پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

230
نفر همین الان آنلاین‌اند 187 نفر در «انجمن»
2 عضو 228 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

55 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

خورندگان مرگ

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
خودشه! هکتوره! بگیرینش تا در نرفته.

قورباغه هم قدته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
چه بال‌های زیبایی داشتم و قدرشو ندونستین!

حالا نصیب این گرگ زشت شد! خوبتون شد اصن؟

همه‌ش تقصیر توئه هکتور! روح من تا ابد به دنبال تو خواهد بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
ارباب ارباب پیداتون کردمـ... شپلخ! :افکت له شدن یک پیکسیِ بی‌بال توسط پیکسی‌کش:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
من بال‌بال‌زنان اومدم تا رو جایگاه رزورم بشینـ...

دور شو بنفش تفی!
دست به بالای من بزنی نیشت می‌زنم!
بال‌های من از سر راه نیومدن تا تفی بشن. عه می‌گم دست نزن. چ

این گرگه دیگه از کجا اومده؟ ارباب؟

این گاومیشارو کی اینجا راه داده؟
ارباب الان پیداتون می‌کنم. ارباب من کجایین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
می‌بینین ارباب؟ این حتی به هم جبهه‌ایه خودشم رحم نمی‌کنه!

فرصت‌طلبی تا چه حد آخه؟

قوی‌کشی تا چه حد؟

بال‌کنی تا چه حد؟

شرم نکردن تا چه حد؟

اصلا تو حدی هم میشناسی؟

معجون‌سازِ بی‌قواره!

هنوز اونجا نشسته داره معجون هم می‌زنه!

برو تا بال‌هامو نکردم تو چش و چالت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
هکتور دگورث گرنجر.

بیا نیشت بزنم.

بال‌های زیبای منو می‌کنی بعد تازه رزرو هم می‌کنی؟

می‌خوای ادامه بدی؟

چقد آسیب زدن به پیکسی اونم تو شب تاریک؟

از بالا سر پست ارباب برو کنار.

زود پراکنده شو.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1393/04/28
آخرین ورود
یکشنبه 7 تیر 1405 17:52
عضویت
1393/04/24
پست‌ها
962
هکتور در اثر این شکست بزرگ سر خورده شده بود و مقصر اصلی شکستش را از وجود لینی می دانست. از دید او همه می دانستند که معجون های هکتور کاملا بی نقصند و این خورندگان معجون هستند که مقصر عمل نکردن آن ها هستند. هکتور این معجون را برای بدن لرد ساخته بود نه برای بدن یک پیکسی!
- هی لینی!

لینی که داشت میرفت تا برای لرد از ماجراهای سخت و دشوار زندگیش، نادیده گرفتن هایش در جمع، کتک هایی که نوش جان کرده بود، مگس و بقیه دشواری های زندگی یک پیکسی قصه ها بسراید، درمیان راه متوقف شد و به سمت هکتور چرخید.
- دیگه چی از جونم میخوای هکتور؟ چرا نمیذاری برم به زندگیم برسم؟ بال هامو کندی بس نبود؟ چقد آسیب زدن به پیکسی اونم تو شب تاریک؟

هکتور لبخند شرارت آمیزی زد و گفت:
- لینی میخوام با واقعیت تلخی رو به روت کنم.

لینی نگاهی به سر تا پای هکتور انداخت و خواست بالش را بالا ببرد تا او را بزند که یادش آمد بالش کنده شده و پیکسی بی بالی بیش نیست. بنابراین همانطور به هکتور خیره ماند تا واقعیت تلخ مورد نظر برایش نمایان شود.

- لینی تو معلوم دیگه زنده نیستی. کم کم میپوسی و هی دونه دونه اعضات میوفته پایین. کم کم از بین میری.
- هک میگیرم میزنمتا! من خیلی هم سا...

هنوز جمله لینی به پایان نرسیده بود که یک شی گرد و سفید رنگ از جایی نزدیک سر لینی جدا شد و پایین افتاد. هکتور ویبره زنان به چشم چپ لینی که روی زمین قل میخورد نگاهی کرد و گفت:
- دیدی گفتم!

هکتور مشتاقانه به لینی خیره شد که ذره ذره میپوسید و پایین میریخت. چشم راست لینی قل خوران کنار شومینه متوقف شد و دست راستش در حالی که خودش را روی زمین می کشید از در اتاق خارج شد. مرگخواران مبهوت این اتفاقات بودند و لرد که از این حجم از بی توجهی کلافه شده بود برای جلب توجه تلاش می کرد.
- ما فرموده بودیم برای ما داستان زندگیتون رو بگید تا ما بخوابیم.
- مگس اون دماغ تو ره نبود که که راه ره میره؟
- لینی لینی نیشت هم افتاد!
- ما هنوز نمیتونیم بخوابیم.
- اون پات نبود از پنجره پرید بیرون؟
- اونم گوشش بود که رفت تو شومینه!

