جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  67 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  144 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  256 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  250 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  334 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  235 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 12 شهریور 1393 16:07
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد ولدمورت بواسطه خوردن یک معجون کلی مو درآورده و مرگخوارا میخوان جلوی رشد موی لرد رو بگیرن اما میفهمن که تنها کسی که میتونه ضد معجون رو درست کنه سازنده معجون یعنی سارا کلن ـه. بنابراین اونو پیدا میکنن و نزد لرد میارن. حالا معجون برای آمادگی کامل فقط نیاز داره که تا یه ساعت دیگه ریش دامبلدورو توش بندازن.
اون ها مقداری از ریش دامبلدورو از توی فیوزِ گریمولد کش میرن اما...
____________________________________________________________________




بلا معجون را از دست الا کشید و گفت:
-من باید اینو بدم به ارباب.
رز به اعتراض گفت:
-اما من مو رو کش رفتم.
ایوان گفت:
-چه ربطی داره؟ من باید بدمش به ارباب.

در بین دعوا های مرگخواران سارا به موهای سفیدی که کف دستش بود نگاه کرد. او به جای ریش های پروفسور دامبلدور دو تار از موهای بلند و سیاهش را داخل معجون ریخته بود. می خواست که این موها را یادگاری نگه دارد!

بلا کروشیویی به همه ی مرگخواران فرستاد و با پاتیل دوان دوان به طبقه ی بالا دوید. مرگخوارا هم به سرعت(خوب بدنشون در برابر کروشیو مقاوم شده بود دیگه!) دنبال بلا دویدند.
بلا بدون در زدن در اتاق ولدمورت را باز کرد و گفت:
-ارباب درستش کردم!
-کروشیو بلا! بدش من.
بلاتریکس پاتیل را به ولدمورت داد و ولدمورت هم یک نفس کل معجون را سر کشید.

سارا از طبقه ی پایین نگاهی به طبقه ی بالا انداخت و به سرعت جیم شد!

مرگخواران هم با رضایت به کله ی کچل ولدمورت نگاه کردند، اما مطمئنا" رضایتشان طولانی مدت نبود!


صبح روز بعد

لینی در اتاق ولدمورت را باز کرد تا صبحانه ی لرد را بدهد اما به جایش جیغی کشید که ولدمورت از خواب پرید.
-
مرگخواران که ازجیغ لینی تعجب زده شده بودند به طبقه ی بالا شتافتند و با مشاهده ی لرد به این فرمت در آمدند.
لرد گفت:
-چرا اینجوری به ما نگاه می کنید؟

رز گفت:
-ار...ارباب... کلتون...
لینی با ترس آینه ای به لرد داد. ولدمورت با مشاهده ی خودش که موهایی سیاه، لخت و دخترانه ای تا روی کمرش در آمده بود از تعجب در جایش خشک شد.
بلا گفت:
-موی توئه الا.
الا گفت:
-نه خیرم. موهای من آخرش یه فر می خوره. رز تو حتما مو رو اشتباه کش رفتی.
رز با ترس گفت:
-نه، نه من مطمئنم مویی رو که کش رفتم سفید بود.

ولدمورت از حالت خشک شده اش در آمد و گفت:
-کروشیو رز، کروشیو الا، کروشیو بلا. کروشیو جمیعا" مرگخواران!

لینی گفت:
-ارباب حتما اشتباهی شده.

لرد با عصبانیت گفت:
-ساکت. برید دوباره تار موی دامبلدورو بیارید و اون دختره سارا رو هم بیارید تا معجونو درست کنه.
اگه تا فردا معجون حاضر نباشه به جای کروشیو، آوادا انتظارتونو می کِشه!
مرگخوارا: :worry:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 25 مرداد 1393 13:08
نمایش جزئیات
آفلاین
سارا درحالیکه چشمانش را روی تار ریش دامبل قفل کرده بود به جلو تاب خورد و تار را گرفت و زیرلب گفت:
-کاش میشد تو دفترچه امضام بذارم...هیییییی! :worry:

و با ناامیدی تار را در معجون انداخت.

