جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

2 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
2 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس پرواز و كوییدیچ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 4 بهمن 1392 23:03
نمایش جزئیات
آفلاین

جلسه ی سوم - ترم زمستان 92



هوا کم کم رو به گرمی می گذاشت! دیگر خبری از سرما ی سوزناک چند هفته قبل نبود. این هم بهونه ای برای دختر های راونی و بانوی ارشد هافلی ها شده بود که لباس های تابستانی بپوشند. یعنی هوا اینقدر گرم شده بود؟

کلاس مثل همیشه در استادیوم مدرسه برگزار میشد و همه ی دانش آموزان به صورت پراکنده به سمت استادیوم می رفتند. گودریک وسط میدان کوییدیچ ایستاده بود. یک کت قهواه ای و شلوار لی پوشیده بود انگار نه انگار که چند قرن سن داره!

دانش آموزان بالاخره به استادیوم رسیدند و مقابل گودریک ایستادند. او با شنیدن صدای دانش آموزان ، اسنیچی که در دست داشت را ول کرد و به طرف بچه ها برگشت.

عطسه ای کرد و شروع به صحبت کرد: « سلام! خوشم میاد ازتون! تکالیفتون رو خوب انجام دادین! » و دستی بر روی زخم های متعدد بدنش کشید و ادامه داد: « اونایی که منو ناکار کردن حسابشون جداست! اونا تو قلب من جا دارن! »

چندتا از بچه های سرشان خجالت زده پایین افتاد! گودریک خم شد و از جعبه ی کنارش توپ گردی را بیرون آورد. با دستش توپ را بالا گرفت و گفت: « خب این چیزی که دستمه اسمش چیه؟! »

همه ی بچه ها با صدای بلند داد زدند: « تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــوپ! »

گودریک: « خاک بر سر همتون! »

دانش آموزان: « »

گودریک خنده اش را کنترل کرد و ادامه داد: « این کوافله دیوونه ها! توپ اصلی بازی کوییدیچ! چیزی که مهاجم ها و دروازبان ها باهاش سروکار دارن! مهاجم ها سعی می کنن این کوافل رو وارد دروازه کنن و دروازبان ها سعی می کنن مانع بشن! این جلسه مهاجم میشین هموتون! »

پچ پچ دانش آموزان بالا گرفت! گودریک کتش را بیرون آورد و کنار جعبه انداخت! جارویش را از روی زمین برداشت و کمی به دانش آموزان نزدیک شد و شروع به صحبت کرد: « می دونید که مهاجم ها هم حمله می کنن و گل می زنن و هم سعی می کنن بعضی اوقات توپ رو با دست و تاکتیک های خودشون از مهاجم های حریف بگیرن! قراره شما و همینطور من مهاجم بشیم! کوافل دست شماست! وظیفه دارید از من سه بار دریبل بزنید! اگه تونستین ، من همون لحظه میرم تو پست دروازه بان و شما سعی می کنید بهم گل بزنید! اگه نتونستید دریبل بزنید و من توپو گرفتم ، من سعی می کنم گل بزنم و اگه زدم ، شما میشید سوستوله! »


تکالیف:

1. چیزی که تو تدریس گفتم ، انجام بدین و بصورت رول توصیف کنید! (25 نمره)

2. چه پیشنهادی برای لباس مخصوص کوییدیچ دارین؟ فقط پیشنهاد های جالب و خلاقانه! (5 نمره)


موفق باشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 4 بهمن 1392 18:41
نمایش جزئیات
آفلاین
تکالیف این جلسه:
1. چیزی که تو تکلیف گفتم انجام بدین به صورت رول! (25 نمره!)
-بــبــیــن لــن سه تا احتمال وجود داره! اول این که من نمیتونم بلاجرو بزنم در نتیجه بلاجر به گودریک نمیخوره!

لــیــنــی که با لبخند ملیحی به جواب گودریک در پست خودش فکر می کرد، گفت:
-هــوم؟8->

-دوم این که من بلاجرو می زنم، به گوردیک می خوره!

لینی که حواسش اصلا به فلور نبود سرش را تکان داد تا فلور با آهی بقیه حرفش را ادامه دهد:
-سوم این که من بلاجرو میزنم، بلاجر دیوونه میشه دنبال خودم میاد منم میرم پشت گودریک بازم بلاجر به گودریک می خوره!

-خــوبه فلور! خیلی خوبه!8->

موج گرمایی به لینی خورد و چند پروانه جــیغ کشیدند و فلور فریاد زد:
-لـــــــــــن؟! دارم می گم قراره از هاگوارتز اخراجم کنــــن، اونوقت تو چی میگی؟!

-بانو دلاکور بهتر نیست سوار جاروتون بشین جای داد زدن؟
فلور موهایش را دور صورتش ریخت تا با کسی چشم در چشم نشود و دو نــقــطه دی زنان با سرعت چهار میلی متر در ثانیه از بین جمعیت دانش آموزانی که با تاسف برای گودریک فاتحه می خواندند به طرف جارو و چــمــاقــَش به راه افتاد!

