جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  43 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  159 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 مرداد 1395 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران برای مدت طولانی به فکر فرو رفتند...آیا ندادن شکلات به لرد باعث گریه لرد میشد؟به هر حال باید امتحان میکردند تا جوابی را دریافت کنند!
_خب مورگن برو به لرد بگو بهتون شکلات نمیدیم!
_من؟چرا من برم؟
_چون تو پیشنهاد دادی؟
_آم...خب منطقیه!

مورگن به سمت اتاق لرد رفت و پس از در زدن وارد اتاق شد و در را پشت سرش بست!
مرگخواران که بی صبرانه منتظر خروج مورگن و مشاهده نتیجه پیشنهاد او بودند،به درب اتاق لرد خیره شده بودند!
به دقیقه نکشید که درب اتاق لرد باز شد،اما بر خلاف انتظار مرگخواران،این مورگانا نبود که از اتاق خارج شد...بله خود لرد بود!
_یک نفر بیاد جسد این غریبه رو از اتاق ما برداره!
_جسد؟
_بله...یک ساحره ای وارد اتاق شد گفت که به ما شلات نمیده!ما هم با اوادا شکلاتش کردیم!
_چی شده؟ساحره ی شکلاتی؟

لرد و مرگخواران به رودولف نگاهی از سر تاسف انداختند...لرد سری تکان داد و ادامه داد:
_سینوس بیا این جناز رو برش دار!

آرسینوس به همراه لرد وارد اتاق شد و دیگر مرگخواران را تنها گذاشت!
_خب..چیکار کنیم؟هنوز اشک لرد رو درنیوردیم که ازش به عنوان کود استفاده کنیم تا گیاه مورد علاقه ارباب خشک نشه...باید این کار رو بکنیم وگرنه همه ما رو لرد خشک میکنن!:worry:
_میتونیم ایده پارتی رو دوباره اجرا کنیم؟یا اصلا میتونیم نیجینی رو به عقد من دربیارین،ارباب هم از این وصلت و خوشبختی دخترشون اشک شوق میریزن!

مرگخواران نگاهی به هم انداختند...اگر راهی پیدا نمیکردند،یا باید از ایده های ساحره محور رودولف استفاده میکردند و یا راه حلی که در همه حالات پیشنهاد میشد...معجون هکتور!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1395/5/13 0:15:55
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1395/5/13 15:23:38
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 تیر 1395 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
-من یه ایده ای دارم! چطوره سر لرد رو باز کنیم و با تحریک نورون هاش، باعث گریه لرد بشیم؟
-
- اینی که الان گفتی دقیقا یعنی چه؟
- خب یعنی جراحی!
- خب تو جراحی؟
- نه من جستجوگر کوییدیچم!
- من جراحم؟
- نه تو رودولفی.
- خب پس...

پیش از آن که بحث ساده آن دو به چیزی شبیه دعوا تبدیل شود هکتور ویبره زنان گفت:
- می تونیم بهش معجون تحریک نورون ها بدیم.

ساحره جوان آهی کشید.
- هک؟ آخه چرا همه راه ها به تو ختم می شه؟ بذار ما هم یه کمی خلاقیت به خرج بدیم. من حتی یه بارم نتونستم داد بزنم " پرواز کنیـــم". یعنی هیچ کاری رو نمیشه بدون معجون پیش برد؟

هکتور آنقدر لرزید که رودولف برای حفظ تمام اعضای بدنش از او فاصله گرفت.

- نه معلومه که نمیشه. معجون همه چیزه. معجون زندگیه. معجون بدم؟

گویندالین سرش را خاراند.و بعد از اینکه گوی زرینی را از لابلای موهایش بیرون کشید گفت:
- هی من یه چیزی بگم؟
- مگه تا الان داشتی میز می گفتی؟
- نه رز جدی. می تونیم به لرد بگیم که استفاده از شکلات ممنوع شده. هرکس شکلات داشته باشه یا بخوره میره ازکابان و از این حرفا. ارباب وقتی بدونه شکلاتی در کار نیست، نه تنها نورون های مغزش، بلکه همه اعصاب داشته و نداشته اش به کار می افته و ممکنه از خشم گریه کنه. البته من هنوزم گزینه جراحی رو تو ذهنم دارم. ولی فک کنم شکلات تلفاتش کمتر از وقتیه که همه ما بریزیم سر ارباب برای نصف کردن مغزش.

چوبدستی بلا زیر گلوی گویندالین نشست.
- همه ما نمی ریزیم سرش. تو مرگخوار نیستی. پس اینجا چکار می کنی؟ اومدی جاسوسی؟ اومدی ارباب رو بکشی؟ برای همین می گی سرشو نصف کنیم. تو ...
- بس کن بلا گلوم سوراخ شد. من فعلا مرگخوار نیستم. ولی کی گفته قراره تا ابد مرگخوار نباشم؟ یکی اینو از من دور کنه. شکلات رو بچسبین. ای بابا!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گویندالین مورگن در 1395/4/29 22:00:28
تصویر تغییر اندازه داده شده


اینجا همه چی دراوجهـــ
جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره
باید یاد بگیری فتحش کنی

*****

نزدیک غروب آفتاب است ...
و من...
صبح را دوست دارم


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 تیر 1395 14:25
نمایش جزئیات
آفلاین
از آنجایی که بلاتریکس خیلی خفن و منودار و دست راست لرد بود، فاخرانه از جزایر بالاک برگشت و با یک غوداااااااای خفن، همه را بلاک کرد. بعد هم طی یک مراسم احضار روح، خداوندگار رول را احضار کرد و او را هم بلاک کرد تا درس عبرتی برای خداوندگارهای رول باشد!
بلاتریکس بعد از این همه بلاک و من بلاک، منوی زوپس را از جیبش در آورد و خودش را هم بلاک کرد تا سوژه ریست فکتوری شود و دست گشت آرشاد از آن کوتاه بماند.

بعد از ریست فکتوری

- می‌رن وینکـــــیــــــــــا آ آ آ آ آ ... ازونا فقــَــَـــَــــَـــَـــط ... مسلسل‌هاشـــوئوئوئوئون ... به جا می‌مونــــه عه عه عه عه ... عجـــب رسمـــیــــــه ... رسم زمـــونه ... قصّه‌ی بوق و ...

شترق

پس گردنی‌ای از جانب آرسینوس جیگر حواله رودولف شد و صدای وزیر سابق در جمع طنین انداز شد.
-سوژه رو به سمتی هدایت کنین که هدایت بشه! مرسی؛ اه!

مرگخواران پس از شنیدن این تدبیر مدبرانه، به پای آرسینوس افتادند و عاجزانه از او خواهش کردند که آنها را به مکتبش راه بدهد و هر چه را میداند به آنان نیز بیاموزد. اما آرسینوس بی اعتنا به آنها سوار اسبش شد و همینطور که ردایش در هوا پیچ و تاب میخورد، در افق محو شد.
مرگخواران، چند دقیقه ای به محو شدن آرسینوس خیره شدند. بعد هم برگشتند سر سوژه شان تا ببینند چه گلی به سرشان بگیرند.

-من یه ایده ای دارم! چطوره سر لرد رو باز کنیم و با تحریک نورون هاش، باعث گریه لرد بشیم؟
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 7 تیر 1395 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی که تازه فهمیده بود با چه گاومیشی(بخوانید جادوگر!!) همگروه شده در پوکر فیسی عمیق رفت و گفت:
-همونی که شبا ردولف میخوره میره دنباله ساحره ها.

بارفیو که تازه فهمیده بود منظور لینی چی هست گفت:
-خوب زودتر بگو ره.

جمعیت که فهمیده بودند تا آن زمان هر چه شیر میخورند،شیر کشف رازی است،ابتدا بارفیو را به 48 روش سامورایی به دیوار بستند سپس او را تا پایان سوژه آزاد کردند.

لینی به تقسیم وظایف ادامه داد:
-آرسینوس،تو هم دی جی مراسم باش.

آرسینوس خنده ای کرد سپس نقابش را در آورد و به جایش نقاب مرلینم را به صورت زد.

مورفین از ته اتاق فریادی زد و سپس به خواب رفت و اندکی بعد بلند شد و گفت:
-چیژه مراشمم ماله من.یه محموله از افغانشتان داره میا......

لینی که مسئول پارتی بود،منوی مدیریتش را باز کرد و ردولف را مدیر کرد تا بیناموسی بازی در اورد و سپس بلاتریکسن را بلاک کرد تا در جشن راحت باشند.





افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1395/4/7 23:16:15
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1395/4/7 23:20:47
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 7 تیر 1395 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
- نهههههه باریکلا، نههههههه باریکلا، نهههههههه باریکلا!

- زهرمار و نهههههه باریکلا! دلیل نمیشه که چون خداوندگار عالم رول هستی، زود پسر خاله شی. بــدو برو عوالم بالا پیش نَنَت. بـــــدو .. بـــــــــدو!

و طبق فرمایش رودولف، خداوندگار عالم رول به خانه‌ش در عوالم بالا برگشت تا سوژه ادامه کند. مجلس ختم تازه شروع شده بود که رودولف خودش را با خوردن انواع شیرینی‌جات، میوه‌جات، سیفی‌جات، سبزی‌جات و سایر محصولات جات خفه کرده بود. به همین دلیل هنگامی که مشغول خوندن نوحه و مرثیه در کنار قبر وینکی بود، یهویی رودل کرد!

زاااااارت!

- اوه اوه! فکر کنم فاضلاب کنار قبر وینکی بیچاره زده بالا!

- رودولف باز تو رودل کردی؟

-

بدین ترتیب بود که مجلس ختم به طور تعطیل شد و وینکی بیچاره حتی نتونست دارای یه مجلس ختم باشکوه که چه عرض کنم، بدون رودل باشه! بعد از کوچ کردن دسته جمعی مرگخوارا به سمت خونه‌ی حج ریدل، روند اصلی سوژه دوباره جریان یافت و مشغول تدارکات برای گرفتن یه پول پارتی مَشت و رودولف پسند شدن! لینی بچه‌هارو برای تقسیم وظایف دورهم جمع کرد ...

- رودل خان! مسئولیت پیدا کردن دافهای پارتی با خودته.

- من توصیه میکنم، برای صرفه‌جویی در هزینه ها، از بانوان خودمون استفاده کنیم!

- یعنی میگی ما بیایم اعمال بی‌ناموسی انجام بدیم؟

- من خودم شخصا حاضرم برای ارباب هرکاری انجام بدم!

- من حرفی ندارم اما عمرا بتونی بقیه رو راضی کنی! باروفیو، تو باس شیرای دارای "کشف رازی" در بین جمعیت توزیع کنی!

- کشف رازی چی هسته؟

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 7 تیر 1395 17:15
نمایش جزئیات
آفلاین
نانوخلاصه: مرگخواران برای ساخت معجونی برای جلوگیری از خشک شدن گیاه مورد علاقه لرد، نیاز به اشک لرد دارن. [توصیه می‌شه از خلاصه قبل به این طرف رو مورد مطالعه قرار بدید.]

تصویر تغییر اندازه داده شده



مرگخواران با چهره‌هایی هوشمندانه به یکدیگر خیره شده بودند. ساعت‌ها بود که خیره بودند و کم کم چهره بعضی‌ها که حوصله‌شان سر رفته بود به و و تبدیل می‌شد. در این میان استثنائی به نام رودلف لسترنج نیز وجود داشت که از این حجم بی سابقه‌ی خیرگی لذّت می‌برد و طور بود! از قضا ودلف ایده ای هم داشت امّا ترجیح می‌داد مطرح نکند و خیره بماند.

- می‌رن وینکـــــیــــــــــا آ آ آ آ آ ... ازونا فقــَــَـــَــــَـــَـــط ... مسلسل‌هاشـــوئوئوئوئون ... به جا می‌مونــــه عه عه عه عه ... عجـــب رسمـــیــــــه ... رسم زمـــونه ... قصّه‌ی بوق و ...

شترق!

پس گردنی‌ای از ناکجاآباد حواله رولف شد و صدای خداوندگار عالم رول در جمع طنین‌انداز شد:

- اگه به فکر گیاه اربابت و جون همگروهیات نیستی، به فکر سوژه باش که واسه بار شونصدم داره نسول رجفیان توش ریپیت می‌شه و با مخای تعطیل اینا هم تا ابد هیشکی هیچّی به ذهنش نمی‌رسه که بره جلو!

- من یه ایده دارم!

- بگو رودلف.