-یوهووووووووو.
-ایییییییییول
-درست شد هورااااااا

و سارا که از این وضعیت بد و ناجور و در آغوش کشیدن و محبت نمودن مرگخواران بسی شگفت زده شده بود, با ناباوری به مرگخواران غرق در شعف و شادی زل زد.
مرگخوارا همینطور که بالا و پایین می پریدند و سر خود را به در و دیوار می کوبیدند, با شنیدن صدایی به ابهت یک سیاره, ساکت شدند.

-اینجا چه خبره؟باز آیلین بهتون معجون ترکیدن از خوشی داده؟

مرگخواران که رنگ به رنگ می شدند و هر لحظه منتظر یک کروشیوی لردی بودند, ناگهان به بند کفش های تن تاکشان که ماه پیش از یک فروشگاه مشنگی کش رفته بودند, علاقه پیدا کردند.
چندلحظه ای سکوت حکمفرما بود تا اینکه آیلین سکوت را شکست و گفت:
-نه قربان.این دفعه کارِ سارا کلنه.تار موی ریش دامبل پیدا کردیم و آوردیم دادیم بهش تا اثر اون معجون بده رو از بین ببره.

لرد دستی به سرش که دیگر کچل نبود, کشید و سپس به سارا کلن که غرق در ساخت معجونش بود انداخت و گفت:
-هووم...چیز خوبیست.خوشمان آمد.حالا به کارتون برسید و مزاحم چرت بعد از ظهر ما نشید.آشا...تو...

و به آشا اشاره کرد که به فرمت و با ترس و لرز به کفش های تن تاک بنفشش زل زده بود و ادامه داد:
-یادت نره ناجینی رو به گردش ببری و يه مشنگ چاق و خوشمزه واسش پیدا کنی.ما رفتیم...

و لرد ولدمورت با صدای پاقی ناپدید شد.به محض اینکه انعکاس صدای پاق از فضا ناپدید شد, مرگخوارانی که بالاخره خیالشان راحت شده بود, در عملی غیر بهداشتی, عرق پیشانی شان را با پشت دستشان پاک کردند و با فرمت به سارا زل زدند.
سارا بالاخره سرش را از پاتیل بیرون آورد و به جمع مرگخواران نگاهی انداخت و گفت:
-فکر کنم آماده باشه..ولی نمیدونم چرا رنگش به جای هیزل مایل به بنفش, بنفش مایل به هیزل شده.

مرگخواران مضطرب نگاهی به هم انداختند و ناگهان همه با هم به سمت پاتیل یورش بردند که اولین کسی باشند که پاتیل را به اربابشان تقدیم می کند و ارتقا مقام بگیرند.

راوی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 25 مرداد 1393 00:58
نمایش جزئیات
آفلاین
-آوردم...سارا....کجایی؟ ریش دامبل آوردم!

لینی بال بال زنان و با سرو صدای زیاد وارد آشپرخانه ریدل که در واقع گوشه ای از شکنجه گاه ریدل بوده و صرفا به دلیل کم نیاوردن در مقابل گریمولدیان به این نام خوانده می شد، شد!
سارا در کنار پاتیل معجون ایستاده بود و با آرامش و متانت خاصی محتویاتش را هم می زد.
-آرام! آرامش مرا بر هم نزن! ریش را بده!

لینی که آن همه شور و شوقش بی جواب باقی مانده بود با دلخوری تار مو را بطرف سارا گرفت.

-مطمئنی تار موی ویزلی نیست؟!

با شنیدن صدای الادورا که شیطنت در آن موج می زد، لینی با تردید به ریش نگاه کرد.
-نه بابا سفیده خب. تازه محفلیا هم تایید کردن. تار ریش دامبله. مطمئنم!

الادورا که روی یکی از وسایل شکنجه نشسته بود کمی جابجا شد.در حالی که نگاهش را از تار مو بر نمی داشت شانه هایش را بالا انداخت.
-باشه...حتما همینطوره. چون مطمئنم ارباب مایل نیست معجونی با تار موی ویزلی بخوره و ظرف چند دقیقه صاحب ولدمورت های کوچولوی فراوان بشه...یا مثلا تار موی سیریوس باشه و ارباب به جای کروشیو شروع به واق واق...اهم...هیچی...یا مثلا تار موی لوپین باشه و ارباب با ابهت تمام زوزه بکشه...یا مثلا تار موی...

