون بشین و اینجوری دل ملکه رو بدست بیارین تصمیم با خودتونه.اصلا به این موضوع فکر نکنین که در این صورت دیگه ابهت و جذبه ای نخواهید داشت و مرگخوارا به قدرت و جذابیت ذاتی شما شک خواهند کرد.با خیال راحت معجونتون رو بخورین!

لرد کاملا مردد شده بود.کمی مکث کرد و دستش را عقب کشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 31 تیر 1391 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ملکه برای آخرین بار به آنتونین نیگاه میکنه و بعد به زور مرگخواران به پیش لرد برده میشه.
-آه...ولم کنین...مرا با او تنها بگذارید...ولم کنید...
بلاخره ملکه به پیش لرد برده میشه و ایوان بهش میگه لرد واقعی اونه و به طرف ولدی اشاره میکنه.


-چی؟ امکان نداره.من و اون :aros: کنیم؟عمرا.
-مجبوری.
این صدای لرد بود که لرزه بر تن تمامی مرگخواران انداخت.
-نمی تونید مجبورم کنید.مرا با آنتونین تنها بگذارید.
-بله؟ماجرای آنتونین چیه؟
-پری بیچاره،عاشق شده!!!
لونا گفت:
-اونم عاشق کی!آنتونین!!!
و ادامه داد:
-ارباب.قصه نخورید.تا یه ماه دیگه که معجون مرکب آماده شد،او از آن شماست.
-یک ماه تمام؟امکان نداره.2 ساعت وقت دارید تا درستش کنید و اگر نه،من میدانم با شما.
هه هه هه....یالا...عجله کنید...
-اما قربان
-نمیشه
-میشه.خوبم میشه.هنوز یاد نگرفتی با من جر و بحث نکنی؟
-اما...
-اما بی اما.حالا از جلوی چشمم دور شید.کروشیو.کروشیو.یه آودا حرومتون میکنما.می خوام بخوابم.تا دو ساعت دیگه که آماده کردید بیدارم کنید.
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1391 10:56
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از دور شدن لرد از اونا، لونا میپرسه: نمیشه ملکه رو جذبش کنیم؟

مرگخواران حاضر در اطراف لونا:

لینی سریعا برای جمع کردن آبروریزی، لونارو میگیره، نازش میکنه و میگه: یه لحظه حواسش رفت تو هپروت. توجه نکنین!

لونا با بدلخقی لینی رو کنار میزنه و میگه: نخیرم اصنم شوخی نکردم. یه اکسیو بگیم و کارو تموم کنیم!

رز خمیازه ای میکشه و میگه: مگه آدمم میشه با اکسیو گرفت؟ ول کن بابا!

و همراه بقیه ی مرگخوارا برای یافتن ملکه از اونجا میره. لینی به لونا خیره میشه که داره سعی میکنه از هر زبونی که میتونه برای بدست آوردن ملکه استفاده کنه:

- اکسیو ملکه! اکسیو کویین! اکسیو پری دریایی! اکسیـ...

اما لینی اونو میکشه و همراه خودش میبره. اون طرف عرشه، رز رو بلندی وایساده، یه دستشو بعنوان سایه بون رو پیشونیش گرفته و با چشماش به دنبال اثری از ملکه س. که یهو چشمش به شخصی شبیه آنتونین وسط آب دریا میفته.

رز:

آنتونین که متوجه رز شده: :d:

رز جیغ و ویغ کنان شروع به صحبت میکنه و میگه: آی مرگخوارا جمع شین اینجا. آنتونین ملکه رو ربوده!!

آنتونین با شنیدن این جملات با عجله ملکه رو میگیره و همراش وارد کشتی میشه و با هزاران مرگخوار مسلح رو به رو میشه. آنتونین ملکه رو تحویل اونا میده و میگه:

- اینه؟ اینه جواب محبت من به شما؟ به خاطر اینکه لرد بتون گیر نده اینقدر سریع براتون ملکه رو پیدا کردم. دیگه اگه بتون محبت کردم. اصنم دیگه باتون قهرم.

و ملکه با قلبی شکسته به آنتونین زل میزنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!