هکتور با اشتیاقی خاص شاهد پودر شدن لینی بود و در نظرش انتقامش را گرفته بود. هکتور خوشحال بود و ویبره میزد و این صبر لرد بود که سر آمده بود.
- ما فرمودیم یکی داستان زندگیش رو برامون تعریف کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هکتور دگورث گرنجر در 1395/5/8 2:19:58
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تولد نقش
1387/08/11
آخرین ورود
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
عضویت
1386/08/08
پست‌ها
6961
خلاصه:

لرد بی خواب شده و با قصه هم خوابش نمی بره. به همین خاطر مرگخوارا تصمیم می گیرن به جای قصه،برای لرد "رول" بخونن. ولی این کار فایده ای نداره. لرد تصمیم می گیره برخلاف میلش از معجون هکتور برای خوبیدن استفاده کنه.

...............

-هک...معجون آماده اس؟

خانه ریدل ها لرزشی کرد.

-معنی این لرزش چی بود هک؟ آماده هست؟ یا آماده نیست؟

هکتور جهشی کرد و به داخل اتاق پرید. بطری کوچکی در دست هایش قرار داشت که مایعی آبی رنگ در داخلش می درخشید.
-بفرمایین ارباب...آبی به رنگ آرامش. اینو بخورین و خواب آرامی داشته باشین.

لرد نگاه مشکوکی به معجون انداخت. نه قل قل می کرد و نه بخاری از آن خارج می شد.
-چرا آبی؟ این ریونیه...معجون اسلیترینی نداشتی ما بخوریم؟ ما آبی دوست نداریم. این دوست داره.

انگشت اشاره لرد به طرف لینی وارنر گرفته شده بود.
-بده اون بخوره اول...اگه نمرد ما نیز خواهیم نوشید.

هکتور اصلا دوست نداشت معجونش را به لینی تقدیم کند. لینی از هکتور متنفر بود! لینی هکتور را می زد!

ولی چاره ای نبود.

هکتور با دست های لرزان و مردد بطری را به طرف لینی گرفت.
-زیاد نخوریا...مال اربابه. فقط بچش. بعدم برو بخواب یه مدتی نبینیمت.

لینی داشت فکر می کرد که به دلیل این که افتخار چشیدن معجون لرد نصیبش شده خوشحال باشد، یا به دلیل این که سازنده معجون هکتور بوده نگران جانش شود.
لینی فرصت زیادی برای فکر کردن نداشت. چرا که هکتور در یک چشم به هم زدن ملاقه کوچکش را پر از معجون آبی رنگ کرد و در حلقوم لینی فرو برد!

لینی به سرفه افتاد...لینی در هم رفت...لینی بنفش شد...

و یک ثانیه بعد...لینی سر جایش نبود.

از لینی فقط یک جفت بال باقی مانده بود که دود رقیقی از انتهای آن ها بلند می شد.

لرد سیاه رو به هکتور کرد.
-بفرمایین. ما که می دونستیم! حالا این بال داشت. بال هاش باقی موند. ما اگه معجون رو می نوشیدیم کجامون باقی می موند؟ قصد داشتی ما رو ناپدید کنی؟

هکتور بال های دود زای لینی را از روی زمین برداشت.
-ارباب...من شرمنده هستم. من لینی رو کشتم. لینی عزیزم...کجا رفتی؟ من بی تو چه کنم؟

-وقتی از دماغت گرفتم و از پنکه سقفی آویزونت کردم می فهمی چه کنی.

در اتاق باز شد و لینی در حالی که مقداری گل و بوته روی موهایش قرار داشت وارد اتاق شد. بال هایش را با خشونت از دست هکتور گرفت.
-بدشون به من...حالا چطوری اینا رو بچسبونم؟ از قبرستان ریدل ها تا این جا پیاده برگشتم!

در حالی که لینی با بال های کنده شده اش درگیر بود و هکتور زیر لب می خندید، لرد سیاه اعلام کرد:
-به این ترتیب ما معجون نمی نوشیم! یکی تون بیاد داستان زندگی شو برای ما تعریف کنه. خوابمون ببره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1395/04/14
آخرین ورود
سه‌شنبه 22 خرداد 1403 18:37
عضویت
1395/04/11
پست‌ها
140
لرد با خود فکر کرد فقط چهار راه؟؟؟..
راه اول ودوم که به نظرش خوب نبود راه سوم هم که هیچ راه چهارمم که خیلی بیخوده پس یه راه خودم بهش اضافه میکنم.

-چهار راه خیلی کم است .من یه راه پنجم هم اضافه میکنم اونم اینکه اگر تا یک ساعت دیگر خوابم نبرد هفت جد وابادتان را به ترتیب الفبا جلوی چشمانتان میاورم.

مرگ خوار ها نگاهی به یکدیگر انداختند.یکی از آنها گفت:ارباب بهتر از فعلا یکی از این چهار راه رو انتخاب کنید اگه جواب نداد بعد راه پنجم را انتخاب کنید.

لرد نگاهی به آن مرگ خوار کرد.راه دوم که انجام شده بود نتیجه نداده بود. راه اولم مثل راه دومه.میماند راه سوم که معجون هکتور است عمرا.اگر هکتور یه معجون بدهد بخوریم تا ابد بیدار بمانیم چی؟؟؟پس...
-خودم میخوابم .فقط وای به حالتان اگه تا نیم ساعت دیگر خوابم نبره..

مرگ خوار ها نگاهی بهم انداختند.سپس سکوت انجا را در برگرفت .مرگ خوار ها حتی پلک هم به ارامی میزند.
45 دقیقه گذشته بود .مرگ خواران به آرامی نفسی از سر اسودگی کشیدن سپس دست های یکدیگر رو فشوردند وبه ارامی به طرف در عمارت راه افتادن.

هکتور از همه ناراحت تر بود که معجونش انتخاب نشده است .برای همین تند تر شروع به حرکت کردوهمین که دستش به دستگیره در رسید صدای فریاد لرد امارت را لرزاند.

-کدام جهنمی میروید من هنوز خوابم نبرده است.
مرگ خواران همه با کف دست به پشانیشان زدند.هکتور از همه خوشحال تر بود فرصت را مناسب دید پایین تخت ارباب زانو زد .
-ارباب لطفا از معجونی که ساخت من از بخورید بهتون اطمینان میدم خوب بشید.

لرد نمیدانست چیکار کنه از طرفی دوست داشت زودتر بخوابه واز طرفی میترسید با خوردن معجون هکتور دیگر نتواند بخوابد.
بلاخره تصمیم خودش رو گرفت.
-هکتور اگر معجونت اثر ندهد .به جای هفت پشتت هفتادوهفت پشتت را به ترتیب حروف الفبا جلوی چشمانت میاورم.فهمیدی

مرگ خوران همه ترسیده بودن نگاهی به یکدیگر انداختند .هکتور از شادی در پوست خودش نمیگنجید.
بلند شد تعظیمی کرد و به سراغ وسایلش رفت تا یه معجون تر تمیز وتازه خواب اور برای لرد سیاه اماده کنه.

لرد سیاه هنوز در تردید بود ولی بهتر بود نظرش رو عوض نکنه وببینه هکتور چی در استینش دارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلیشیا اسپینت در 1395/5/4 18:43:17
تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز
تولد نقش
1393/07/13
آخرین ورود
یکشنبه 20 تیر 1400 01:24
عضویت
1393/07/12
پست‌ها
1269
هیچ چیز مانع هکتور نمیشد تا در فرصتی که میتوانست معجون خود را پیشنهاد دهد،از اینکار سرباز بزند...اصولا هکتور زمانی که فرصت مناسب نیست و یا حتی اصلا آن لحظه ربطی به معجون ندارد هم معجونی پیشنهاد میکرد،چه برسد به حالا!
_معجون خواب!
_
_چیه خب؟بهتر از داروهای مشنگیه..این موثره،صد در صد تضمینی با علامت شرکت تشه!
_ببین هکتور...نمیخواییم لرد تا ابد بیدار بمونه و...
_منظورت اینه که درست کار نمیکنه معحون های من؟
_چیز..اشتباه گفتم...خواستم بگم که..چیز...نمیخواییم یه کاری کنیم لرد تا ابد بخوابه..اخه معجونات خیلی عمیقن،واس همین گفتم!

هکتور ابتدا کمی فکر کرد...اما کم کم شروع به لرزیدن کرد و پس از چند ثانیه به طور کامل به صورت ویبره همیشگی خود در آمد...
_میدونستم...من میدونستم بلاخره شما به قدرت معجونای من ایمان میارید!
_بله...بله!
_واس همین نگران نباشید...این معجون خواب آوری دز های مختلفی داره...یه دز متوسط میدیم به ارباب!

مرگخواران نگاهی به یک دیگر کردند و سپس به صورت همزمان،با دست به پیشانی خود زدند!
اما بلاخره فریاد لرد همه مرگخوارن را به نزد خود کشاند!
_چرا ما هنوز نخوابیدیم؟
_چیز ارباب...ارباب...چهارتا راه دارین...یا داستان بخونیم براتون،یا رول بخونیم،یا از معجون هکتور بخوریدفیا خودتون بخوابید!

همه با نگرانی به لرد خیره شدند و منتظر جواب لرد بودند...به هر حال او لرد ولدمورت بود...برایش چهار گزینه مهم نبود...زیرا که اگر میخواست میتوانست گزینه پنج که همان کشتن مرگخوار مذکور و یا گزینه ششم که پریدن مرگخوارها از روی نرده تا وقتی که لرد خوابش ببرد،را نیز انتخاب کند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1395/4/29 17:12:02

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.