جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

خواندن ذهن و چفت‌شدگی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خواندن ذهن
۱. چرا با اینکه ماه ناقص بود، تدی داشت تبدیل میشد؟ توضیح بدین .(۱ امتیاز) اون سه کلمه‌ی تحریک‌امیز نامه چی بود؟ (۱ امتیاز)
یک چیزی برای من مبهمه! آخه، آدم عاقل به کارهای استادش کار داره؟ آخه، آدم عاقل، به کارهای استاد ذهن "جویی"ش کار داره؟ و آخری و از همه مهم تر این که، آخه، آدم عاقل، به کارهای استاد ذهن "جویی" گرگینه اش کار داره؟ نه جان من! بگو!کار داره؟
خوب می زنه شل و پلمون می کنه! لااقل برید تو زندگی یکی دیگه فضولی کنید که کم آزار تر باشه! یا اصلا فضولی نکنید! خوب استاده دیگه! دلش خواسته! تبدیل شده! عیبش چیه آخه؟
ولی حالا که خیلی خیلی دارید اصرار می کنید ، باید بگم که تبدیل شدن به گرگینه در زمانی که ماه هنوز ناقصه، یکی از هزاران وجنات جناب"توله گرگ خشگل" ه! والسلام!

نقل قول:
استاد لوپین عزیز عضو فلان و بیسار ویزنگاموت لطفا به جنایت های استاد جی. اس. پی. بوقی که کلاس چفت شدگی رو توی شیون آوارگان برگزار میکنه رسیدگی کنید. فیلم این جنایت ها هم ضمیمه شده تا ببینین چطور ما نوگلان باغ دانش رو شل و پل کرده و انتظار داره هر هفته سر کلاسشم حاضر بشیم. ارادتمند، جمعی از نوگلان باغ دانش


نکته ی اول:استاد لوپین عزیز
مگه خود استاد تدی شخصا نگفتن:
نقل قول:
- اسم من تدیه... اسمایی مثل تد...تد ریموس.. استاد..لوپین..آقا اجازه!.. و از این قبیل باعث از دست دادن امتیاز میشه.

یک استاد تدی معمولا به چه دلیل امتیاز کم می کنه؟ چون ناراحت شده دیه! حالا ناراحت یا عصبانی....
تجربه ثابت کرده هرگز نباید یک استاد تدی را عصبانی کرد! بخصوص از نوع گرگینه اش... و این جا به ناچار نتیجه گیری می شود که استاد تدی محبوب ما علاقه ی خاصی به عبارت استاد لوپین عزیز ندارند! این اولیش!

نکته ی دوم:استاد جی. اس. پی. بوقی
اولا که، استاد تدی کلا از این عبارت هیچ خوششون نمیاد! وجود خود به خود این عبارت روی نامه ای، یا حتی یادآوری آن به هر نحو طبق مقررات مربوط به متخلفین فعالیت های ویدیوئی جادویی، پیگرد قانونی خواهد داشت!
دوما ، حالا درست که استاد تدی این عبارت رو دوست ندارن، ولی طبق مقررات غیرت خانوادگی، باز هم کسی به ز خودشون حق نداره به فامیلشون توهین کنه! یعنی شما بودین عصبانی نمی شدین؟

نکته ی سوم:عضو فلان و بیسار ویزنگاموت
توهین به یک مقام بلند گایه ی ویزنگاموت؟؟؟؟ توهین؟؟؟ من الان خودم شخصا تبدیل می شم!

۲. توی یک رول، ذهن رفیق فابتون رو بجویین و بزرگترین دروغی که تا حالا بهتون گفته رو کشف کنید و به خاطر این دروغ به سزای عملش برسونیدش! (۲۰ امتیاز)

- ما چه دوستای خوبی هستیم نه؟ ما هرگز به هم دروغ نمی گیم!
با ناراحتی و دستپاچگی لبخندی زد.
-خوب....آره!چه طور مگه؟
لبخند زدم و یک دستم را دور بازویش انداختم.
-ما اینقدر با هم دوستیم که حتی مشقای کلاسا رو با هم تمرین می کنیم!
لبش را جوید و لبخند پر از تشویشی نثارم کرد.
-منظورت چیه پرنل؟
با لبخند گفتم:
-قبول داری که ما چنین دوستایی هستیم؟
با مکث سری تکان داد. دستش را محکم فشار دادم و هلش دادم روی صندلی. یک لبخند مدل گرگینه ای زدم و گفتم:
-خوب پس با اجازت می خوام تکلیف ذهن جویی امروزمو روت تمرین کنم!
اون: :no:
-چرا! خیلی هم خوبه!
و کنارش نشستم و در چشم هایش زل زدم. از نزدیک که نگاهش می کردم شبیه سوسک بود!
زل زدم، زل زدم،.....زل زدم....زل زدم....
ای بابا! فکر کنم درس را خوب یاد نگرفتم!
زل زدم...زل...زل...
فکر کنم باید دوباره جزوه ام را مرور کنم!
نه! صبر کن! اتفاقاتی دارد می افتد!
نظم چشم هایش به هم خورد و صحنه ای آشنا برایم تداعی شد:
-پیس پیس!
-
-هوییی....پیسسس!
-
-یارو.... سوال پنج و نه دهم! چند میشه؟
-
-
-نمی دونم پری! یه جان خودم!
-
-نمی دونم دیه! ننوشتم! حالام هیسسس ساکت مگی داره میاد!
در تصویری که می دیدم رفتم بالای سرش.
چی؟؟؟؟
سوال را که نوشته بود! کامل و جامع!
من بابت آن سوال شده بودم T و او آن را نوشته بود؟؟؟؟؟؟
با چنان سرعتی از ذهن او کنده شدم که هر دو به طرفی پرت شدیم. نمی دانست چه دیده ام، یا می دانست؟ در هر صورت هیچ حرکتی نکرد.حتی وقتی که به سمتش هجوم بردم و موهایش را گرفتم و کشیدم، یا وقتی که پرتش کردم به سمت دیوار، یا وقتی که با چاقو به سمتش حمله کردم و نه حتی وقتی که مشنگ وار چند تا حرکت بروسلی ای نثارش کردم، باز هم فرار نکرد جناب قاضی! می دانم دیگر!عذاب وجدان داشت! برای همین می خواست که من بکشمش! فقط همین را ی توانم در دفاع از خودم بگویم! والسلام! من دیگر حرفی ندارم!


۳. سه تا خالی بندی باحال با جزییات بنویسید که همچین جیگرم حال بیاد! ( ۶ امتیاز)
1- "سلام می رسونن!"
این یکی از بزرگترین خالی بندی هاییه که داره منو دیوونه می کنه! مامانم همیشه در جواب هر کاغذ پوستی ای که می پرسه:"از پرنل چه خبر؟" می نویسه "سلام می رسونه!" در حالی که من ابدا در فاز سلام و سلام دادن نیستم! این را قول می دهم! جزئیات از این بیشتر؟

2-"دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده!"
من به عمرم نه درخت آلبالو دیدم؛نه زیر یکی شون رفتم!چون در اون صورت حتما می دیدمش!
در ضمن من دستمال ندارم! چون من دستمالامو زمین نمی اندازم! اولا که این کار از شان یک دخترخانوم با وقار به دوره! دوما که دستمال جدایی می آره! سوما که اصلا خجالت بکشید! ما طرفدار سازمان حمایت از محیط زیست جادویی هستیم! مگه سطل آشغالو از ما گرفتن؟!

3-"دو دو تا چار تا!"
استغفرالمرلین! استغفرالمرلین! مرلینا توبه توبه!
این روزها دیگه هر جادوگر با مرلینی که کلاس ریاضیات جادویی رفته باشه می دونه که دودوتا میشه پنج تا!
به امیدروزی که این خزعبلات و شایعه ها رو از ذهن جادوگرای جوونمون جمع کنیم و بندازیم سطل بوق! بزن چوب دستی قشنگه رو!

۴. هدف تدی از نشون دادن فیلم به جیمز دقیقا چیه؟ (۲ امتیاز)
می خواد دور همی بخندن شاد شن! اگه اشتباه نکنم یه کمی هم کتک کاری در کاره! قبلا مفصلا توضیح دادم چرا امور استادا به بنده ی جادوآموز ربطی نداره! من هنوز سرمو دوست دارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: چفت شدگی
ارسال شده در: دوشنبه 7 بهمن 1392 08:28
نمایش جزئیات
آفلاین

1. یه نقاشی تو Paint از مغز مورفین و محتویاتش بکشین و البته محیط ذهنش و چیزهایی که شااااید بهشون فکر کنه! (10 امتیاز) نقاشی هرچقد کثیفتر و شلخته تر و الکی تر باشه بیشتر توجه منو جلب میکنه.


