جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

47 کاربر(ها) آنلاین هستند (39 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
47 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

شیطنت‌های گریفیندوری

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شیطنت های گریفیندوری
ارسال شده در: جمعه 26 تیر 1394 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور پشت لیست طولانی و دراز معجون هایش که کف راهرو را پوشانده بود ،مخفی شد ... و اسنیپ بی صبرانه منتظر ماند و درست در لحظه ای که هکتور مانند کاشف اون فرمول نمی دونم چی چی ،نعره زد : "یافتمــــ یافتمــــــ!" صدای ظریفی فضا را شکافت:

سیو؟!

سوروس اسنیپ ناگهان سرش را بالا گرفت و با همان دخترک مو قرمز درون خاطراتش مواجه شد :

لی لی ؟!

لی لی که چشمان سبز درشتش می درخشیدند خندید و گفت :

بله؟!

سوروس مات و مبهوت نجوا کرد :اینجا چی کار میکنی؟!

و لی لی با لبخند جذاب همیشگی اش پاسخ داد :اومدم بهت بگم که یکی توی کلاس معجون ها خودش رو به شکل تو در آورده و داره از جایگاهت سواستفاده میکنه!

اگر کمی دقت به خرج میدادید بدون شک متوجه میشدید که گونه های دختر مو قرمز به وضوح گل انداخت و مسیر چشمان سبزش را از نگاه تیره و تاریک سوروس دزدید

اما خب...

بسوزه در عاشقی

سوروس که کاملا کور شده بود مثل خواب زده ها سر تکان داد و دور شد ... و لی لی به هکتور خیره شد که همچنان محو در کاغذ پوستی اش بود...

و تکان مخفیانه چوبدستی لی لی کافی بود تا کاغذ پوستی از دست هکتور به بیرون پرتاب شود و در هوا مثل فشنگ حرکت کند ...

هکتور با حیرت به کاغذ پوستی خیره شد و بعد ویبره کنان به دنبالش حرکت کرد ...

-وای خدا لعنت به لنز های رنگی مشنگی!!!

این حرفی بود که دختر جوان نجوا کرد و به سختی لنز های سبز را از چشمش بیرون کشید و به خودش در آینه خیره شد :ای چشمم! رنگ عسلی خودم بهتره!

سیریوس و جیمز یا به عبارت دیگر پانمدی و شاخدار و به زبان دیگر پدفوت و پرانگز با حیرت به دختری نگاه کردند که با مکافات و مراحل چندش آوری لنز ها را از چشمش بیرون کشید و بعد لبخند جذابی تحویل تصویرش در آینه داد و چشمک زد ...و بعد چشمش به دو فردی افتاد که عین تسترال به او زل زده بودند....

لی لی لبخند خجالت آوری تحویل دو مرد مقابلش داد و نجوا کرد :

توی دروغ گفتن افتضاحم پدربزرگ اما حداقل تونستم یکم زمان بخرم که فرار کنین ...یا فرارا کنیم...هی! من الآن شریک جرمم؟! :|

و اینگونهـ نویسنده (اینجانب) به طرزی ناشیانه شخصیت لی لیز را وارد داستان نمودم :|

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: شیطنت های گریفیندوری
ارسال شده در: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 22:45
نمایش جزئیات
آفلاین
- من میدونم! من می دونم! من می دونم!

این صدای مودی بود که به سبک تازه وارد های رول ننوشته که ناگهان خودشان را وسط سوژه می اندازند، روی کله ی هاگرید ظاهر شده بود!

هری از بغل هاگرید پایین پرید. جلو رفت و زیرلب به آرسینوس گفت:
- این...؟!
- ها! من بهش گفتم بپره بیاد. خب مودی، چطوری بریم هافلپاف؟

مودی کله ی هاگرید را ترک کرد و روی زمین پرید! نگاهی ـانه به جمعیت ِ سرگردان کرد و گفت:
- مراجعه به تاپیک سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی!

هری بار دیگر چیزی در گوش آرسینوس گفت و هردو به حالت: درآمدند!

آرسینوس و هری عقلشان به جایی قد نمی داد..اما! هاگرید که نابغه ی تیم محسوب می شد و در املا هم زیر بیصت نگرفته بود جان شما()، دستی به ریشش کشید و آهسته گفت:
- هری.. نقشه ی غارتگر.. هری.. هوی هری! لامصب تو نقشه ی غارتگر داری!


کمی آن طرف تر.. کمی بیشتر.. آهان همونجا!

اسنیپ بار دیگر جملاتش را مرور کرد... او با هکتور روبرو بود. هکتور و معجون هایش را که می شناسید؟! اسنیپ هم می شناخت!
- اوممم! میگم، منظورم این نبود که یه تاثیر خنده دار روی اونا بذاره ها، منظورم این بود که... این مضحک بودنشونو از بین ببره! می فهمی که؟ همچین چیزی داری؟

هکتور در فکر فرو رفت و اخم کرد. دستش را در جیبش برد و یک لیست طولانی بیرون کشید و گفت:
- خب بزار ببینم اینجا چیا داریم؟

در داخل اتاق، جیمز نگاهی به سیریوس انداخت و متقابلا سیریوس هم به جیمز خیره شد...

آیا جیمز و سیریوس نقشه ای دارند؟
آیا مودی می تواند به هاگرید، هری و آرسینوس کمک کند؟
آیا اسنیپ خون آشام است؟!
پاسخ به این سوالات را در رولهای بعدی خواهید یافت!


سوژه پوکید فک کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1394/2/31 9:50:05
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1394/2/31 9:51:09
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شیطنت های گریفیندوری
ارسال شده در: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 21:28
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ به فکر فرو رفت. او فقط قصد داشت جیمز و سیریوس را بترساند ولی به نظر میرسید اکنون فرصتی طلایی برای انتقام در اختیار داشته باشد.
- هکتور... از دیدنت خوشحالم و فکر میکنم بالاخره معجون هات به یک دردی بخورن. فقط چند ثانیه صبر کن تا من آقای پاتر و بلک رو به دفترم ببرم.

اسنیپ که میخواست با تمام وجود از فرصت به دست آمده استفاده کند تمام وقارش را فراموش کرد و پشت یقه ی جیمز و سیریوس را گرفت و آن دو را به داخل دفترش هل داد و در را قفل کرد، سپس به سمت هکتور در حال ویبره زدن برگشت.
- خوب هکتور... چه معجون هایی الان همراهت داری؟
- یه "معجون روغن مو" با خودم آوردم سیو، مخصوص خودت! اصلا معجزه میکنه!
- من که برای خودم نمیخوام. برای همون دو تایی که دیدی انداختم تو دفترم میخوام.
- هیوم... من انواع و اقسام معجون هارو دارم! من حتی از آرسینوس هم بهتر معجون درست میکنم!
- الان با خودت چیزی داری که یه تاثیر خنده دار روی اونا بذاره؟
- من همین الان هم انواع معجون هارو همراه خودم دارم!

طبقه ی سوم قلعه:

هاگرید در حالی که با یک دستش تکه کیکی به دهان میگذاشت هری را روی زمین انداخت.

فلش بک:

- کارت تموم شد یا نه پاتر؟!

آرسینوس که از شدت خشم در شرف انفجار بود با تمام وجود تالار راونکلاو را روی سرش گذاشته بود. علت فریاد هایش این بود که مرلین حافظی هری و چو داشت به شدت طول میکشید.

- الان میام دیگه آرسی! داشتم میگفتم عزیزم، از گوشه حرکت کن. کسی هم اذیتت کرد فقط بیا پیش خودم!
- اگر همین الان نیایی وقتی برگشتیم میرم پیش همسرت! میرم پیش همسرت! میرم پیش همسرت!
- غلط کردم! اومدم! اومدم!

در این لحظه هاگرید با اشاره ی آرسینوس جلو رفت و هری را مثل یک "توپ فوتبال" زیر بغل زد و سه گریفیندوری از تالار راونکلاو خارج شدند و مستقیم به سمت تالار هافلپاف حرکت کردند.

پایان فلش بک


آرسینوس که خشمش کمی فروکش کرده بود به هری نگاهی کرد و گفت:
- خوب... حالا کسی ایده ای داره که تالار هافلپاف اصلا کجاست و چطور میشه واردش شد؟

هاگرید همچنان در حال خوردن کیک بود و به چیز دیگری اهمیت نمیداد اما هری حواسش سر جایش بود پس گفت:
- یعنی تو نمیدونی؟!
- نه پاتر! نمیدونم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: شیطنت های گریفیندوری
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 19:48
نمایش جزئیات
آفلاین
- تو کجا بودی آرسی؟
- داد نزن پاتر! گربه رو پیدا کردین؟
- نه، تو تالار نبود.

آرسینوس درحالی که زیر لب غرغر میکرد به زمین چشم دوخت. ناگهان رنگ نارنجی رو فرش تالار توجهش را جلب کرد، دولا شد و آن وسیله نارنجی را در دست گرفت و به آرامی فشرد، موی گربه ی هرمیون بود. آرسینوس از درون ردایش ذره بینی را بیرون کشید و مانند شرلوک هلمز فقید به دنبال رد مو (!) رفت. هری و هاگرید که توجهشان به مرگخوار جلب شده بود، به همراه او شروع به حرکت کردند.

چند دقیقه بعد آن ها به خروجی تالار راونکلاو، یعنی همانجا که آرسینوس با رودولف ملاقات کرد، رسیدند.
زندانبان آزکابان ذره بین را در جیبش گذاشت و رویش را به طرف آن دو برگرداند. هری سرش را کج کرد و با شک از جیگر پرسید:
- چیزی فهمیدی؟
- بله دکتر واتسون پاتر! به نظر میرسه گربه به این دلیل که از سیبیل های رودولف خوشش اومده به همراه اون از تالار راون خارج شده، این رو به راحتی میشه از رد موی گربه که با رد پای رودولف تلاقی کرده، فهمید. سوالی هست؟

حتما انتظار دارید هری یا هاگرید هرکدام سخنی به زبان بیاورند و بار دیگر صحنه های کتاب شرلوک هلمز را تکرار کنند اما قطعا نباید از یک پسر و یک غول انتظاری داشت، به همین دلیل هر دو با فرمت به ناظر گروهشان زل زدند.

- تو دوباره کتاب خوندی آرسی؟
- خب ... تو آزکابان حوصلم سر میره ... مجبورم.
- رودولف کی اینجا بود؟
- همین پیش پای شما. حالا اگه میخواین گربه رو بگیرین، پاشین بریم تالار هافلپاف.

به این ترتیب هر سه نفر راهی تالار خصوصی هافلپاف شدند.

گروه دوم

- حالا چیکار کنیم سیریوس؟

قبل از آنکه بتواند جواب جیمز را بدهد، سیوروس روی پاشنه چرخید به شاخدار نگاه کرد. چند دقیقه سکوت سنگین حکم فرما شد. اسنیپ چرخید که به راهش ادامه بدهد که به فردی برخورد کرد. هکتور درحالی که نیشش تا بناگوش باز شده بود گفت:
- کسی معجون خواست؟

سیریوس و جیمز:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به یاد گیدیون پریوت!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!
برای گریفیندور ‏.



تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شیطنت های گریفیندوری
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

سیریوس و آرسینوس برگه های امتحانی معجون سازی رو از دفتر اسنیپ دزدیدن ، بقیه که میدونن اسنیپ متوجه این قضیه میشه سعی میکنن یه نقشه بریزن تا قبل از اینکه اسنیپ بفهمه ، برگه ها رو برگردونن به دفتر اسنیپ . در اولین تلاش ، گربه هرمیون از دستش فرار میکنه و وارد تالار راونکلاو میشه تا مشکلات گریفیندوری ها از قبل هم بیشتر بشه. هری، هاگرید و آرسینوس وارد تالار راونکلاو میشن و سعی میکنن گربه رو پیدا کنن. در طرف دیگر اسنیپ داره جیمز و سیریوس رو به دفترش میبره تا معجون های هکتور رو روی اونها آزمایش کنه!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رودولف که هر لحظه لبخندش پهن تر میشد و دهانش آب می افتاد به آرسینوس کمک کرد که از روی زمین بلند شود و سپس گفت:
- خوب... اومدم اینجا یکم ساحره های باکمالات ببینم دیگه! دلیل دیگه ای هم میخوام مگه؟

- رودولف! من روی ساحره ها حساسم خوب!

- یک بار که با قمه های من صحبت کنی دیگه حساس نیستی!

- جای من زیر سایه ی ارباب و در تالار گریفیندور کاملا امنه!

- امشب که قمه هام رو دید جای روحت زیر سایه ی ارباب و در تالار گریف امن خواهد بود!

- جون من؟

- جون تو!

آرسینوس وقتی متوجه شد رودولف حقیقت را میگوید از او پرسید:
- حالا جدا چطور اومدی اینجا؟

- رودولف همه جا هست! حتی وقتی که نیست!

- خوب الان اینجایی یا نه؟!

- هستم! ولی دیگه میخوام برم... باید برم به ساحره های تالار هافلپاف هم یه سر بزنم!

رودولف بلافاصله پس از گفتن این جمله آرسینوس را ترک گفت و وارد خوابگاه خالی شد و در را بست، زمانی که آرسینوس در را دوباره باز کرد با خوابگاه خالی رو به رو شد انگار که رودولف اصلا آنجا حضور نداشته است!

آرسینوس کمی به اطراف نگاه کرد، یک بار دیگر جای برخورد دسته ی قمه با سرش را خاراند و سپس به سالن عمومی راونکلاو رفت تا به هاگرید و هری بپیوندد.

در طرف اسنیپ اینا:


اسنیپ که چهره اش حالتی شیطانی پیدا کرده بود گفت:
- شما ها آدم بشو نیستید! میریم به دفتر من... باید یکی از معجون های هکتور رو بهتون بدم!

چهره ی سیریوس و جیمز اینبار واقعا نگران شد... این یک تهدید جدی و مرگبار بود، آن دو باید هرچه سریعتر کاری میکردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1394/2/3 19:12:30
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1394/2/3 19:14:53
پاسخ به: شیطنت های گریفیندوری
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 17:07
نمایش جزئیات
آفلاین




سورس همچنان که لبخندی سادیسمی (!) روی لبانش شکوفا شده بود، سیریوس و جیمز را به سمت اتاقک معجون سازی میکشید.

- اسنیپ جون مادرت،بیخیال شو. بیا همون بریم پیش دامبلدور. اصن دلم براش تنگ شده، میخوام ببینمش .:worry:

سورس به سمت بلک برگشت و لبخندش بیشتر شکوفا شد. همینطور که سرعتش رو بیشتر میکرد زیرلب می گفت:
-از چه معجونی استفاده کنم ینی؟یه معجون که تا آخر عمرشون برن دستشویی چطوره؟...نه اینجوری دیگه نمیتونم ببرمشون پیش دامبلدور.یه معجون کـــ...

پاتر با قیافه پابرهنه به اواسط افکار شیطانی سورس میشتابد:
-میگم اسنیپ عمت چند سالشه؟

سرخی عصبانیت روی صورت سورس باعث میشود که بلک یاد گوجه ربی افتاده وناخودآگاه از خنده پخش زمین بشود.سورس ، جیمز رو به دیواره راه روی تنگی که به سالن بزرگتری ختم میشود میکوبد طوریکه صدای برخورد باعث قطع شدن خنده های سیریوس میشد.
-..یه معجون که دیگه نتونید انقد ور ور کنید چطوره؟

سورس دستش را از روی گلوی جیمز پایین اورده و بعد از اینکه به آرامش معمولش میرسد میگوید:
-یه راست میریم پیش دامبلدور. تمام سعیم رو میکنم که بفرستمتون خونه ننتون.اما دامبلدور باید تصمیم بگیره...

جیمز خودش را میتکاند و جواب لبخند سیریوس را با چشمکی میدهد. سیریوس چشمانش را مقابل سورس خمار میکند و با عشوه شتری میگوید:
-So cute...

و سورس را به شکل :vay: درمی آورد...

آنسوی دیگر - تالار اصلی ریونکلاو

آرسینوس لی لی کنان به سمت راه رویی روبه روی مکان کنونیش بود میرفت و با بالاترین صدا جمله «آسلام واس ماس ینی کلا ماس ماس»(!) رو فریاد میزد که... با بینی مبارکش به تابلویی برخورد میکند.صدای آشنایی با عصبانیت آشنایی و لحن آشنایی و کلا آشنایی به سمت آرسینوس فریاد میکشد:
-آسلام نه بیسواد،اسلام!

آرسینوس با کج خلقی چشمانش را باز میکند و با نگاهی تار به روبه روش و جایی که به نظر میرسید صدای آواز از اونجا منتشر میشود نگاه میکند.
-لعنتی چیزی معلوم نیس.من کور شدم؟...نه نه نه..اول باید آسلام رو نجات بدم...آسلامه عزیزم... .

تنها چیزی که جیگر میتوانست ببیند ، نقطه سیاهی معلق در هوا و سایه های کرمی رنگی در اطرافش بود.البته چند ثانیه بعد دیگه عملا بوووق هم نمیتونست ببینه و به با وجود سطح هوش پاینش به خوبی توانست ضربه تیزی که به سرش خورده بود را حس کند.ارسینوس چشمانش را به شدت بست و قیل و قالی که تا ارامگاه مرلین هم میرسید راه انداخت اما بعد از مدتی چشمانش را باز کرد و توانست بهتر از هیکل انسانی مقابلش ، یک لبخند و البته تجمعی از سیبیل ها را ببیند.
-رو..رودولف....چته روانی؟ اهان پس تو بودی که اون اواز های ضد آسلام رو میخوندی هان؟مگه نمیدونی که من روی ساحره ها و آرمان های مرلین و آسلام چقد حساسم؟هان؟...اصن وایسا ببینم،تو اینجا چکار میکنی دقیقا؟

و تنها واکنش رودولف کبیرالسیبیل ، پهن تر شدن لبخندش بعد از شنیدن نام ساحره بود... :pashmak:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سلینا ساپورثی در 1394/2/3 17:15:42
ویرایش شده توسط سلینا ساپورثی در 1394/2/3 17:27:55
...Im ready for FIGHT and FATE....
??WHy
.
.
.

stop checking your phone...
...he would not send you a text
پاسخ به: شیطنت های گریفیندوری
ارسال شده در: جمعه 7 فروردین 1394 11:48
نمایش جزئیات
آفلاین
-آره پروفسور اسنیپ
-راستی وقتی پیغام فرستادین به والدینمون بگین امشب شام چی داریم.
جیمز و سیریوس دوباره خندیدند..اسنیپ که خیلی عصبانی شد یقه ی رداهای آن هارا گرفت وبه کشان کشان به دنبال خود کشاند.جیمز وسیریوس بازهم خندیدند.
اسنیپ با خنده ی شیطانی ای گفت:
- فکر کنم قبل از اینکه پرونده هاتونو زیر بغلتون بدم باید ببرمتون دخمه و چند تا معجون به شما ها بدم که جیگرتون حال بیاد.
صداهای خنده جیمز وسیریوس قطع شد وجیمز با لحنی عجیب گفت:به جان کورممد مارو اونجا نبر.

تالار راونکلاو:

آرسینوس ،هاگرید ،هری و چو هنوز بدنبال گربه بودند که ناگهان صدای عجیب از خوابگاه شندیدند: "ازاون بالا تسترال می آید..................یکسره ساحره می آید."
هری که به شدت متعجب بود گفت:
- فکر کنم آسلام بدجور به خطر افتاده.
آرسینوس که دست کمی از هری نداشت با لحن تندی گفت:
- من برم آسلام را از خطر نجات بدم شما برین دنبال کج پا.
هاگرید که درحال خوردن کیک بود گفت:
- نرو آرسینوس، ما باید همگی دنبال کج پا بگردیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1394/1/7 14:22:42
دلیل: اصلاح متن
مراقب خودت باش.
پاسخ به: شیطنت های گریفیندوری
ارسال شده در: پنجشنبه 6 فروردین 1394 11:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سیریوس و جیمز نگاه دیگری به یکدیگر انداختند و ناگهان جیمز گفت:
- چه هیجان انگیز! یعنی خود پروفسور دامبلدور پرونده رو میذاره زیر بغلمون؟!
- این خودش یه ماجراجویی هیجان انگیزه جیمز! هرچند که من فکر کنم فین فینی کلی در این راه ضایع بشه!

اسنیپ که لب هایش را روی یکدیگر فشار میداد و دستانش را مشت کرده بود غرید:
- نگران نباشید... پرونده رو از دست پروفسور دامبلدور میگیرم... بعدش هم یه پیغام برای والدینتون میفرستم که بیان ببرنتون!
- من که خیلی ترسیدم!
- م... م... منم ه... ه.. همینطور!
- دقیقا دارید چیکار میکنید آقای بلک؟
- هیچی... الکی مثلا من کوییرلم!

جیمز و سیریوس در حالی از شدت خنده شکم هایشان را گرفته بودند دست هایشان را به یکدیگر کوبیدند که ناگهان اسنیپ هر دو را از یقه شان گرفت و در حالی که آنها را به دنبال خود میکشید گفت:
- پروندتون رو گرفتید بازم اینجوری شوخی میکنید!

تالار راونکلاو:


آرسینوس که به نظر می آمد دیسک کمر گرفته یک نگاه به چپ کرد، جایی که هاگرید با آرامش و لذت در حال خوردن کیک بود، سپس نگاهی به راست کرد و هری و چو را در حال رد و بدل کردن اکسپلیارموس و پاتروناس دید... پس به سختی از جایش بلند شد و ناگهان:

خررررررررچ

هاگرید که قطعه ای کیک در دهان داشت ناگهان کیک را درسته فرو داد و بدین ترتیب چهره اش بنفش شد و به خفگی افتاد... در طرف دیگر هری و چو چنان از جا پریدند که سر هایشان با سقف تالار یکی شد... و پس از آن همه ی آنها آرسینوس را با کمر صاف شده دیدند که با چهره ای پر از درد به آنها نگاه میکرد... و ناگهان او نعره زد:
- پاتر! تو امشب بیا تو تالار ببین زندت میذارم یا نه!

آرسینوس پس از این نعره کمرش را کمی دیگر حرکت داد و پس از اطمینان از سلامت آن غرید:
- شما دو تا انقدر بهم نزدیک نشید! فاصله ی کانونی رو رعایت کنید خلاصه! آسلام به خطر میافته یهو! ، هاگرید... عهه هاگرید؟! پاشید بیاید بچه ی مردم الان میمیره! البته من چندان ناراحت نمیشم! به خاطر خودتون میگم!

هری یک نگاه به چو کرد و یک نگاه به هاگرید و سپس به سختی خودش را از چو جدا کرد و به طرف هاگرید دوید که ناگهان آرسینوس چوبدستی کشید و گفت:
- آناپ نئو!

چهره ی هاگرید که بنفش شده بود و چشمانش از حدقه بیرون زده بود باز شد و او موفق شد دوباره تنفس کند، هری که همچنان در حال دویدن بود به سختی ترمز گرفت و ناگهان چو دوباره او را گرفت، آرسینوس با پوزخندی تمسخر آمیز به او نگاه کرد.
- یعنی حتی این طلسم رو هم نمیدونستی پاتر؟!
- میدونستم! فقط میخواستم از نزدیک اجراش کنم که مطمئن بشم خطا نرفته!

هاگرید ناگهان از جا پرید و یک تکه کیک دیگر بلعید و نعره زد:
- من حالم خوبه! من حالم خوبه! حالا دیگه بریم دنبال گربه!
- حالا زنده نمیموندی هم من یکی زیاد ناراحت نمیشدم! ولی آره... بیاید زودتر گربه رو پیدا کنیم و بریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: شیطنت های گریفیندوری
ارسال شده در: چهارشنبه 27 اسفند 1393 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه :

سیریوس و آرسینوس برگه های امتحانی معجون سازی رو از دفتر اسنیپ دزدیدن ، بقیه که میدونن اسنیپ متوجه این قضیه میشه سعی میکنن یه نقشه بریزن تا قبل از اینکه اسنیپ بفهمه ، برگه ها رو برگردونن به دفتر اسنیپ . در اولین تلاش ، گربه هرمیون از دستش فرار میکنه و وارد تالار راونکلاو میشه تا مشکلات گریفیندوری ها از قبل هم بیشتر بشه. هری و رون سعی میکنن با استفاده از چو گربه رو بگیرن ولی چو بخاطر اینکه هری باهاش روراست نبوده اونا رو میندازه بیرون از طرفی جیمز و سیریوس سعی میکنن اسنیپ رو سرگرم کنن تا گریفی ها برگه هارو سرجاشون بزارن. هری، آرسینوس و هاگرید در حال بالا رفتن از برج راونکلاو هستن تا بتونن گربه رو بگیرن، سیریوس و جیمز هم در حال سرگرم کردن اسنیپ بودن.





- وای! اونجارو!

گروه سه نفره، در حالی که از پنجره ی برج آویزان بودند با تعجب به داخل تالار راونکلاو نگاه کردند. چو با قیافه ای غضبناک به آن سه چشم دوخته بود. هری در ذهن خود فکر کرد چطور او متوجه شده بود آن ها در حال بالا آمدن از برج هستند؟ ناگهان پنجره باز شد و چو فریاد زد:
- مگه نگفتم تا عذرخواهی نکردی نیا؟
- چرا ... ام ... راستش برای همین اومدم.
- گوش میدم.

هری که زیر وزن هاگرید در حال له شدن بود، فکر کرد. چه باید میگفت؟ آرسینوس که هری را از پایین گرفته بود نگاهی به معنی " تو شب تالار میای دیگه " به هری انداخت. پسر برگزیده آب دهانش را قورت داد و چشمانش را بست و گفت:
- خب میخواستم بگم.
- اوی! پاتو تکون نده! صورتم صاف شد!
- خیله خب بابا. ... خب من میخواستم بگم ... ام ... من کار بدی کردم و ...

آرسینوس که چیزی نمانده بود تحملش تمام شود، دندان هایش را به یکدیگر سایید و گفت:
- کوتاهش کن پاتر!
- ام ... خب ... تو دختر خوبی هستی...
- گفتم کوتاه پاتر!
- من معذرت میخوام! غلط کردم! دیگه تکرار نمیشه!

چند دقیقه بعد

- مرلین خیرت بده چو! چیزی نمونده بود بی افتیم.

هری آهی از سر آسودگی کشید و بدنش را کش و غوس داد و نگاهی به آرسینوس انداخت و در این راه دیسک کمر گرفته بود. هاگرید هم از جیبش تکه ای کیک در آورد و خورد. هری نگاهی به چو انداخت و به آرامی گفت:
- حالا کمک میکنی بریم گربه رو بگیریم؟
- بریم!

پیش سیریوس اینا

- یک بار دیگه راجب مو های من حرف بزنین قول میدم امتیازی واستون نمونه.
- خیله خب بابا.

اسنیپ، جیمز و سیریوس بار دیگر شروع به حرکت کردند. سوروس در حالی که به سوی دفترش می رفت، متوجه خنده های زیرزیرکی سیریوس و جیمز شد. رویش را به طرف آن دو برگرداند و با فرمت به آن ها نگاه کرد.

- بلک؟ پاتر؟ میشه بگین چی خنده داره؟
- هیچی، سیریوس گفت پوشیدن ردای مشکی باعث مرگ زودهنگام میشه، بامزه نیست؟
- نمره کم کردن دیگه جواب نمیده. میریم پیش مدیر مدرسه تا پروندتونو بزاره زیر بغلتون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به یاد گیدیون پریوت!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!
برای گریفیندور ‏.



تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شیطنت های گریفیندوری
ارسال شده در: چهارشنبه 13 اسفند 1393 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
در این سو:
نقشه ی شوم رو به شکست اول:
آرسینوس با صدای هیپوگرافی که در بغل هاگرید گیر کرده باشد نالید:
-هری وایستا اگه من بعدا تو رو ندیدم.
هری که در زیر هاگرید از دیوار بالا میرفت به اندازه ی جن خانگی که در بغل هرماینی گیر کرده باشد ترسیده بود گفت:
-ببند آرسینوس!
هاگرید در حالی که به صورت خودکار بالا میرفت و به چیزی خاصی شباهت نداشت با خوشحالی گفت:
-بچه ها چیزی شده؟
- نه.تو راحت باش هاگرید.
- من راحتم. ^_^
وقتی هری و آرسینوس به سختی هاگوارتز پیمایی میکردند هاگرید که سعی میکرد توجهی به ارتفاع زیر پایش نکند برایشان از زیبایی مناظر،بزرگی جهان خلقت،شکوه دامبلدور و تعداد عمه هایی که داشت سخن میگفت.
بعد از 9 دقیقه و 46 ثانیه ای که در آن حالت برزخی گذشت ناگهان هاگرید فریاد زد:
-وایستــــــــــا آرسینوس!
با توقف ناگهانی هاگرید در هوا و آشنایی صورت هری با کف کفش های هاگرید آرسینوس با صدایی که کمی فقط کمی شاید حتی کمتر از کمی ناراحت به نظر میرسید گفت:
-عمه ی یکی مونده به آخر مرلین!چی شده هاگرید؟
هاگرید که چشمانش به اندازه ی تریلانی شده بود به یکی از پنجره های قلعه اشاره کرد و گفت:
-بچه ها...بچه ها...اونجا...
هری و آرسینوس که هم ترسیده بودند و هم کنجاویشان گل کرده و داشت میوه میداد بهم نگاهی کردند.
-هری ببین چی دیده.
-باشه الان...هیــ...هی ارسینوس...اونجا...اونجا...
آرسینوس که دید هری هم مثل هاگرید قصد ندارد ادامه دهد خودش با احتیاط پایین آمد و به داخل پنجره نگاه کرد.
-اره...اره...اونجا...اونجا...
خوب گویا آرسینوس هم قصد نداره چیزی بگه!بزارید من یه نگاهی بندازم!
-وایـــــــــ...اونجــــــــا رو...!
***
در آن سو:
نقشه ی شوم رو به شکست دوم:
جیمز و سیریوس که انگار بین سوال اسنیپ یا فلیچ گیر کرده بودند نمیدانست از اینکه در آن وضعیت هستند خوشحال باشند یا ناراحت!
هر از چندی نگاهی به هم می انداختند و وقتی دوباره قیافه ی تکراری دوستشان رو میدیدند رویشان را برمیگرداندند و پوفی میکشید.
در این میان نیش گشاده ی اسنیپ هر لحظه بازتر میشد و خطر اینکه به سرموهای چــــربــــــش (که به تازگی محققان مجله ی طفره زن اعلام کرده بودند درصد چربی اش قابل تخمین نیست) برسد و این به شدت نگرانی من را در پی دارد.
بالاخره سیریوس تصمیم گرفت که این مسیر را با چزاندن سوروس کمی شاد کند!
-جیمز میدونستی؟محققان (با اون قبلی ها فرق دارد اینا محققان پیام امروزن!) فهمیدن که ادم هرچی چربی موهاش بیشتر باشه،طول عمرش کمتره!
-واقعا؟تو واقعا راست میگی سیریوس؟منم شنیده بودم.فقط با این فرق که نه فقط طول عمرشون کمتره بلکه اخلاقشونم گندتره!
-آررررره!به خاطر اینکه این ادما اصلا اهمیتی به اطرافیانشون نمیدن.
-مثل اینکه نمیرن حموم!
-اینقدر نمیرن حموم که تمام زندگیشون میشه شپش!
-اونوخت خودشونم به شپش تبدیل میشن...
-تازه اینا مسواکم نمیزنن برای همین دهنشون بو میده!
-چه قدر یه ادم میتونه بی فرهنگ باشه اخه؟
اسنیپ که من به شدت نگران خرد شدن دندان هاشم به سختی دهن مبارکش رو کشود و زمزمه کرد:
-بلک،پاتر...
-بعله پروفسور؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آملیا سوزان بونز در 1393/12/13 21:04:06
ویرایش شده توسط آملیا سوزان بونز در 1393/12/13 21:19:09
من وراج نیستم!
من فقط با وسواس شرح میدم!

اسبم خودتونید!
اسیر شدیم به مرلین!