جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

36 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
34 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] سالن ورزش‌های ماگلی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 28 تیر 1395 17:12
نمایش جزئیات
آفلاین
با شنیدن صدای لرد سیاه، همه ی سرها به سمت منبع صدا که در نزدیکی شان بود، چرخید. چه مدت بود که ارباب شان آن جا ایستاده بود؟

ایستاده بود؟!

در واقع نحوه ی حضور لرد در آن جا شبیه به ایستادن نبود. لرد سیاه بر پشت رودولف سوار شده بود و هر چند دقیقه یک بار از نحوه ای که رودولف او را گرفته بود، انتقاد می کرد. چهره ی رودولف از تحمل وزن لرد خیلی خوشحال به نظر نمی رسید، اما از ترس آن که لرد، پس از خوب شدن، تنبیهش کند جرات نداشت حرفی به زبان بیاورد و فقط گاهی زیر لب غر می زد.

با دیدن لرد در آن جا، مرگخواران به فکر فرو رفتند؛ لرد چه میزان از حرف هایشان را شنیده بود؟ آیا از نقشه شان آگاه شده بود؟ بالاخره بلاتریکس شروع به حرف زدن کرد:
-ارباب چرا از جاتون بلند شدید؟ شما باید استراحت کنید! هر چی لازم داشتید به رودولف می گفتید براتون حاضر می کرد.
و در انتها، چشم غره ای به رودولف رفت که معنای "چرا ارباب رو آوردی این جا؟" می داد که در جواب، رودولف فقط سر به زیر انداخت.

-ما هیچ وقت به چیزی احتیاج نداریم بلا. رودولف مایحتاج خودشم نمیتونه تامین کنه چه برسه به جادوگر بزرگی مثل ما! سر و صداتون مانع از استراحت ما می شد، سوار بر رودولف اومدیم بهتون اخطار بدیم که اگه یک بار دیگه همچین اتفاقی بیفته، ممکنه بزرگترین تیکه ی باقی مانده ازتون گوش تون باشه که چیز های جالبی شنیدیم. گفتید برای کی می خواستید معجون خواب آور بگیرید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1395/4/29 1:05:35
تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 28 تیر 1395 09:51
نمایش جزئیات
آفلاین
-لوسیوس واستا!

لوسیوس که در حال دویدن به سمت در خروجی بود، با فریاد بلاتریکس، ترمزی گرفت که در واقع خوب نگرفت چرا که مستقیم از در خارج شد و به دیوار مقابل در برخورد کرد و اثری هنری از خود به جای گذاشت.

بلاتریکس که به این تمرمز های فاجعه ی لوسیوس عادت داشت، بدون اینکه حتی به شوهر خواهر فلک زده اش نگاهی بیندازد، به سمت سیوروس برگشت و گفت:
-قبل از هر چیزی باید یه چیزی این وسط روشن شه.
-مشعل بیارم روشن کنم؟
-خفه شو هکتور. منظورم اینه که انقدر سوژه رو سریع جلو بردن که حتی خودمون هم نفهمیدیم چی شد.
-خب چی میخواستی بشه؟
-اینکه چطوری انقدر سیوروس سریع از کادر خارج شد و با یک کاسه سوپ برگشت! حتی فکر نمی کنم چند دقیقه هم طول کشیده باشه.
-خب که چی؟
-هممون می دونیم که با اینکه محفل زیادی سوپ داره اما دامبلدور هم سوپاشو خیلی دوست داره و به همین آسونی به استادی از جنس مرگخوار یه کاسه پر از سوپ نمیده مگر اینه...
-مگه اینکه چی؟

سیوروس در حالی که این سخن را می گفت، با چنان غیضی به بلاتریکس نگاه می کرد که کم مانده بود چشامانش به صورت بلاتریکس برخورد کنند. او چشمان بلاتریکس را در چنین شرایطی می شناخت. می دانست که بلاتریکس اکنون میخواهد او را متهم به جاسوسی برای دامبلدور کند چرا که دیگر به این بحث های بلاتریکس عادت داشت.