محیط؟ ذهن؟ مغز؟ فکر؟ بوقی داریم در مورد مورفین صحبت می‌کنیم نه آلبوس دامبلدور یا حتی ولدک! من خیلی گشتم.. گفتم تدی.. باید تا آخرین لحظه امید به رهایی داشت و اینا.. مغزشو گذاشتم زیر میکروسکوپ..تو بگو تلسکوپ حتی ولی چی پیدا کردم؟ خودت ببین دیگه سردردت ندم!

تصویر تغییر اندازه داده شده



2. یه رول کوتاه بنویسید که تو اون بقیه ی شاگردا مروپ رو به خاطر شیرین عسل بازی و عدم هماهنگیش با بقیه سر این مساله که قرار بود کسی نره سر کلاس جیمز پاتر!! مورد ضرب و شتم قرار میدن. (10 امتیاز)

- شربت پامادور وارد میشود!

مروپی که هنوز یه پاش بیرون کلاس پیشگویی بود، پشت سرشو به دنبال قندعسلش نگاه کرد ولی کسی رو ندید و یهو...

دینگ! ( این صدای افتادن دو ناتی مروپی بود مثلا.)

- شماها مادر اربابو چی صدا زدین؟

همین که مروپی چماقش رو بیرون کشید، هم‌زمان ۴ تا چماق دیگه هم کشیده شدن و دیگه خنده‌ای روی صورت لودو، لینی، مرلین و آلیس نبود. مرلین که به خاطر سن و سالش، پررو تر هم بود، گفت:

- ببین وقتی میای هاگ ثبت‌نام میکنی دیگه مادر ارباب نیستی..بخصوص وقتی میری سر کلاسی که همه پیچوندن... الان تو مروپی یازده ساله‌ای! حالا چطوری پسر داری مرلین داند.. عهه.. مرلین که منم!... خودمم نمی‌دونم چطوری شد!

- الان به حساب همتون میرسم...بوقیای ارزشی نمک نشناس..

جیغی مروپی مثل جیغای سیندل بازی مورتال کامبت بود... لینی هم که شبیه کیتانا بود... لودو هم دست کمی از جاکس نداشت.. مرلین هم... هوممم... مرلین هم شیوا بود بدون دستای اضافی!
لحظه‌ای بعد صدای مردونه‌ای تو کلاس پخش شد که اعلام کرد FIGHT!
و کلاس پیشگویی کلا به دنیای دیگه‌ای منتقل شد!

3. پنج نفر از آکبندهای خدادادی معروف رو نام ببرید و در مورد محتویات ذهن هر کدومشون یه خط توضیح بدین. (5 امتیاز)

۱. ناروتو:‌ محتویات خاصی مشاهده نشد به جز یه مشت فیلم‌نامه که چطوری ملتو شونصد اپیزود سر کار بذارن.
۲. ماهی مرکب غول‌پیکر دریاچه: با این هیکلش هنوز تو مغزش به نتیجه نرسیده چطوری از پس نهنگای تو بر بیاد.
۳. دوری: بدون شرح! اذیتش نکنین... ماهی‌ها کلا حافظه‌شون داغونه.
۴. استیو:‌مغزش پر از کرمه و میخواد کرماشو به منم منتقل کنه!
۵. کانر دویل (سر آرتور نه.. اون یکی!): پرونده‌های خفن عجیب‌غریب که به ذهن شیطونم نمیرسه!!

4. تو یه نامه برام بنویسین که چرا سر کلاسم نیومدین (5 امتیاز)

سلین بوقی

۵ نمره گذاشتی واسه این سوال انتظار داری نامه فدایت شوم برات بنویسم؟ حالا کلاست خیلی مثلا خفنه که شرکت کنم بعد توضیح بدم چرا شرکت نکردم؟ اصن اینا به کنار... تو به من بگو ببینم.. میدونی به این بچه فوفولایی که از جلسه اول میرن سر کلاس چی میگن؟ ها؟ چی؟ ها... میگن بچه فوفول! مث همین مروپی فوفول که الان داره روش Finish Her اجرا میشه... شاگرد نمونه، شاگردیه که کلاسو بعد از حذف اضاف برداره.. تازه چن جلسه‌ بعدشم بپیچونه.. از همه غیبت‌های مجازشم استفاده کنه تازه اگه استاده اهل حضور غیاب نیس کلا بپیچونه... یا اگه اول کلاس حضور غیاب میکنه بقیه ش رو بپیچونه.. یا اگه آخر کلاس حضور غیاب میکنه کلا دیر بره سر کلاس. خلاصه که من درسو تو حذف اضاف گرفتم..درستم که یه واحدیه... واسه امتحانا می‌بینمت!

قربونت،

ادوارد تد “تدی” ریموس لوپین
استاد درس ذهن‌خوانی مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: چفت شدگی
ارسال شده در: یکشنبه 6 بهمن 1392 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
- رو پی!
- چی گفتی گانت؟
- گفتیم، رو پی اســتاد!
- چی رو پی؟!
- م.
- چی می‌گی گانت؟ م چیه؟!
- استاد عصبانی نشید. برای پوستتون بده. نهنگا می‌ترسن ازتون. خواستیم بگیم، مروپی. مروپ نه.
- یعنی تو کل کلاس داشتی به این فکر می‌کردی؟
-

________________

سؤال اول!

استــــــــــــــــــاد! چطوری دلتون میاد به دراژه شکلاتی ِ ما بگید آکبند؟ حالا درسته یه کم معصوم و ساده و خوش‌قلب و زودباورن، ولی استـــــــــــاد... آکبند نیستن!

به هر حال، این نقاشی ما از ذهن عرفانی و ملکوتی ِ برادرمونه.

تصویر تغییر اندازه داده شده


همونطور که مشاهده می‌کنید، فضای ذهن سرتاسر آبی آسمانی و در آرامش محض به سر می‌بره. اون وسط، اون بز، اولین بزیه که وقتی برادرمون دست از تعلقات دنیوی شست، مع‌مع‌کنان به سمت برادرمون دوید و برادرمون رو تُفی کرد. البته برادرمون هم تصور کردند مورد حمله‌ی سربازان ِ وزغ پلید یا تدی گرگه قرار گرفتن و درجا بوژبوژی رو کُشت.

آها، نگفتیم؟ همیشه در خاطراتشون از این بُز به عنوان «بوژبوژی کوشولی من! » یاد می‌کردن و عذاب وجدان مرگ ِ بوژبوژی کوچولوشون، همیشه روی شونه‌هاشون سنگینی می‌کرد.

بعد اون پشتیه هم که می‌بینید، همین دختره‌ی ورپریده‌ی گیس‌بریده، میرانداست. ما نمی‌دونیم میراندا کیه! اهمیتی هم نمی‌دیم. اصلاً اصلاً اصلاً ! خیلی هم زشته به نظر ما. خیلی هم پلیده! اون شاخای شیطونی و دم ِ شیطونی‌ش رو ببینید.

اصلاً چه معنی داره کسی توی لیست ما نباشه و برادرمون هر روز به ملاقاتش بره؟! ما با این وصلت مخالفیم! به گوش برادرتـ... برادرمون هم برسونید!

سؤال دوم!

- من هنوزم می‌گم، این ایده‌ی خیلی بدیه. ارباب پوست از کله‌مون می‌کنه. منم دیگه باید لیست رو ببوسم بذارم کنار!

لینی همونطور که داشت در مورد این قضیه غر می‌زد، همراه با سایر جماعت، پشت بید کتک‌زن قایم شده بود. از اون بالا صدای درس دادن جیمز و خش‌خش نت‌برداری مروپی و هر از گاهی «استـــــــــــــــــــاد! » گفتنش، به گوش می‌رسید. لینی مقادیری بد و بیراه نثار ِ مادر گرام ِ ارباب [ اونطوری که خودش همیشه مخاطب قرار می‌داد. ] کرد که زده بود زیر قرارشون.

فلش‌بک

- خب ببینید، یه جمع‌بندی می‌کنم. سر کلاس تدی بریم، جیمز می‌ندازتمون... ینی از بالای بید کتک‌زن. سر کلاس جیمز بریم، تدی می‌خوردمون. منظورم خوردن ِ واقعیه البته! باید یکی رو انتخاب کنیم.

- من می‌گم کلاً سر کلاس هر دو تاشون نریم!
- منم می‌گم تو کلاً پیشنهاد نده تافتی!
- من می‌گم کسی با تو حرف نزد مروپی.
- منم می‌گم جفتتون ساکـــــــــــــــــت!!