چند دقیقه بعد

بالاخره فلور به چماق رسید، کمی از اینور نگاهش کرد...
کمی از آنــــور نگاهش کرد...
نفس عمیقی کشید و چماق را برداشت و همانطور که سعی می کرد تعادلش را زیر وزن چماق حفظ کند با شوق و ذوق گفت:
-من تونستم بردارمش! من تونستم!

گودریک سرش را کوبید به دستش، شاید هم دستش را کوبید به سرش، شاید هم هر دو همزمان به هم برخورد کردند... در هر حال فلور بی توجه به تغییرات دست و سر گودریک زیر وزن چماق دوام نیاورد و نقش بر زمین شد و نالید:
-من نتونستم... من نتونستم!


گودریک که سرش را به دیوار می کوبید تکه چوبی سبک تر در دستان فلور گذاشت و توضیح داد:
-به بچه های زیر ده سال از این نوع چماق میدیم!

و اینگونه شد که فلور با مینی چماقش از زمین بلند شد و مینی بلوجر را به طرف گودریک پرتاب کرد و...

ده دقیقه بعد

گودریک زخم و زیلی... لنگ لنگان از جاروی شکسته اش پیاده شد و به قیافه ذوق زده فلور نگاه کرد که می گفت:
-وااااااااای، پروفسور! من عاشق این پست شدم! خیلی پســتــ فوق العاده ایه! ممنونم پروفسور!

2. پست مدافع همیشه پست نا محبوبی بوده! عشقتون به این پست رو اعلام کنین تا من بتونم از فدراسیون کوییدیچ بخاطر علاقه مند کردن بچه ها به این پست ، جایزه بگیرم!(5 نمره) ()
پست مزخرف ِ سخت و جان فرساییه! پدر آدم در میاد سرش!
خیلی پست خوبیه اتفاقا!
اصن شما از این پست بهتر و شیرین تر سراغ دارین؟
اصن پیدا میشه پستی قشنگ تر از این؟
خصوصا با مینی بلاجر و مینی چماق! اصن پست شیرین! خوشمزه! لذت بخش! مخصوص برای خالی کردن عقده! مناسب برای تمام سنین و سلیقه ها!
خصوصا وقتی پروفسوری همچون گودریک داشته باشی، اصن این پست خیلی مزه میده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 26 دی 1392 12:40
نمایش جزئیات
آفلاین
1. چیزی که تو تکلیف گفتم انجام بدین به صورت رول! (25 نمره!)

- خب، اینم از وارنر. نفر بعدی، هافلپاف!

صدای تلق تلق کفش های پاشنه بلند هلگا نزدیک شد و چند لحظه بعد صدای خود هلگا هم به گوش رسید:
- سلام گودی جونم.

گودریک با سختی آب دهانش رو قورت داد و گفت:
- پروفسور گریفیندور هستم! بفرمایید این چون رو بگیرین.

هلگا همچنان تلق تلق کنان به سمت گودریک رفت و چوب رو ازش گرفت.

گودریک نگاهی به سر تا پای هلگا کرد و گفت:
- دوشیزه هافلپاف این چه وضعشه؟ کی تا حالا با کفش پاشنه بلند و ناخن های نیم متری و این لباس های جینگول وینگولی اومده سر تمرین؟

هلگا نگاهی به گودریک انداخت و گفت:
- وااااا، من که نمی تونم به خاطر تمرین کوییدیچ جلال و جبروت و عظمتم رو به خطر بندازم که. نکنه انتظار داری از این ردا های زاقارت بپوشم؟

گودریک که کلاً بیخیال شد و بیشتر به این فکر می کرد که چطوری با حداکثر سرعت باید از بلوجر فرار کنه سوار جاروش شد و بلوجر رو رها کرد.

توپ بازدارنده یه دور توی هوا زد، یه دنده معکوس داد و با تموم سرعت به سمت هلگا رفت که داشت زور می زد بدون این که ناخن هاش بشکنه، چوب رو توی دستش بگیره!

جییییییییغ

صدای جیغ بنفش هلگا در ورزشگاه پیچید. گودریک دیگه فرار نکرد و فقط وایساده بود و به فرار کردن هلگا از بلوجر نگاه می کرد. هر چه بیشتر نگاه می کرد، تصمیمش برای استعفا قطعی تر می شد.

در همین حال ناگهان بلوجر به چوب جاروی هلگا برخورد کرد و ازش دور شد و با تمام سرعت به سمت گودریک رفت.

عــــــــــــررررر

این بار این صدای عربده ی نخراشیده ی گودریک بود که پاش رو تا ته روی گاز گذاشته بود مثل چی داشت از بلوجر فرار می کرد!
هلگا همزمان با گفتن جمله ی « داااارم مـــــیـــــام گـــــودی جـــــونـــــم!» به سمت او حرکت کرد و وقتی به فاصله ی چند متریش رسید چوب رو به سمت بلوجر پرتاب کرد.

