جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 27 دی 1394 02:12
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

کراب معجونی نوشیده و موفق به حرف زدن با تسترال ها شده. تسترال ها قدرت پیشگویی دارن و حاضرن این کار رو برای کراب انجام بدن. ولی یک شرط دارن. که کراب در هر شرایطی واقعیت رو بگه.
این کار اونقدرا که به نظر می رسه راحت نیست. مخصوصا وقتی طرف صحبت کراب لرد سیاه باشه.
کراب پیش لرد می ره و یک پیشگویی کوچیک انجام می ده. پیشگویی درست از آب در میاد و لرد حرفش رو(در مورد درست بودن پیشگویی هاش) باور می کنه.

_______________

-کرااااااااااااااااااب؟!

شنیدن صدای لرد سیاه برای هر مرگخواری وحشت آفرین است...ولی در آن شرایط خاص برای کراب حکم چوبه دار را داشت.
-من اینجا هستم ولی چون می ترسم ترجیح می دم جواب ندم تا شما فکر کنین نیستم و بی خیال بشین!

واقعیت تند و تیز تر از چیزی بود که هر دو طرف انتظار داشتند.
-جوجه مرگخوار رنگین چهره...سریع در محضر ما حاضر شو ببینیم!

کراب دوان دوان به جایی که احساس می کرد محضر لرد سیاه است رفت.
-حاضر شدم. ولی اصلا خوشحال نیستم!

کراب در انتظار کروشیو بود. ولی چهره لرد بصورت ناگهانی از هم باز شد.
-وینسنت...مرگخوار مورد علاقه ما. اوضاع خوبه؟ مشکلی که نداری؟

-ارباب فنرای تختخوابمون در رفته. شبا درست وسط این کمرم فرو...

همهمه ای از پشت سر کراب به گوش رسید و باعث شد جادوگر دلیل مهر و محبت ناگهانی لرد سیاه را متوجه شود. گروه انبوهی از خبرنگاران جادوگر تی وی!

لرد سیاه ردایش را مرتب کرد.
-کراب...این آقایون برای مصاحبه اومدن. داشتن دنبال یه مرگخوار می گشتن. و ما برای همین احضارت کردیم. بهشون جواب بده.

خبرنگار اول چوب دستیش را جلوی دهان کراب گرفت.
-آقای کراب. با تشکر از شما که با اشتیاق حاضر به پاسخگویی شدید. برای برنامه معرفی جادوگران قورباغه شکلاتی، قصد داریم چند سوال درباره لرد سیاه ازتون بپرسیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 آبان 1394 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
کراب چشمانش را باز کرد . در حالت معمولی کراب بین 15 تا 20 دیقه برای لود شدن زمان میخواست، چه برسد به زمانی که پس از خوردن معجون هکتور از هوش رفته و در جایی دیگر به هوش امده.
مغز کراب هنگ کرد؛ و نیاز به ری استارت شدن داشت. قطره اب سردی از سقف روی سر کراب افتاد . کراب ریونی نبود اما می دانست که اتاق پیشگو اعظم حتی اگر فرست کلاس هم نبود، به این فجاحت هم نبود.
کراب از اتاق بیرون امد و وارد راهرو باریکی شد . جلوی در فیلیوس روی چهار پایه قرمزی مشغول نصب یک تابلو روی دیوار بود.

_بیدار شدی بالاخره

_ اینجا کجاس؟

_زیر زیر زمین خونه ریدل ها. بعد از خوردن یکی از معجون های هک توی اتاق ارباب ؛ توهم زدی که کلاغ سیو هستی . به زور از روی دست سیو جدات کردن و انداختنت تو این اتاقه. تو هم بیهوش شدی

_ و اون وقت تو اینجا چکار میکنی؟

_داشتم دنبال یه تابلو از جدم میگشتم

کراب به این فکر میکرد که برود و هک را پیدا کند و کاری کند که معجون حنجره صاف کن از احما احشا هک به روی دیوار بپاچد.

_باشه فلیت...بگرد....خواستن توانستنه

_منظورت چی بود؟

کراب بار دیگر به این فکر کرد که باید جواب این کوتوله را هم بدهد . در همان لحظه افکت صدای تسترال به صورت خو جوش در مغز کراب پخش شد.