بلاتریکس هم در حالی که کم نمی آورد همچنان به چشمان سیوروس خیره ماند.
-مگر اینکه یه جاسوس باشه اون مرگخوار که خیلی برای محفلی ها به خصوص دامبلدور عزیز باشه.
-الان داری منو به جاسوسی برای دامبلدور متهم می کنی؟
-خب چرا که نه.
-دوباره شروع نکن بلاتریکس اون جریان جاسوسی فقط مال قصه های رولینگیه.
-از کجا معلوم که توی دنیای امروزی حقیقت نداشته باشند؟

چند لحظه گذشت و سیوروس و بلاتریکس دوباره بهم خیره شدند. با آن که سخنی در میانشان رد و بدل نمی شد اما چشمانشان برایشان کافی بود تا برای هم خط و نشان بکشند.

-برم برای ارباب از آرسی معجون خواب آور بگیرم بیارم یا نه؟
-برای ما معجون خواب آور میخواید بگیرید؟
-چیزه...سلام ارباب جونم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1395/4/28 12:36:45
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1395/4/28 12:39:29
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1395/4/28 12:49:12
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 14 تیر 1395 13:32
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق جلسات:

مرگخواران كه ديگر حرفي براي گفتن نداشتند ساكت شده بودند و فقط به يكديگر نگاه ميكردند. با صداي سيوروس همگي به سمت او برگشتند.
- بهتره كه بريم بيرون. اينجوري ارباب ميتونن در سكوت استراحت كنند.

مرگخواران با اين حرف سيوروس يكي يكي از اتاق جلسات خارج شدند. سپس بلاتريكس با صدايي كه سعي ميكرد بسيار آرام باشد گفت:
- همونطور كه هممون ميدونيم بهترين چيزي كه باعث بهبودي لردسياه ميشه سوپ پيازه. اما ارباب به همين راحتي اون سوپ رو نميخوره.

- خب به نظرت بايد چيكار كنيم؟

- خودمم هنوز نميدونم ولي بالاخره يه كاري ميكنيم. اول از همه بايد سوپو فراهم كنيم و از اونجايي كه ما نميتونيم وارد هاگوارتز بشيم، آوردن سوپ به عهده ي سيوروس.

- باشه. من ميارم. ولي الان مشكل ما سوپ نيست. بايد يه راهي پيدا كنيم كه بتونيم سوپو به لردسياه بديم.

- حالا تو سوپو بيار. واسه اونم يه فكري ميكنيم.

فرداي آن روز سيوروس با يك كاسه ي پراز سوپ وارد شد.
- خب، اينم از سوپ. حالا ميخواي چيكار كني؟

- خودمم نميدونم ولي بايد يه راه حلي وجود داشته باشه.

من يه راه حلي دارم.-

همگي با صداي لوسيوس به سمت او برگشتند.
- مگه الان لردسياه از هميشه ضعيف تر نيس؟

- خوب اره!

- مگه دست و پاهاش نشكسته؟

- خب بازم اره.

- خب ديگه، به راحتي ميتونيم از يكي از معجون هاي خواب آور آرسينوس استفاده كنيم. از اونجايي كه لردسياه از هميشه ضعيف تره معجون خيلي زود روش اثر ميكنه. توي اون زماني كه خوابه ما ميتونيم سوپو بهش بديم.
- اما اگه فهميد چي؟ اون موقع ميخواي چيكار كني؟
- نميفهمه. اون كه خوابه. چيزي متوجه نميشه.
بلاتريكس كمي فكر كرد و در آخر گفت:
- خيلي خب. به آرسينوس بگو معجون خواب آورشو بياره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1395/4/14 14:08:56
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1395/4/14 14:09:27
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1395/4/14 14:10:05
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 14 تیر 1395 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد به مرگخوارانش نگاه کرد. دیگر داشت خونش به جوش می آمد. چه کسی بود که به خود جرئت داده بود با او مخالفت کند؟ اون هم با لرد سیاه، ارباب تاریکی...