چوب پرتابی هلگا فورت فورت فورت رفت و رفت و رفت و زااااارپ وسط پیشونی گودریک فرود اومد و در نتیجه کلاس تموم شد!

2. پست مدافع همیشه پست نا محبوبی بوده! عشقتون به این پست رو اعلام کنین تا من بتونم از فدراسیون کوییدیچ بخاطر علاقه مند کردن بچه ها به این پست ، جایزه بگیرم!(5 نمره)

قال الهلگا:
«من مدافع نیستم اما مدافعان را دوست دارم!»
کلا بسی موجودات عضلانی و بس با شخصیتن این مدافعان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: چهارشنبه 25 دی 1392 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
1. چیزی که تو تکلیف گفتم انجام بدین به صورت رول! (25 نمره!)

لینی که جلسه ی پیش حسابی پروفسور گریفیندور رو اذیت کرده بود و احساس بدی پیدا کرده بود، این جلسه عمیقا از ته قلب نداشته ش میخواست که جبران کنه و با تمام وجود تو کلاس همکاری کنه و در نهایت هم تبدیل به بهترین شاگردش بشه.

بنابراین وقتی نوبتش رسید، با لبخندی بر لب جلو رفت تا چماقو از پروفسور بگیره.

- بیا لینی ... اوخ ببخشید نمیخواستم اینطوری شه.

گودریک به جای اینکه چماقو تقدیم لینی کنه، به آرومی تو مخ لینی میزنه و بعدم ادعای ندونستن میکنه. :| لینی نفس عمیقی میکشه و سعی میکنه این حرکت پروفسور رو نادیده بگیره و با تمام وجودش برای کلاس اون مایه بذاره.

بنابراین دوتایی به پرواز در میان و تا اوج آسمونا بالا میرن.

- اممم پروفسور؟ زیادی بالا نرفتیم؟

گودریک پوزخندی میزنه و میگه: کاملا درسته. میترسم از پس پرتاب کردن بلاجر بر نیای و به بچه ها آسیب برسونی.

لینی خشمگینانه نگاهی به گودریک میندازه، اما سعی میکنه همچنان خونسردی خودش رو حفظ کنه. با آماده شدن بلاجر، تکونی به چماقش میده و ضربه ی محکمی روانه ی بلاجر میکنه و یکراست به سمت گودریک نشونه میره.

بلاجر با سرعت به سمت گودریک حرکت میکنه و اونم دست به کار میشه و شروع به جاخالی دادن و حرکات آکروباتیک میکنه. لینی که از شدت ضربه ی خودش هیجان زده شده، با اشتیاق جلو میاد و دنبال گودریک حرکت میکنه تا بلاجریو که تعقیبش میکنه دفع کنه.

اما سرعت بلاجر و گودریک بیشتر از این حرفاس و لینی هرچی تلاش میکنه نمیتونه بهشون برسه.

- ای بابا این جاروی من چلاقه.

گودریک که انگار از فرار کردن از بلاجر و اوج گرفتن تو آسمون داره لذت میبره جواب میده: دوشیزه وارنر، فک نمیکنی مشکل از چیز دیگه ایه؟ مثلا ... خودت؟

گودریک چرخشی میکنه و بلاجرم همراش میچرخه و لینی هم با تاخیر اونارو دنبال میکنه و آروم میگه:

- واو چطور میتونه همزمان با حرف زدن اینقد ماهرانه جاروشو کنترل کنه! اوه اون محشر ... اوپس!

لینی که متوجه پایین رفتن بلاجر و گودریک و بعدش دوباره بالا اومدن اونا نشده، محکم به گودریک برخورد میکنه. بلاجرم میاد اونارو بپکونه که گودریک زودتر میجنبه و با جادو بلاجرو متوقف میکنه.

لینی با شرمندگی سرشو پایین میندازه و همراه گودریک پایین میاد، خوشبختانه همه ی بچه ها سرگرم بودن و هیچ کس متوجه اشتباه مزخرف اون نشده بود. اما آخرین لحظه قبل از فرود اومدن، حرف گودریک اونو امیدوار میکنه:

- خوش حالم که بالاخره به پروفسورت ایمان آوردی!

2. پست مدافع همیشه پست نا محبوبی بوده! عشقتون به این پست رو اعلام کنین تا من بتونم از فدراسیون کوییدیچ بخاطر علاقه مند کردن بچه ها به این پست ، جایزه بگیرم!(5 نمره)

این پست خیلی محشره! چراو؟ چون هرلحظه تقدیر و تشکر دیگرانو دریافت میکنی، بازم چراو؟ چون با دور کردن بلاجر از هم تیمیات، اونارو از یه آسیب جدی نجات دادی و همین باعث میشه اونا لبخند بزنن و با خوش حالی ازمون تقدیر به عمل بیارن.

