جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  45 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  160 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1392 22:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ایـتوان بی توجه به جوجه ققنوس که پرهایش را به او می مالید و به استخوان انگشت های پایش نوک میزد گفت:یــعنــِ چــی؟!گشـنشه؟!

دافنه تیریپ ریونی ای گرفت (تیریپ ریونی: مدل من همه چیز را می دانم ایستادن و زدن عینکی به چشم از این مدل خانوم دکتریا!) و گفت: یــعنی نیــاز مند مقـادیری غذای جادوییـه تا از طریق مری جادوییــش به معــده جادوییش برسه.

ایوان با چشم غره ای گفت: ایــن جوجه قــقـنوسه خجالت نمیکشه جلو من از غــذا حرف میزنه؟!

جوجه ققنوس با دیدن بغض مادرش(...پدرش؟!پدر بزرگش؟!فامیل دورش؟!پسـر خاله اش؟دختر خاله اش...؟!) دست از ترک انداختن روی استخوان های او برداشت و در تقلید از او در چشمهایش اشک جمع شد...!

ایوان با عصبانیت زبان نداشته اش را برای ققنوس در آورد و در حالی که به جوجه ققنوسی که سعی می کرد زبانس را از دهانش بیرون اورد نگاه می کرد، غرید: اصن یعنی چــی؟!مــن هر کاری میکنــم اینم می کنــه!

جوجه ققنوس با شنیدن حرف های ایوان انگار که درک می کند او چه می گوید پرهایش را باد کرد و گوشه ای از اتاق قایم شد و کز کرد!

-جــــــــانم! قیــافه ایــنو... توبیاس قــربونــش بشه...!چه قــد نازه!

لرد با شنیدن این حرف ها از آیلین سرش را بلند کرد کمی ساحره ها را که قربون صدقه ی ققنوس می رفتند نگاه کرد و با صدای بلندی نتیجه ی تفکــرات طولــانی اش را بر زبــان آورد!

-قبــل از ایــن که برسیـم اون جــا باید یه جــوری بی این جــوجه بفهمونیم ایــوان مامانش نیست!اربـتاب کر نمی کنه نجیــنی سالم برســه دستش اگــه یه جوجه ققنوس عشق مرگخواریت تــحویــلشون بدیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1392 18:03
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل ققنوس

دامبلدور نگاهی عمیق به یارانش انداخت و گفت: دوستداران ققنوس اماده باشید که به سوی قرار برویم.
بیل با نگرانی در حالی که به دستاش نگاه میکرد گفت: امشب.
دامبلدور در حالی که شک کرده بود گفت: بله امشب. چطور فرزندم؟
- اخه امشب ماه کامله.
- خب تو نیا.
مالی در حالی که به بچه هاش نگاه میکرد پرسید: همه باید بیایم؟
- بله همه.
- حتی 12399857 فرزند من.
- حتی 12399857 فرزند تو.
سیریوس دستش را بالا برد و پرسید: من از خونه مواظبت نکنم؟
- منم اگه بیام لرد می فهمه خیانتکارم.
دامبلدور:

خانه ریدل

-جغجغغوجکجیک.
لرد که میخواست زود تر از دست ققنوس راحت بشه فریاد زد: این چی میگه؟
- اجازه ارباب؟
- بگو رز. زودتر، وراجی هم نکن.
- من ققنوس زبانم.
لرد: . چطور؟
- خب وقتی هفت جدت با ققنوس همنشین باشن اینطوری میشه دیگه.
- بابا مامانت میدونن؟
- نچ!
- زود بگو ایت توله خروس چی میگه.
- میگه مامان من گشنمه!

محفل بی ققنوس

دامبلدور که در شلوغی بهانه های محفلی ها برای نیامدن بود گمشده بود نعره زد: بسه!
ناگهان تمام محفلیان خفقان گرفتند و با قیافه های دامبلدورو نگاه کردند.دامبلدور عینکش را صاف کرد و با ملایمت گفت: راه میوفتیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1392/5/30 18:16:25
شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1392 14:46
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل ققنوس:

دامبلدور در میان احساسات به غلیان در آمده محفلی ها، چند ورق کاغذ را از ناکجا آباد ردایش در آورد و جلوی فرزندان روشنایی پرتاب کرد.
-اینا رو ببینین...فرم های درخواست عضویت محفلن که توسط شماها پر شدن.سوال شماره 3 رو یادتون میاد؟

محفلیان به خوبی سوال شماره سه و جوابهای پرشوری که به آن داده بودند را به خاطر داشتند!