لینی نگاهی به چوب دستیش انداخت. چوب دستی قدیمی میراث خانوادگی وارنر ها بود. برایش بسیار با ارزش بود...مادربزرگش در بستر مرگ این چوب دستی را به او هدیه کرده بود...ولی مسلما ارزششش را داشت. باید از خیر چوب دستی عتیقه اش می گذشت.
با دقت سوراخ بینی الادورا را هدف گیری کرد و چوب دستی را پرتاب نمود. چوب دستی پس از طی مسافتی درست به هدف خورد و الادورا را ساکت کرد. حداقل برای چند دقیقه! و لینی از همین فرصت استفاده کرد.
-سارا...این قطعا و بدون شک تار ریش دامبلدوره! حالا معجون رو آماده کن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 23 مرداد 1393 11:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد ولدمورت بواسطه خوردن یک معجون کلی مو درآورده و مرگخوارا میخوان جلوی رشد موی لرد رو بگیرن اما میفهمن که تنها کسی که میتونه ضد معجون رو درست کنه سازنده معجون یعنی سارا کلن ـه. بنابراین اونو پیدا میکنن و نزد لرد میارن. حالا معجون برای آمادگی کامل فقط نیاز داره که تا یه ساعت دیگه ریش دامبلدورو توش بندازن.

مرگخوارا ریش رو تو فیوز خانه گریمولد پیدا کردن اما گیدیون مانع اونا میشه!


☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻

الا دست به سینه جلوی سایر مرگخوارا می ایسته و میگه:

- آخه خودت بگو، تو یه دونه محفلی میخوای جلوی این همه آدمو بگیری؟ اصن با عقل جور در میاد؟ نه میاد؟

الا جمله ی آخرو رو به مرگخوارا میپرسه و مرگخوارا نچ نچ کنان پاسخشو میدن و یه قدم دیگه به جلو بر میدارن. گیدیون که همچنان با شجاعت بین اونا و فیوز وایساده، دستشو تو جیبش می کنه یه دونه سوت عهد عتیق که کلی گرد و غبار روشو پوشونده رو برمیداره و توش میدمه.

تنها چند ثانیه زمان میبره تا کلهم فضای زیرین خونه گریمولد ابتدا شروع به لرزش کنه و بعدش پر بشه از انواع و اقسام ویزلی های مو قرمز که هرکدوم از یه گوشه ای آویزون شدن و به مرگخوارا زل زدن.

ویزلی ها: :sharti:

مرگخوارا:

در همین حینی که گیدیون با غرور ویزلی هارو یکی پس از دیگری از نظر می گذرونه و خودش رو با داشتن سپاه ویزلی ها قوی تر از مرگخوارا می دونه، رز چهار دست و پا از زیر دستای گشوده ی گیدیون عبور میکنه و خودشو به فیوز میرسونه و تار موی دامبلدورو تو جیب رداش پنهان میکنه.

الا بعد از اطمینان از سالم گریختن رز و دوباره پیوستنش به جمع مرگخوارا، شونه هاشو بالا میندازه و میگه:

- خیله خب! نیازی به خشونت نیست. ما رفتیم ...

خوشبختانه بعد از عبور آخرین مرگخوار از حفره و ورود به میدان گریمولد بود که صدای جیغ و ویغ ویزلی ها که فهمیده بودن سرشون کلاه رفته به هوا بلند میشه. اما چه فایده! مرگخوارا با صدای پاقی ناپدید میشن. اونم ریش دامبل به دست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 25 تیر 1393 17:04
نمایش جزئیات
آفلاین
- گیدیون راه رو باز کن.

الا فریاد زنان این را گفت و به او خیره شد. گیدیون همین طور که توی حفره گیر کرده بود تلاش می کرد تا دست دومش هم از توی حفره بیرون بیاورد. بلاتریکس وردی را زمزمه کرد و گیدیون درون حفره پرت شد.

پشت سر او مرگخواران یکی یکی از حفره پایین می رفتند. در این لحظه گیدیون فریاد زد:

- نیاید تو، نیاید تو. مگه ما میایم تو خونه ی ریدل؟

- گیدیون اینجا خونه آبا اجدادی منه. هرجا که دلم بخواد توش میرم.

الادورا این را گفت و با نشانه ی تهدید ساطورش را در هوا تکان داد. سپس جلو اومد و به اطراف نگاهی انداخت. در آنجا انبوهی سیم و کابل و چیز های مختلف دیده می شد. مرگخوار ها آمدند که همراه الا بروند که گیدیون فریاد زد:

- شما کجا؟

- داریم دنبال الا میریم دیگه.