از طرف دیگه وقتی تو موقعیتای حساس بلاجرو به سمت بازیکنای تیم حریف میفرستی و باعث میشی اونا مثلا کوافلو از دست بدن یا اینکه مانع گل زدنشون بشی، بازم یه کار خفن کردی و همین باعث میشه بازم هم تیمیات ذوق کنن و از حرکتت خوششون بیاد.

بنابراین خیلی هم پست محشریه و همه کلی باهات حال میکنن و اینا.

(البته وای به حال مدافعی که خرابکاری کنه ... )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 دی 1392 13:44
نمایش جزئیات
آفلاین
با نام چیز و لرد بزرگ و سیاه .
1. چیزی که تو تکلیف گفتم انجام بدین به صورت رول! (25 نمره!)
_خب آسپ بیا این چماقو بگیر دستت ببینم چیکار میکنی.
این صدای استاد گودریک بود که میخواست ببینه چقدر با چماق بلدیم بلوجر بزنیم. در این لحظه که من داشتم باخودم فکر میکردم که حالا چه کنم بزنم یا نزنم استاد پرید رو جاروش و یه دور زد و به بالا رفت و بلوجر هم دنبالش بود.

من هم برای اینکه ببینم چقدر کتک کاریم با بلوجر خوبه پریدم رو جاروم یه دور زدم و خوردم به ستون بعد برگشتم و به بالا رفتم . در حالی که بلوجر دنبال استاد میرفت استاد دادو حوار میکرد:آسپ پس داری چی کار میکنی از من دورش کن و گرنه یه نمره صفر برات میزارم ها .
_چشم استاد شما فقط صفر نزارید.

من دنبال بلوجر بودم و همین طوری داشتم با چکو لگد اونو میزدم و اصلا کاری به چماق نداشتم . تا اینکه بلوجر از بسکه کتک خورده بود یه دور خیز کرد مثل گاو یه بلوجر واقعی استاد رو هدف گرفت و آتش!عه یعنی اینکه برای اینکه استاد صدمه نبینه من یه طلسم آوادا زدم که خلاصه کار بلوجز ساخته بشه
وقتی که داشتم در کمال خوشحالی به پایین میومدم استاد گفت:تقلب تو بازی آسپ؟
_عه نه استاد من فقط خواستم که شما آسیب نبینید و گرنه ما مرگخوار نما ها اهل این کارا نیستیم :worry:
_پس مرگخوار هم هستی
_معلومه که هستیم شما مشکلی دارید؟
_چی؟!!پسره ی پررو برو گمشو بب....بــــــــــــــــــــــوف تــــوق بومـــــــــــــــب .

این صدای بلوجری بود که از بیرون استادیم اومده بود و مدام به سر و صورت استاد ضربه وارد میکرد و استاد رو گیج و منگ کرده بودولی من هیچ حرکتی نمی کردم و همین طور بچه ها چون داشتن از این صحنه های بسیار کم یاب و زیبا لذت تمام رو میبردن.
ولی چون من دنبال خود شیرینی و کسب امتیاز برای گروه هافل بودم سریع چماقو برداشتم و به سمت بلوجر حمله ور شدیم . وقتی اولین چماق رو به اون زدم اون تازه فهمید که باید منو بزنه پس یه دور خیز کرد و با تمام سرعت مثل گاو یه بلوجر واقعی به من حمله کرد و ...
_آواداکداورا
این صدای تلفظ طلسمی بود که من به طرف بلوجر روانه کردم و آنرا با خاک یکی ساختم .

بعد از تمرین استاد رو به درمانگاه بردم و پیش مادام پامفری گذاشتم تا به خوبی استراحت کنه و زود تر امتیاز مارو بده بریم پی کارمون .

2. پست مدافع همیشه پست نا محبوبی بوده! عشقتون به این پست رو اعلام کنین تا من بتونم از فدراسیون کوییدیچ بخاطر علاقه مند کردن بچه ها به این پست ، جایزه بگیرم!(5 نمره)

ععع؟!! کی گفته این پست محبوب نیست؟!پاتر سی گفته؟غلط خورده. شما عکس این آدمی که گفته این پست نامحبوبرو بده جنازه تحویل بگیر یا اصلا میخوای تحویل نگیر .
این پست کلا در برابر سوسیالیستی و غیر چیزیولوژیکی میجنگه . بعله!نمی دونستید استاد؟خب میجنگه دیه .
ما عاشق این پست هستیم و این پست را دوست میداریم و دست نرمی بر سر بازیکنان حمله میکشیم تا بروند و گل بزنند و فقط گل بزنند و حواسشان به دورو ورشان نباشد زیرا ما بلوجر ها را با آوادا میترکانیم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای شرکت در بزگترین همایش جادوگران سال اینجا کلیک کنید .