-واستین ببینم کدومتون بود که همچین حرفی زد که بدم یک آواگاداورا بهش بزنند بعد هم بدم تا دم مرگ روحش شکنجش کنن بعد هم کل سوپ های پیاز محفل رو داغ داغ تو حلقش کنن؟

مرگخواران:

لرد که دید حرفش اثر خود را گذاشته، بار دیگر با آرامش به پشت تکیه داد و چشمانش را بست. میدانست که دیگر مرگخوارانش اجازه ی اینکه روی حرف او حرفی بزنن را تا مدتی به خود نخواهند داد.

محفل ققنوس

-بعدی!

هری پاتر مثل هر روز سر دیگ غذا ایستاده بود و در حالی که صورتش از عرق خیس بود، سهمیه ی غذای محفلیون رو پخش می کرد.
-بعدی!
-ای بابا باز امروز هم سوپ پیاز؟
-فرزند روشنی این را بدان که زنگی برای سفیدان چیزی جز خوردن سوپ پیاز نیست فرزندم.

محفلی که از سوپ شکایت کرده بود، به البوس دامبلدور که با آن ریش های بافته اش، قیافه ی مضحکی را به خود گرفته بود، نگاهی کرد و ابروهایش را بالا انداخت و در حالی که غرولند می کرد، از آن جا دور شد و به سمت سایر محفلیون خسته رفت.

-بعدی!

دیگر طاقت محفلیون از بین رفته بود و حتی بعضی ها نقشه هایی در سر می کشیدند.
-میگم چطوره از محفل بزنیم بیرون!
-منظورت چیه از محفل بزنیم بیرون حالت خوبه؟
-شنیدم مرگخوارا هر روز یه غذا میخورن. برای همین هم همیشه سالم و با نشاطن. میگم اصلا چطوره بریم ازشن غذا بدزدیم ها؟

محفلیون:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1395/4/15 10:40:47
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 14 تیر 1395 00:13
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه تصمیم می گیره ورزش های ماگلی انجام بده. مربیش هم رودولفه. در حین انجام ورزش دچار سانحه می شه و هر دو دست و پاش می شکنه.
لرد قادر به انجام هیچ کاری نیست. شخصی ترین و ساده ترین کارهاش رو هم مرگخواراش انجام می دن. و مرگخوارا کم کم دارن از این وضع خسته می شن.
مرگخوارا جلسه ای تشکیل دادن که درباره نحوه سرقت سوپ پیاز از محفل صحبت کنن. چون سوپ پیاز برای بیماران مفیده!

.................

-خب...من شنیدم در تاریخ هفتم همین ماه قراره در محفل سوپ پیاز طبخ بشه.
-به نظر من اطلاعاتت اشتباهه رانکورن. اون تاریخیه که محفل برای رد گم کنی اعلام کرده. و تو فریبشون رو خوردی.
-و تاریخ مورد نظر تو چیه سیوروس؟
-هفتم همین ماه!
-این همون تاریخی نبود که من گفتم؟
-مهم نیست. مهم اینه که اون اطلاعات رو برای رد گم کنی به تو دادن. که تو بیای اینجا بگی...و من ردش کنم. و ما در نهایت به سوپ پیاز دست پیدا نکنیم.

لرد سیاه کنار میز جلسات، روی تختخواب راحتش دراز کشیده بود. بلاتریکس روی نزدیک ترین صندلی به لرد نشسته بود و هر چند وقت یک بار نگاه نگرانش را به او می دوخت.
کراب با اصرار پای مرغ آب پز شده نفرت انگیزی را به دهان لرد نزدیک کرد.
-ارباب باز کن...این یکیو باید بخورین. جون بگیرین. الهی من بمیرم. انگشتاتون چقدر لاغر و کوتاه شده.

لرد سیاه با عصبانیت سرش را عقب کشید.
-اون انگشتای ماست آخه؟ اون پای مرغی بدبوییه که داری سعی می کنی بچپونیش تو دهن ما. ضمنا...شماها برای چی دارین بحث می کنین؟ تو محفل که هر روز و هر شب سوپ پیاز می پزن. غذای دیگه ای ندارن. و ما از سوپ پیاز متنفریم!

مرگخواران یک صدا و با جدیت اعلام کردند.
-نمی شه ارباب! باید بخورین. براتون خوبه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: یکشنبه 13 تیر 1395 12:21
نمایش جزئیات
آفلاین
- چی‌چیو چه عالی؟! همین برخوردا رو می‌کنی که من مجبورم نیازهای عاطفیمو از طریق دیگه برآورده کنما! ول کن.
- رو دستور ارباب حرف می‌زنی؟!
- بابا الان ارباب همه جاشون ضربه خورده کلّی هم درد دارن ... متوجّه نیستن چی می‌گن! مگه می‌خوایم دوباره زندشون کنیم که گوشت خادم بریزیم تو پاتیل؟
- ارباب رودولف داره سرپیچی می‌کنه. البتّه اگرچه ما کاملا مشتاقیم تیکّه تیکّه کنیم و اجزاشو تقدیمتون کنیم ولی بی راه هم نمی‌گه، فکر نکنم اینطوری ... ارباب؟
-
- آخّی! بدن ارباب انقد ضعیف شده که مث گونجیشک خوابشون برد.

لرد خواب نبود؛ امّا ترجیح می‌داد همه فکر کنند حرف‌های رودولف و بلاتریکس را نشنیده نه این که واکنشی نشان نداده، تا ابهّتش مانند استخوان‌هایش خورد نشود.

- می‌گم نکنه زبونم لال ارباب مشاعرشون رو هم از دست داده باشن؟

شنیدن این جملات چنان ضربه ای به روح لرد وارد می‌کرد که از شدّت آن، دردهای جسمانیش را فراموش کند.

- زبونتو گاز بگیر! چقدر طول می‌کشه سلامتیشون رو به دست بیارن؟ باید بهترین روش‌های درمانی مشنگی رو براشون تدارک ببینیم.

صدای لینی اندکی تسلّی بخش بود امّا باز هم هضم این که به عنوان قدرتمند ترین جادوگر سیاه تاریخ، مجبور باشد ساده ترین امور شخصی‌اش را نیز به اطرافیانش واگذار کند ساده نبود.

تصویر تغییر اندازه داده شده


مرگخواران دور میز بزرگ خانه ریدل نشسته بودند. نگاه ها همه به اسنیپ خیره بود که صدای دیگری توجّه‌ها را به خود جلب کرد.
- تو مطمئنّی سیوروس؟ منابع من طور دیگه ای به گوشم رسوندن!
- کاملاً! برای گرفتنش باید تا اون تاریخ صبر کنیم.

نگاه‌های حاکی از نگرانی بین مرگخواران ردّ و بدل شد. کسی حرفی نمی‌زد تا این که صدای خود لرد به گوش رسید:
- فعلا یک چیزی بدین ما بخوریم بعد نقشه بکشید.

کراب با پیشبند گلدار و پاتیل کوچکی دوان دوان از آشپزخانه خارج شد و خود را به محضر اربابش که کنار میز مرگخواران بر بستر بیماری خوابیده بود رساند. قاشقی با دسته‌ی به شکل مار داخل پاتیل برد و با محتویات بدرنگ و بدبوی آن پرش کرد.

- بگید آآآآآآآ ارباب. آهــــــا ... باز تر، قـــــان قـــــــــــــــان ....

کراب سعی داشت با شبیه سازی حرکت «ماشینه بره تو پارکینگ» خوردن دستپختش را برای لرد جذّاب کند ... اگرچه تلاشش فقط به تهوّع آور تر شدن هرچه بیشتر موضوع کمک می‌کرد.

سایر مرگخواران ترجیح دادند به بحث درباره تاریخی که مالی ویزلی برای محفل «سوپ پیاز» طبخ می‌کند و نحوه سرقت آن بپردازند تا شاهد این صحنه باشند. سوپ پیاز برای بیمار مفید است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باروفیو در 1395/4/13 12:24:17
I'm sick of psychotic society somebody save me


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: یکشنبه 13 تیر 1395 03:31
نمایش جزئیات
آفلاین
- آرومتر سوهان بِکِش روونا. کاملا مشخصه که هنوز بخاطر تاج از ما کینه به دل داری! ما هنوز این یکی دست‌مون رو داریم. ما هنوز خیلی هم بدبخت نشدیم!! ما تنها با یک دست و یک پا بسیار قدرتمند، وحشت برانگیز و مخوفیم!!

روونا که به سختی با ناخون‌های بلندِ لردسیاه کلنجار میرفت، با بُهت به بهانه‌گیری‌های لرد نگاه میکرد و بدون حرف سعی میکرد کمی آروم‌تر به کار خودش ادامه بده.

لینی گوشه‌ی اتاق نخ تیره رنگی رو به کمر خودش گره میزد و سعی داشت از سوزن مخصوص دوختن لباسهای لردسیاه رد بشه و لباس ورزشی پاره شده‌ی لرد رو به حالت اولش برگردونه. برای لینی کار بسیار مشقت باری بود. لرد دوست نداشت بجز غذا دادن به تسترالها، کسی از جادو استفاده کنه. مرگخوارها پنهانی سعی داشتند در بعضی موارد وقتی لرد حواسش نبود با جادو کار خودشون رو راحتتر کنند. مسلما رد شدن از بین تار و پودِ پارچه‌ها از رد شدن از سوراخ سوزن سختت بود. پس لینی کمی بین تار و پودِ پارچه فاصله ایجاد کرد و سوت زنان از بین‌شون رد شد.

- نوبت ماست که تاس بندازیم.

- ولی ارباب نوبت شما بعد از ریگولوس هسته.

- یعنی میخوای بگی تو با یه علف گاومیش بیشتر از ما بازی رو بلدی؟! میخوای بگی ما نمیدونیم بازی رو چجوری باید انجام داد؟! ما!! لردسیاه!! سیاه‌ترین جادوگرِ همه‌ی دورانها!!

- نه ارباب این چه حرفی هسته. ما ره عفو کنید ولی الان نوبت نجینی هسته بعد ریگولوس بعد شما.

- نـــه!! روونا اون سوهان رو کنار بذار و تاس رو پرتاب کن. باید به این مرگخوارها یاد بدیم وقتی ما میگیم نوبت ماست، یعنی نوبتِ ماست!!

نجینی با فریادِ کوتاهِ لرد روی صفحه‌ی منچ خزید و مهره‌ها به هم ریخت. لردسیاه که حتا در این مورد نیازی به چوبدستی نداشت به زبان مارها وردی گفت و نجینی که خیلی سنگین بود به حالت چنبره زده به سمت سقف پرتاب شد و روی سر باروفیو افتاد!

- ما دیگه تاب تحمل این وضعیت رو نداریم. ما خیلی زودتر دست و پا میخوایم. یک دست و پای رودولف رو به نجینی دادیم. به نظر میاد به دست و پای دیگه‌ش هم نیازی نداشته باشه. میخوایم که اون یکی دست و پاش رو توی سوپ ما بندازید. "تکه‌ای از بدنِ خدمتگذار" بلاتریکس؟ دست و پاش رو جدا کن برای ما بیار!

- چه عالی سرورم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1395/4/13 3:36:09
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: پنجشنبه 10 تیر 1395 23:57
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه تا پایان این پست:

لرد سیاه تصمیم می گیره ورزش های ماگلی انجام بده. مربیش هم رودولفه. در حین انجام ورزش دچار سانحه می شه و هر دو دست و پاش می شکنه.
.......................

- فکر خوبیه مورفین...برین اونا رو برای ما بیارین.

مورفین ترسید! مورفین لرزید...و مورفین پشیمان گشت!
مورفین فقط یک جادوگر ناسالم ضعیف و نحیف و بدبخت بود. مورفین حتی از پس روفوس هم بر نمی آمد. چه برسد به ماگل های ورزیده و قوی هیکل.
-ارباب من گاهی یه شیژی می گم...شما شرا ژدی می گیرین؟ من نادمم اشلا. برگردیم خونه ریدل.


خانه ریدل ها:


روفوس شنل جدیدش را بر تن کرده بود. سرش را بالا گرفته بود و مغرورانه وارد اتاق قرار های مرگخواران شد.
-هی ملت! من اومدم!

