گیدیون همون دستی که به زحمت از حفره زیرزمینی در آورده بود به نشونه مخالفت تکون داد:
- من که عمرناش بذارم شما پاتون به جعبه فیوز محفل برسه!
باری چوبدستیش رو بیرون کشید و به سمت گیدیون هدف گرفت:
-از سر راهم برو کنار محفلی ملعون! ما تو رو شکست میدیم و ازت عبور می کنیم!
گیدیون اخم هاش رو توی هم کشید و دست هاشو به زحمت به کمرش زد.
-راه نداره جون داداش!
-اصلا؟
-اصلا!

باری چوبدستیش رو غلاف کرد و به سمت مرگخوارها برگشت.
-خب، نقشه الف شکست خورد. نقشه ب رو عملی می کنیم.
آماندا پرسید:
-نقشه ب چیه؟
باری لبخند دستپاچه ای زد و جواب داد:
-نمیدونم، من تا الف بیشتر بهش فکر نکرده بودم!:-"
راونی ها با تاسف به هم نگاه کردن و سر تکون دادن. الادورا که سرش توی گوشیش بود اهم اهمی کرد تا توجه بقیه بهش جلب شه:
-سارا اس داده که باید تا یک ساعت دیگه ریش دامبل رو بهش برسونیم، وگرنه معجونش می جوشه و تا ماه دیگه آماده نمیشه!
لینی با کنجکاوی روی پنجه پا بلند شد تا بتونه توی گوشی رو دید بزنه و پرسید:
-اس دیگه چیه؟
الا با خوشحالی لینی رو کنار کشید تا براش در مورد اس ام اس و وایبر و لایت و وی چت و غیره هایی که توی گوشی مشنگیش پیدا میشد توضیح بده. بلا با تاسف به دو مرگخواری که از جمع فاصله گرفته بودن و روی گوشی خم شده بودن و پچ پچ می کردن نگاه کرد و در حالی که از خشم کبود شده بود به بقیه گفت:
-تا یک ساعت دیگه راهی پیدا می کنید تا به جعبه فیوز این خونه دسترسی داشته باشیم و ارباب رو نجات بدیم! وگرنه ارباب همه رو به نجینی معرفی می کنن!
دافنه پیشنهاد داد:
-خب چرا همون راهی که لینی اول گفت رو تست نکنیم؟ همون معجونی که دامبل خورد میدیم ارباب بخوره تا موهاش بریزه!
زاغی به نمایندگی از آیلین که بالاسر سارا مونده بود، قار قار خشمگینی سرداد که توسط آماندا اینطور ترجمه شد:
-ارباب لب به چیزی که مورد پسند دامبلدور باشه نمی زنن!
بلا با خشم پاش رو روی زمین کوبید:
-همین که گفتم، جعبه فیوز رو پیدا می کنید!
باری شونه بالا انداخت و زمزمه کرد:
-به ما چه...مثل اینکه اینجا خونه آبا اجدادی خودتونه ها...
با این حرف ابتدا همه به صورت

به باری و بعد به بلا خیره شدن، ولی بعد لامپی بالای سر همه شون روشن شد و همگی به صورت

به بلا زل زدن!