زوپس! بلاک! زمستان! دیگر اثر ندارد!
حتی اگر شب و روز، بر ما برف ببارد!




تصویر تغییر اندازه داده شده


باشد که هیچ کس نباشد باشد که فقط که خودم باشم.

گروهک تروریستی الهافلیه ...
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 دی 1392 08:51
نمایش جزئیات
آفلاین
1. چیزی که تو تکلیف گفتم انجام بدین به صورت رول! (25 نمره!)

- خوب تافتی نوبت توئه... بیا ببینم چی کار میکنی...

تافتی چماق کلفت و سنگین رو دو دستی میگیره و با دو تا پاش میپره روی جارو و سعی میکنه خودشو کنترل کنه. خعلی آروم و ریلکس پرواز میکنه و تو نقطه ای که پروفسور گودریک مشخص کرده بود مقرر میشه.

- خوب بلوجر داره میاد تافتی، شروع کن!

تافتی به توپ سیاه و بدرنگ و کثیف و لجنی نگاه میکنه که مستقیم به طرفش میاد. چوبو میگیره بالا تا توپو دور کنه، اما در این لحظه میگرنش عود میکنه و بلوجور دماغشو خورد میکنه...

- بــوم!

ملت دچار وحشت و نگرانی میشن، اما پروفسور گودریک به ملت محل ِ عن هم نمیذازه و بلوجر بعدی رو میفرسته طرف تافتی. تافتی که دماغشو در راه کوییدیچ از دست داده چماقشو بالا میاره، اما این دفعه اسهالش عود میکنه و بلوجر فرو میره تو کاسه ی چشمش.

- بــوم!

ملت همه غش میکنن و میترسن و فرار میکنن و اصن یه وعضی! پروفسور گودریک هم که اصن ملت براش فاقد اهمیتن بلوجر بعدی رو میفرسته طرف تافتی. این بلوجر مستقیم به طرف مردانگی ِ تافتی حرکت میکنه، در نتیجه این دفعه هیچ چیزی در تافتی عود نمیکنه و این غیرت و جسارت تافتیه که عود میکنه و چماقو میاره بالا و میبره پایین و دوباره میاره بالا و میکوبونه به بلوجر...

- بـــوم!

بلوجر مستقیم میره به طرف پروفسور گودریک. تافتی میره یه نفس عمیق بکشه، اما چون دماغشو از دست داده پشیمون میشه و با سرعت به طرف پروفسور پرواز میکنه. هر طور توی ذهنش محاسبه میکنه میبینه نمیتونه چماقو تو اون وضعیت طوری حرکت بده که بلوجرو دفع کنه، بنابراین چماقو پرتاب میکنه و فکرشو متمرکز میکنه و تصمیم آخرو میگیره... مستقیم میره به سمت پروفسور و جلوش قرار میگیره، بلوجر با سرعت به سمت شکم تافتی حرکت میکنه...

ملت همه چشماشونو میگیرن و از ترس به آغوش هم پناه میبرن و اونجا همدیگرو میبوسن و یه سری عملیات بیناموسی روی هم انجام میدن و اینا. در این لحظه بلوجر وارد شکم تافتی میشه و تافتی رو از وسط جر میده و بعد از شکم گودریک هم میگذره و با عرض شرمندگی و ارادت و اینا ایشون رو هم نصف میکنه و رول با شهادت ِ این دو عزیز به پایان میرسه.

- بـــوم!

هرچند افکت ِ آخری یکم دیر اضافه شد، ولی باز هم ملتو به خودش میاره و ملت تصمیم میگیرن بریزن تو خیابون و با چاهار تا شعار مرگ بر آمریکا تکلیف خودشونو با آستاکبار جهانی مشخص کنن و اینا... آخه تا کی توطئه؟ آخی تا کی جوانان ما باید جون خودشونو به خاطر این آمریکاییا از دست بدن؟ نــع، آخه تا کی؟ جان ِ من تا کی؟ ما اهل کوفـــــــه... خش خیش... شیخخخخ... خط تو خطه برادر !


2. پست مدافع همیشه پست نا محبوبی بوده! عشقتون به این پست رو اعلام کنین تا من بتونم از فدراسیون کوییدیچ بخاطر علاقه مند کردن بچه ها به این پست ، جایزه بگیرم!(5 نمره)

من عاجـــق این پستم ، چون تنها پستیه که میتونم توش حرکت انتحاری بزنم و جونمو فدا کنم و از آرمان های مقدس ملت فلسطین مقابل زور و ظلم ِ آستاکبار دفاع کنم!

این پست خعلی آرمان گرایانه، خعلی عالی، خعلی سورئال، خعلی تکنیکی، خعلی استراتژیک، و خعلی آسلامی است. من به عنوان یک آسلام دوست معتقد و مبارز راه ِ حق، با تمام وجدان و عقیده و شرفم چماق به دست میگیرم تا پوزه ی سکولاریــــســم را بشکنم.

