جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] گورستان ریدل‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 27 مهر 1393 17:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سیوروس نگاهی به کلاه کرد و بعد نگاهی به مورفین. نگاهی به کلاه کرد و باز نگاهی به مورفین. دوباره یه نگاه به کلاه کرد و بعد نگاهی به مورفین.

کلاه:

مورفین:

مورفین با بی حوصلگی گفت: سیو داداش! ببین من حوصله موصله ندارم. ببین این کلاه ... همین کلاه سکه ست!

سیوروس بعد از چندین بار عو کردن فرکانس نگاهش از مورفین به کلاه و از کلاه به مورفین، چشمانش را روی مورفین ثابت کرد و با تعجب گفت: خب ما الآن دنبال سکه قاسم می گردیم که که در اصل مال تو بوده و به قاسم دادی. قاسمم یقمونو گرفته که بیایم بدهیشو برگردونیم که وجدانش راحت بشه. تو هم که می گی الا و بلا همون سکه ای رو که دادی بهش رو می خوای. خب مرد بی دین ( مخالف مومن ) تو چیزی که دست خودته رو جه جوری از ما می خوای؟

مورفین شانه بالا انداخت و گفت: به من چه؟ من این سکه رو از یه خدابیامرز دیگه گرفتم که قبلا از یه خدا بیامرزی گرفته بود که از یه خدا بیامرز .... که از قاسم ریدل گرفته بود! .. حالا قاسم اگه می خواد بی حساب بشیم باید دوباره همونی که بهش دادمو بده بهم.

سیوروس سردرگم، با قدم هایی آهسته از خونه ی مورفین بیرون رفت و بعد از خارج شدن از هاله ای از دود و دم، وارد هاله ای از سوال ها شد.

جلوی در خونه ی گانت ها، مرگخوارایی که بهوش اومده بودن، تحت تاثیر مواد سر پا ایستاده اما تلو تلو می خوردن. با این وضع خجالت آور و خفت بار مرگخواران، شخصِ خودِ سیوروس مجبور بود به کله ی کتیرایی خود رجوع کرده و بعد از مدت ها، توانست به نتیجه هایی نه چندان امیدوار کننده برسد.


چند دقیقه بعد از هوشیار شدن مرگخوارن

مرگخوار اول: یعنی میگی باید پولو یه جوری از مورفین بگیریم که دوباره بهش برگردونیم؟

سیوروس: بلی!

مرگخوار دوم: یعنی میگی باید یه چی بهش بفروشیم که اون سکه رو بهمون بده؟

سیوروس: بلی!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این پست در بدترین شرایط ممکن زده شده. دیگه خودتون ببخشین مشکلی داره ... نبخشیدین هم فدای سرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
....I believe I can fly

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1393 19:49
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه مورفین، اونجوری نه! مگه داری یه مشت مرده رو هم می‌ریزی؟ زنده ن خیر سرشون. نریزشون رو هم. اینجوری اکسیژن نمی‌رسه بشون میفتن می‌میرن بدبخت می‌شیم.

سیوروس وقتی می‌بینه مورفین همچنان بیخیالی طی می‌کنه و مرگخوارارو رو هم تلنبار می‌کنه و تپه ای از جنس مرگخوار جماعت بوجود آورده می‌گه:

- ای بابا مورفین اصن تو برو کنار بذار خودم جمعشون می‌کنم.

مورفین با خوشنودی پتکی که به طرز عجیبی سر از جیب لودو در آورده رو برمی‌داره و به سمت خونه برمی‌گرده. براحتی می‌تونیم حدس بزنیم که رفته بازم چیز بکشه.

اسنیپ با عصبانیت نگاهشو ازمورفین برمی‌داره و آه کشان جلو می‌ره و مرگخوارارو از هم جدا می‌کنه و ردیفی کنار هم می‌چیندشون. برای اطمینان مقداری از خاک باغچه رو هم پای گلدونای رز و دافنه می‌ریزه. بعد از اتمام کارش دست به کمر جلوی در خونه وایمیسه و به مرگخوارای خمار و بیهوش خیره می‌شه.