همین که مادرجون قاطی کرد، کلیه‌ی اعضای حاضر در جلسه‌ی اولیاء - جادوگران، چهارنعل رفتن توی طویله‌ی بزها پناه گرفتند. [ در جریان نیستید استاد؟! این روزا طویله‌ی بزا خیلی امنه. به جان ِ شما، سکیوریتی داره همچین فول‌آپشن! ]

مادرجون دوباره به خودشون مسلط شدن و خیلی آروم گفتن:
- ما همین الان خیلی فکر کردیم. [ ] دیدیم استاد پاتر توانایی پرت کردن همه‌مون رو از روی بید کتک زن، به صورت هم‌زمان که نداره، خب؟! ولی استاد لوپین می‌تونه با قدرت تمام در صحنه حاضر شه و همه‌مون رو بخوره و خیلی هم جیگرش حال بیاد. نتیجه این که اگر اونایی که می‌رن سر کلاس استاد لوپین، بگن کلاس هم‌زمان بود و تکالیف سنگین بود و هیچکس نره سر کلاس جیغز...

فلش‌بک

همین لحظه، استاد جیغز، از روی درخت پرید پایین. ملت ِ پشت ِ درخت، در انتظار مروپی، نفس تازه کردن و ...

-

حالا مروپی که هنوز روی درخت بود و دو دستی، شاخه‌های بید رو چسبیده بود، احتمالاً اینجا...

نقل قول:
و بید کتک زن همه ی عقده های استادش را بر سر مروپ قاتل، تخلیه کرد.


باید یه ربطی به بستری شدن ِ لینی اینا توی سنت‌مانگو داشته باشه. خلاصه که اگه این جلسه نیومدن استاد، تخصیر ِ شما و این محل ِ تدریستونه!

سؤال سوم!

از جمله آکبند‌های خداداد، لارتن کرپسلی، استاد زنگ‌ انشاء می‌باشد که استاد ما هرچی تلاش کردیم، به جز یک حجم نامحدود نارنجی، هیچی توی ذهنشون پیدا نکردیم استاد. حتی گفتیم چند تا از مرگخواران پسرمون، کروشیو اینا رو شروع کنن. استـــــــــــــــــــاد! ما سؤال داریم، طلسم کروشیو ذهن‌ آدما رو بیشتر باز نمی‌کنه؟!

یکی دیگر از آکبندهای خدادادی، دوست نازنین و همکار بی‌همتای ما در لندن، لودو بگمن می‌باشد که این آکبند، از اون دسته آکبند‌هاییه که بنده خدا جبر زبونه به این سمت کشیدتش و علت ِ آکبند بودنش اینه که بنده خدا نود و هشت‌درصد جانبازه، واقعاً انتظار دارید به چی فکر کنن ایشون؟! مسخره‌شون نکنید دیگه.

بعد دیگه عرضمون به حضورتون، استاد از این آکبندا، این استاد ِ موتورهای احتراق داخلی ِ ماست استاد. این موجود تنها چیزی که تو ذهنشه، چرخه‌ی اتوئه استاد! تا الان 6 واحد با این آدم درس داشتیم، هی اومده چرخ اتو رو درس داد استاد. یعنی ما الان سوخت‌رسانی پاس کردیم، ولی استاد...

استاد اونوخ شما این:

تصویر تغییر اندازه داده شده


رو می‌شناسید؟ این کلاً واسش فضایی تحت عنوان ذهن تعریف نشده، فقط بعضی وقتا موجودی با دم دراز ِ صورتی از این گوشش [ اینا گوش هم دارن استاد؟ ] میاد تو، از اون گوشش می‌ره بیرون.

استاد شما کرودز رو هم می‌شناسید؟! استاد این خانواده، کلاً قابل ذهن‌جویی نیستند. خواستیم در جریان باشید. ما خیلی تلاش کردیم، ولی به جز اصواتی شبیه «گررررر...» نتونستیم چیزی تو ذهنشون پیدا کنیم. استاد نزدیک بود کُشته بشیم به خاطر این تکلیف ِ شما! اینا رو لحاظ بفرمایید ها!

سؤال چهارم! اسپیشیال!

تدی خوبم، سلام.

الان دیگه دیروقته. احتمالاً همه‌ی شماها اونجا خوابید. ولی ما بیداریم اینور. از طبقه‌ی پایین صدای دافنه و لینی میاد که دارن سر یه چیزی جر و بحث می‌کنن و صدای لودو که داره می‌خنده. اتاق بغلم، اتاق تنها پسرم، مثل همیشه ساکت و آرومه. اگه بچه تر بود، یا حتی اگه یه بچه‌ی معمولی بود، می‌رفتم، سرک می‌کشیدم تو اتاقش تا ببینم داره چی‌کار می‌کنه و خب... حتی من هم محدودیت‌هایی دارم دیگه. :)

خونه‌ی ریدل هنوز از جنب و جوش نیفتاده، خونه‌ی گریمولد چطور تدی؟ جیمز هنوز داره از در و دیوار بالا می‌ره یا خوابیده؟ جسی داره سر به سر همه می‌ذاره یا خوابیده؟ لارتن چی؟ ریموس چی؟

گفت بهم در مورد قبرستون برات نامه بنویسم. ولی چه نامه‌ای تدی؟ چه عذرخواهی‌ای؟ کار ما از این حرفا گذشته جان ِ دل. کار ِ من یکی که خیلی وقته از این حرفا گذشته. :)

خیلی سعی کردم کارم از این حرفا نگذره. من، سیاه‌ترین شخصیت ِ اون ماجرا، سفیدترین‌تون بودم. تو می‌گی جیمز، جیمز می‌گه تو، پروف می‌گه شما دو تا... ولی چرا هیچکس منو ندید؟

مگه غیر از این بود که از همه دفاع کردم؟ مگه غیر از این بود که درست‌ترین تصمیم رو برای بقای همه گرفتم؟ مگه غیر از این بود که اول شما به من حمله کردید، نه من به شما؟!

از من چه انتظاری دارید تدی؟ من از خودم چه انتظاری دارم؟! من یه مرگخوارم. ولی شماها چی؟ شماها مگه محفلی نیستید؟ مگه تو همون محفل ارزشمندتون بهتون در مورد عشق و این مزخرفات درس نمی‌دن؟ یا نکنه پروف یادش رفته بهتون بگه: همه لیاقت دارن دوست داشته بشن!

من لیاقت داشتم دوستم داشته باشید. من لیاقت داشتم که بهم اعتماد کنید. من لیاقت داشتم که بدونید مرگخوارها، توی یک چیز، از محفلی‌ها قوی‌ترن: وفاداری!

و شما باید می‌دونستید که یک مرگخوار، هیچ‌وقت زیر عهدش نمی‌زنه. یه مرگخوار، به هر قیمتی، حتی به قیمت شرافتش! پای حرفش می‌مونه... ولی شما هیچ‌وقت سعی نکردید ما رو بشناسید! ما حداقل همیشه شما رو می‌شناختیم. ترس‌هاتون، نگرانی‌هاتون، شادی‌هاتون، طرز فکرتون... ولی برای شما، ما همیشه یک عده قاتل تشنه به خون بودیم.

نه تدی ِ عزیزم... هیچ‌وقت یادت نره که همه‌ی آدم‌ها آرزویی دارن. آرزوهاشون رو بشناس، اونوقته که آدم‌ها رو شناختی. :)

من هم کُشته شدم گرگ کوچولو. ولی کسی به خون‌خواهی ِ من بلند نشد... :)

تدی نازنینم. منو ببخش... من فراموش کرده بودم که برای شما چی هستم. فراموش کردم بهترین دفاع از شما، دور بودن ازتونه. و این فراموشی، به قیمت زندگی خودم و زندگی تو تموم شد. :)

دوستدارت. مروپی گانت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: چفت شدگی
ارسال شده در: یکشنبه 6 بهمن 1392 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهـو



1. یه نقاشی تو Paint از مغز مورفین و محتویاتش بکشین و البته محیط ذهنش و چیزهایی که شااااید بهشون فکر کنه! (10 امتیاز) نقاشی هرچقد کثیفتر و شلخته تر و الکی تر باشه بیشتر توجه منو جلب میکنه.