و من الله توفیق!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 22 دی 1392 16:02
نمایش جزئیات
آفلاین
1. چیزی که تو تکلیف گفتم انجام بدین به صورت رول! (25 نمره!)

- جسی، میگم اگه هدفون بزارم که گودریک چیزی نمیگه؟

جسی نگاهی به آلیس که هدفون خاکستری اش را در دست گرفته بود انداخت و گفت:
والا، چی بگم. گودریک از اون معلما نیست ولی واس ِ محکم کاری و کم نشدن امتیازایی که با بدبختی می گیریم، بهتره نزاری!

آلیس جیغی کشید: نزارم!؟ نه بابا، دفعه ی قبلم یادم رفت، استرس گرفتم. فوقش از زیر کلاهم میزارم.

جسی سری تکان داد و زیرلبی غر زد: توکه میخوای کار خودتو بکنی واس ِ چی می پرسی؟

سر کلاس!

تو فقط میخوای بری........بری هرجایی شده........رد پاهات روی برف چه تماشایی شده

فلور که در حال رفتن به سمت جارویش بود، با شنیدن صدای آلیس به ردپاهایش روی برف نگاه کرد و به آلیس چشم غره ای رفت.

جسی با آرنجش به آلیس زد و گفت: اِ... آلیس، آروم تر...

آما آلیس با بی خیالی داشت زمزمه می کرد.
لینی داشت سوار جارویش می شد که پرواز کند که...

- نروووووووو......نرووووووو........ که دلم همش میگیره از من سراغ تورو..

پروفسور گودریک به سمت آلیس برگشت و گفت:
آلیس، ایجاد اغتشاش در کلاس، تشویق دانش آموزا به عدم همکاری...

آلیس که اصلا در این عالم نبود، فکر کرد نوبتش شده و سوار جاروش شد و دِ برو که رفتیم.

جسی که دید الان تابلو میشه، گفت: یکم حواسش پرت امروز!

گودریک شانه هایش را بالا انداخت و سوار جارویش شد و به آن سوی زمین پرواز کرد.

بلوجر جلوی آلیس بالا و پایین می رفت.

- بعد اون ندیدمت هرچقدر داااااااد زدم.....نه به گوشت نرسید هرچی فریاااااااااد زدم
و همزمان با داد زدن کلمه ی فریاد با تمام وجود و تحت جو آهنگ به توپ ضربه زد.

به مسیر توپ نگاه کرد و همزمان با خواننده جیغ کشید: نهههههههه، نرووووووووووووو

توپ مستقیم به سمت دماغ پروفسور می رفت. مثل تیری در کمان رها شد.

سه قدم...دو قدم...یه قدم...با نوک چماقی که دستش بود به توپ ضربه زد و بلوجر درست از نوک دماغ پروفسور دور شد.

و بلوجر حالا داشت می رفت که از پشت سر بخوره تو مخ پروفسور.

نه، این دفعه با چماق نمی شد. چماقو از اون بالا پرت کرد که تو سر یه بدبختی خورد. به سمت بلوجر حمله ور شد. با دستاش توپو محاصره کرد. تکون خوردنای توپ نزدیک بود از رو جارو بندازتش.

قبل از این که پروفسور سرشو بچرخونه تا شاهکار آلیسو ببینه به سمت پایین پرواز کرد. چماقو از رو زمین برداشت و ایستاد.

پروفسور که از جارو پیاده شد، گفت: خوب بود آلیس ولی نزدیک بودا. راستی اون چیه از زیر کلاهت زده بیرون؟

آلیس فوری دستشو رو سرش گذاشت و گفت: هی..هیچی استاد، الان درستش می کنم.

آلیس سعی کرد به چشم غره ی جسی توجهی نکنه و گفت: وای که چه هیجانی داشت. دفعه ی بعدم میارم.
ولی با دیدن نگاه جسی ساکت شد.

2. پست مدافع همیشه پست نا محبوبی بوده! عشقتون به این پست رو اعلام کنین تا من بتونم از فدراسیون کوییدیچ بخاطر علاقه مند کردن بچه ها به این پست ، جایزه بگیرم!(5 نمره) ()

کی گفته نامحبوب پروفسور!؟ من که عاشق این پستم.
اون قدر فایده داره.

اولیش اینه که هرچی حرص و عصبانیت از سال های دور داری رو سر اون توپ بدبخت خالی میکنی.

دومیش این که امکان داره یکی از اونایی که ازش عصبانیی تو بازی باشه و بتونی واقعا سرش خالی کنی.