دامبلدور ادامه داد:
-فراموش کردین در قسمت توضیحات انجمن محفل ققنوس چی نوشتیم؟دوستداران ققنوس!شما همگی ققنوس دوست دارین الان...خودتون متوجه نیستین.

به نظر میرسید محفلیان کاملا آماده نجات فاوکس هستند.

خانه ریدل:

-ببین جوجه، من مامانت نیستم.فوقش شاید بتونم بابات باشم.ولی اونم نیستم.من کلا از موجودات پردار خوشم نمیاد.متوجهی که؟:vay:

جوجه ققنوس اصلا متوجه نبود.تلو تلو خوران جلو رفت و روی پای ایوان پرید.
-مامان!

لرد سیاه از سرو صدای ققنوس کلافه شده بود.
-ایوان اون بچه تو ساکت کن.دارم نامه جدید دامبل رو میخونم...هوم....برای تعویض پرنسسم با این خروسه قرار گذاشته.گفته تو همون محل جنگ همدیگه رو میبینم.یعنی جلوی ساختمون شیون آوارگان.ایوان!بچه تو ور دار بریم.

ایوان با ناراحتی جوجه ققنوس را بدست گرفت.مطمئن نبود ققنوس کوچک، به این سادگی ها حاضر به جدایی از مادر جدیدش شود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1392/5/30 14:51:51
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: دوشنبه 28 مرداد 1392 23:25
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور با ناراحتی به تدی نگاه کرد.

- تو به من گفتی مهربون باش مهربون شدم. اون وقت به من میگی "این"؟ حرفمو قبول نمیکنی؟ نمیای به خاطر دوری از فاوکس عزیزم بهم دلداری بدی؟

قبل از اینکه تدی تحت تاثیر قرار بگیره، هری خودشو انداخت وسط.

- به من بگو ببینم چه جوری میخوای نجینی رو بهشون ندی؟ فاوکس بود و نبودش هیچ فرقی نداره.

هری اینو گفت و هی مردمکشو دور حدقه ی چشمش چرخوند.

- اگه فاوکس عزیز ما نبود تو از پسری که زنده موند تبدیل شده بودی به کیموس معده ی باسیلیسک الان و ما کار و کاسبی مون کساد شده بود.فاوکس مهربون و فداکار من!

با شنیدن این جمله، همه ی محفلی ها تغییر عقیده دادن. برای یه لحظه به هری خیره شدن. بعد همه جامه دریدند و زار زدند و موی کندند و فاوکس را صدا زدند.

خانه ی ریدل


بلا با شنیدن این حرف به سمت فلور برگشت.

- نه بابا. چی چیو ایوانو بشکنیم. جای اون ققنوس همون جا امنه. یه وقت درش بیاریم فرار میکنه.

این جمله ی بلا به نظر مرگخوارا منطقی می اومد. همه شون میدونستن که احتمال اینکه محفلیا بخوان به کسی ( حتی یه مار) آسیب بزنن خیلی کمه.

اما ایوان که از این وضعیت خسته شده بود، دستش رو جلو آورد و با یک حرکت بینی خودش رو کند. جوجه ققنوس رو در آورد و بینی رو سر جاش نصب کرد.
اما فاوکس حرکت نکرد. هر چی باشه این هم یه جوجه بود که یکی دو روز از به دنیا اومدنش می گذشت. به پای ایوان نزدیک تر شد و با صدای ظریف و با زبان ققنوسی گفت:

- مامان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: یکشنبه 27 مرداد 1392 17:29
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور نگاه وحشیانه دیگری به تد میندازد و میگوید: شماها یه چیزیتون شده! یادم میاد یه دورانی من تو محفل حرف میزدم کسی جرات نمیکرد روی حرفم حرف بزنه. من از اسنیپ حمایت میکردم، هری زیر لب به شعور من فحش میداد ولی جلوی روی به تصمیمم اعتراض نمیکرد. من اسم رمزهای اجق وجق روی دفتر کارم میذاشتم ولی کسی نمیگفت برای شان و مقامم ضرر داره. بعد حالا کارتون به جایی رسیده که نقشه های استراتژیک من رو نقد میکنین!؟

تدی شانه ای بالا انداخت و گفت: منم یادم میاد دامبلدور یه دوره ای آدم مهربونی بود. از این چشم غره های مرگخوار شاد کن هم بلد نبود!
دامبلدور آهی کشید و روی صندلی اش نشست و بر طبق عادت دستش را برد تا فاوکس را نوازش کند. اما به جای سر فاوکس دستش را روی سر نجینی گذاشت که او هم در جواب دست دامبلدور را تا مچ بلعید!

او که با سراسیمگی دستش را از داخل حلقوم نجینی بیرون میکشید با عصبانیت گفت:کی این رو گذاشته کنار دست جای فاوکس؟ نزدیک بود دستم رو از دست بدم!...هووووووووف.درسته تدی، پس آبی موی ما!ما همه الان از لحاظ روانی به شدت تحت فشار هستیم چون فاوکس عزیزمون اینجا نیست.

هری سرش رو به طرف رون میگیره و میگه:آلبوس چرا اینقدر فکر میکنه که ما نگران فاوکس هستیم!؟غیر خودش کسی اینجا نگران اون پرنده نیست اینطوری!
دامبلدور دمپایی ابری اش را به طرف هری پرت کرد و گفت:شنیدم چی گفتی!خجالت بکش!ققنوس نماد انجمن ماست. اسم انجمن ماست. هویت انجمن ماست!چطوری روت میشه اینطوری در موردش صحبت کنی؟

بعد نگاهی به نجینی که هنوز کنار صندلی اش دور خودش چنبره زده بود انداخت، به وسیله جادو قلم و کاغذ ظاهر کرد و مشغول نوشتن نامه شد. سپس نامه را به پای جغدی که با صدای سوت احظارش کرده بود بست و او را رها کرد. جغد از بالای سر محفلی ها به پرواز در آمد و از آنجا خارج شد.
هری:میگم آلبوس جان، اون نامه چی بود؟
آلبوس لبخندی محفلی کشی تحویل هری داد و گفت:با تام و مرگخوارهاش برای تعویض فاوکس و نجینی قرار گذاشتم. مخالفتی هم در کار نباشه چون قاطی میکنم!:vay:

بعد نگاه دیگه ای به نجینی کرد و گفت:همون طور که گفتم ما فقط فاوکس رو میگیریم و نجینی رو تحویل نمیدیم.
تدی دوباره آهی کشید و با صدای بلند حرف قبلش را تکرار کرد:ای بابا، آخه این چرا فکر میکنه مرگخوارا همین طوری بی تفاوت صبر میکنن تا به ما همچین اجازه ای بدن!؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: یکشنبه 27 مرداد 1392 17:06
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور یهو حالت جدی ای به خودش میگیره و با نگاه خشم آلودش تک تک محفلیارو از وسط نصف میکنه. محفلیا که ترسیدن یکم به هم نزدیک تر میشن و هری آهسته زیر لب زمزمه میکنه:

- تنها دفعه ای که دامبلدورو اینقدر خشمگین دیدم وقتی بود که اسمم از جام آتش بیرون اومده بود و دامبلدور عین وحشیا ...

جیمز وسط حرف هری جیغ بلندی میکشه و ابراز وجود میکنه: بابا تو چطور میتونی جلوی من از عمو دامبل اینطوری حرف بزنی؟ نمیگی بچه میشنوه یاد میگیره تکرار میکنه؟

هری چشم غره ای به جیمز میره و میگه: بی تربیت. اول یاد بگیر اسم دامبلدورو کامل بگو. همراه من تکرار کن، د ا مـ بـ ِ لـ د و ر!