اصن یه وعضی !http://s5.picofile.com/file/8110686000/Morfiiin.jpg
یه اصلی وجود داره اونه ک از کمترین امکانات برای نشون دادن هنر استفاده کنین! الان همون! :دی


2. یه رول کوتاه بنویسید که تو اون بقیه ی شاگردا مروپ رو به خاطر شیرین عسل بازی و عدم هماهنگیش با بقیه سر این مساله که قرار بود کسی نره سر کلاس جیمز پاتر!! مورد ضرب و شتم قرار میدن. (10 امتیاز)



و صدای ِ پروف ِ جیغول تماااااااام ِ فضای ِ کلاس رو ب لرزش درآورده بود :

نقل قول:
مرسی مروپ که تو کلاسم شرکت کردی.
نمره ی تو 30ئه. آفرین. نامه تم خوب بود. بفرست بره. خودتم دختر خوبی هستی. هم تیمی خوبی هم هستی. دو نمره هم به پایان ترمت اضافه میکنم. برا همه تون غائب زدم.

دو جلسه ی دیگه نیاین حذفتون میکنم.



جسی و سایر غازغالَنگ های حاضر در کلاس :

- پیس پیس ! ... هوووووشت جسی !
جسی نگاهی بی حال و کمرنگی به گودریک میکنه ، گودی میگه ؛
- اونور ُ نیگا ؛ شیرین عسل داره ذوق مرگ میشه ! ... بعد ِ کلاس با بچه ها هماهنگ کردیم بریم پیک نیک ِ آخر هفته ... نظرت چیه ؟ میای ؟
- پوووف ! ... من لباس مناسب ندارم! :(
-
- اوکی شومپت ! اخم نکن برا پوستت خوب نیس!



.:. دَر بَره آن بید ِ مجنون ...

هوای ِ دونفره ی ِ آن عصر ِ دل انگیز ِ زمستانی ! ... همه را به عبادت و راز نیاز میان ِ بوته ها سوق می داد ! :GoshkoOb:

جسی اَک ِ داستان در حالی ک در افسردگی ِ نرسیدنِ ب موقع ب کلاس دفاع و از دیگر سو گرفتن ِ منفی در کلاس چفت شدگی با غمناکی ب دریاچه خیره شده بود ، با شنیدن ِ صدای ِ جیغ ِ سبزی! از لاک ِ خود بیرون آمده و با دهانی واااااااز ب مروپی گانت ک روی هوا سرازیر شده بود، خیره شد ... ! - اوه چقد هری پاتری- :|

- تو رو ب روح ِ مرلین قسم ! حالم داره بهم میخوره ! مگه چی کاااار کردم؟؟؟

یک پسر بامزه : اوه اوه ، ببینین روی کتابش چی نوشته " تقدیم ب خوش قلب ترین دختر دنیا " .... وَع وَع !

مروپ در حالی ک هرلحظه از شدت ِ خشم و ناراحتی سرخ تر میشد ؛ رو ب جسی کرد ُ گفت:
- هی ! بهشون بگو منو بیارن پایین !

جسی تکونی ب رداش میده و در حالی ک چشماش رو ریز کرده بود ب سمتِ مروپ ِ آویزان قدم برمیداره و میگه:
- تو ! خانوم کوچولو ! باعث شدی اتحاد ما برای انجام ندادن ِ تکالیف بهم بخوره ! ... باید اونوختی ک خوش خوشانت بود ُ برای رفتن ب کلاس عجله میکردی ب فکر ِ هم پیاله هات میبودی! ... اوکی هانی ؟!

-

- ... بهتره تمومش کنین بچه ها ! .. اعصاب ِ دُرُس حسابی ک ندارم + اینکه عقایدِ فمینیستیم اجازه ی رفتارهای ِ بیش ازین رو نمیده ... :| ... گردش ِ خوبی بود ! ... نایتتون گود هانی های من !



3. پنج نفر از آکبندهای خدادادی معروف رو نام ببرید و در مورد محتویات ذهن هر کدومشون یه خط توضیح بدین. (5 امتیاز)

الف؛ ریموس لوپین >> محتویات >> گارپوز ؛ حلول نیمه ماه ؛ دستگاه ِ دراز ُ نشست ِ تن تاک !
ب ؛ آبرفورث دامبلدور >> محتویات >> سیبیل ؛ چخماق ؛ مسکو و سیبیل2 ... :))
ج ؛ لارتن کریسلی >> محتویات >> نارنگی ؛ پرتخال ؛ پوشیدن ِ لباس ِ آستین برعکس! :دددی
د : آنتونی دالاهوف >> محتویات >> پارس آنلاین ؛ اورگ ؛ ماه ِ آسمونا! ... خخخخ
ه : جسیکا پاتر >>> محتویات >>> S.O.S ...


4. تو یه نامه برام بنویسین که چرا سر کلاسم نیومدین (5 امتیاز)
قلم بر جوهر میفشانم تا با دلی آکنده از شرم متنی منقوش کنم برای پسرک ِ استادم!
پسرکم! ما ب کلاس آمدیم ؛ ولیکن تکالیف شوما سخت بود ک داخل نیامدیم! ... ما در همان آغازین لحظات ِ کلاس ب تاخت خود را ب کلاس رساندیم و ب محض خاندن ِ تکالیف پنگول بر گونه کشیدیم و موی افشان کردیم ک زپرشک! ... ما این نقاط سیفیدا ک گفته ای را پیدا نمیکنیم! :(( ... به همین قبله !

علی ایُحال پوزش ِ از تَه قلبم را پذیرا باش ک احساس شیرینی ک در بخشش عَست در انتقام نیست !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خواندن ذهن
ارسال شده در: شنبه 5 بهمن 1392 18:59
نمایش جزئیات
آفلاین
الدرس الدوم!


شیون آوارگان خالی بود. تدی واسه اینکه مطمئن بشه اشتباهی نشده، ساعت و تقویم و حتی شماره‌ی کلاسو! دوباره چک کرد ولی جا تر بود و بچه نبود!

- خیر سرشون همه‌شون شونصد سالشونه، بدون مای ‌بیبی بزرگسالان نمیتونن دو دیقه سر کلاس بشینن! ... همم... اوه... این چیه دیگه؟

روی جا استادی کلاس طومار بلند بالایی بود که به امضای خیلی دانش‌اموز رسیده بود با این محتوا:

نقل قول:
استاد لوپین عزیز
عضو فلان و بیسار ویزنگاموت

لطفا به جنایت‌های استاد جی. اس. پی. بوقی که کلاس چفت شدگی رو توی شیون آوارگان برگزار میکنه رسیدگی کنید. فیلم این جنایت‌ها هم ضمیمه‌ شده تا ببینین چطور ما نوگلان باغ دانش رو شل و پل کرده و انتظار داره هر هفته سر کلاسشم حاضر بشیم.

ارادتمند،
جمعی از نوگلان باغ دانش


چشم تدی روی سه کلمه ی اول نامه فیکس شده بود و هر لحظه رنگش بیشتر می‌پرید. دندوناش کم کم داشت بزرگ میشد، و ناخوناش کشیده‌تر و تیزتر. پشم‌های فیروزه‌ای از روی سر و دمش به بقیه‌ی نقاط بدنش داشت سرایت میکرد و گوش‌هاش مرتب کشیده‌تر میشد... همین موقع صدای چند تا جیغ و فریاد خفیف بلند شد و سر و کله‌ی چند نفر که پشت میز و صندلی‌ها قایم شده بودن پیدا شد که یک چشمشون به تدی بود، یک چشمشون به درب خروج از کلاس و یک چشمشون! به هلال ناقص ماه!‌! بچه‌ها آماده بودن که فلنگو ببندن که تدی با صدای خشن و دورگه‌ای گفت:‌

- بشینین سر جاتون... میخوایم با هم فیلم ببینیم!

صدای قورت قورتِ قورت دادن آب دهن از چند جا بلند شد و تدی با پنجه‌اش ضربه‌ای به نوار VHS زد و متحویاتش پخش زمین شد و بعد هولوگرام‌وار، فیلم نمایش داده شد. بید کتک زن در حال پیچ و تاب خوردن بود و کلا چند دقیقه‌ی اول فیلم نمای دور این درخت بود که داشت بندری میزد. بعد از چند دیقه جیمز پاتر وارد کادر شد و درخت آروم گرفت و فیلم هم تموم شد.

- خب؟ تصویر تغییر اندازه داده شده

هلگا چارقدش رو دور کمر سفت کرد و فریاد کشید:‌

- دیدی، ندیدی؟ این زلف کفن مقصره!!
-
- نصف کلاسو فرستاد سنت مانگو... نصف دیگه ‌ش رو هم فرستاد اون دنیا... فقط یه مروپی گانت سالم موند اونم لابد چون یه بار مرده!
- نچ نچ نچ... دروغ بانو هلگا.. دروغ خیلی کار بدیه! من اینجا هیچ مدرکی نمی‌بینم که جیمز بلایی سرتون اورده باشه...ده امتیاز از هافل‌پاف کم میشه.. هم از گروهش.. هم از خودش! اتفاقا درس امروز در مورد خالی بندی و دروغه..