سومیش هم این که زیاد سرت غر نمیزنن که آی چون تو گل نزدی و تو پاس ندادیو و تو اسنیچو نگرفتی باختیم و هزاران هزار دلیل دیگه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آليس لانگ باتم در 1392/10/22 16:14:19

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 20 دی 1392 13:16
نمایش جزئیات
آفلاین

جلسه ی دوم - ترم زمستان 92



هوا مثل روز ها و هفته های قبل سرد و ابری بود اما برفی نمی بارید. جمعی از دانش اموزان مثل هر هفته مسیر استادیوم مدرسه را پیش گرفته بودند. بیشتر دختر ها از روی پالتو ها لباس های مخصوص کوییدیچ خود را پوشیده بودند و خیلی ضایع شده بودند.

پسر ها هم نیز تنها لباس های ورزشی خود را پوشیده بودند و کامل یخ زده بودند!

دانش آموزان وارد استادیوم شدند و مثل همیشه معلم خود را دیدند که در ورودی استادیوم ایستاده و منتظر آنهاست اما معلم بجای لباس ورزشی مدرسه ، پیرهن آرسنال را پوشیده بود.

همه ی دانش آموزان مقابل گودریک ایستادند. گودریک لبخندی زد و شروع به صحبت کرد: « سلام بچه ها! دوباره خوش اومدین! تکالیفتون رو خوندم و خوشم اومد! امتیازتتون هم زدم تو تابلو! البته بعضی ها حرف اضافی زدن تو تکالیف! این دفعه ویترین همشون رو میارم پایین! »

گودریک چرخید و به طرف وسط میدان کوییدچ رفت. دانش آموزان نیز با سرعت کمتری به دنبالش رفتند. گودریک صندوقچه ی توپ ها که در وسط ورزشگاه قرار داشت را باز کرد و بلوجر را بیرون آورد.

رو به دانش آموزان کرد و گفت: « خب همتون می شناسید این چیه! اگه نمی شناسید هم که بهتره کلاس رو ترک کنید! »

چند نفر از دانش آموزان کلاس را ترک کردند!

گودریک ادامه داد: « خب پست جستجو گری رو بهتون یاد دادیم جلسه ی قبل! این جلسه هم مدافع! هر کدومتون به نوبت تو جایگاهی که بهتون نشون میدم قرار می گیرین و بلوجر رو به طرف من که در اون لحظه پرواز می کنم ، شوت می کنین! تا اینجا نصف وظیفه ی مدافع ها رو انجام دادین! نصف دیگش هم دور کردن بلوجر از هم تیمی های خودتون هست! وقتی بلوجر رو فرستادین طرف من ، من سعی می کنم ازش فرار کنم ولی خب بلوجر بازیکن رو دنبال می کنه! این وظیفه ی شماست که بعد از فرستادن بلوجر بیایین و از من دورش کنین! وای به حالتون اگه بلوجر به من برخورد کنه! »

تصوری که دانش آموزان بعد از کلاس از معلم دارند: « »

گودریک: « خب به صف بشین! »


تکالیف این جلسه:

1. چیزی که تو تکلیف گفتم انجام بدین به صورت رول! (25 نمره!)

2. پست مدافع همیشه پست نا محبوبی بوده! عشقتون به این پست رو اعلام کنین تا من بتونم از فدراسیون کوییدیچ بخاطر علاقه مند کردن بچه ها به این پست ، جایزه بگیرم!(5 نمره) ()



زود تخلیه کنین ورزشگاه رو! من بچه محل هامو دعوت کردم ، کوییدیچ بزنیم!
موفق باشین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: چهارشنبه 18 دی 1392 18:03
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کاری که تو تدریس گفتم انجام بدین! شما هم سعی کنید اسنیچ رو بگیرین و اینو با یک رول توضیح بدین! (20 نمره)

همه به سمت جارو ها می دویدند ولی او جاروی کهنه ولی دوست داشتنی خودش را که با آرم "جـهـنمی" و RaVenتزئین شده بود را در میان دستانش می فشرد و به آسمان همرنگ چشمانش خیره نگاه میکرد!
پرواز کردن به جرئت و جسارتی نیاز داشت که او از دستش داده بود و پیدا کردن اسنیچ به قدرتی که او به دســت باد سـپــرده بودشــ.
آخــریــن خاطره پروازش سقوط شرم اوری در مسابقه بود که به شکستشان انجامید. از آن روز به بعد حتی یک سانتی متر هم از زمین فاصله نگرفته بود. حــال فرقی نمی کرد چه قدر لینی ،پیکسی آبی پوش، بنشیند و به او قوت قلب بدهد که مشکل از داوری بوده! او نمی توانست دوباره پرواز کــنــد!

-هــی فل... منتظریم، برو دیگه!

با صدای لینی به خودش آمد. چه زود نوبت او شده بود... گودریک با انتظار به او چشم دوخته بود!

با صدایی پراز اضطراب پرسید:
-ببخشید؟ چیزی گفتین؟

-نمیخواین سوار جاروتون بشین خانوم دلاکور؟

یعنی او هم فهمید در این ترمی که در کلاس نبوده چه قدر عوض شده؟!