- از دست مورفین.

و برمی‌گرده و داخل خونه می‌شه که هنوزم ازش دود می‌زد بیرون. اسنیپ ضمن پراکنده کردن دودای مسیر با دستاش دوباره با رداش جلوی بینیشو می‌گیره.

- چقد مواد زدی مگه که یه لشگر مرگخوار ناکار شدن؟ اونم مرگخوارایی که دیگه به دود و دمات عادت کردن.

پتک از جلوی دهن مورفین کنار می‌ره و صورتش تو دودای خارج شده تیره و تار می‌شه و جواب می‌ده:

- ژنش ناب و کمیابیه. می‌خوای تو هم بکشی؟

اسنیپ با انزجار دست ـه مواد به دست ـه مورفینو که به سمت دراز شده کنار می‌زنه و می‌گه:

- حالا سکه کجاس؟ دادی بهشون یا نه؟

مورفین با تعجب پتکو کنار می‌ذاره.

- شی؟ شکه؟ کدوم شکه؟ منژورت همون پشت شریته؟

اسنیپ نگاه مورفینو دنبال می‌کنه و در نهایت به یه کلاه می‌رسه و هرچی کلاهو اینور اونور می‌کنه و اطرافشو می‌گرده می‌بینه خبری از سکه نیست. بنابراین دست به سینه می‌ره یه گوشه دور از دسترس دود و دم مورفین می‌شینه و منتظر مرگخوارا می‌شه که به وضع طبیعیشون برگردن.

مورفین شونه هاشو بالا می‌ندازه و می‌گه: ژون تو شکه همون بودا! از ما گفتن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 5 شهریور 1393 12:08
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه مورفین

مورفین از میان دودی که راه انداخته بود بدن های بی حرکت همکارانش را میدید که مثل مرده روی زمین افتاده بودند.
- هوم...عژب شیژ توپیه این شیژ...شه ژود اشر کرد.

او با افتخار بسته مخدر تن تاک را بالا گرفت و به آن نگاهی کرد. در این فکر بود که کمی استعمال در آن ساعت از شب می تواند برایش خوب باشد و به خوابش کمک کند. اما قبل از اینکه از مرحله تفکر به مرحله عمل برسد در خانه چهارتاق از هم باز شد و محکم به دیوار خورد. شیشه شکسته در در اثر ضربه به طور کامل فرو ریخت و خود در لولایش آویزان ماند.

مورفین با چشم های ورقلمبیده و نیمه بازش مرد جوان بلند قدی را میدید که وارد شده بود و از فرط بوی بد ردایش را جلوی بینیش گرفت.

-شته تو بشه؟کی بهت اجاژه ورود داد اصن؟در خونه خودتو هم همینجوری باژ می کنی بوقی؟ بژنم همینژا...شی؟اشنیپ؟

اسنیپ بدون آنکه ردا را از جلوی بینیش کنار بکشد با تندی گفت:
- چیه نصفه شبی داد و فریاد راه انداختی؟مگه تا حالا منو ندیدی؟تو پستای قبلی نوشته بود اینجا عملیاته. دویدم به عملیات برسم ولی دیر رسیدم انگار. هین؟اینا چشون شده؟کشتیشون؟

مورفین:نخیرم...اینا اوممده بودن دور همی شیژ بکشیم الان مشت خمارین. در ژمن تو تو خونه من شیکار داری؟اومدی ژاشوشیمو بکنی خائن؟

اسنیپ که از شدت بوی بد حالت تهوع پیدا کرده بود نقابش را بالا زد.
- از دنیا عقبیا مورفین... یه نگاه به پروفایلم بنداز.صد دفعه وقتی تو شناسه مادرم بودم گفتم از این جنسای نامرغوب استفاده نکن!آخرش رو مغزت تاثیر منفی گذاشتن.