و پدر و پسر با گفتگوهای توخالی از کادر اصلی داستان خارج میشن. دامبلدور گلوشو صاف میکنه بلکه توجه محفلیا دوباره به خودش جلب بشه و وقتی مطمئن شد ترس قبلی دوباره بهشون برگشته میگه:

- فرزندان روشنایی! شما از کی تا حالا اینقدر خشن شدین که میخواین به این شکل بی رحمانه فوکسو به کشتن بدین؟ اینه اعتماد و وفاداری شما به دیگر محفلیون؟

محفلیا با تعجب همدیگه رو از نظر میگذرونن و سوروس میگه: یعنی شما فوکسو عضوی از محفل ققنوس میدونین که باید بهش وفادار باشیم و اعتماد کنیم؟

دامبلدور ابروشو بالا میندازه و به اسنیپ خیره میشه. فقط خیره ... اسنیپ سرشو برمیگردونه و میگه: خیله خب حالا فهمیدم. میگی چی کار کنیم پس؟

دامبلدور ریشاشو از روی میز جمع میکنه و با خودش تا جلوی جماعت محفلی حمل میکنه و میگه: فوکسو میگیریم، اما نجینی رو نمیدیم. وانمود میکنیم که میخوایم بهشون بدیم، اما نمیدیم!

تدی: اونام همینطور بیکار نشستن تا ما گولشون بزنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: یکشنبه 27 مرداد 1392 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: یکشنبه 27 مرداد 1392 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
الادورا که در کنج محل نشسته بود و داشت با فناوری پیشرفته ماگلی، پلی استیشن جادویی ای که از یکی از جن های "سر قطع شده" کش رفته بود؛ بازی می کرد؛ با تعجب به ایوان گفت: خب، چرا کاری نمی کنی که هیچ وقت رو ویبره نره؟

ایوان دیگر تحمل نکرد و به گریه افتاد.
- نمیشه. هر چیزی رو امتحان کردم. حتی همین الان هم رو سایلنت ـه و ویبره ـش رو آف جادویی کردم...

فلور نگاهی به لرد کرد و گفت: فکر کنم موقع این باشه که ایوان رو بشکونیم و اون رو در بیاریم. اگه یه تار جادویی مو از مرغکِ دمبل کم بشه؛ ممکنه اونا بلایی به سر پرینسس نجینی...

محفل بی ققنوس جادویی:

سوروس به چشمان هم رنگ چشمان لی لی هری نگاهی انداخت و نچ نچ کرد. سرش را رو به دامبلدور چرخاند و غرولند کنان، گفت: عع می کنی؟ بع بع می کنی؟ عر عر می کنی؟ پیتکو پیتکو می کنی؟ ما النا یه هورکراکس داریم و تو فقط به فکر فاوکس خودتی؟

آلبوس خودش را روی یک مبل جادویی که عکس فاوکس روی ان کشیده شده بود؛ پرتاب کرد. کل اتاق، دارای نقش و نگار جادویی فاوکس بود.

دامبلدور با دیدن آن ها داغ جادویی دلش تازه شد و گفت: فواکس، جونم کجایی؟ بیا که دل صورتی- سفید ـم طاقت دوری جادویی ـت رو نداره. کی لباس های شیک "تو ویزارد" (مارکی در دنیای جادوگری- ـش رو عوض می کنه؟ کی بهش شیر جادویی صورتی می ده؟ کی پر های جادوی ـت رو واکس می زنه؟

حرف های دامبلدور، حتی وراج ترین وراج های جادویی را به سکوت وا داشت. رون ویزلی هم حتی چیزی نگفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/5/27 15:14:59
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/5/27 15:24:14
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: شنبه 26 مرداد 1392 23:02
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ی ریدل، مقر مرگخواران!

-کروشیو فلور،کروشیو ایوان! هیـچ کس اجازه نداره بدون در زدن با چنین شتابی وارد اتاق لرد سیاه بشه! برو بیرون دوباره بیا!

فلور قبل از آن که ایوان بتواند اعتراض کند که او در این ماجرا نقشی نداشته و فلور پریده تو اتاق، انگشتش را به طوری که به آرایشش صدمه ای وارد نکند بالا برد و گفت: اجـازه ارباب؟! ارباب، پرسی گفته حتما باید صحنه ی خارج شدن طلسم از چوبدستیو توصیف کنین!

