
تدی که داشت با دمش ویرایش های دلو را از رو زمین جارو می کرد و بیرون می ریخت، غر زد:
- وزغ پیر فک میکنه کیه! 90 سالشه، نمیتونه خودشو کنترل کنه باب ببین تو همین 8 دیقه چارتا ویرایش ریخته! بعد میاد بوقم میزنه! اگه جلومو نگرفته بودی همچی با پنجه هام می رفتم توو شیکمشــ ..
- تو که همش هیچی نگو بودی که تدی.

- من دنبال یه فرصت مناسب بودم باو!
- خن!

و اما دلوروس، بعد از خروج از رانده شدگان وارد یک سیاهچاله ی فضایی شد که ناگهان دم ِ در سبز شده بود و دیگر درنیامد.
آلبوس دامبلدور که در آستانه ی در ایستاده بود آغوشش را رو به رانده شدگان باز کرد و گفت:
- زنبورای ویژویژوی من! بیاین بغل ِ سفیدی!

جیمز و تدی و رون و آلیس و لارتن همـــــــه با هم از شر ِ سیاهچاله ای که از چانه ی دامبلدور آویزون بود به گوشه ای از ستاد پناه بردند.
آلبوس دامبلدور، همانطور آغوش بازی وارد ستاد شد و با همان آغوش باز نشست پشت ِ میز جیمز و رو به ملت ِ گلوله شده گوشه ی ستاد گفت:
- نترسین نمی خورمتون. اومدم یه پیشنهاد بدم بهتون!
ملت :













- نـــــــــــــــــه!
پیشنهاد کاری بابا! شیرکاکائوهای ِ من ! 
تدی با احتیاط پنجه ش رو از گوش لارتن بیرون کشید و از گلوله ی گوشه ی دیوار جدا شده، یک قدم به دامبلدور نزدیک شد.
میتوانست صدای فریادهای خفه ی بانو! را از میان ریش انبوه پیرمرد بشنود که یحتمل به مرکز سیاهچاله نزدیک می شد.
- چـ..چــه پیشنهادی؟
- ببین تدی بیا ما بشیم مادر ترزا!

- هن!؟
- سیاست بی پدر و مادره تدی. دوتا جبهه بی پدر و مادرن. یکی باید این یتیم های خسته از سیاست بی پدر و مادر رو پناه بده دخترم!

نقل قول:
- عَـــــــــــــــــــــــــــه! کااااااااااااات! باب بوقیدی که بوقی! تدی پسره!
آلبوس دامبلدور با کات نویسنده نفس راحتی کشید و با خستگی روی صندلی لم داد و در حالیکه چشم هایش را می مالید، ریشش را درآورد.
دلو بلاااافاصله از ریش پرید بیرون و دوید سمت WC.
بعد از بازگشت دلو و حبس نفسش و پریدنش درون ریش، دامبلدور دوباره ریشش را پوشید و نویسنده اکشن داد.
- سیاست بی پدر و مادره تدی. دوتا جبهه بی پدر و مادرن. یکی باید این یتیم های خسته از سیاست بی پدر و مادر رو پناه بده پسرم!

تدی یکی از ابروانش را بالا انداخت. نمیتوانستند منتظر بمانند که بعد از سالی ماهی سربازان دو جبهه از سران فتنه شان رو برگردانند، هدف اصلی..جذب ِ اعضا بود! اما خب..
و جیمز بود که افکار تدی را به زبان آورد: نخیر! شلخته درو نمی کنن اونا که چیزی گیر خوشه چین ها بیاید! خودمون درو میکنیم! ولی خب اگه کسی هم خواست رانده شه و توبه کنه آغوش ِ ما بازه!!

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

»
»
»
به ما حمله شده! 
... ها؟ ..نه عمو... شبیهشه.. جنس تقله.. من به این کوچولویی و ابر چوبدستی... عمرا..زانوتو بزن میخوام بهتون لقب سر و لیدی بدم... چیکار میکنی.. تدی.. آخ... ولش کن... ول کن دستو...

راستشو بخواین خود منم دل خوشی از آمبریج ندارم ... منو با این همه سابقه ی وزارت گذاشته زیردست هلگا! فک کنید! وزیر دیکتاتور! اما اولویت با مورفینه ... بعدا با آمبریجم تسویه حساب میکنیم، بعد از این که کودتا پیروز شد و شما به هدفتون رسیدین آمبریجم با هم دیگه کله پا میکنیم و من خودم دوباره میشم وزیر به شما هم پست میدم ... اصن چرا اینکارو بکنیم؟! وزارت مال شما، من منوی مدیریتشو برمیدارم
حله؟


بیاین بریم اون پشت بهتون سر بریده ی مورفینو نشون بدم
[لودو با نگاه خشمگین نارنجی روبرو شد و لحنش را اصلاح کرد] چیزه ... نه چیز نه ... درود بر شما! شما که همواره شعار باشد وزارت نباشد سر داده اید و بر ضد استبداد مورفینی فعالیت کردید و در راستای روشنگری و تنویر افکار عمومی گام برداشتید! [لودو با چهره ی هاج و واج جیمز و تد که به نظر چیزی نفهمیده بودند روبرو شد و یک بار دیگر لحنش را اصلاح کرد] اهم ... ببینید بچه ها! ما با هم تو یه جبهه ایم، میگیرین چی میگم؟ شما میخواین مورفین نباشه، مام میخوایم سر به نیستش کنیم. خوب شما بیاید با ما، به قول یارو گفتنی یه دس صدا نداره دیه ...