- اینجا که خونه آبا اجدادی شما نیست که. هِری.

مرگخواران نگاهی به هم انداختند. سپس شانه شان را بالا انداختند و عقب رفتند. گیدیون همراه الادورا رفت. به اطراف نگاهی می انداخت تا بتواند زود تر ریش دامبلدور را پیدا کند و برای معجون ببرد. الا به جعبه ای اشاره کرد و گفت:

- این چیه؟

- این فیوزه دیگه.

- باز شو.

با این حرف، جعبه ی فیوز باز شد و مشتی ریش درون آن نمایان شد.

- ریش دامبلو پیدا کردم.

با این حرف همه مرگخواران دویدند سمت فیوز تا سریغ تر مشتی از آن را بردارند که ناگهان گیدیون بین آن ها و فیوز ایستاد و گفت:

- ریش دامبلدور برای ما مهمه. شما حق ندارید بهش دست بزنید.

مرگخواران:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 14 تیر 1393 23:51
نمایش جزئیات
آفلاین
گیدیون همون دستی که به زحمت از حفره زیرزمینی در آورده بود به نشونه مخالفت تکون داد:
- من که عمرناش بذارم شما پاتون به جعبه فیوز محفل برسه!

باری چوبدستیش رو بیرون کشید و به سمت گیدیون هدف گرفت:
-از سر راهم برو کنار محفلی ملعون! ما تو رو شکست میدیم و ازت عبور می کنیم!

گیدیون اخم هاش رو توی هم کشید و دست هاشو به زحمت به کمرش زد.
-راه نداره جون داداش!
-اصلا؟
-اصلا!

باری چوبدستیش رو غلاف کرد و به سمت مرگخوارها برگشت.
-خب، نقشه الف شکست خورد. نقشه ب رو عملی می کنیم.

آماندا پرسید:
-نقشه ب چیه؟

باری لبخند دستپاچه ای زد و جواب داد:
-نمیدونم، من تا الف بیشتر بهش فکر نکرده بودم!:-"

راونی ها با تاسف به هم نگاه کردن و سر تکون دادن. الادورا که سرش توی گوشیش بود اهم اهمی کرد تا توجه بقیه بهش جلب شه:
-سارا اس داده که باید تا یک ساعت دیگه ریش دامبل رو بهش برسونیم، وگرنه معجونش می جوشه و تا ماه دیگه آماده نمیشه!

لینی با کنجکاوی روی پنجه پا بلند شد تا بتونه توی گوشی رو دید بزنه و پرسید:
-اس دیگه چیه؟

الا با خوشحالی لینی رو کنار کشید تا براش در مورد اس ام اس و وایبر و لایت و وی چت و غیره هایی که توی گوشی مشنگیش پیدا میشد توضیح بده. بلا با تاسف به دو مرگخواری که از جمع فاصله گرفته بودن و روی گوشی خم شده بودن و پچ پچ می کردن نگاه کرد و در حالی که از خشم کبود شده بود به بقیه گفت:
-تا یک ساعت دیگه راهی پیدا می کنید تا به جعبه فیوز این خونه دسترسی داشته باشیم و ارباب رو نجات بدیم! وگرنه ارباب همه رو به نجینی معرفی می کنن!

دافنه پیشنهاد داد:
-خب چرا همون راهی که لینی اول گفت رو تست نکنیم؟ همون معجونی که دامبل خورد میدیم ارباب بخوره تا موهاش بریزه!

زاغی به نمایندگی از آیلین که بالاسر سارا مونده بود، قار قار خشمگینی سرداد که توسط آماندا اینطور ترجمه شد:
-ارباب لب به چیزی که مورد پسند دامبلدور باشه نمی زنن!

بلا با خشم پاش رو روی زمین کوبید:
-همین که گفتم، جعبه فیوز رو پیدا می کنید!

باری شونه بالا انداخت و زمزمه کرد:
-به ما چه...مثل اینکه اینجا خونه آبا اجدادی خودتونه ها...