مورفین کله اش را خاراند و به سلول های مغز دودیش فشار آورد تا منظور اسنیپ را بفهمد ولی چون موفق نشد از خیر جر و بحث با او گذشت.
- خب حالا شی می خوای اینژا؟

اسنیپ مشغول بررسی وضعیت لودو بود که از همه به او نزدیکتر بود.
-چند دفعه بگم؟خب زحمت بکش چند تا خط بالاترو بخون!

مورفین نگاهی به خطوط بالاتر پست انداخت.
- ماموریت؟تو خونه من؟ولی اینا اومده بودن اژم ژنش بگیرن.

اسنیپ: نخیر ای معتاد ابله! اینا اومده بودن اینجا برای انجام ماموریت ولی تو بیهوششون کردی با این بویی که راه انداختی. زود باش کمک کن تا خفه نشدن از اینجا ببریمشون بیرون!وگرنه ارباب به خدمتمون میرسه!




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 5 شهریور 1393 10:29
نمایش جزئیات
آفلاین
همان موقع در قبرستان ریدل:


رز به سنگ قبر قاسم ریدل تکیه داده بود و در دفترش چیزهایی مینوشت.یک دست هم با یک چشم آبی رنگ از قبر بیرون آمده بود و مثل اینکه داشت نوشته های رز را می خواند.قبرستان در سکوت عظیمی فرو رفته بود تا اینکه:
-نه راااااج نه!!نـــرو...اینو تنها نذار...رو قلبش پا نذار...

رز با حالت عجیبی به دست و چشم نگاه کرد و گفت:
-من دارم داستان هندی مینویسم؟اصن داریم؟داریم داستان هندی؟

قاسم ریدل چشمش را در دستانش چرخاند و از داخل قبر گفت:
-پس چی مینویسی؟
-خاطره...از وقتی اینجا گیر کردم تا الان...

قاسم دست دیگرش را که هنوز دور پای رز بود، کمی محکمتر کرد و گفت:
-تاحالا یه روز شده؟

رز دفتر را پایینتر آورد و گفت:
-نه...چطور مگه؟
-هووم...پس هنوز یه شب وحشتناک اینجا نگذروندی...شب ها اینجا وحشتناکتر از هرجایی در سیاره ی زمینه...

رز با سروصدا آب دهانش را قورت داد و گفت:
-ترسناک؟

قاسم خوشحال از اینکه حقه اش گرفته، چشم در دستش را به صورت رز نزدیکتر کرد و گفت:
-درسته...به محض اینکه ساعت ها نیمه شب رو اعلام کنن چندین دست از قبرها بیرون میاد.اول دست ها...بعد سر و بعد بقیه بدنشون...بخاطر همینه هیچکس در شب ها نزدیک این قبرستون نمیشه...هی ببینم تو ترسیدی؟

رز سرش را به شدت تکان داد و با قاطعیت گفت«نه!»اما میشد ترس را درجایی پشت چشمانش دید.
قاسم خواست دوباره داستانش را شروع کند که صدای دهاتی مانندی او را متوقف کرد...
-سلام عمو جااان...خوبی عمو؟

چشم در دست قاسم و چشم های رز به سمت منبع صدا چرخید.مردی با موی نقره ای جلوی قبری زانو زده بود و با عموی خدا بیامرزش خوش و بش میکرد.بوی نفتالین لباس های بید زده اش تا قبر قاسم هم می آمد.
رز خیلی آرام گفت:
-این اینجا چیکار میکنه؟مگه قبرستون ریدل نیست اینجا؟وا...

مرد خیلی سریع سرش را به طرف قبر قاسم چرخاند و رز هم سریعتر از مرد در جلد گیاهی اش فرو رفت.قاسم هم دستش را به سرعت درون قبرش کرد اما ریسک نکرد.هنوز ساقه ی رز را گرفته بود.
مرد دهاتی به قبر قاسم نزدیکتر شد و نوشته ی روی آنرا با صدای بلند خواند:
-قاسم ریدل...عجب پس حتما اینجا صحنه فیلم فرداری هری قاطر بوده...عجب...مگم نکنه این جاذوگرای ایکفیری هنوز زنده باشن...نکنه این هری قاطر واقعا وچود ذاشته باشد!باید ففینم چه خبره!

رز و قاسم:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باری ادوارد رایان در 1393/6/5 11:26:30
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 شهریور 1393 01:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو یک دفعه متوجه شد که قادر به حرکت دادن اعضای بدنش است و پسرکی که با قصد خیلی خاص ِ نویسنده ِ سابق وارد داستان شده را، آودا زد و اشک ریزان به طرف خانه رفت.:sad:

اگر طلسمش از بین رفته باشد؛ یعنی کسی که طلسم را اجرا کرده؛ مرحوم شده است و لودو غصه خوران با اندیشه در این نکته پیش می رفت و به هر گل و گیاه و گوسپندی سر ِ راهش لگد می زد.

باورش نمی شد. یکی از مرگخواران مرده بود. زمین را که می دید؛ پر بود از مار هایی که اشک می ریختند به خاطر مرحوم و شادروان مرگخوار ِ سردار ِ شهید!

یک دفعه به لینی برخورد و لینی گفت: مورفین داره میاد و ما خیلی تو بد وضعی هستیم. مورفین خونه رو اتیش زده و...

لودو مات و مبهوت گفت: مرگخوار مرد.

لینی با تعجب پرسید: چــهع؟ حتما اشتباه می کنی.

اما لودو مطمئن بود. اما لینی فکر می کرد که به او شوک وارد شده و دستش را گرفت و برای کمک به مرگخوار ها به خانه مورفین برد.

در ا که باز کردند؛ بوی ِ خیلی کریهی را اسمل کردند و بیهوش شدند و فقط لودو در آخرین لحظه های ِ بهوش بودنش، صدای ِ معتادی را شنید که سخنرانی می کرد.
- ... شما باید شپاشگژار باشین که الان من دارم چیژ های ِ تن تاک رو بهتون عرژه می کنم و دفعه بعدی، فقط کافیه شماره 6 رو به شماره 13243546 اش بژنین تا با پشت پیشتاژ و ارشال رایگان براتون چیژِ مورد ِ نژر رو بفرشتم و لاژم نیش که بیاین این همه راهو! برای ِ همین...

و وقتی که آن معتاد متوجه حضورش شد را ندید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1393/6/4 1:57:18
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 3 شهریور 1393 14:26
نمایش جزئیات
آفلاین
بنابراین در یک چشم به هم زدن مرگخوارا هرکدوم به یه نحوی عملیات مخفی شدن رو به انجام می رسونن تا با ورود مورفین به خونه، اونا هم پشتش بپرن داخل!

- کیه کیه در میژنه؟

مورفین در آستانه ی در ظاهر میشه و توجهش به مجسمه های مرگخواران جلب میشه. مورفین با احتیاط جلو میاد و به اولین مرگخوار نزدیک میشه. انگشتشو بهش نزدیک میکنه و ضربه آرومی بهش میزنه.

مجسمه-لودر با صدای پقی پخش زمین میشه. شما نمی شنوین، اما نویسنده کاملا آگاهه که لودو تو دلش شروع به فحش دادن به مرگخواری که ایده استفاده از طلسم پتریفیکوس توتالوس(همین بود؟ همون که بدنو قفل میکنه؟) رو داده میکنه.

- راه ژدید مبادله چیژه؟ بژار ژیباشو بگردم ببینم ...

و مورفین سخت درگیر گشتن سوراخ سنبه های لباس لودر در پی یافتن چیز میشه. سایر مرگخوارا که از بند طلسم رها شدن، پاورچنین پاورچین از پشت مورفین رد میشن و میرن تو خونه. ذره ای هم به درگیر بودن لودر فکر نمیکنن. به هر حال هرکاری تلفاتی داره! و در این بین تنها کاری که از دست لودو برمیاد، زوم کردن برق نگاه خشمگینش رو مرگخواراس.

با ورود بی دردسر و عاری از دزدگیرو ... به داخل خونه (به لطف مورفین)، چشم مرگخوارا به هزاران هزار کمد و طاقچه و گنجه و ... میفته که بی شک همه شون مخفیگاهی برای پنهان کردن چیز هستن. دافنه آروم زمزمه میکنه:

- هرکی یه کمدو انتخاب کنه. زیر تخت هم جای خوبیه.

و مرگخواران درگیر انتخاب کمد و مخفی شدن میشن. اما رز و دافنه برخلاف سایر مرگخوارا، لبخندی میزنن و میرن رو یکی از طاقچه هایی که نور خورشید مستقیما باهاش برخورد داره جلوس میکنن. بالاخره هر گیاهی به نور نیاز داشت و گلخونه تاریک تا حدی این نعمتو از اون دوتا گرفته بود.

مورفین که بالاخره کار گشت و گذار تو جیبای لودو رو تموم کرده، با ناامیدی یه گوشه میشینه و میگه:

- ای بابا اینکه هیچی توش نبود. پش واشه چی اینژا گژاشته بودنش؟

مورفین نگاهی به اطراف میندازه. اثری از سایر مژسمه ها نبود. اما بچه ای که با قصد خاص نویسنده وارد سوژه شده، با نیشی تا بناگوش باز به مورفین زل میزنه.

- کار تو بود؟ نیم وژبی برو با همشن خودت اژین باژیا بکن.

مورفین اینو میگه و لگدی نثار پیکر لودو میکنه و تو خونه برمیگرده. بر اثر این لگد لودو قل میخوره و جلوی پای بچه میفته. بچه به طرز شیطنت آمیزی بهش لبخند میزنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 31 مرداد 1393 13:34
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

رز ویزلی در حال جست و خیز در گورستان ریدل هاست که پاش داخل یکی از قبر ها فرو می ره.مرده ای که داخل قبر خوابیده بود (قاسم ریدل) پای رز رو می گیره و می گه سالها پیش یک نات از مورفین قرض کرده و الان داره عذاب می کشه.از لرد و مرگخوارا می خواد بدهیشو به مورفین پرداخت کنن و ازش رسید بگیرن و رسید رو بیارن بذارن تو قبرشوگرنه رز خورده می شه.
مرگخوارا مورفین رو پیدا می کنن و یک نات بهش می دن.ولی مورفین قبول نمی کنه و سکه یک ناتی خودش رو می خواد.چون اون سکه در واقع یک کلاهه که سالها پیش به شکل سکه تغییر شکل داده شده.
مرگخوارا که مجبورن سکه مورفین رو پیدا کنن با تحقیق از قاسم ریدل می فهمن سکه احتمالا تو قبر پدر لرد سیاهه.وقتی می فهمن مادر لرد به جای پدر لرد در قبر پدر لرد هستن(!؟) تصمیم می گیرن قبر مادر لرد رو بشکافن ولی لرد اجازه نمیده.در همین حین لینی میگه که ممکنه سکه پیش خود مورفین باشه.مرگخوارا هم میرن خونه مورفین ولی وقتی می بینن خونه مورفین دارای دزدیاب و این حرفاست تو آمپاز می مونن!

__________________________________________________

اینجا بود که لینی برای اینکه بحث مغز شت و پت کن هم دستان مرگخوارش را تمام کند، یک آوادا به دستگاهی زد که روی زمین افتاده و ویبره می رفت.

-چرا آوادا زدی؟ :vay:
-بدبخت شدیم!
-بزنـــــــــــم دهنــــــــــت؟؟؟
-لاقل کروشیو میزدی!

-دِ ســـــــــــــاکــت!
و لینی از کوره در رفته چنتا طلسم اجیل مجیل به مرگخواران معترض زد.

-همین الان از طریق خبرفوری از نویسنده این رول مطلع شدم که مورفین داره میاد...

و سروصدای مرگخواران دوباره شروع شد...

-ای وااااااااای
-تقصیر توئه.چرا آوادا زدی؟
-چرا آوادا زدی؟لابد فهمیده زدی دستگاهشو شت و پت کردی دیگه!!

و باز هم لینی...
-ســــــاکــــــت!اینقدر شت و پت شت و پت نکنین جلو من گرنه همتونو شت و پت میکنم.افتاد؟

دافنه گفت:
-دعوا رو بذارین کنار.بگین چه خاکی به سرمون بریزیم دیگه!

در این هنگام ممد پاتر نامی از اون پشت مشتا یه چیزی ورور کرد:
-تو خونه ش قایم شیم.اولا زاغ سیاهشو چوب بزنیم و ببینیم چیزی لو میده یانه؟بعدشم تو وقت مناسب ببینینم چی تو کمداش دا...

اما حرف ممد ناتمام ماند.به محض اینکه نور سبزی از نوک چوبدستی معجون ساز خانه ریدل درخشید، ممد بی جان بر کف پارکت اتاق افتاد و پخ پخ شد!

آیلین داد و هوار راه انداخت که:
-ای بوقی...بـــــــــــوق بهت...به تو ادب یاد ندادن بوق بــــوقی؟زاغی کیو چوب بزنی؟بــــــــوق بوق بو بو بوق بو بو بو بو بوق!

مرگخواران همزمان با بوق آخر دست ها به دهان بردند و بعضی هایشان نیز جامه ها و ردا ها دریدند و عووو سر دادند.نویسنده از همین تریبون اعلام میکند متاسف است که این حرکت آخر از رفتار یک گرگینه محفلی نشات گرفته.

بالاخره لینی از بین مرگخوارانی که یا بودند یا یا یا یا ویا گفت:
-یه فکری...چطوره تو خونه قایم شیم.اولا زیرآبشو بزنیم و ببینیم چیزی لو میده یانه؟بعدشم تو وقت مناسب ببینینم چی تو کمداش داره.

-آفرین.
-آوادا نزنی یه چیزی میشی...
-خوبه... معلومه هنوزم راونی هستی

روح ممدپاتر:

و مرگخواران رفتند سراغ نقشه zaz یعنی «زیرآب زنی»...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باری ادوارد رایان در 1393/5/31 13:56:02
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 31 مرداد 1393 02:28
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین در خانه نشسته بود و شبکه "چیز فور اِوری وان" را نگاه می کرد.

آیا از بازرسی های پیوسته پلیس ها خسته شده اید؟ آیا نمی خواهید خویشاوندان خود دعوت کرده به خانه شما راه بیابند؟ آیا نمی خواهید هم مواد کش ـتان چیز هایتان را کش برود؟ این شما و این چیز پرایوسی پلیسی- این دستگاه خانه شما را از هرگونه دستبرد حفظ می کند و پیز هایتان را سکیوور نگاه می دارد.

- من از وقتی دارم از چیز پرایوسی پلیسی یا در واقع چ پ پ استفاده می کنم؛ دیگه نگرانی ای برای خارج شدن از خونه ندارم. هیچ کس به خونه و چیز های کمیابم دسترسی نداره.

مورفین شماره تماس را گرفت و دو ثانیه بعد، صدای زنگ در آمد. چ پ پ رسیده بود و خانه اش را سکیوور کرده بود!

چ پ پ در واقع راه حلی موثر بود و وقتی موفین خانه نبود؛ توانست از هجوم یک دفعه ای گله ی مرگخوار جلوگیری کند و آن ها را سرجایشان بنشاند و به گوشی جادویی مورفین اطلاع بدهد و سپس آژیر خطر را به صدا در بیاورد. :aros:

مرگخواران ناامید از وارد شدن به خانه از طریق در به طرف پنجره ها نگاه کردند تا بلکه راهی بیابند.

- یعنی چی باعث شده؟ یکی اون آژیرو خفه کنه.
- نمی دونم چی از ورودمون جلوگیری می کنه. من اون آژیرو خفه کردم.
- شاید جادویی ـه دستگاهش. مرسی که اون آژیرو خفه کردی.
- اگه جادویی ـه می شه با جادو جلوشو گرفت. خواهش می کنم. :pretty:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 30 مرداد 1393 22:44
نمایش جزئیات
آفلاین
- ولی آخه ارباب پدرتون که اصیل نیست!

- شما یک بارم که شده پروفایل ما رو خوندین؟ شما هنوز به حرف ها و چرندیات رولینگ باور دارین؟ ایشون که گفته بود مردیم، الآن ما شبیه مرده هاییم؟ گفته شده بود که هری پاتر نجات پیدا میکنه الآن هری پاتر می بینی شما؟ طبق آمار های رولینگ به نظرتون الآن حتی یافتن فسیل مرلین امری عادی و ممکن هست؟ متفرق بشین از جلوی چشمان سرخ و خون فشان و ترسناک و با ابهتمون! ... وای! فشارم افتاد انقدر داد زدم!

- آخه ... ارباب ... رز ... قبر ... نات ... قاسم!

-

- بله ارباب ما مثل همیشه خفه می شیم. فقط میشه بگین ما باید پول رو از کجا پیدا کنیم؟

- به ما چه؟ اونم شما پیدا کنین! در حال حاضر حوصلتون رو ندارم و تمایلی هم به ادامه ی بحث! خودتون یه کاری بکنین ... اِاِاِ ولمون کنین ... ولمون کنین!

همه ی مرگخوارها با هم، به طوری که معلوم نبود کدوم دیالوگ برای کیه از ردای لرد آویزون شدن و گفتن:

- ارباب خواهش میکنیم! ... ارباب التماس می کنیم! ... ارباب کمکمون کنین! ... ارباب ما شنا بلد نیستیم غرق می شیم!

همه ی صورت ها برگشت به سمت مرگخوار آخری و با چهره ی وی رو به رو شدند.

بعد دوباره همه با هم شروع کردن:

- ارباب نمی دونیم چی کار کنیم؟ ارباب ما رو تنها نذارین! ما کجا بریم؟ اربـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاب!

ناگهان ارباب لبه ی ردایش را گرفت و محکم تکان داد و همه ی مرگخوارها یکی پس از دیگری ازش افتادن.
تنها یه موجود آبی بالداری بود که همچنان سفت ردایش را چسبیده بود و ول نمی کرد. با چشمان بزرگ و آبی اش، معصومانه به اربابش نگاه می کرد و با نگاهش التماس می کرد که " نه! ... نروین "، چشمایی که حالا به سبز متمایل شده بود، نه به خاطر تغییر گروه، بلکه به خاطر نور سبزی که به یکی از بالهایش برخورد و او را از ردای لرد جدا کرد.
لرد بعد از جدا کردن حیوان سیاهی که به ردای سیاهش چسبیده بود و بعد از پرت کردنش، سبز شده بود ( خیر این یکی آوادا نخوره بود، رنگ معمولی آفتاب پرستا سبزه) برای آخرین بار گفت، هر چه زودتر رز را از دست قاسم ریدل نجات بدهند.

حالا همه دست به ردای مورفین شده بودن که حقش را حلال کند و سند را امضا کند و رز را نجات دهند.

مورفین با بی اعتنایی گفت:
- من از ناتم نمی پژرم! عمری! اشلا هیچ راهی نداره جون شما! ... اشلا جونم به جون اون کلا .. چیژ ... نات بنده! هیچ جوریه نمیتونم از اون نات دل بکنم!

مرگخوارها ناامید از مورفین، روی یکی از سنپ قبرها که نسبت به بقیه ی آن ها ارتفاع بیشتری داشت و اطرافش چاله های گودی که احتمال می رفت لانه ی خرگوش و یا مار باشد، نشستند.

گرد هم نشستند و دستاشون رو انداختن رو شونه ی کناری و سراشون رو به داخل چنبر خم کردند.
- میگین چیکار کنیم؟ یواشکی نبش قبر کنیم؟

- نه به نظرم من ارباب بفهمه زنده نمیذاره! ... مادر ارباب تو عمرشون فقط عاشق یه نفر شدن که این نشون میده خانم نجیبی بودن ... اما بی ناموسی های پدرشون بر هیچ کدوممون پنهون نیست .... بهتره اصلا ریسک نکنیم ... معلوم نیست با چی مواجه م شیم ... بچه هم هست اینجا!

- یه چیزی بگم؟ به نظرتون ممکنه نات دست خود مورف باشه و داره از ما قایم میکنه؟ هی بهمون گفت ازش دل نمی کنم و ازش نمی گذرم! شاید دست خودش باشه و نمی خواد رو کنه! شاید خونه ی خودش باشه!
تحت تاثیر این حرف لینی که از باقی مانده ی هوش ریونی اش نشات می گرفت، همه ی مرگخوار ها بر آن شدن که تو خونه ی خود مورف دنبال نات شبه کلاه یا کلاه شبه نات بگردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
....I believe I can fly

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 22 تیر 1393 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
قبر مانند هندوانه رسیده ای که نوک چاقو به آن خورده باشد، از محل برخورد کلنگ به چند طرف جر خورد و باز شد.

- جـــیــــــــــــــغ

- یا گیوه ی پاره ی مرلین

- یا ردای چاک چاک و پوسیده ی مرلین :worry:

- توبه .. توبه

- بدوزین ... نه ینی ببافین ... بچسبونین ... جوش بدین ... ده ببندین یه جوری درز این قبر لعنتیو

لرد که با شنیدن سر و صدا ها به لب پنجره اتاقش آمده بود با دیدن اوضاع گورستان؛ قبری شکافته که به نظر مربوط به والدینش بود و مرگخوار هایی که با دیدن محتویات قبر به این سو و آن سو میگریختند، یک بار دیگر کد تقلب پرواز را زد و فورا خودش را به بالای قبر شکافته شده رساند.

- لودووووو

- بله سرورم؟

- این چه وضعیتیه؟

- سرورم من نشکافتم به سرتون قسم

- مردک بیناموس چرا باید توی رول تو اشتباها قبر مادر ما جای پدرمون شکافته بشه و فقطم لباساش پوسیده باشه؟ بدم خودتو توی همین قبر چال کنن؟

- همین قبر؟ کنار مروپ ینی؟

سالازار که تلاش میکرد بفهمد محتویات قبر چیست و آن را با چشمان کم سوی خود رویت کند گفت:

- تـــام! بخوابونم دهنش؟ تصویر تغییر اندازه داده شده

- لازم نیست جد بزرگوارم ... آواداکداورا!

لودو که درست بالای قبر ایستاده بود پس از مرگش ناخواسته به وصال رسید و صاف افتاد توی قبر مروپ! سالازار که بالاخره موفق شده بود محتویات قبر را ملاحظه کند پرسید:

- زنــته؟!

- خیر جد بزرگوارم ما همسر نداریم ... مادرمونه!

- بپوشونید ... زشــته جلو بـچـّـــه هـا!

مرگخوار ها به سرعت مشغول پوشاندن چاک و درز قبر شدند و در چشم به هم زدنی پیکر بی جان مروپ پوشیده شد. سپس بیل و کلنگ به دست به بالای قبر مجاور که روی آن نام مروپ گانت نقش بسته بود رفتند.

- ارباب اجازه هست؟

- خیر! قبر مادر مارو به چه جراتی میخواین بشکافین؟

- خوب سرورم وقتی توی قبر پدرتون، مادرتون دفنه لابد توی قبر مادرتون هم پدرتون دفنه دیگه

- ما جواز نبش قبر خانواده اصیلمون رو به احدی نمیدیم ... متفرق شین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1393/4/22 12:28:18
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده