دافنه تیریپ ریونی ای گرفت (تیریپ ریونی: مدل من همه چیز را می دانم ایستادن و زدن عینکی به چشم از این مدل خانوم دکتریا!
) و گفت: یــعنی نیــاز مند مقـادیری غذای جادوییـه تا از طریق مری جادوییــش به معــده جادوییش برسه.
ایوان با چشم غره ای گفت: ایــن جوجه قــقـنوسه خجالت نمیکشه جلو من از غــذا حرف میزنه؟!

جوجه ققنوس با دیدن بغض مادرش(...پدرش؟!پدر بزرگش؟!فامیل دورش؟!پسـر خاله اش؟دختر خاله اش...؟!) دست از ترک انداختن روی استخوان های او برداشت و در تقلید از او در چشمهایش اشک جمع شد...!
ایوان با عصبانیت زبان نداشته اش را برای ققنوس در آورد و در حالی که به جوجه ققنوسی که سعی می کرد زبانس را از دهانش بیرون اورد نگاه می کرد، غرید: اصن یعنی چــی؟!مــن هر کاری میکنــم اینم می کنــه!
جوجه ققنوس با شنیدن حرف های ایوان انگار که درک می کند او چه می گوید پرهایش را باد کرد و گوشه ای از اتاق قایم شد و کز کرد!
-جــــــــانم! قیــافه ایــنو... توبیاس قــربونــش بشه...!چه قــد نازه!

لرد با شنیدن این حرف ها از آیلین سرش را بلند کرد کمی ساحره ها را که قربون صدقه ی ققنوس می رفتند نگاه کرد و با صدای بلندی نتیجه ی تفکــرات طولــانی اش را بر زبــان آورد!
-قبــل از ایــن که برسیـم اون جــا باید یه جــوری بی این جــوجه بفهمونیم ایــوان مامانش نیست!اربـتاب کر نمی کنه نجیــنی سالم برســه دستش اگــه یه جوجه ققنوس عشق مرگخواریت تــحویــلشون بدیم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

. چطور؟
دامبلدورو نگاه کردند.دامبلدور عینکش را صاف کرد و با ملایمت گفت: راه میوفتیم.







(از نوع کلاهدارش) داد.