با این حرف ابتدا همه به صورت به باری و بعد به بلا خیره شدن، ولی بعد لامپی بالای سر همه شون روشن شد و همگی به صورت به بلا زل زدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1393/4/15 0:26:55
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 14 تیر 1393 20:18
نمایش جزئیات
آفلاین

مینی‌پُست می‌زنیم. مینی‌پُست خوب است. مینی‌پُست دوست ماست. مینی‌پُست هوراست!

- لِن؟
- چیه مَندی؟
- ویولت اینجا نیست؟!
- ویولت اینجا چیکار می‌کنه مَندی به نظرت؟
- تدی چطور؟!
- مَندی واقعاً فازت چیه؟! تدی اینجا چیکار می‌کنه؟! اینجا فقط ما یه مُشت مرگخوار ویلون و سیلونیم که پیش گیدیون ِ الویس پریسلی اینا گیر کردیم!

مَندی که با سوء‌استفاده از غیبت جادوکاران ویزنگاموت و عدم تذکر اون‌ها مبنی بر رعایت تناسب مابین فضاسازی و دیالوگ، عنان اختیار از کف داده بود و چونان گله‌ای کرگدن تصمیم داشت دیالوگ‌طور، بتازونه [ گرچه با همین سخنان فوق، توطئه‌ی کشورهای جهان‌خوار و آستکبار جهانی با مُشت محکم حضور پررنگ جادوکاران مواجه شُده و نقش بر آب می‌شه.. تکبیــــــــــــــــــر!! ] ادامه می‌ده:
- خب لِن، مگه ما دنبال موی دامبل نبودیم که در نتیجه‌ی کچل شدن دامبل، اینجا داریم با گیدیون ارّه می‌دیم تیشه می‌گیریم؟!
- باز سؤالای مسخره‌ش شروع شد.
- اولاً که نزن ارباب خوششون نمیاد. دوماً که این نشون می‌ده پست قبلی قبلیه رو با دقّت نخوندی!

فلش بک

نقل قول:
-کلید بالا پایین رفتن خونه خراب شده.ما مشکوکیم که یکی از تارهای ریش استاد تو فیوز گیر کرده.آخه برقم قطع شده!


پایان فلش‌بک

و لِن، بدون رعایت حق کپی رایت و با سوءاستفاده از غیبت رز، به شکل در میاد گرچه ضمائر آگاه، شاهد و ناظر بر این اعمال هستند و دیری نخواهد پایید که او به جرم بوق زدن بر قوانین مستحکم کپی‌رایت، به سزالی اعمال خود خواهد رسید. اسمایلی کلید اسرار! بعله!

- کافیه فقط فیوز خونه‌شون رو پیدا کنیم! موی ریش دامبل اون توئه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 12 تیر 1393 10:23
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی بازهم خیری نشد،بلا بالا و پایین پرید و چند جرقه رنگی به آسمان شلیک کرد.
-زود یالا زود یالا.ارباب وقت نداره! :vay:
همین موقع مرگخواران همیشه در صحنه ارباب، صدایی شنیدند:
-آروم.ساختمونو خراب کردین.
مرگخواران همه به هم اشاره کردند و زیر لب پچ پچ کردن.یکی از مرگخواران به آسمون اشاره کرد و گفت:
-اونجا.اون غازه!
که با واکنش کروشیویی آیلین مواجه شد.
-احمق اون غاز نیست.زاغی ــه!
-نقابدارای روانی.اینجا!اینجا!
و مرگخواران به زمین نگاه کردند و گیدیون پریوت را دیدند که سر از یک چاله بیرون آورده بود:
-به کی گفتی...
گیدیون وسط حرف رز پرید و گفت:
-چی میخواین؟
لینی گفت:
-یه سوال محرمانه!
گیدیون به سختی دستش را از چاله بیرون آوردو با بی احتیاطی در هوا تکان داد و گفت:
-نه.راه نداره.ما نمیخوایم انجمن بز های خاکستری رو راه بندازیم.
مرگخواران یکصدا گفتند:
-چی؟
گیدیون گفت:
-یا حتی فروشگاه قاصدک سیاه!
-چی؟
-یا حتی...
همین موقع بود که بلاتریکس وسط حرف گیدیون پرید و گفت:
-ما فقط با دامبل کار داریم.خونه رو بیارید بالا تا نزدم...
گیدیون بسختی دستش را در چاله برد و گفت:
-نمیشه.
-چی؟
-واسه چی؟
-کلید بالا پایین رفتن خونه خراب شده.ما مشکوکیم که یکی از تارهای ریش استاد تو فیوز گیر کرده.آخه برقم قطع شده!
مرگخواران با ناباوری به هم خیره شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1393 23:37
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران دیگر مشتاقانه به لینی نگاه نمی کردند.آنها فقط به این موضوع فکر می کردند که کاش قبل از برگشتن این فکر به ذهنشان خطور کرده بود!
در حالیکه شدیدا نادم و پشیمان بودند مجددا راه رفته را به مقصد گریمولد آپارات کردند.

پاق

پا پا پاق

پاق

پا


-این پس بقیش کو؟
-هوففف...همیشه حواسش پرته.همش تقصیر اون گوشی مشنگیشه.نگران نباش.الان بقیه شم می رسه.

ق!

با کامل شدن الادورا, مرگخواران کلاه شنل هایشان را روی سرشان کشیدند و با اعتماد به نفس کامل بطرف مقر محفل به راه افتادند.

-کجا داری می ری؟!
-بطرف مقر محفل خب.با اعتماد به نفس کامل!
-رد شدی دیگه...اونجا خانه شماره شونزدهه.باید همین طرفا باشه.بیایین بگردیم.

مرگخواران ساعتی سرگرم جستجو شدند.ولی دریغ از یک پنجره!خانه شماره دوازه نبود که نبود.کاسه صبر بلاتریکس بالاخره لبریز شد.
-آهای...خودتونو نشون بدین.می دونیم همین دور و برا هستین.همین یه ساعت پیش اومده بودیم.می دونم یه جایی لای همین آجرا قایم شدین.اگه لازم باشه خونه شماره یازده و سیزده رو با دستای خودم خراب می کنم و از لاش شماها رو می کشم بیرون!

خبری نشد.ولی نشانه بارزی وجود داشت که مرگخواران را مطمئن می کرد اشتباه نمی کنند.بوی سوپ پیاز!

-هی...مالی! بوی گند سوپت کل گریمولدو ورداشته.ترسوها!بیایین بیرون.کاری باهاتون نداریم.فقط یه سوال داریم!فقط یه سوال ساده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1393 19:16
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران درست جلوی ساختمان شماره 12 میدان گریمولد می ایستند. لینی همین طور که به روبه رو نگاه میکند میگوید:

- خب در بزنید دیگه.

ایوان پیش قدم می شد و به سمت در حرکت می کند. دستش را در می گذارد و در می زند. چند ثانیه بعد جیمز در را باز می کند و جیغ می زند:

- مرگخوار ها ریختن اینجا!

چندین محفلی جلوی در ظاهر می شوند و چوبدستی هایشان را به سمت مرگخواران می گیرند. الادورا گفت:

- ما برای جنگ نیومدیم فقط با دامبلدور کار داریم.

مودی با بدبینی گفت:

- چیکار؟
- خب راستش ارباب...

بلافاصله بلاتریکس دستش را روی دهن رز می گذارد و می گوید:

- ...برای دامبلدور یک پیغامی داره.

محفلی ها از جلوی در کنار می روند تا مرگخواران داخل شوند. سپس تدی آن ها را پیش دامبلدور برد. مردی کچل روی صندلی نشسته بود و اوی آیینه خود را نگاه می کرد. وقتی برمیگردد، فریاد می زد:

- شما اینجا چیکار میکنید؟

سپس به تدی نگاه می کند و می گوید:

- پسرم این ها تو رو گروگان گرفتن؟

تدی گفت:

- ایشون دامبلدور هستن.

مرگخواران:

خادمان لرد به هم نگاه می کردند. همه فکر می کردند که چه جوابی به لرد بدهند. همه به سوی در برگشتند تا از خانه خارج شوند.

در میدان گریمولد

بلا بر سر خود می زد و بقیه بهت زده بودند. فکر می کردند که چه کار کنند تابرای این مکل راهی پیدا کنند. ناگهان لینی گفت:

- یک فکر.

مرگخواران مشتاقانه به لینی نگاه می کردند تا ببیند او چه راه حلی پیشنهاد می دهد.

- می تونیم از اون معجونی که دامبلدور خورده از محفلی ها بگیریمو به لرد بدیم. اینجوری نیازی به ریش دامبل نداریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده