_خب مورگن برو به لرد بگو بهتون شکلات نمیدیم!

_من؟چرا من برم؟

_چون تو پیشنهاد دادی؟

_آم...خب منطقیه!

مورگن به سمت اتاق لرد رفت و پس از در زدن وارد اتاق شد و در را پشت سرش بست!
مرگخواران که بی صبرانه منتظر خروج مورگن و مشاهده نتیجه پیشنهاد او بودند،به درب اتاق لرد خیره شده بودند!
به دقیقه نکشید که درب اتاق لرد باز شد،اما بر خلاف انتظار مرگخواران،این مورگانا نبود که از اتاق خارج شد...بله خود لرد بود!
_یک نفر بیاد جسد این غریبه رو از اتاق ما برداره!
_جسد؟

_بله...یک ساحره ای وارد اتاق شد گفت که به ما شلات نمیده!ما هم با اوادا شکلاتش کردیم!
_چی شده؟ساحره ی شکلاتی؟
لرد و مرگخواران به رودولف نگاهی از سر تاسف انداختند...لرد سری تکان داد و ادامه داد:
_سینوس بیا این جناز رو برش دار!
آرسینوس به همراه لرد وارد اتاق شد و دیگر مرگخواران را تنها گذاشت!
_خب..چیکار کنیم؟هنوز اشک لرد رو درنیوردیم که ازش به عنوان کود استفاده کنیم تا گیاه مورد علاقه ارباب خشک نشه...باید این کار رو بکنیم وگرنه همه ما رو لرد خشک میکنن!:worry:
_میتونیم ایده پارتی رو دوباره اجرا کنیم؟یا اصلا میتونیم نیجینی رو به عقد من دربیارین،ارباب هم از این وصلت و خوشبختی دخترشون اشک شوق میریزن!
مرگخواران نگاهی به هم انداختند...اگر راهی پیدا نمیکردند،یا باید از ایده های ساحره محور رودولف استفاده میکردند و یا راه حلی که در همه حالات پیشنهاد میشد...معجون هکتور!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




















تبدیل میشد. در این میان استثنائی به نام رودلف لسترنج نیز وجود داشت که از این حجم بی سابقهی خیرگی لذّت میبرد و 



I'm sick of psychotic society somebody save me