_فلیت...من...باید یه چیزی بگم.

_بگو....چیزی هست بگو تو دلت نمونه

_ک....کو... :worry:

_بگو دیگه...میخوای حدس بزنم:کلوچه...

_

_کولومبیا

_

_کولالامپور

_

_کوسه

در همین میانه ارسینوس از ته راهرو نزدیک شد و کنار فیلیوس ایستاد .

_کراب بهوش اومدی...سعی کن سیو نبینتت....هنوز دستش درد میکنه. دارید 20سوالی بازی میکنید؟

_اره ....یه کلمه که اولش کو هست

_تو جیب جا میشه؟

_کوه

_جانداره؟

کراب که حس میکرد اگر چند تا حدس دیگر را بشنود مغزش از چش چارش به بیرون سرازیر می شود فریاد زد:

_کوتوووووووووله

_به..من میگی....کوتوله. خفت میکنم
فیلیوس در یک حرکت سریع کراوات ارسینوس را دور گردن کراب انداخت و برای خفه کردن او کاملا مصمم به نظر میرسید .
ارسینوس که طی حرکت مذکور در شرف خفه شدن در کنار کراب بود گفت:

_فلیت..اگه قصدت فقط کشتن کراب حدودا 2000سال پیش جلادا مشکلت رو حل کردن و وسیله مناسب تری به اسم تناب دار اختراع کردن و اگر هم قصدت سو قصد به جون وزیر مملکته...خیلی خوب عمل کردی

فلیت ویک کراوات رو ول کرد . شانس اوردی که دلم نمیخواد به جرم قتل وزیر مملکت برم ازکابان . وگرنه الان در حال اولین مصاحبه هات با مرگ بودی.هیپو گریف بوقی. و بعد کنار ارسینوس و روبه روی کراب ایستاد

کراب که نفسش بالا نمیامد تازه متوجه شده بود که شجاع بودن شرط ساده ای نیست.












افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه جالب


پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 22 آبان 1394 20:03
نمایش جزئیات
آفلاین
کراب با خود فکر کرد. او به تسترال قول داده بود که شجاع باشد. کراب لشکری از لوازم آرایشی اش را داشت. کراب شاید یک اسلیترینی مکار بود، شاید جدیدا بر طبق قولی که به تسترال داده بود کمی از رگه های گریفندوری بودن در او دیده می شد، اما کراب هر چه بود راونی نبود و نمی فهمید که اگر بگوید پیشگویی کار تسترال هاست دیگر خودش پیشگوی اعظم نمی شد.
- تسترال!
- چی؟
- به جون هک فحش ندادم ارباب. تسترال ها پیشگویی کردن. :zogh:
- کراب! احتملا رنگ موی جدیدت رو مغزت تاثیر گذاشته. تسترال ها حرف نمی زنن.
- جون هک حرف می زنن ارباب. پیشگویی کردن هر کی این معجون هکتور رو بخوره مثل کلاغ غارغار میکنه. :zogh:
کلاغ ها هرگز غارغار نمی کردند. کلاغ ها قارقار می کردند. ولی خب قارقار کلاغ ها هرگز زیرنویس نداشت. پس شاید اصلا غارقار می کردند. کلاغ ها کلا موجودات بدبختی بودند. کلاغ ها هرگز به خانه خود نمی رسیدند. ای مادر بگرید برای کلاغ ها
شاید بقیه هکتور را قبول نداشتند. اما هکتور خودش می دانست که بهترین معجون ساز قرن است و نمی گذاشت یک تسترال بوقی، تنها شانسش برای خوراندن این معجون به لرد ولدمورت را از او بگیرد.
- ارباب! به این نماد خالص آرایش توجه نکنید. ارباب شما که می دونید معجون های من بهترینن.
- ما هیچوقت به تو اعتماد نداشتیم هکتور. این معجون تار صوتی صاف کنت رو هم بده کراب بخوره بلکه اثر رنگ موی جدیدش از بین بره.
- ارباب! من که آرایش می کنم برات. خودمو خوشگل می کنم برات. ارباب... :worry:
اما دیگر دیر شده بود؛ و هکتور با افکت به کراب نزدیک می شد.
چند دقیقه بعد به جای کراب غرق در لوازم ارایش، یک غار بود که به طرز عجیبی قارقار می کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 22 آبان 1394 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام خدا

کراب نگران نبود، که چیزهایی که به ذهنش میرسد را به ارباب بگوید. چون فکر هم نمیکرد چیزی به ذهنش برسد که مهم باشد. پس ادامه داد:

_بگو ...بگو دیگه

_وقتی بری خونه ریدل ها، کسی که معجون به خوردت داده، معجون دیگه ای رو به خورد یکی میده که باعث میشه اون فرد عین کلاغ غار غار کنه.