تدی که موقع تدریس آروم میشد، کم کم عصبانیت اولیه‌ش یادش رفت و یواش یواش شد همون توله گرگ بی‌‌‌ازاری که اول کلاس بود. بعد خنده‌ای زد و دندون‌هش که هنوز زرد و دراز بود رو به کلاس نشون داد و ادامه داد:

- همه دروغ میگن... بچه به مادرش... مادرش به پدرش... پدرش به رئیسش... رئیسش به کارمندش... کارمند به بچه‌ش.. بچه به معلمش! که این آخری از همه بدتره ولی من چون استاد خفن گولاخ ذهن‌جوییم میفهمم وقتی یکی دروغ میگه.. به شماها هم یاد میدم..همین الان تو چشم بغل دستیتون نگاه کنین... چشم ورودی مغزه! از تو چشمش ببینین چه دروغایی تا حالا بهتون گفته... البته مسئولیت دروغایی که کشف میکنین و ضد حالایی که میخورین با خودته! ... مشخاتون واسه جلسه بعد روی تخته‌ است.. من برم در مورد فیلم‌برداری غیر قانونیتون با جیمز یه صحبت‌هایی بکنم!

تکالیف:

۱. چرا با اینکه ماه ناقص بود، تدی داشت تبدیل میشد؟ توضیح بدین .(۱ امتیاز) اون سه کلمه‌ی تحریک‌امیز نامه چی بود؟ (۱ امتیاز)

۲. توی یک رول، ذهن رفیق فابتون رو بجویین و بزرگترین دروغی که تا حالا بهتون گفته رو کشف کنید و به خاطر این دروغ به سزای عملش برسونیدش! (۲۰ امتیاز)

۳. سه تا خالی بندی باحال با جزییات بنویسید که همچین جیگرم حال بیاد! ( ۶ امتیاز)

۴. هدف تدی از نشون دادن فیلم به جیمز دقیقا چیه؟ (۲ امتیاز)


پ.ن. نمره‌های جلسه‌ قبلتون رو زدم اینجا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1392/11/5 19:28:15
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: چفت شدگی
ارسال شده در: شنبه 5 بهمن 1392 13:41
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


یعنی اون یارو..انقد به درد بخوره؟..که باعث شده حال ِ شما از کلاس ِ من به هم بخوره؟

ساکت! اهمیتی نمیدم که کلا چارتا دانش آموز از کلاسش اومدن بیرون که یکیشون فقط تونست خودشو رو بید نگه داره! اون بید یه بید کتک زن سالم و بی آزاره!

مرسی مروپ که تو کلاسم شرکت کردی.
نمره ی تو 30ئه. آفرین. نامه تم خوب بود. بفرست بره. خودتم دختر خوبی هستی. هم تیمی خوبی هم هستی. دو نمره هم به پایان ترمت اضافه میکنم.

برا همه تون غائب زدم. دو جلسه ی دیگه نیاین حذفتون میکنم.

میریم سر درسمون.
قلم پر و کاغذت آمادس مروپ؟ خوبه. تیتر بنویس:
انواع چفت ها

چفت شدگی خیلی کار خوبیه. خصوصا وقتی تهدید های خارجی و گرگ!های بیرون، درصددن که به ذهن شما نفوذ کنن و اونو بخونن.

یکی از راه های دفاع از حمله ی خارجی، آکبند کردن مغزـه. بعضی ها خدادادی آکبندن. اینا خیلی موفقن. از اون دسته افرادی ان که اگه مورد تجاوز ذهنی قرار بگیرن، چیزی رو از دست نمیدن و هیچی گیر متجاوز نمیاد. چون مثلا فقط یه میمون تو مغزشون داره طبل میزنه. یا یه نخود جوونه زده. یا حتی یه نخود هم جوونه نزده.

اما خب اینا فقط تو چفت شدگی موفقن. در بقیه مراحل زندگی نظری ندارم در موردشون. یکی از معروفترین مثال ها برای این افراد، مورفین گانت هست. آخرین فردی که سعی کرد به ذهن ِ مورفین نفوذ کنه، برای همیشه راهی بخش روانی های سنت مانگو شد و هرگز بهبود پیدا نکرد.



1. یه نقاشی تو Paint از مغز مورفین و محتویاتش بکشین و البته محیط ذهنش و چیزهایی که شااااید بهشون فکر کنه! (10 امتیاز) نقاشی هرچقد کثیفتر و شلخته تر و الکی تر باشه بیشتر توجه منو جلب میکنه.

2. یه رول کوتاه بنویسید که تو اون بقیه ی شاگردا مروپ رو به خاطر شیرین عسل بازی و عدم هماهنگیش با بقیه سر این مساله که قرار بود کسی نره سر کلاس جیمز پاتر!! مورد ضرب و شتم قرار میدن. (10 امتیاز)

3. پنج نفر از آکبندهای خدادادی معروف رو نام ببرید و در مورد محتویات ذهن هر کدومشون یه خط توضیح بدین. (5 امتیاز)

4. تو یه نامه برام بنویسین که چرا سر کلاسم نیومدین (5 امتیاز)



(فقط برای مروپ: تو نمیخواد تکلیف 4 رو بنویسی، به جاش یه نامه برای تدی می نویسی و به خاطر اتفاقاتی که تو قبرستون افتاد ازش معذرت خواهی میکنی گانت! 5 امتیاز!! {میگم عرمین چه حاااااالی میده استاد عقده ای بودن } )


جیمز این ها را گفت. از درخت پایین پرید و بید کتک زن همه ی عقده های استادش را بر سر مروپ قاتل، تخلیه کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/11/5 13:47:54
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/11/5 13:58:10
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/11/5 14:00:59
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/11/5 14:02:50
پاسخ به: خواندن ذهن
ارسال شده در: جمعه 4 بهمن 1392 23:02
نمایش جزئیات
آفلاین
۱. رولی بنویسید و در اون به تاریک‌ترین نقاط ذهنتون سفر کنید و سه مورد از افکار شیطانی (غیر بی‌ناموسی!)‌تون رو بازگو کنید. (۲۰ امتیاز)

لینی خوش حال و شاداب و خندان، بعد از یک روز طولانی خارج از دنیای جادوگری و ساحرگی وارد پاتیل درزدار میشه و ... آو! با یه عالمه تغییرات ریز و درشت و شونصد نفر اندرون اونجا و اعلامیه ی تحت تعقیب بودن وزیرگانت و یک عدد جغد که منتظرشه، مواجه میشه.

برای لحظه ای تغییرات اندرون پاتیلو کنار میذاره و نامه رو از پای جغد باز میکنه و با دیدن درخواست دلوروس آمبریج مبنی بر پذیرفتن معاونت ِ وزارت ِ ایشان، رسما تو شوک فرو میره و با فریاد "وزیرگانت چی شد؟ کجاس؟ آههههه وزیرگانت" بیخیال نامه و جغد میشه و مقصدش رو به وزارتخونه تغییر میده و سرگرم دویدن تو راهروهای وزارتخونه و سرک کشیدن به اینور و اونور میشه.

اما دریغ از وجود ِ وزیرگانت! به جاش با هلگای شنگول که لباس عروسی به تن داشت و با وعده های راستین وزیرآمبریج در انتظار سر رسیدن شوهرش بود مواجه میشه. لحظه ای به فکر فرو میره ...

- ای بابا وزیرگانت که ترکید رفت! الان قدرت دست کیه؟ وزیرآمبریج! وعده های کدوم یکی قشنگ تره؟ وزیرآمبریج! یوهوووو ...

لینی بشکن زنان در یک ثانیه تصمیم میگیره به وزیرگانت پشت کنه و بهش خیانت میکنه و دست به اقداماتی علیه اون میزنه. مهم نیست که تصمیم درست بوده یا اشتباه ( که بی شک درست بوده ) بلکه مهم اینه که به هر حال عمل خیانت صورت گرفته!

تکونی به مغز داده میشه و اینبار نقطه ی تاریک دیگه ای شروع به روشن شدن میکنه و تصاویر حک شده توی خودش رو به نمایش میذاره.