- باید تو حیاط عمارت پول پارتی بگریم که توش ساحره‌ها لباس‌های بدن‌نما بپوشن و اعمال بی‌ناموسی انجام بدیم تا گشت آرشاد بیاد و گاز اشک‌آور بندازه تو خونه‌ی ریدل.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm sick of psychotic society somebody save me


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: یکشنبه 6 تیر 1395 00:12
نمایش جزئیات
آفلاین
تق تق!
_بیا تو!

وینکی با ترس و لرز،پس از در زدن و اجازه داخل شدن از لرد،وارد اتاق شد!
_ارباب...وینکی چایی اورده...وینکی جن چایی آورنده!
_و خیلی از این بابت خوشحالی؟!آخه داری حرکات موزون انجام میدی!
_ارباب...نویسنده گفت "وینکی با لرز وارد اتاق شد"،وینکی هم جن لرزاننده!
_خیلی خب...بیا این چایی رو بذار رو میز برو!

وینکی با ترس،اما اینبار بدون لرز،بدون حرکات موزون،بدون تکون دادن،به سمت لرد رفت ببینم باز چه بهونه میتونه دربیاره واسه قرتی بازی!اها...بله...وینکی بسیار موقر و متین به سمت لرد رفت!
_ارباب..ببخشید!
-چی؟!تو ام رودولف شدی...نمیبخشم...و گفتم که بذار رو میز چایی رو...چرا استکان رو گرفتی بالای سرم...هی چیکار دار....آآآآآآخ!

وینکی بر روی سر لرد چایی را ریخت...لرد از سوزش دردش گرفت حتی...همچنین چشمان لرد قرمز شد...اما از خشم!
دستان لرد به سمت چوبدستیش رفت!

فردای آن روز،مراسم ختم وینکی!

مرگخواران که دو مجلس جادوگرانه و ساحره گانه جدا برای وینکی تدارک داده بودند،دور هم جمع شده بودند تا ضمن گرامیداشت یاد و خاطره وینکی،فکر چاره ای هم برای مسئله گریه لرد و گیاه در حال خشک شدن بکنند!
_خب...وینکی رو هم به کشتن دادیم!
_به نظر میرسه خیلی هم کار راحتی نیست دراوردن اشک لرد!
_بهتره کمی هوشمندانه تر عمل کنیم!
_صحیح است!

مرگخوارن قیافه هوشمندانه ای به خود گرفته بودند...اما به نظر میرسد فقط قیافه آن را میتوانستند داشته باشند...زیرا هیچوقت آنها "نقشه هوشمندانه" ای نتوانسته بودند طراحی کنند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1395/4/6 0:42:16
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: جمعه 4 تیر 1395 18:01
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوار ها خیلی زود به دو دسته تقسیم شدن. یک دسته بدو بدو بدو رفتن و دور وینکی حلقه زدن و بدون توجه به فریاد های «وینکی جن خوب! » و «باروفیو خاک تو سر! » سعی در راضی کردنش به این فداکاری برای لرد و مرگخواران داشتند.

گروه دوم هم بدو بدو بدو به سمت باروفیو رفتن تا سعی کنن کمی آروم ترش کنن و جلوی اشک هاش رو بگیرن!

- نمیخوام. زیر چِشم درد گرفت. عهه!

رودولف دستی به سر نیمه کچل و آفتاب خورده ی باروفیو کشید و گفت:
- طوری نیست که آخه عزیزم. بیا شیره بخور که زود خوب ِ خوب شی!

باروفیو دست از گریه کردن برداشت و گفت:
- شیره؟
- بابا جان اومدم به لهجه خودت حرف بزنم دیگه. شیر ره بخور یعنی!

باروف چشم غره ای به رودولف رفت و با لحن تحکم آمیزی گفت:
- لطفاً دربونای غیر دهاتی و بی ادب به من دلداری ندن. مرسی، اَه!

بالاخره بعد از مدتی گروه اول تونستن باروفیو رو آروم کنن و اونو زیر بغلشون زدن و رفتن به گروه دوم پیوستن تا وینکی رو راضی کنن.

وینکی که با قد 60 سانتی ـش مورد محاصره ی مرگخواران در اومده بود هی بالا رو نگاه می کرد، هی به ارواح لرد و مرگخواران و خودش و کورممد معصومی نژاد، خبرنگار جادوگر تی وی از رررررررم لعنت می فرستاد.

لینی بال بال خفیفی زد و گفت:
- ببین وینکی جان. عزیزم. تو اگه بری چای بریزی روی کله ی ارباب اصن به خودش کمک کردی. مرلین رو چه دیدی، شاید اصلاً لرد از ایده ت خوشش اومد و بهت جایزه داد.

وینکی همینطوری که صورتشو چنگ میزد جیغ کشید:
- وینکی هیچوقت این کار را نکرد! لینی نباید وینکی رو گول زد! چرا وقتی نشون می داد اتاق لرد رو، آقا گرنجر می خند؟!

- بابا تو چیکار به هکتور داری؟ این کلاً شیرین میزنه. برای خودش میخنده همینجوری. ببین فک کن اگه گیاه مورد علاقه ی لرد خشک نشه چقدر خوشحال میشه. قطعاً بهت یه جایزه میده.

آرسینوس با لحن سنگین و آرومش گفت:
- آره منم شنیدم ارباب یه مسلسل M4 خریده که جایزه بده به کسی که نذاره گیاه مورد علاقه ش خشک بشه!

کلاً اصلاً وقتی صحبت مسلسل شد وینکی از خود بیخود شد. با این که می دونست بر خلاف گفته ی مرگخواران احتمالاً لرد از سوختن و جزغاله شدن خیلی خوشش نمیاد ولی تصور مسلسل m4 نتونست بذاره عقلانی فکر کنه.

- باشه، وینکی رفت. اما وینکی صورتش رو رنگ کرد که اگه ارباب عصبانی شد، وینکی فرار کرد!

همه ی مرگخوار ها گل از گلشون شکفت. باروفیو سریع گفت:
- من جن ره کمک می کنم که صورتش ره رنگ کنه. بیا اسپری دارم.

وینکی خشم توی صورتش مشخص شد و فریاد زد:
- چرا گناه کرد؟! مرلین رو خوش اومد؟! وینکی اینجوری اصلاً نتونست!

رودولف در میان بهت و حیرت همه از چرت و پرت هایی که جن خونگی میگه سریع کار رو دست گرفت و گفت:
- باشه وینکی جان. اصلاً بیخیال اسپری شو. بیا من خودم با رنگ روغن رنگت می کنم. غصه نخور!

حالا باید مرگخواران منتظر می موندن تا می دیدن آیا نقشه ی جدیدشون جواب میده یا نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1395/4/4 18:05:48
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: جمعه 4 تیر 1395 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سر تمام مرگخوارا به سمت مرگخواری در گوشه اتاق می‌چرخه و مدام ازین مرگخوار به اون مرگخوار سوئیچ می‌شه، بلکه کسی این وظیفه خطیرو بعهده بگیره!

- خطیر؟ کی گفته خطیره؟ هرکی چنین اعتقادی داره خودش بره نجینی رو بکشه.
- مگه من گفتم خطیر که به من نگاه می‌کنین؟ من معافم.
- به چی نگاه می‌کنین؟ من نمی‌رما! مگه جونمو از سر راه آوردم؟
- چی؟ من؟ من خادم وفادار لرد هستم. عمرا عزیزترین کسشون رو بکشم!
- وینکی جن خوب! وینکی چای به مرگخوارا داد تا از گرفتن اشک معاف شد!
.
.
.
- بس کنین دیگه! گاومیشامه ره میارم شصت دور از رو همه‌تونه عبور کنه تا با خاک یکسان بشین!

این صدای فریاد روستایی بود که به تازگی وارد اتاق شده بود و مرگخوارارو در حال گیس و گیس‌کشی یافته بود. اتاق که تا چند ثانیه پیش آشفته‌بازار بود، حالا به آرامشی نسبی دست یافته بود.

- وینکی جن خوب. وینکی به سرعت با سینی چای برگشـ... اوپس!

وینکی جن محاسبه‌گری بود. وینکی آمار تمام مرگخوارای حاضر در اتاق و حتی جایی که ایستاده بودنو حساب کرده بود. وینکی انتظار حضور شخص جدیدی رو نداشت. روستایی جایی در محاسبات وینکی نداشت. وینکی که به سرعت رفته بود و به سرعت هم بازگشته بود، حالا با تصادف با مهمونی ناخونده، یک سینی چای داغو بر روی باروفیو خالی کرده بود!

مرگخواران همگی دست به دهن، به باروفیویی که همچون گوله آتش شده بود و چای داغ از سر و روش می‌چکید زل زده بودن و منتظر عکس العملش بودن. اشک‌های روستایی، از شدت سوزش درون چشماش حلقه زده بودن و آماده‌ی جاری شدن بودن.

در این میان لامپ کوچیکی بالای سر تک‌تک مرگخوارا شروع به تابیدن می‌کنه. چای؟ داغ؟ اشک؟
و نتیجه‌ی اون، نگاه‌های خیره‌ای می‌شه که پایانی نداشتن جز... وینکی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: جمعه 4 تیر 1395 03:40
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه
یکی از گیاهان محبوب لرد سیاه در حال خشک شدنه و برای نجاتش نیازه به یک کود مخصوصه.
کود این گیاه، اشک قوی ترین جادوگر ساکن در محل رشد گیاهه٬ که کسی نیست جز لرد ولدمورت.
مرگخوارا برای این کار به هکتور میگن که از لرد بخواد اشکشو برای تهیه معجون بده٬ مرگخوارا به اتفاق هکتور سراغ لرد میرن و میگن که برای تهیه معجون نگه داری از پوست نجینی به اشک لرد نیاز دارن که مورد اقبال لرد و نجینی قرار نمیگیره.
نهایتا هکتورمیگه که میخواد برای لرد معجون رویش مو و دماغ بسازه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-هکتور صداتو به شکل واضح نشنیدیم٬یه بار دیگه تکرار کن!

هر انسان عاقلی با دیدن اخم لرد٬ بالا رفتن چوبدستی‌اش و حالت تهاجمی نجینی میفهمید که باید با گفتن یک جمله کوتاه٬ که تنش‌زا نباشد اتاق لرد را ترک کند.
اما هکتور عاقل نبود. معجون ساز بود!

-بله ارباب. ما میخواستیم با استفاده از اشکتون برای شما دماغ ومو درست کنیم!

-برای ما دماغ و مو درست کنی؟
فکر کردی ما خودمون نمیتونیم اینکارو بکنیم؟
قدرت مارو زیر سوال میبری؟
به توانایی های ما توهین میکنی؟
فکر کردی بدون دماغ و مو به ما خیلی سخت میگذره؟
برای ما احساس ترحم میکنی؟
فکر کردی ما حاضریم معجون‌های تورو بخوریم؟
ارباب رو احمق فرض کردی؟
تصور کردی که ما از تو برای ایمن معجون تشکر میکنیم؟
صاحب عقده خود‌کم‌بینی؟
معجون ساز بی‌سواد٬ بی‌مهارت٬ مصرف‌گرا!

-ارباب٬ببخشید!

-نمیبخشیم!

-ارباب!

لرد خواست جواب هکتور را بدهد٬ اما به این نتیجه رسید که دیالوگشان بیش از حد طولانی شده.

-نجینی!عصرانه!


بیرون از اتاق لرد!

مرگخواران مشغول یافتن راه‌حلی برای درآوردن اشک لرد بودند.
و چون پیشنهاداتی از قبیل دادن خبر مرگ پدر٬ دادن خبر قتل دایی٬ خرد کردن پیاز به شکل‌ دسته‌جمعی٬ و آوردن ویولت بودلر به خانه ریدل نتوانسته بود نظرشان را جلب کند٬ به‌ناچار به ایرما که مشغول یافتن راه حل در بین چندین کتاب قطور بود چشم دوخته بودند.

-به این توجه کنید.
همی سوخت باغ و همی خست روی
همی ریخت اشک و همی کند موی

شاید اگر باغ پشت ساختمون رو آتیش بزنیم٬‌اشکشون در بیاد.البته باید بخش کندن مو‌ رو فاکتور بگیریم.
ایرما که منتظر شنیدن احسنت و آفرین بود با دیدن چهره مرگخواران تصمیم به ادامه مطالعه گرفت.

مرگخوارن هم بدون توجه به او بحثشان را از سر گرفتند.

- ساعت 4 صبح بیدارشون کنیم؟اشکشون در میاد!

-نه!اینطوری که اشک همه‌مونو درمیارن!بریم نجینی رو بکشیم!اینطوری از نارحتی چشمشون اشکبار میشه!

-خب٬ کی میخواد نجینی رو بکشه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایرما پینس در 1395/4/4 23:47:36
Underfed Vulture


قبل از صحبت کردن فکر کنید.
قبل از فکر کردن مطالعه کنید.