_باشه باشه ...زود بر میگردم.

کراب تا خانه ریدل ها لی لی دوید و با خوشحالی وارد خانه ریدل ها شد. و ارباب را در روی صندلی پر ابهتش دید که با وقار کامل نشسته بود و با هکتور صحبت میکرد. کراب از دیدن هکتور و شیشه درون دستش بسیار هیجان زده شد و بی درنگ فریاد زد:

_ارررررربااااااااااب

_کوفت ....چگونه جرات میکنید در پیشگاه همایونی ما اینگونه فریاد بکشی. اصلا تا حالا کجا بودی؟

_ارباب....من ....یه چیزی از اینده فهمیدم

_چی ...تا جایی که یادمان میاید شما در درک موقعیت فعلیت هم دچار مشکل میشدی ، حالا میگی اینده هم میفهمی؟ حالا چی فهمیدی؟

_ارباب....معجونی که هک الان داره نشونتون میده باعث غار غار کردن خورندش میشه.

هکتور که در کنار صندلی بزرگ ارباب ایستاده بود نگاهی به شیشه معجون درون دستش انداخت و گفت:

_چرا چرت و پرت میگی. این معجون واسه صاف کردن تار های صوتی هست. احتمالا معجونی که بهت دادم بهت نساخته

_این چه طرز صحبت کردنه ، تلافی اون معجونه هم سرت در میارم. امتحانش مجانیه ؛ بده یکی بخورتش

_ارباب اگه اجازه بدین ، برم یه مرگخوار داوطلب پیدا کنم و این معجون رو بهش بخورونیم تا ببینید که این کراب دوباره خل شده.

_اولا خودت دوباره خل شدی . من اخه کی خل شده بودم که این بار دومم باشه . دوما اگه اینقدر مطمئنی خودت بخورش.

ارباب که از جر بحث کراب و هکتور عصبانی شده بود . فریاد زد :

_اصلا حتی اگر تو راست بگی ، از کجا اینو فهمیدی کراب؟

کراب در یک لحظه به خودش گفت "اه ؛ حالا به کله لامپی چی بگم ...اگه بفهمه اینارو از یه تسترال پرسیدم..."و در لحظه ای بعد حرف تسترال که گفته بود" باید هرفکری داری باید رک راست بگویی"
افتاد .
ارباب که از سکوت احمقانه کراب عصبانی تر شده بود ، گفت :

_کراب ...چت شده ، چرا جوابمونو نمی دی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگه به لحجم بخندی با تبغم نصفت میکنم
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 شهریور 1394 02:41
نمایش جزئیات
آفلاین
-کمی علف تازه برای ما بیاری!
-تسترالا که علف نمی خورن!
-سوال اضافه موقوف!

کراب با عجله از اتاق خارج شد و خیلی زود با یک بغل علف ترو تازه برگشت.
-خب...حالا پیشگویی کنین!

تسترال اعظم علف را به تسترال آشپز داد که برای شام آن شب در کنار ران گاومیش باروفیو آماده کند.
-ما که هنوز شرط را نگفته ایم! علف برای رفع گرسنگی بود نادان! فکر کردی ما تسترالیم که با یک بغل علف تسترال شویم؟ شرط ما چیز دیگریست...شرط مااینه که مرد باشی!

رنگ از چهره کراب پرید. با دو دست روی گونه هایش کوبید و کمی به جلو خم شد.
-اوا خاک به سرم! این حرفا چیه؟ زبونتونو اگه دارین گاز بگیرین جناب تسترال. جونمو بخوا اینو نخوا. نمی تونم خب داداش! من اگه این رنگ و لعاب رو نداشته باشم که...