لینی تو یه اتاق بزرگ با شونصد نفر دیگه نشسته و در حال گذراندن آزمون ورودی به وزارتخونه س. اینجاس که احساس میکنه بیش از این مغزش نمیکشه و به یک سوال هم جواب نداده و این خیلی واسش مهمه که تو این امتحان قبول شه ... نه نه نه! فقط قبول شدن براش مهم نیست، تنها چیزی که اون بهش راضیه نفر ِ اول شدن در آزمونه تا بهترین پست توی وزارتخونه رو بدست بیاره.

بی توجه به بغلیش که مدام با ایما و اشاره ازش میخواست که جواب تعدادی(!) از سوالات رو بده اونوری میشه و التماس کنان از اون یکی بغلیش میخواد که بهش کمک کنه. خوشبختانه قبل از امتحان حسابی مغز طرفو شست و شو داده بود و راه تقلب کردن مورد نظرشم بهش یاد داده بود.

بنابراین لینی رو به مراقب برمیگرده و درحالیکه با دستش جلوی بینیشو گرفته میگه: ببخشین میشه دستمال بدین؟ اممم ...

لینی سکوت میکنه و فقط با اون یکی دست آزادش بینیش رو نمایش میده. مراقب که دستمال نداره آروم برمیگرده سمت بغلیه لینی و ازش دستمال میخواد. اونم دستمالی که حاوی تقلبات هست و کاملا حساب شده تا شده بود رو میگیره و تحویل لینی میده.

لینی تشکری میکنه و شروع به نوشتن سوال میکنه و همچنان بی اعتنا به اون یکی بغلیش که ازش تقلب میخواست برگه شو تکمیل میکنه.

در نهایت برگه رو میده و خارج میشه. بعد از امتحان اون فرد بغلی غرغرکنان سراغ لینی میاد و اونم کاملا طبیعی خودشو به نفهمی میزنه و اظهار ندامت و اینکه به مرلین نفهمیدم تقلب میخوای وگرنه بت میدادم میکنه.

در نهایت هم نفر اول آزمون میشه!

این خاطره دومی خودش شامل دو خطا میشد. یکی تقلب کردن و دیگری "تقلب ندادن در عین تقلب کردن" و تازه بعدشم دروغ بافتن و پیچوندن و ... !

۲. چرا محل برگزاری کلاس شیون آوارگان بود؟ (۲ امتیاز)

به یاد پدر گرام پروفسور لوپین و اینکه اگه یهو مرلینی نکرده پروفسور اختیارش رو از کف داد و گرگینه ایش زد بالا، فقط حاضران در کلاس رو میل کنه و کل هاگوارتز به فنا نره.

از سری اقدامات امنیتی مدیریت هاگوارتز بود به هر حال!

۳. دو طلسمی که استرجس پادمور استفاده کرد چه بود و اثر هر یک را توضیح دهید. (۵ امتیاز)

اولی تن صدای ملتو تا حد قابل توجهی کم میکنه و از کر کننده و گوشخراس بودن اون جلوگیری میکنه و دقیقا بر خلاف اون وردیه که گزارشگران کوییدیچ برای بالا بردن تن صداشون ازش استفاده میکنن.

دومی هم طلسم خنثی کننده ی همون اولیه! یعنی تن صدارو به حالت قبلی میگردونه و صدا با حالت طبیعی و عینا همونطور که ادا میشه، خارج میشه و به گوش شنوندگان عزیز میرسه.

۴. جی.اس.پی. کیست و چرا بوقی است؟ ( ۳ امتیاز)

جیمز سیریوس پاتر، فرزند هری جیمز پاتر، دارای پدربزرگی به نام جیمز پاتر و مادری به نام لیلی اوانز که بعدها لیلی پاتر شد.

به دلایلی که اندرون ذهن پروفسور لوپین میگذره، ایشون بوقی است. لطفا منو از دخالت در ذهن پروفسور و وارد شدن به حریم خصوصی تفکراتشون عفو کنید، دلایل هرچه هست به خودشون مربوطه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: چفت شدگی
ارسال شده در: پنجشنبه 3 بهمن 1392 08:43
نمایش جزئیات
آفلاین

به نام هلگا - در پناه سالازار


سؤال اول!


باو استاد، بکَنید از این نقاط ِ ذهن ِ ما. به مرلین، به سالازار، به هلگا جاهای خوبی نی! این آباجی داوشتونم ای‎قده انگولک کرد، آخرش با خوندن نقاط تاریک ذهن ما اصن دچار شکست ِ عشقی شد بنده‌خدا !

بعد یه‌چی دیه استاد، شما این تکالیف رو مرحمت بنموی، اول رولت بذار. ما الکی که با آباجی داوشتون فامیل نشدیم. حال نداریم تا ته ِ پست بریم تکالیف رو ببینم.

بعد یه مسئله‌ی دیه هم که می‌خواستیم عرض کنیم خدمتتون، اینه که الان که روابط همچی یه نمور قمر در برج ِ عقرب می‌زنه، این که ما تدی رو سابق بر این کشتیم و اینا، نمره اضافه نداره؟ [ ستاد ِ انگولک‌چیان ِ مقیم ِ مرکز ِ آگاه از قرار داشتن در لیست ِ سیاه ِ استاد. ]

بعد عرضمون به حضورتون که...

نقطه‌ی سیفید ِ اول:

تقلب کنید و تقلب برسانید، ولی جان ِ مادرتان گیر نیفتید.
سوره‌ی پایان‌ترم - آیه‌ی نخست

- پیس! پیس! مروپی! اینو بگیر!
- این چیه؟ کدوم سؤاله!؟
- سؤال سوم دیه. کدوم سؤال باس بردار شتاب جادویی بکشیم؟!
- اِل اُ اِل به خودت. نمودارت غلطه! این سرعته باس به سمت ِ داخل باشه اصلاً !

استاد گلویی صاف می‌نموید:
- دوستان، جلسه‌ی امتحانه‌ها.

مروپی به فرمت ِ چشم در چشم استاد می‌دوزه و متوجه می‌شه «دوستان» شکل محترمانه‌ی «اوهوی! گانت!» ـه.

- چی می‌گی باب؟! حرکت لغزشی داره، خطوط سرعتش همین‌وری می‌شه که من کشیدم!
- مجسمه‌ی بلاهت! غلتشیه. اصطکاک نداره که از مرلین بی‌خبر.

دوباره استاد مزاحم گفتگوی ملت می‌شه:
- عزیزان، مشورتی نیست امتحان ها.

این بار کسی به خودش زحمت نگاه کردن به استاد رو نمی‌ده.

- جنس مفصل از نوع ِ شماره دوئه!
- شرط می‌بندی؟!
- شرط می‌بندم!
- خانوم ِ گانت!! شرطم که می‌بندین سر جلسه!
- استاد شما بیاید اینجا من یه سؤالی ازتون بپرسم.

بعد از دو دقیقه مشورت با استاد:
- من بــــــــــــــــــــُـــــــــــردم!!

خانم گانت از جلسه همون لحظه پرت می‌شه بیرون، ولی استاد به جون ِ شما این یکی از صفاسیتی‌منگوله‌ترین خاطراتمون بوده!

نقطه‌ی سیفید ِ دوم!

و در راه ِ مرلین، کلاس‌هایتان را بپیچانید که پیچانندگان، از بهترین ِ بندگان ِ ما هستند.
سوره‌ی اخلاق دانشجویی - آیه‌ی پنجم

- بـــــــــــــــــــــــــرف!!
- تگـــــــــــــــــــرگ!
- کلاس دینامیــــــــــــــــــــــــــــــــــک!
-

مروپی همانطور که شلنگ‌تخته‌اندازان از در ِ... معادل هری‌پاتری‌ش چی می‌شه استاد؟! تالار؟! نه اون که خوابگاهه. استـــــــــــاد! ما سؤال داریم. معادل هری‌پاتری ِ دانشکده چی می‌شه؟

خلاصه داشتیم می‌گفتیم، همونطور شلنگ‌تخته اندازان در حال گفتگو با استفاده از یک نوع جادوی پیشرفته‌ای که شکل تلفن همراه مشنگی رو داشت، جیغ‌زنان گفت:
- ما داریم می‌ریم برف‌بازی با رفیقمون!
- دینامیک جادویی حذف می‌شی لامصب! ده روز که کلاً هاگوارتز ( ! ) نیومدی، حالا هم داری می‌پیچونی می‌ری برف بـــــــــازی!؟
- گور ِ باباش! دارم می‌رم برف بـــــــــــــازی!

رفتیم برف‎بازی با اولین برف سنگین ِ سال. دینامیک جادویی هم حذف نشدیم. پونزده شدیم!

نقطه‌ی سیفید سوم!