سوار جارویش شد و برای سرکوب کردن لرزیدن محسوس دستانش آن را کمی محکمتر گرفت و از روی زمین بلند شد. با فاصله گرفتن از زمین و چمن های کوتاه استادیوم مغزش قفل کرد. از یاد برد چه باید بکند و دنبال چه چیزی باشد ودر عوض به یاد آورد با بازی باد با تک تک طره های موی خوشرنگش و سکوتی که فقط در ارتفاع پیدا می شد چگونه مست پرواز می شود! قــدمــی نزدیک تر به آسمان!

بـقـیه حرکاتش غــریضی بود! چرخیدنش دور استادیوم و چشم دوختن به اسنیچ طلایی رنگ درپس زمینه آبــــی آسمان و ابر های سفیدی که درونش جولان می دادند. مثل چشمان آبی رنگ او و پوست سفید و موهای طلایی رنگش...یعنی کدام بیننده نمی توانست این هماهنگی را درک کند؟!

-فــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل! منتظر چی هستی؟ اسنیچو بگیر!

صدای ملایم لینی بود که زیر چشم غره ی سهمگین گودریک رو به او قریاد می زد...!

قهقهه ی بی اختیاری زد، تنبیه بدی برای خودش در نظر گرفته بود، پرواز نکردن! قرار بود این مدت که روی زمین راه می رفت را جبران کند!
و ناگهان به آســانی و ملایــمی ِ بـر هم خوردن بال های یـک پروانه، اسنیچ در دستان فلور آرام گرفت.


2. چرا تو این سرما اومدین کلاس پرواز؟ (جواب های دندان شکن و شعارگونه امتیاز بیشتری داره!) (5 نمره)
به همون دلیلی که که شما تو این ســرما اومدین تدریس کنین، گرفتن امتیاز!8-|
+دفاع از زمستان و زمستانی ها:دی


3. وظیفه ی جستجو گر چیه و کلا یه توضیح در مورد جست وجوگر و اسنیچ بگین! (5 نمره
جست وجوگر، سبک وزن ترین و تیز پرواز ترین بازیکن تیم، با توانایی پرواز با یک دست و حتی بدون دو دست وظیفه گرفتن اسنیچ را دارد!
اسنیچ طلایی اختراع بومن رایت اهل دره گودریک بوده و از روی مرغ طلایی که پرنده ای در معرض انقراض است ساخته شده!
او با گرفتن اسنیچ صد و پنجاه امتیاز از آن تــــــــــیــــــــم خود می کند بــه هـمـیــن دلیل او بازیکنی است که بیشترین خطا ها روی او انجام می گیرد وهمه می خواهند او را از بازی به بیرون شــــــــوت کنند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/10/18 18:11:53
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 دی 1392 18:37
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کاری که تو تدریس گفتم انجام بدین! شما هم سعی کنید اسنیچ رو بگیرین و اینو با یک رول توضیح بدین! (20 نمره)

پروفسور با صداى بلند گفت:نوبت پادما پاتيل است.

پادما سرش را كج كرد و شانه اش را بالا انداخت و سوار جارويش شد و به آرامى بالا رفت و زير لب غر زد: من از جارو سوارى خوشم نمياد ، چرا اصلا بايد همچين كلاسى داشته باشيم؟

چشم هايش را به اطراف چرخاند و به دنبال او توپ زرد مسخره گشت.

چشمش به توپ خورد كه داشت اطراف تيرك بال بال مى زد، پادما دست هايش را به هم ماليد به به سرعت به دنبال توپ يا همون اسنيچ رفت.

اون اسنيچ بيييييب در آخرين لحظه جا خالى داد و پادما محكم به تيرك برخورد كرد.

پادما در حالى كه زير لب به زمين و زمان فش مى داد جارويش را برگرداند و بع سمت. اسنيج هجوم برد .

بالاخره اسنيچ را گرفت وبه زمين نشست.

با چوب دستى اش يك چوب بيسبال از ناكجا آباد ظاهر كرد و بر سر پروفسور شكست.

پروفسور: آخ چى كار كردى؟

پادما : اين براى اين بود كه به تيرك برخورد كردم.

پادما پشتش را به پروفسور كرد و رفت.

2. چرا تو این سرما اومدین کلاس پرواز؟ (جواب های دندان شکن و شعارگونه امتیاز بیشتری داره!) (5 نمره)

چرا اينقدر گريفندورى ها فضولن؟

اگه جوابتون رو ندم چى ميشه؟

بايد بدم؟

اگه بايد بدم نمى دم تا ساعت ها تو فكر جوابش بمونى.


3. وظیفه ی جستجو گر چیه و کلا یه توضیح در مورد جستجو گر و اسنیچ بگین! (5 نمره)

وظيفه ى جستجوگر كتك خوردن توسط بازيكنان حريف، الافى در زمين بازى و سقوط كردن است.

اسنيچهم كه بازى رو تموم مى كنه و كلى امتياز به تيم برنده ميده.

سؤالى نيست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

به ياد قديما