جناب لوولین!ما
قوانینی داریم برای نقد که خوبه تازه واردا هم بدونن.
بررسی
پست شماره 421 زندگی به سبک سیاه، دای لوولین:
اینجا سوژه چیه؟
اینه که گیبن گم(ناپدید) شده و مرگخوارا می خوان پیداش کنن. در پست شما چه اتفاقی افتاده؟
مرگخوارا با هم حرف می زنن. می خوان تصمیم بگیرن که کی بره دنبال گیبن. ولی به نتیجه ای نمی رسه.
یعنی در واقع هیچ اتفاقی نیفتاده. و این درسته. خیلی خوبه که سوژه رو ول کردین و دارین به جزئیات و مسائل فرعی توجه می کنین. همیشه همین کار رو انجام بدین...هدف مهم نیست...مسیر مهم تره. از مسیر استفاده کنین. موقع استفاده از مسیر سعی کنین تا جایی که ممکنه کند پیش برین. منظورم این نیست که داستان رو کش بدین و خسته کنندش کنین...به همه چیز توجه کنین...به سوژه هایی که شاید بدون توجه از کنارشون رد می شین:
نقل قول:
رودولف کمی به اطراف نگاه کرد. بیشتر مرگخواران در حال رجزخوانی برای یک دیگر بودند. شاید بهتر بود که فقط خودش با یکی از مرگخواران دنبال گیبن می رفت، اینگونه حداقل امکان از بین رفتن بقیه مرگخواران کم تر می شد.
- روونا، میای بریم دنبال گیبن؟
اینجا کمی توضیح بیشتر می خواست. بهتر بود درباره این که رودولف چی می بینه بطور کامل تر توضیح بدین. و درباره این که چرا روونا رو انتخاب می کنه. همینا می تونستن سوژه های خیلی کوچیکی باشن که ازشون استفاده کردین. یا مثلا توضیح درباره صحنه ای که رودولف متوجه حضور بلاتریکس می شه می تونست جالب تر از نوشتن دیالوگ مستقیم باشه.
بعضی جاها یه فاصله ای بذارین که هم لحن نوشته تون مشخص تر بشه و هم خوندنش راحت تر. جایی که توضیحاتتون درباره یک مطلب یا مکان یا شخصیتی تموم می شه و یا جایی که مکث یا سکوتی وجود داره.
شکلک هاتون خیلی خوب بودن. خیلی درست و بجا و لحن و احساس شخصیت رو به خوبی به خواننده منتقل می کردن.
نقل قول:
- روونا، میای بریم دنبال گیبن؟
- که چی بشه؟
- گیبن گم شده. ارباب میکشتمون اگه پیداش نکنیم.
- می ندازیم تقصیر خودش، امروز از عمارت رفته بیرون دیگه هم برنگشته.
- می دونستی من به ساحره های باهوش علاقه ی خاصی دارم؟
- می دونستی من از جادوگرای که به بقیه ساحره ها ابراز علاقه می کنن چقدر بدم میاد؟
دو تا دیالوگ آخر خوب بودن...خیلی قوی نبودن. ولی خوب بود. دیالوگ های قبلش ساده بودن. دیالوگ ها معمولا بهتره شخصیت داشته باشن. دیالوگ ساده خواننده رو خسته می کنه. این حس رو منتقل می کنه که نویسنده می خواد سریع تر بره جلو. لازم نیست خیلی خنده دار یا متفاوت باشن...ولی مثل این دو تای آخری کمی روح داشته باشن...ویژگی گوینده شونو داشته باشن. مثلا دیالوگ اول حتی با این شکلک: (

) بیشتر مال رودولف می شد.
نقل قول:
ناگهان، در خانه ریدل ها با شدت باز شد و یک ممد مرگخوار هراسان وارد سالن شد.
تا جایی که ممکنه از اسم استفاده کنین. این اسم ها حس آشنا بودن به خواننده می دن.و این حس ارتباط خواننده رو با داستان قوی تر می کنه.
نقل قول:
حتی اره ورونیکا هم که از اول سوژه در حال خرخر کردن بود انقدر شعور داشت که الان خاموش باشد.
اینجاش خیلی خوب بود. این طنز خوبیه. یه طنز بی منطق و غافلگیر کننده. به نظر من همین نوع رو باید تقویت کنین و ادامه بدین.
از سوژه بانز هم خیلی خوب و بجا استفاده کردین. خیلی خوبه که روی سوژه های سایت مسلط هستین. این موضوع موقع نوشتن خیلی کمکتون می کنه.
نقل قول:
ببخشید اگه به کسی توهین شده من هیچ منظور خاصی نداشتم.
خب مواظب باشین...اینو برای این پست نمی گم. برای آینده می گم. بعد از توهین فرقی نمی کنه منظوری داشتین یا نه. تشخیص این موضوع در ایفای نقش خیلی مهمه. هر چیزی که می نویسین درباره اون شخصیت باشه. درباره اون نقش.
درباره ظاهر همه می شه طنز نوشت. چون هیچکدوم از اینا ظاهر ما نیست. ظاهر اون شخصیت هاست. برای همین اگه کسی بگه لرد کچله یا دامبلدور ریشش درازه یا مالی چاقه، به اشخاص پشت این شخصیت ها بر نمی گرده.
درباره ویژگی های اخلاقی...از ویژگی های کتاب می تونین استفاده کنین و از ویژگی هایی که شخصیت ها در سایت براش تلاش کردن و جا انداختن.
اگه کسی درباره آرایش کراب بنویسه کراب ناراحت نمی شه. این توهین نیست. چون کراب خودش این سوژه رو جا انداخته. یا دزد بودن ریگولوس...یا وضعیت اسفبار رودولف!
ولی نداشتن شعور کمی موضوع حساسیه...
اگه شخصیت ریگولوس تو کتاب اینجوری بوده یا تو سایت سعی کرده اینجوری باشه می شه ازش استفاده کرد...در غیر این صورت بهتره این کار رو انجام ندین. می شه از کلمات جایگزینی استفاده کنیم که آزار دهنده نباشن. یا اگه دیگه هیچ راه حلی وجود نداشت همون "ممد" رو بیارین وسط. که این یکی رو پیشنهاد نمی کنم. فقط برای موارد اضطراریه!
این یکی از نظر سوژه خیلی بهتر از رول قبلتون بود.
_________________
بررسی
پست شماره 358 انجمن تفرقه، آرسینوس جیگر:
نقل قول:
سیوروس نمیتوانست فکر کند. مغز سیوروس هنگ کرده بود. در فکر و ذکر و حتی چشمان سیوروس، تنها تصویری از زاغی که هدیه مادرش بود به چشم میخورد. سیوروس باید سریعا کاری میکرد!
این سوژه متوقف شده...انگار نویسنده ها نمی دونن باید باهاش چیکار کنن. اصولا طرفدار پیش نرفتن سوژه هستم...ولی نباید دور خودش بچرخه...چون بعد از دو سه چرخش به حال خودش رها می شه. اینجا ناظر و نویسنده های باتجربه وظبفه دارن وارد کار بشن و سوژه رو کمی ببرن جلو...یه مسیری براش انتخاب کنن که تکلیف بقیه رو روشن کنه.
نقل قول:
سیوروس ناگهان از دویدن دست کشید، در نتیجه پایش را روی پدال ترمز گذاشت و ایستاد، اما ناگهان به یاد آورد که او اصلا سوار بر هیچ وسیله نقلیه ای نیست پس در نتیجه لحظه ای به حالت ریست وارد شد و زمانی که به حالت عادی برگشت ابتدا لباس هایش را که بر اثر سرعت زیادش به شدت بهم ریخته شده بودند را مرتب کرد و پس از آن منوی اعظم را که همچون صاعقه میدرخشید از جیب بیرون کشید و دکمه ای را روی آن فشار داد.
- عه... چرا برق سایت قطع شد؟!
قسمت اول می تونست کمی متفاوت تر باشه. کمی شجاع تر... موقع نوشتن همچین صحنه هایی احتیاط رو بذارین کنار. این صحنه منطق نداره...مسخره اس! پس احتیاط نه لزومی داره و نه دلیلی! مسخره ترش کنین.
صحنه قطع شدن برق های سایت خوب بود...ولی به نظر من حیف بود که با یک دیالوگ نوشته بشه. بهتر بود صحنه رو توضیح می دادین...که مثلا فلانی میره گفتگو با مدیران شکایت کنه و یهو همه جا تاریک می شه. یا فلانی می ره درخواست نقد یا دوئل بده.
جدا شدن از سوژه برای اون یک لحظه اشکالی نداره.
نقل قول:
نویسنده:
- داداش گند زدی با این حرکتت! 
اسنیپ که نور منوی مدیریت صورتش را روشن کرده بود نگاهی به اطراف کرد و گفت:
- نویسنده حذف شناسه و بلاک از آیپی. آهان... اینم از دکمه "دودزا کردن موها" و این هم از روشن کردن دوباره سایت! 
قسمت مربوط به نویسنده خوب بود.
بهترین سوژه دنیا هم در صورت تکرار بیش از حد و بی جا بی مزه می شه. مواظب سوژه ها باشین. این شکلک دود زا کم کم داره به این حالت در میاد. البته کل پست شما در حال دود کردنه! شکلک آرسینوس هم همین حالت رو داره.
نقل قول:
هکتور بر اثر این میزان از توجه (!) دریافتی از سوی اسنیپ به طور کلی آب شد و بر زمین فرو ریخت.
علامت تعجب اضافه بود...این علامت مال جاییه که جمله خیلی عجیب یا مسخره باشه. جمله شما از اون جمله هایی بود که باید می نوشتین و رد می شدین. بدون مکث یا شکلک. به شکل ساده تاثیرش بیشتر بود.
نقل قول:
- سیو، سیو... میشه یکم از روغن موهات بدی بهم لطفا؟ 
اینم جزو قسمت هایی بود که شجاعت بیشتری می خواست. مثلا دلیل مضحکی برای گرفتن روغن مو...یا حداقل توضیحی درباره یه معجون عجیب.
نقل قول:
اسنیپ دوباره شروع کرد به باز کردن در که ناگهان روونا نفس نفس زنان خود را به صحنه رساند.
- سیو! نذاشتی حرفمو کامل کنم که! خواستم بگم زاغی سلام رسوند بهت!
یکی از بهترین قسمت های رول شما همین جاش بود. پایانش(یکی دیگه قسمت قطع برق بود.). این قضیه زاغی بیخودی کش داده شده...موضوع خیلی جالب توجهی هم نداره. داره سوژه اصلی رو کمرنگ می کنه.
کل رول شما درباره مسیر حرکت اسنیپ از اتاق به جایی بود که زاغی قرار داشت. این انتخاب خیلی خوبی بود. این کارتون درست بود. فقط مسیر رو باید کمی هیجان انگیز تر می کردین. شخصیت های زیادی در رول شما حضور ندارن. اینم انتخاب خوبیه. همون هکتور و آرسینوس کافی بودن. ولی باید پررنگ تر می شدن. باید تاثیر بیشتری می ذاشتن. شما کمی درگیر چارچوب ها شدین...کمی ذهنتونو آزاد تر بذارین...وقتی سیوروس با این عجله و سرعت و بدون توجه به چیزی داره به سمت زاغی می ره می تونه مستقیم از پنجره بره بیرون و اونقدر عجله داشته باشه که سقوط هم نکنه...همینطور بره جلو! تا هر جایی که شما مایل باشین. متوجهین که؟ این حرکات هیچ اشکالی ندارن...البته بعدش باید سوژه رو دوباره اصلاح کنیم و اسنیپ رو برگردونیم. شخصیت های شما احتیاج به کمی آزادی بیشتر دارن...معجون شجاعت بدین بهشون. ولی از هکتور نگیرینش!
موفق باشید.