و در زیر سایه‌ی برگزیدگان ِ ما، نقشه‌های شوم بکشید. تا نشانه‌هایی باشید برای قومی که ساحرگان را دست کم می‌گیرند. [ به جون ِ استاد تو نسخه‌های اصلی ِ کتاب مرلین این شکلکه اومده بود، از خودمون در نیاوردیم! ]
سوره‌ی کِرم - آیه‌ی 3948

جماعتی از جادوگران در راستای استفاده از فضای سبز و این بوق‎خوری‌ها، نشستن وسط چمن‌های پشت ِ ... چیز... دانشکده‌ی جادویی. [ چی بگیم آخه دیه! ]

جماعتی از ساحره‌ها، نگاهی با هم رد و بدل می‌کنن و بدیو بدیو می‌رن پیش فیلچ‌شون. البته اینو هم بگیم که فیلچ ما اصن هم فیلچ نیست و خیلی هم جیگره و خیلی هم روابط حسنه داریم باهاش.

- آقای فیلچ! شیر این آب‌پاش‌های وسط چمن ِ پشت دانشکده کجاست؟
- پشت ِ پرچینا. چی‌کار می‌خواید بکنید؟! هـــی! از دست ِ شماها!

و جماعت ساحره، به شیوه‌ای ژانگولر، از پشت پرچین‌ها، پاورچین، پاورچین، می‌رن و آب‌پاش رو باز می‌کنن.

- داره بارون میاد! آب‌پاشا رو وا کردن!
- عـــــــــــــــــــه! موهام خراب شد!!

باز به جان خود شما استاد، این عین ِ دیالوگ یکی از جادوگرهای حاضر در صحنه بود!

- کیفاتونو برداریــــــــــــــــــد!

یکی از ساحره‌های پشت پرچین:
- بزن قدش مروپی!!

سؤال دوم!




به علت روابط خانوادگی ِ نزدیک با تد ریموس لوپین استاد! شما خانوادگی آزار دارید. اون از آباجی داوشتون که میاد کلاس رو تو شیون بدبخت‌بیچاره‌ها برگزار می‌کنه، این از شما که می‌خواید یه لنگه دست ( ! ) از شاخه‌های بید کتک‌زن آویزون شیم. حالا ما هیچی، حالا اون رز که رفت با ریشه‌های بید محشور شد، رز ِ کتک‌زن به وجود آورد هیچی، حالا برادر نازنینمون که با مغز سقوط کرده، الان تو کما به سر می‌بره هیچی! شما به این دافنه فکر نکردید؟! با کدوم دست باید این بچه آویزون می‌شد آخه؟!

ما گرچه می‌دونیم از این سؤال هیچ نمره‌ای نمی‌گیریم، ولی با این حال، از این تعلقات دنیوی دل می‌کنیم تا در برابر ظلم تاریخی که بر دافنه روا شد، بایستیم! آستقلال! آزادی! زنده باد زاپاتا !

سؤال سوم!


بسم‌الهلزار


با سلام و عرض خسته نباشید خدمت وزیر جامعه‌ی جادوگری، تد ریموس لوپین ِ گرامی. [ استاد به جون ِ شما این " تد ریموس لوپین " کار همون بوقی و اینا رو می‌کنه، شما یه بار " تد " گفتن به داوشتون رو امتحان کنید. ]

عطف به تکالیف ارائه شده در جلسه‌ی اخیر ِ کلاس خواندن ذهن و با توجه به تکالیف ارائه شده در این جلسه‌ی کلاس چفت‌شدگی، استاد مکرم، جیمز سیریوس پاتر اعلام داشتند که شما خودتان دارای سیم‌پیچ‌های جادویی مدار بوق ماشین هستید و چه بسا رله‌ی مدار شما دچار اتصالات داخلی و خارجی بوده و شما به جای بوق ِ خالی، " بوق بوق ِ متوالی " باشید.

ایشان همچنین در ادامه‌ی افاضات خود، فرمودند چنان‌چه شما در بحبوحه‌ی جنگی که هم‌اکنون در تاریخ جادوگری، به نام ِ جنگ ِ ژانگولر هاگوارتز می‎شناسیم، توسط پدر آسمانی و ژانگولرمنش ِ ایشان جمع و جور نشده بودید، چه بسا هم‌اکنون به جای تدی ریموس لوپین، در یتیم‌خانه‌های جادویی، تبدیل به لرد ولدمورت ثانی شده و با هفت جلد کتاب دیگر، دهان تمام جامعه‌ی جادویی را سرویس می‌کردید.

گرچه از نظر شخص ما، لرد ولدمورت شدن امری‌ست بس دشوار و باید با دخالت یک سری مسائل ژنتیک صورت بگیرد که از حوصله‌ی این جمع خارج است. [ چی استاد؟ شکلک نزنیم؟! استاد خواستیم خیلی محترمانه باشه آخه! ]

در ادامه، پروفسور پاتر ابراز تعجب و نارضایتی کردند که دختردایی ِ ما [ ما دختر دایی نداشتیم که پروفسور. داشتیم؟! ما مامی‌مون رو هم حتی نشناختیم ای‌قده که این رولینگ سهل‌انگار بود در ارتباط با زندگانی‌مون. ] دقیقاً عاشق کدام قسمت از دم ِ شما شده‌اند که در این راستا، خواهشمندیم پاسخ خود را هرچه سریع‌تر به وسیله‌ی جغد یا روش‌های مشنگی دیگر و حتی به اشکال ِ فیزیکی ( ) به دفتر پروفسور ارسال فرمایید.

پیشاپیش از همکاری شما، کمال امتنان را داریم.

روابط عمومی بسیار مؤدبانه‌ی بین‌الاساتید

مروپی گانت



استاد خوبه؟ بفرستیم براشون؟


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: خواندن ذهن
ارسال شده در: چهارشنبه 2 بهمن 1392 11:07
نمایش جزئیات
آفلاین
۱. رولی بنویسید و در اون به تاریک‌ترین نقاط ذهنتون سفر کنید و سه مورد از افکار شیطانی (غیر بی‌ناموسی!)‌تون رو بازگو کنید. (۲۰ امتیاز)

وقتی تدی از کلاس خارج شد بچه ها نفس راحتی از این که این کلاس به خوبی و خوشی به پایان رسیده کشیدن و بلند شدند تا برن به بدبختی هاشون برسند. اما یهو تدی برگشت و گفت:
- کجا؟ بشینین تکالیفتونو انجام بدین بعد برین.

ملت که زیر لب غر غر می کردند کیف هاشونو دوباره سر جاش گذاشتن و همه سرجاهاشون نشستن.

هلگا چشمانش رو بست و سعی کرد به نقاط تاریکش سفرکنه. اما آخه این هلگای بدبخت که یه شخصیت سفید بود. نقطه ی تاریک نداشت تو ذهنش.

هر چی فکر می کرد یادش نمی اومد چه نقاط تاریکی داره و هی با خودش می گفت آخه دختری به خوبی من چه نقطه ی تاریکی می تونه داشته باشه؟

بعد از اونجایی که دید این سوال 20 نمره داره و هافلپاف میخواد قهرمان بشه سعی کرد بیخیال نوشیدنی کره ای باز کردن برای خودش بشه و قشنگ تکلیف رو انجام بده.

به همین دلیل سفر کرد به چندین و چند سال پیش...

قیافه ی بر افروخته ی سالازار رو می دید و خودش هم در تلاش بود که اشک بریزه ولی هر چی زور میزد لامصب نمیومد!

- عزیزم منو درک کن، بابام میگه حتماً باید با گودریک ازدواج کنم. خودت که بابامو دیدی، نمی شه روی حرفش حرف زد. ولی من همیشه دوستت خواهم داشت.

اما خوب می دونستم که پدری وجود نداره و اونی که سالازار دیده بود اکبر آقا شیر موز فروش سر کوچمون بود که با 2 گالیون راضی شده بود بیاد و دو دور دنبال سالازار بدوه و بهش فحش بده!

اما خب حیف بودم. آخه کدوم آدم عاقلی گودی رو میذاره با این سالاد ازدواج می کنه؟

دوباره صحنه ای دیگه جلوی چشمانش اومد...

قیافه ی ذوق زده ی روونا رو دید که داشت براش تعریف می کرد که سالازار بهش ابراز علاقه کرده.

اما هلگا که غیرتش به جوش اومده بود گفت:
- گول ظاهرشو نخوریا! اون یه شیاده که با دخترا بازی می کنه. با احساسات خود منم بازی کرد! کلی دوست دختر داشته و به همشون وعده ی ازدواج داده بود!