-این کیه؟
-سوال درست تر اینه که این چیه؟!
-این همون یارویی نیست که تو سالن ورزش ماگلی پرده کنار می زد؟ تو می شناسیش؟
-نه...تو چی؟

صدای خنده های ریزی که از سمت لودو بگمن به گوش می رسید نشنیده گرفته شد. چون لودو بگمن دیگر وجود نداشت.
روفوس کمی سرخورده شد.
-نشناسین خب! تسترالا. مهم اینه که ارباب می شناسه. کجا هستن من بپرم بغلشون؟ بله...بغل...بس که ما صمیمی هستیم.

مرگخواری افسرده و دمغ از گوشه اتاق جواب داد:
-ارباب حالشون خوب نیست. دچار شکستگی های متعدد و فراوانی شدن و قادر به انجام هیچ کاری نیستن.

روفوس کمی فکر کرد.
-ارباب که خوب شده بود. خودم نوشتم بدون شکستگی نشسته بود.

ولی چه کسی به فکر یک روفوس اهمیت می داد؟ لرد سیاه شکسته و بسته روی صندلی چرخدارش نشسته بود و چپ و راست به مرگخواران دستور می داد. و این دستور ها با دستور های همیشگی بسیار متفاوت بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: پنجشنبه 10 تیر 1395 06:55
نمایش جزئیات
آفلاین
- شاکت باژید ! الان خودم به عژیژ دلم ، ارباب خودم یکم اژین متاع میدم. میخوره اشتخوناش ژووون میگیرن .

غیرمنتظره ترین اتفاق ممکن ؛ مورفین دوباره از کمپ فرار کرده بود.
نحیف تر و رنگ پریده تر از همیشه ولی خوشحال به نظر میرسید. این خوشحالی ، میتوانست ناشی از موفقیت در فرار از کمپ باشد ، میتوانست ناشی از لذتی کوتاه مدت که بواسطه خاراندن کمرش با سیخی که به دست راستش گرفته بود.

- ببینید ژماها اشن اژاژه ندادین من نژرمو راژع به ورژش بگم . تا ارباب ژون اومد گفت از فردا همه باش ورژش کنن ، فوری اومدین گفتین مورفین عامل نامطلوبه و سرپیشی اژ دشتور لرد میکنه و اینا و فوری منو فرستادین اونژا . متشفم واشه این رفتار شلبی ! اما میگژرم .
من اونژا که بودم خوب فکرامو کردم و دیدم که مژگلی با شلامتی و ورژش و اینژور شیژا ندارم.حتی اصن پرس و ژو کردم بچه های اونژا یه دو شه تا باژگاه خوب بم معرفی کردن حالا بعد اینکه ارباب این تلخکی رو ژد و اومد رو فرم و ژد مش اولژ ، میریم اونژا اشتارت میزنیم .

دست چپ از درون ردا بیرون آمد و یک بسته سفید رنگ را رو به مرگخواران گرفت ...


تصویر تغییر اندازه داده شده

3 ساعت بعد ...
تصویر تغییر اندازه داده شده



همگی مرگخواران دور میز مرصعی شکل نشسته و به صدر مجلس که لردولدمورت (سرحال تر از همیشه و بدون هیچ اثری از شکستی) نشسته بود ، زل زده بودند .

- مورفین برای اولین بار از دیدنت خوشحال شدیم و از قضا برای اولین بار هم تونستی مفید واقع بشی. خوب بود. اما لازمه که همتون بدونین که با توجه به اتفاقاتی که رخ داد و شما منو ناامید کردین، تصمیم گرفتیم که ورزش رو از طریق اصولیش انجام بدیم .روفوس ، لودو ، ایوان ، لینی و بلاتریکس هرچه سریعتر برید به آدرس محل اون باشگاهی که مورفین گفت و مقدمات حضور منو اونجا فراهم کنین . از همین امروز استارت میزنم .
ضمنا نجینی گرسنه است. بدون اینکه رودولف رو از سقف بیارین پایین ، برید یه پا و یه دستشو بیارید نجینی بخوره .



تصویر تغییر اندازه داده شده

1 ساعت بعد ...
تصویر تغییر اندازه داده شده



درب ورودی باشگاه ورزشی یزدان


- اینا چرا اینجوری شبیه قورباغه درست کردن خودشونو؟
- صحبت نباشه . روفوس پرده رو بزن کنار میخوایم وارد شیم .