لرد کمی فلور که در پیراهن مشکی و آبی اش می درخشید "نویسنده هر گونه ادعا و شایعه ی خودشیفته بودن را رد می کند! " را چپ چپ نگاه کرد و پرسید: بـعد تو به حرف های ارباب که کروشیو یک فحش نیست و حتما تاثیرش باید دیده بشه، دقت نکردی؟!

فلور که تازه دو گالیونیش افتاده بود که کروشیو شده، با بغض گفت: ارباب؟! دل نداشتتون ،که آخر سر معلوم نشد سبزه یا مشکی، میاد منو کروشیو کنیـن؟!به این فک کردین که من به خاطر دستور شما چهار ساعت و نیم فقط جلوی میز آرایش وایساده بودم و با کروشیو شما همـش خراب میشه؟! میدونستین پروانه هام در اثر کروشیو شما نابود میشن؟! میدونستن فروغ آتیش جهنمی بودنم کم میشه؟!

-فلـور می دونستی ارباب طاقت نداره که یکـی دیـگه مثـه رز و بلـا پیدا بشـه تا توش گوش ارباب ویز ویز کنه؟!

ناگهان ایوان که استخوان هایش را بالاخره سرهم کرده بود، فریاد زد: مای لرد!جوجه ققنوسـه حالش خوب نیست! انگار چون استخونای من رسانای کروشیو بودن بهش فشار وارد شده!داره ویبره میره تو دماغ من!:vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/5/26 23:08:23
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/5/26 23:10:52
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/5/26 23:14:37
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: شنبه 26 مرداد 1392 22:55
نمایش جزئیات
آفلاین
[دفتر دامبلدور ]

دامبلدور با دیدن قیافه ی پوکر فیس محفلیون دور و برش به سرعت قیافه ای خردمندانه به خودش گرفت.
-البته منظورم از خوابم رفته بود اینه که در اثر تفکرات عمیقم پیرامون این مهم به نوعی خلسه ی تمرکزی فرو رفته بودم، متوجهید که! :zogh:

رون نیم قدم و یک چهارم از دامبلدور فاصله گرفت و هری رو اکه عینکش یک بری شده بود ، ز پشت سرور بیرون کشید:
-دنبال هری فرستاده بودین پروفسور! چند پست قبل پیدا شد ولی وقت نکردیم معرفیش کنیم حالا بیاه، ایناهاش!

دامبلدور هری رو از بالا به پایین، از پایین به بالا، مجددا از بالا به پایین و از پایین به بالا دید زد.
-برای چه کاری خواسته بودمش؟

-

دامبلدور قیافه ی نیمه شرمنده ای به خودش گرفت که به سرعت جاش رو به (از نوع کلاهدارش) داد.
-بیا، بیا حالا که اومدی یه چیزیو چک کنیم با هم!

دامبلدور این رو گفت و هری رو به طرف قفس نجینی کشید.
-تایید می کنی که این همون ماری تامیه؟ این نجینیه؟

هری عینکش رو صاف کرد و به مار زل زد:
-چی بگم والا!! به نظر میاد که خودشه! خو حالا اصلا اینجا چی کار می کنه؟ قراره من نابودش کنم؟

دامبلدور صدایی از خودش در آورد که چیزی بین شیهه، صفیر یه شهابسنگ در حال عبور از جَو و تلاشی، جیغ جیمز وار و صدای آرشه کشی روی سیم آخر یه ویولن ناکوک بود و هری رو پرت کرد توی بغل رون.
-نههههههههههههههههه!! فاوکس الان دست اون ناکسه!! اگه بلایی سر این بیاری اونا فاوکس نازنین منو....منو....

هری خودش رو جمع و جور کرد:
-بابا من به اون ققنوس لاجون چیکار دارم، این هورکراکس ولدمورته! تو منافع محفل رو به منافع شخصی ترجیح میدی یعنی؟!

-عع؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/5/26 23:04:52
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/5/26 23:11:29
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/5/26 23:14:43