درسته که با این کار سالازار بد شکستی خورد و از هاگوارتز رفت، اما خب تقصیر خودش بود! اون که هی می گفت منو دوست داره نباید به روونا ابراز علاقه می کرد!

باز هم تصویر دیگری جلوی چشمانش اومد...

- هلگا بدو بیا بریم!
- چی شده مگه؟
- هیچی، می تونیم دوباره زنده بشیم و بریم توی دنیا. میگن خیلی باحاله و به اسم هر کدوممون یه گروه درست شده!
- نـــه، اینا دروغه روونا. میگن اوضاع اونجا خیلی بده و همه با هم می جنگن و اصن یه وضع بدیه، نری اون دنیا ها!

البته من به خاطر خودش گفتم، بالاخره میومد اینجا دوباره سختی می کشید. الان توی بهشت راحته دیگه!

۲. چرا محل برگزاری کلاس شیون آوارگان بود؟ (۲ امتیاز)

خو این استاد از اون خل و چل هاس، کلاً دوست داره حس ترس به ملت القا کنه. اذیتش نکنین.

۳. دو طلسمی که استرجس پادمور استفاده کرد چه بود و اثر هر یک را توضیح دهید. (۵ امتیاز)

ماکیاتو:
این طلسم که از واژه ی ماکیان گرفته شده صدای و تصویری که از ملت میاد رو شبیه مرغ می کنه. یعنی استرجس اینا رو به شکل یه گله مرغ می دیده که هی دارن قدقد می کنن!

اسپرسو:
بابا جان این که طلسم نبود هی خودتونو درگیر کردین که. استر خسته شده بود به منشی ـش، جنیفر، گفت یه اسپرسو براش بیاره.

۴. جی.اس.پی. کیست و چرا بوقی است؟ ( ۳ امتیاز)

همون جیمز سیریوس پاتر خودمونه و با شناختی که بنده از ایشون دارم بیشتر از این که بوقی باشه، جیغیه.
خود ایشان بوقی بودن خود را قبول ندارند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خواندن ذهن
ارسال شده در: جمعه 27 دی 1392 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
سؤال اول!


اصلاً هیشکی نیومد از این مادر مرده بپرسه این همه سال نبودی، راستشو بگو کجا رفته بودی؟! چشم دیدن اون گور به گوری رو هم که نداشتی بگیم رفته بودی سقاخونه واسش دعا کنی! مادر بگرید که ای‌بچه از همو ایّوم ِ قدیم هیشکی بهش توجه لازم رو مبذول نمی‌نمود. بعد می‌گن چرا می‌ری معجون عشق می‌چپونی تو حلق مردم. بعد می‌گن چرا مادر سیاهی می‌شی. بعد می‌گن... بگذریم آقا! تف به این فلک دون و بوقلمون... تف!

حالا هم که مادر بگرید، می‌خوان سه تا از شیطانی ترین کارهاش رو نقل کنه... بذارید برگردیم عقــــب... عقـــــب... چند ِ سپتامبر بود؟ اصلاً کی بود؟ یادش نمیومد!

مروپی به شکل یک روح سرگردون، بین برزخ و این دنیا تلو تلو می‌خورد. اون دنیا که اصلاً راش نمی‌دادن. یکی می‌گفت تو مادر نمی‌دونم کی‌کی‌ـَک هستی، جات تو بهشت نیست. اون یکی می‌گفت تو عشق رو تجربه کردی، تو جهنم رات نمی‌دیم. خلاصه شده بود کعنهو بلاجر که از اینور به اونور شوتیده می‌شد مادر بگرید براش!

خلاصه همونطور که داشت نامه‌ی بارتومیوس ِ مقدس رو به لوسیفر پنجم ِ خبیث می‌برد، متوجه شد صدای گوشخراشی از یکی از قاره‌های دور دست میاد. یکی داشت سعی می‌کرد مثلاً ! بخونه:
- Faarr Awaaay... This Ship Is...

توجهش جلب شده بود. رفت جلوتر.

- I'll Never Let You Goooo !

خواننده دستش رو دراز کرد تا میکروفون رو بده یه دختره با موهای مواج مشکی که دستش رو دراز کرده بود تا میکروفون رو بگیره و داشت با خواننده، همونطوری که چشماش برق می‌زد، آواز می‌خوند!

یک‌هو، اون جنبه‌ی پلید و کثیف و هفت هوراکراکس به میون ِ مروپی اومد بالا. رفت جلو و محکم با تمام ته‌مونده جمودی که توش مونده بود، خودشو زد به میکروفون. میکروفون، یه ردیف جلوتر، رسید به دست ِ یکی دیگه تا جیغ بزنه:
- Our Hopes & Expactations...!

مروپی نگاهش افتاد به دختره که داشت فکر می‌کرد:
- اگه فقط یه ردیف جلوتر بودم!

و...

این از اولی‌ش!

- مونتـــــی! مونـتــــــی! کجایی؟!
- پخخخخخ!
- معیووووووووووووووووووو!
- مونتی! بچه‌ی بد! گربه‌ی بد! چرا باز به پرده‌ها آویزون شدی؟! همشون رو نخ‌کش کردی!

و روح مروپی...

این از دومی‌ش!

- خاله! چرا صدات نمیاد؟!
- نمی‌دونم خاله. این درست بود الان!

و روحی که حالا به زندگی برگشته بود و یادش نمیومد به پادشاه لوسیفر سی و سوم، از نسل ِ آلیستر ِ پلید گفته بود پاشو بذاره روی سیم ارتباطی بین ِ یه خاله و خواهرزاده...!

البته که ذهن‌جویی کاری به چیزی که روح به خاطر میاره یا نمیاره نداره. چیزهایی رو که از قدیم‌الأیام تو ذهن یارو بوده رو هم می‌کشه بالا!

اینم از سومی‌ش!

سؤال دوم!


چرا به شیون آوارگان می‌گن شیون آوارگان اصن؟ شما می‌دونید؟ نمی‌دونید که! شیون آوارگان، آخرین پناهگاه آدماییه که از دست گرگینه‌های خون‌خوار و خشن و بی‌رحم و تشنه به خون، به اونجا پناه میاوردن. و صد البته که نتیجه‌ای هم نداشته البته و امثال این وزیر ِ خون‌خوار! میومدن و آوارگان رو می‌دریدن و خلاصه دهنشون رو... اهم... خلاصه که بیچاره‌شون می‌کردن.

ظاهراً استاد از اینجا خیلی خاطره دارن...

سؤال سوم!


طلسم اول، علی‌رغم تصور عامه‌ی مردم، اونطور که ما از مرلین کبیر زمانی که در برزخ بودیم پرسیدیم، ایشون فرمودن اگرچه با این طلسم‌های پیش پا افتاده و بی‌ارزش کاری ندارن، ولی این طلسم صرفاً هوشیاری فرد رو افزایش می‌ده. در واقع یه جورایی سایرین رو می‌ذاره روی اسلوموشن. یه جورایی خنگ و آرومشون می‌کنه. همه رو!

طلسم باطل‌کن‌ش هم ماکیاتوئه دیگه. اینم ما باید بهتون بگیم؟ واه!

نکنه انتظار داشتید مدیر مدرسه بذاره بچه‌ها کلاس خنگ، خنگ برن سر کلاس چنین موجودی؟ خنگش حالا هیچی. یهو دیدید تدی مو قشنگ تبدیل شد. کار مرلین رو چه دیدی، زد و دانش‌آموزا مجبور شدن هفت‌هشت دست و پا از شیون آوارگان، چهار نعل در برن!

سؤال چهارم!


ما تو مسائل خانوادگی ملت دخالت نمی‌کنیم. چی؟ اصرار می‌کنید؟ خیلی خیلی اصرار می‌کنید؟ باشه!

جی.اس.پی، دومین از نام خودش در این خاندان، ننگ‌های بسیاری را در کارنامه‌ی خود ثبت کرده است. مثلاً ما وقتی وارد جایی می‌شیم می‌گیم مادر ِ ارباب، خواهر وزیر بر حق، فرماندار منطقه‌ی جنگی لندن و جادوکار منطقه‌ی بی‌طرف ویزنگاموت، وارد شدن. ایشون وقتی وارد می‌شن باید بگن فرزند کله‌زخمی، برادر اسب، برادر گرگ، و مؤسس بنیاد فاسد و به دنبال ِ قدرت و ریاکار ِ رانده شدگان ( ) وارد می‌شه که این خودش برای بوقی بودن ِ این فرد کافیه!

بازم سؤالی بود؟ نبود؟ خوبه. وقت مادر اربابش رو بیشتر کنید.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...