روفوس پرده باشگاه یزدان را که در یک زیرزمینی بود کنار زد و بوی عرق و فریاد و ...

- عک ، عو ، عه ، عار ...
- پوردای متنوع داریم . پوردای عضلانی ، پوردای تحتانی ...
- داداچی وگرنه فک کردی چجور شروع میشه ؟ همه چیز از یه باچگاه رفتن و زدن موای دس و پا شروع میشه. البته همشونم اینا نیسن. اون کسایی که کفش کالج بدون جوراب میپوشن رو هم واقعا نباس نادیده گرفت.

ولدمورت شوکه شده بود ولی به روی خودش نیاورد و یک پله پایین رفت که ...

- ارباب شبر کنین .
- چی شده مورفین ؟
- ارباب من راشتش یادم رفت این نکته مهمو بگم. حواش ندارم. بله.عرژ میکردم. شما با اومدن اینجا میتونین با یه تیر دو نشون بزنین.
- نه مورفین . شلیک من به اندازه ی کافی خوب هست. نیازی به تمرین تیراندازی ندارم.
- نه ارباب . منژورم یه چیژ دیگش. شما هیچ میدونین ما تو این شهر چند هژار باژگاه اینژوری داریم؟ میدونین اینا چه ژور و قدرتی دارن و ما شقدر میتونیم اژ قدرت و ژور باژوی اینا استفاده کنیم؟ میدونین اگه بتونین اینارو با هم متحد کنید و همژونو تحت فرمان خودتون بیارید به شه قدرت بژرگی دشت پیدا میکنین ؟ دیگه کی میتونه ژلوی اتحاد مرگخواران و داداژیا به رهبری لرد ولدمورت بایسته ؟ فقط کافیه تحت تاشیر قرارژون بدین ! همین !

- هوووم ! اتحاد مرگخواران و داداچیا به رهبری لردولدمورت !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: چهارشنبه 9 تیر 1395 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
چند روز بعد
از زمانی که لرد تمام بدنش شکسته بود،جمعیت مرگخواران تسترال وار به لرد میرسیدند.هکتور 24ساعته برای لرد معجون درست می کرد ولی لرد برای امنیت آنها را روی دیگر مرگخواران آزمایش می کرد.به همین دلیل نصف مرگخواران به دلیل بلایای طبیعی که سرشان می آمد، از خانه ریدل رفته بودند.

ردولف که هنوز از پست قبلی در فکر لرد شدن بود،برای اینکه کاری کند که لرد نتواند از جایش بلند شود برنامه ای ورزشی برای لرد نوشت وبه دست لرد داد وگفت:
-لرد این برنامه ورزشیه شما که تناسب بدنتونو حفظ کنین.

لرد که برای اولین باراز دیدن این برنامه به وحشت افتاده بود گفت:
-ردولف تو میخواهی ما را بکشی؟این چیه؟آخه کسی که کل بدنش شکسته کی وزنه برداری میکنه؟
سپس از روی عصبانیت کروشیوی نثار هکتور کرده بود.هکتور که برای اولین بار کاری اشتباهی انجام نداده بود،به تلافی این کار منوی مدیریتش را باز کرد و ردولف رابلاک کرد و او را با وثیقه آزاد کرد.آرسینوس که در از این دیوانه بازی ها خسته شده بود بلند شد وگفت:
-بس کنین،ارباب ما شمارو پیش دکتر مشنگا میبریم تا بلکه بتونن شما رو بچسبونن.

لرد که از فعل"بچسوبنن"ناراحت شده بود و به شخصیته همایونی اش برخورده بود گفت:
-ما فقط پیش دکتر توحید ظفرپور می رویم.

ردولف از ته سالن خندید.جمیعت در پوکر فیس عیمقی فرو رفتند و به ردولف خیره شدند.ردولف از ترس گفت:
-ارباب اون دکتر زنان وزایمانه.....

بلاتریکس از جایش جهشی کرد و توپش را بالا گرفت و اسپک زد سپس کروشیوی به سمت ردولف روانه کرد وگفت:
-تو این دکتر زنان زایمانو از کجا میشناسی؟؟؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1395/4/9 17:41:32