خلاصه: بعد از جنگ هاگوارتز، مرگخواران توانستند با ترفند هایی زنده بمانند و حالا کار های شرافتمندانه در پایین ترین درجه مشنگی انجام می دهند. لرد سیاه فلافل فروشی زده، اسنیپ راننده ماشین پاتر ها شده، دراکو ماشین هارو تمیز میکنه بلا و نارسی خونه ملت رو تمیز میکنن، فلیت ویک دستمال میفروشه،آرسینوس ماسک فروشی زده و مروپ معجون عشق می فروشه.ریگولوس هم جوجه خروس

قالب میکنه به ملت و وینکی هم لای وسایل ملت قایم میشه و یهو به قصد تمیز کردن خانه حمله میکنه و ملت خانه دار پس از ترسیدن به دست وی می میرند و وینکی دوباره مشغول به تمیز کردن کثیف کاری کشت و کشتار میکنه .
اما این همه ماجرا نیست! اسنیپ برای تشکیل دوباره قدرت اربابش قصد داره تمام مرگخواران باقی مانده رو توی پاتیل درزدار جمع کنه!___________________________________________
اسنیپ فرد باهوشی بود. در مدتی که مرگخواران در حال کودکان کار

بودند، او هر روز، روزنامه می خرید و از وقایع دنیای جادویی با خبر بود. شناسه های بسته شده تحت رهبری گدلوت، در حال قدرت گرفتن بودند که البته توسط شورای زوپس در حال منهدم شدن بودند.
اسنیپ که حال شخصیت اصلی رول های اخیر شده بود و بسیار ضروری به نظر می آمد و همه اش هم
ناگهان به فکر فرو می رفت تا
ناگهان یک نفر را ببیند و این قبیل مسائل کلیشه ای! این دفعه
ناگهان گشنه اش شد و
برای بار آخر عرض می کنم آیا وکیلم؟ برای بار ایکس به علاوه ی پنجم به فکر فرو رفت که
ناگهان سایه ای سنگین را حس کرد که از پشت سر به او نزدیک می شد.
-سلام آسنیپ.
اسنیپ در حالی با خشم برگشت که انتظار داشت فرد مضحکی را ببیند و چه کسی مضحک تر از یک هاگرید با کیک؟ از اینکه نامش را "آسنیپ" صدا زده بودند عصبانی بود و آماده بود که لباس ها را بکند و به جان شخص بی ادب بیافتد. اما با دیدن هیکل فرد صدا زننده و عدم اعتماد به عقل شخص و احتمال کشته شدنش، خشمش را به سختی کنترل کرد و گفت:
-من آسنیپ نیستم.

تلفظ صحیحش اسنیپه.
-عععع؟ پس منم هاگرید نیستم.

تلفظ صحیحشو هم بلد نیستم.
-

بیمار! تو اینجا چیکار می کنی؟
-هـــــــــی! آسنیپ...

بعد از جنگ هاگوارتز منم شروع کردم به تولید و پخش کیک های زیر زمینی!
اسنیپ زیر چشمی به هاگرید نگاهی کرد و از عظمت خلقت خدا در تولید خنگی به این پیشرفتگی ، به سجده افتاد. البته بعدا به سجده افتاد چون الان داشت با هاگرید حرف می زد و اصولا سجده کردن در وسط مکالمه عادی باعث می شود که شما دیوانه به نظر بیاید. البته در برخی آیه های قرآن یک علامت هست که با دیدن آن باید بالفور سجده بروید ولی خب قرآن خواندن مکالمه عادی نیست و... پس اصلا چرا گفتم؟
به هر حال با توجه به کتب در دسترس بازار ایران و سانسور های آزار دهنده موجود که از نظر برخی لازم است ، ضرب المثل دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید
نیز برای این موقعیت مناسب
نیست.
اسنیپ نگاهی به پلک های پاتریک مآبانه هاگرید کرد و گفت:
-توی جنگ هاگوارتز مرگخواران شکست خوردند.
هرچند طلا تو مشتشون بود. تو چرا اینجایی؟
-ینی چی؟ میشه بیشتر توضیح بدی؟ لطفا!
-میگم بعد جنگ هاگوارتز محفلیون که وضعشون خوب شد. تو برای چی اینجایی؟
-من نمیدونم! بعد جنگ دیدم شماها دارین فرار می کنید فک کردم منم باید بیام دنبالتون.

-مرتیکه بوقی تو الان باید رئیس گریفیندور باشی!
-آخه همه داشتن فرار می کردن. خود تو داشتی فرار می کردی! پروفس خدا بیامرز هم قبل مرگش گفت به آسنیپ اعتماد کنید.یعنی چی؟ها؟ نباید یکی به من می گفت؟
سپس ناگهان لحن صدایش عوض شد و ادامه داد:
-آسنیپ ممنون که حقیقت زندگی رو به من نشون دادی. واقعا ممنونم. زندگی برای من آشکار شده...
با ناراحتی یک تف بر روی کیکی که در دست داشت کرد و با دستمال یزدی دور گردنش آن را تمیز کرد و با این کارش باعث شد خامه های تفی شده به هم بریزند و استیل کیک بسیار چندش آور شود. سپس درحالی که لبخند به ظاهر آرامش بخشی می زد، کیک را به زور در دست اسنیپ قرار داد و گفت:
-اینو از من قبول کن آسنیپ...هیس... خودمم میدونم تو لایق کیک به این خوبی نیستی... میدونم...
سپس در حالی که کلمه "می دونم"را به طور خنده داری تکرار می کرد، از آنجا دور شد!