تسترال با سمش روی شانه کراب کوبید!
-سکوت کن انسان! حرف من هنوز تموم نشده...ما با ظواهر کاری نداریم. درونت باید همچون مرد باشه.

کراب وحشت زده شد که نکند تسترال ها لایه های درونی ردای او را می بینند. حتی کراب هم طاقت این همه بی آبرویی را نداشت. سعی کرد به خاطر بیاورد که امروز کدام را پوشیده...ولی ادامه سخنان تسترال نشان از چیز دیگری داشت.
- باید شجاع باشی!

کراب قصد داشت به این موضوع فکر کند که "ای بابا...ما اگه شجاع بودیم که می رفتیم گریفیندور هی الکی قهرمان می شدیم و نونمون تو روغن بود!" ...ولی کراب طمعکار تر از این حرف ها بود.
-شجاعت من زبانزد همه اس. ولی چطوری باید شجاعتمو ثابت کنم؟

تسترال با سمش چانه اش را خاراند.
-با راستگویی! گفتن حقیقت شجاعت زیادی می طلبه. ما برات پیشگویی می کنیم...ولی فقط تا وقتی که هر فکر و نظری داری همون لحظه مستقیم و رک و راست به همه بگی...حتی به لرد سیاه! موافقی؟

کراب هرگز جادوگر باهوشی نبود. در آن لحظه هم به عواقب این شرط کوچک فکر نکرد. با تکان دادن سر قبول کرد. تسترال لبخند سردی زد.
-باشه...برای شروع یک پیشگویی کوچیک برات می کنم...که خودتو به اربابت ثابت کنی. ولی شرط رو فراموش نکن.حقیقت رو می گی! رک و راست! با صدای بلند! نگران نباش...اربابت اگه بفهمه می تونی پیشگویی کنی به این سادگیا نمی تونه ازت صرفنظر کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 14 شهریور 1394 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
کراب آنقدر درد داشت که نتواند فکر کند...اصولا کراب اگر درد هم نداشت نمیتوانست زیاد فکر کند...ولی خوب دیگر اینقدر بی فکر نبود که نتواند بفهمد که دقایقی پیش تسترال پیشگویی کرده بود...آن تسترال افتادن کراب از پله ها را پیشبینی کرده بود و لحظاتی پیش کراب از پله ها به پایین پرت شد!

کراب به سختی بر روی پاهایش ایستاد...بر سردوراهی مانده بود...آیا بهتر بود که پیش لرد و باقی مرگخوارها رفته و آنها را از این پیشامد مطلع سازد و یا آیا بهتر این بود که دوباره نزد تسترال ها برگشته و در این مورد با آنها صحبت و از آنها سوال کند؟!
_هوووووم...بهتره یکم فکر کنم...هععععع(افکت زور زدن!)نه...فکری به ذهنم نرسید...یه بار دیگه...هعععععععععععععع...پق!(فکر بد نکنید صدای خاصی نبود!صدای روشن شدن چراغ بالای سر به نشانه "فهمیدن!")آها...فهمیدم...اگه برم پیش لرد و مرگخوارا بازم باور نمیکنن و بهم میخندن...اونا هیچوقت نبوغ و هوش من رو باور نکردن ...میرم پیش تسترالا ببینم داستان چیه...آره...همین کار رو میکنم!

کراب با سرعت زیاد به سمت اتاق تسترالها رفت و در را با شدت باز کرد و فریاد کشید:
_کدوم تسترالی افتادن من رو پیشبینی کرد؟!
_هوی...حرف دهنت رو بفهم آدمیزاد!تسترال چیه؟!درست صحبت کن!
_خب پی بگم...تسترالین دیگه!
_میدونم...ولی لحنت لحن فحشی بود!
_خیلی خوب بابا...چه تسترال عزیزی بود که افتادن من رو پیشبینی کرد؟!
_آها...بهتر شد...خب حالا چرا میپرسی؟!
_برام جالبه که چجوری یه تسترال تونسته پیشگویی کنه!

تسترال مذکور که به نظر میرسید رهبر دیگر تسترالها باشد،نگاه عاقل اندر سفیهی به کراب کرد و گفت:
_خب تسترالی که پیشگویی نتونه بکنه،تسترال نیست دیگه...آدمه...یه درد لای جرز میخوره!
_یعنی همه تسترالها میتونن پیشگویی کنن؟!
_معلومه...تنها سه موجود توی جهان میتونن پیشگویی کنن...تسترالها و سانتور ها و تسترالها!
_دو بار تسترال رو گفتی!
_چون تسترالها خیلی بهتر و بیشتر از سانتور ها پیشگویی میکنن...سانتور ها به ما حسودیشون میشه...واسه همین طی جنگ نرم طوری توی جامعه القا کردن که فقط خودشون میتونن پیشگویی کنن!واسه همین تقریبا اکثر مردم نمیدونن ما چنین قدرتی داریم!

صدای "پق" دیگری که ناشی از روشن شدن یک چراغ بالای سر کراب،به نشانه ی "یه فکری به ذهنم رسید!"به گوش رسید و کراب خنده ی شیطانی کرد...کراب به این نتیجه رسید که با استفاده از قدرت پیشگویی تسترالها چه کارها میتوانست انجام دهد...حتی میتوانست جای سیبل تریلانی را برای لرد بگیرد و بشود پیشگوی اعظم خانه ریدل!
_یعنی الان من ازتون بپرسم در آینده چه اتفاقی میفوته میتونید بهم بگین؟!
_آره...ولی شرط داره...

کراب آب دهانش را قورت داد و جواب داد:
_چه شرطی؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1394/6/14 20:48:12
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1394/6/15 15:39:05
دلیل: آها رو نوشته بودم آ}اها!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 9 شهریور 1394 22:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سـوژـہ جـבیـــב

اگر ساکن خانه ریدل باشید به خیلی چیزها ممکن است عادت کنید.
به صدای قمه تیز کردن رودولف لسترنج و به علاقه های خاصش!
به فریاد های " ریگولوس کیف پولمو پس بده".
به جیغ های " از من دور شو" ی مورخ خانه ریدل!
به زمین لرزه های گاه و بیگاه هکتور! و صدای پرتاب ملاقه هایش، وقتی فریاد می زند " دست نوشته های من کجاست آرسینوس"!
و در کنار همه این ها و صدها جایزه نقدی و غیر نقدی دیگر مورد شبیه این، عادت می کنید که برای چک کردن سرو وضعتان، جلوی آیینه، باید ساعت ها صبر کنید تا خانم وینسنت کراب، میکاپش را تمام کند. این عادت کردن ها، کمکتان می کند که راحت تر در خانه ریدل روزگار بگذرانید و از قضا اگر شما "هکتور دگورث گرنجر" باشید، دانستن این عادت ها کمکتان می کند که قربانی های تست کننده های معجون هایتان را راحت تر پیدا کنید. همانطور که در یک ظهر یکشنبه، هکتور این کار را کرد.
- عجب سایه قشنگیه. یه کمی اسموتی لیمو می خوای؟ میگن برای شفافیت پوست معجزه می کنه!

کراب قبل از اینکه سوالش را بپرسد، مژه هایش را که به چند کیلو ریمل آغشته شده بود، چند بار بهم زد. فقط ابهامی اینجا مطرح می شود...کراب که مژه نداشت!
- واقعا تاثیر می ذاره حالا؟ یه جوری نشم آقامون دیگه نگام هم نکنه؟ :zogh:

کراب آنقدر غرق در لاک زدن بود که متوجه نیشخند هکتور نشد.
- تاثیر میذاره کراب!

اینکه همه ساکنین خانه ریدل، درمورد نوشیدنی هایی که هکتور به خوردشان می دهد، محتاط باشند هم عادتی بود که برای سلامتی آنها ضروری به نظر می رسید. ولی ظاهرا کراب درگیرتر از آن بود که چنین عادتی داشته باشد. به همین دلیل هم بود که بی هیچ احتیاطی، آن اسموتی علفی-لیمویی را نوشید.

قطعا نباید انتظار داشته باشیم کراب تا چند ساعت بعد چیزی را به خاطر بیاورد. پس لطفا تشریف ببرید چند خط پایین تر!
.
.
.
د برو دیگه بوقی.
.
.
.
شاید اگر یادش نمی آمد که چیزی از دست هکتور نوشیده، تصور می کرد به خاطر زیبایی مفرطش(!) توسط محفلی ها دزدیده شده است.اما از فضای اطراف می شد تشخیص داد که در اتاق تسترال هاست. ولی بیش از آنکه از آنجا بودنش تعجب کند از صداهایی که می شنید حیرت کرد.

- این آدم قصد نداره بلند شه؟
- شاید اگر بلند نشه دیوار بیافته روش!
- شاید مرده باشه؟
- نه نمرده. شاید آدم نیست. بوی ما رو میده!

کراب نمی توانست حیرت نکند وقتی بلند شد و دید بین ده تسترال طوسی محاصره شده.یادش نمی آمد مرگ کسی را دیده باشد. نمی دانست او مرده است یا تسترال ها!
- شما حرف می زنید!

اگر تسترال ها احساسات داشتند، کراب می توانست به ردای سبز مورگانا قسم بخورد که یکی از آنها اخم کرده است.

- معلومه که ما حرف می زنیم. چیزی که مبهمه اینه که تو چرا حرف می زنی؟

چیزی نمانده بود کراب غش کند.ولی بهتر دید جلوی غش کردنش را بگیرد تا بتواندبا سرعت از جا برخاسته و این خبر را به اربابش و بقیه مرگخواران هم بگوید.تسترالی فریاد زد.
- آدمیزاد مراقب باش. دارم می بینم که از پله ها سقوط می کنی!

کراب دورتر از آن شده بود که پاسخی بدهد. اما نمی توانست جلوی حیرتش را بگیرد.
قبل از آنکه بفهمد پایش شکسته یا نه، فقط توانست ناله کند.
- می کشمت هکتور!

آنقدر درد داشت که نتواند فکر کند آن تسترال از کجا می دانست او زمین می خورد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1394/6/9 23:04:17
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1394/6/10 9:45:36
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 8 شهریور 1394 16:15
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)

-مسابقه شروع می شه...تسترال ها به جای خود! سه ...دو...تسترال ها؟ تسترال ها کجا هستن؟

تسترالی در کار نبود. دامبلدور کمی سرش را خاراند...ولی بی فایده بود...ریشش را خاراند...ولی این هم بی فایده بود. درست وقتی به سراغ دماغش رفت، چشمش به هاگرید افتاد که شرمسار و سر افکنده سعی در پنهان شدن پشت بوته های کدو حلوایی داشت...و خب...به دلایل مشخص موفق نبود!

دامبلدور دستش را به طرف هاگرید تکان داد.
-هی...هاگرید...مسابقه باید شروع بشه.چرا تسترالا رو نیاوردی؟

هاگرید خجالت زده بود.
-جناب مدیر...خب...من...من فقط هوس کیک کرده بودم. و خوشبختانه مقداری از کیکی که صبح کش رفته بودم ته جیبم مونده بود. من شروع کردم به کیک خوردن. ولی می دونین؟ سر پا که نمی شه کیک خورد. و اونجا هیچ صندلی ای وجود نداشت. منم تصمیم گرفتم رو اون تسترال مو وزوزیه بشینم. و این کارو کردم. ولی وقتی نشستم متوجه شدم تستراله دیگه وجود نداره! تعجب کردم. ولی به کیک خوردن ادامه دادم و روی یکی دیگه از تسترالا نشستم...ولی باورتون می شه؟ اونم دیگه وجود نداشت!

دامبلدور کم کم داشت گیج می شد.
-یعنی چی وجود نداشت؟ غیب شدن؟

-غیبِ غیب که نه...چیز شدن...صاف شدن! وزن من براشون زیاد بود. منو ببخشید پروفسور. همه تسترالا مثل یه ورق کاغذ پوستی پرس شدن. منم بردم پهنشون کردم جلوی درا...به عنوان پادری...منو می بخشین پروفسور؟ می تونم بقیه کیکمو بخورم؟

پایان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 3 مهر 1393 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور که دستپاچه شده، همینطور که یه نگاهش به راه فرار پیش روشه جواب می‌ده:

- مجبورن بخورن می‌فهمی؟ مجبور!

و مشغول جمع کردن بساطی که پهن کردن می‌شه. مورگانا رو دو پاش وایمیسه و با دیدن ملتی که هرلحظه نزدیک تر می‌شدن با نگرانی می‌گه:

- زودباش الان می‌رسن.

هکتور به دنبال مورگانا راه میفته، اما پیش از رفتن آخرین توصیه رو به مرگخواران ـه تسترال می‌کنه.(مطمئنا با کمی تامل به وضوح متوجه می‌شین که این یک عدد فحش نبود که نثار مرگخواران شد!)

- اینو می‌بینین؟

اشاره‌ای به ظرف کاه می‌کنه.

- شمارو از نبوغ دامبلدور در مورد سرنوشت شومتون در آینده حفظ می‌کنه! 100% تضمینی! با هفت روز مهلتـ...

اما پیش از اینکه هکتور بخواد حرفشو کامل کنه، توسط مورگانا کشیده می‌شه و هردو از صحنه حذف می‌شن. مرگخواران تسترال با انزجار نگاهی به سطل کاهی که جلوشون قرار گرفته می‌ندازن. از یه طرف اصلا کاه تغذیه ی مناسبی برای وجود تسترالشون نبود و از طرفی چندان به معجون هکتور ایمان نداشتن.

با ظاهر شدن سایه‌های افرادی که به دستور نویسنده اینقدر رسیدنشون به اونجا طول کشیده بود، تسترال‌ها که راه دیگه‌ای پیش روی خودشون نمی‌بینن در حالی که عمیقا تو دلشون واسه خودشون افسوس می‌خوردن قدمی به جلو برمی‌دارن و کاهارو درسته می‌بلعن بلکه مزه‌ی بدش کمتر به چشم بیاد.

- هاگرید؟ تو کاه به خورد این بدبختا می‌دی؟

هاگرید با تعجب به تسترال‌های عقبی که به خاطر تسترال‌های جلویی دسترسیشون برای رسیدن به سطل کاخ دشوار شده بود نگاه می‌ندازه. به تلاش‌های بسیارشون برای کنار زدن رقبا نفرات جلویی و خوردن کـــاه! چطور ممکن بود؟ تسترال جماعت و کاه خوردن؟ مطمئنا یه چیزی این وسط جور نیومد ...

الان انتظار ندارین که به خاطر این مسئله‌ی بوجود اومده سوژه رو کش بدم؟ هاگرید ترجیح می‌ده در این لحظه اصلا به این موضوع فکر نکنه و به جاش هرچه سریع تر تسترالارو با خودش ببره. دیگه وقت شروع مسابقه بود ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 31 شهریور 1393 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
در گوشه دیگری از هاگوارتز، در واقع در طویله تسترالها،دونفر سعی میکردند در سکوت کارشان را به سرانجام برسانند. هرچند بیشتر، به نظر میرسید با هم درگیرند.

- برو اون ور مورگانا نمیذاری به کارم برسم!

- تو برو اونور اقای هکتور خان! یه معجون مگه چقدر جا میخواد؟ من دارم طلسم شانس رو اینها اجرا میکنم ! تو هم بهتر بود به جای این معجون های انفجار در کن، یکی دو شیشه فیلکس به خورد این بخت برگشته ها میدادی!

در میان بحث های این دو، لودو کاغذ و قلمی به دست گرفته و داشت حساب میکرد احتمال مردنش با کار کدامیک بیشتر است.در نهایت به این نتیجه رسید که مردن با طلسم درد کمتری دارد!
بنابراین به طرف مورگانا رفت. مورگانا که هویت تسترال راتشخیص نداده بود گفت:
- به من نچسب مورفین! این بوهای عجیب غریب مال معجون اونه!

هکتور فریاد زد:
- معجون من بو نمیده !!!

مورگانا به اطراف خیره شد و با شنیدن صدایی که منبعش مشخص نبود بالای یک درخت پرید.
- بهتره عجله کنی اقای موسس معجون سازی! الان اون غولتشنشون سر میرسه.

و خودش مشغول طلسم کردن شد.هیچکدامشان متوجه نشدند که یه یکی از طلسم های مورگانا، به جای اینکه به مقصد اصلی برسد، در دیگ معجون های هکتور سقوط کرد.
با شنیدن صدای پا، هکتور اجبارا معجون ها را در سطل کاه ریخت و جلوی تسترال ها گذاشت.مورگانا غرغر کرد.
- اینا که اسب نیستن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1393/6/31 15:36:17
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1393/7/1 13:06:24
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.