جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خورندگان مرگ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خورندگان مرگ
ارسال شده در: جمعه 8 مرداد 1395 01:44
نمایش جزئیات
آفلاین
می‌بینین ارباب؟ این حتی به هم جبهه‌ایه خودشم رحم نمی‌کنه!

فرصت‌طلبی تا چه حد آخه؟

قوی‌کشی تا چه حد؟

بال‌کنی تا چه حد؟

شرم نکردن تا چه حد؟

اصلا تو حدی هم میشناسی؟

معجون‌سازِ بی‌قواره!

هنوز اونجا نشسته داره معجون هم می‌زنه!

برو تا بال‌هامو نکردم تو چش و چالت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خورندگان مرگ
ارسال شده در: جمعه 8 مرداد 1395 01:22
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور دگورث گرنجر.

بیا نیشت بزنم.

بال‌های زیبای منو می‌کنی بعد تازه رزرو هم می‌کنی؟

می‌خوای ادامه بدی؟

چقد آسیب زدن به پیکسی اونم تو شب تاریک؟

از بالا سر پست ارباب برو کنار.

زود پراکنده شو.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خورندگان مرگ
ارسال شده در: جمعه 8 مرداد 1395 00:41
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور در اثر این شکست بزرگ سر خورده شده بود و مقصر اصلی شکستش را از وجود لینی می دانست. از دید او همه می دانستند که معجون های هکتور کاملا بی نقصند و این خورندگان معجون هستند که مقصر عمل نکردن آن ها هستند. هکتور این معجون را برای بدن لرد ساخته بود نه برای بدن یک پیکسی!
- هی لینی!

لینی که داشت میرفت تا برای لرد از ماجراهای سخت و دشوار زندگیش، نادیده گرفتن هایش در جمع، کتک هایی که نوش جان کرده بود، مگس و بقیه دشواری های زندگی یک پیکسی قصه ها بسراید، درمیان راه متوقف شد و به سمت هکتور چرخید.
- دیگه چی از جونم میخوای هکتور؟ چرا نمیذاری برم به زندگیم برسم؟ بال هامو کندی بس نبود؟ چقد آسیب زدن به پیکسی اونم تو شب تاریک؟

هکتور لبخند شرارت آمیزی زد و گفت:
- لینی میخوام با واقعیت تلخی رو به روت کنم.

لینی نگاهی به سر تا پای هکتور انداخت و خواست بالش را بالا ببرد تا او را بزند که یادش آمد بالش کنده شده و پیکسی بی بالی بیش نیست. بنابراین همانطور به هکتور خیره ماند تا واقعیت تلخ مورد نظر برایش نمایان شود.

- لینی تو معلوم دیگه زنده نیستی. کم کم میپوسی و هی دونه دونه اعضات میوفته پایین. کم کم از بین میری.
- هک میگیرم میزنمتا! من خیلی هم سا...

هنوز جمله لینی به پایان نرسیده بود که یک شی گرد و سفید رنگ از جایی نزدیک سر لینی جدا شد و پایین افتاد. هکتور ویبره زنان به چشم چپ لینی که روی زمین قل میخورد نگاهی کرد و گفت:
- دیدی گفتم!

هکتور مشتاقانه به لینی خیره شد که ذره ذره میپوسید و پایین میریخت. چشم راست لینی قل خوران کنار شومینه متوقف شد و دست راستش در حالی که خودش را روی زمین می کشید از در اتاق خارج شد. مرگخواران مبهوت این اتفاقات بودند و لرد که از این حجم از بی توجهی کلافه شده بود برای جلب توجه تلاش می کرد.
- ما فرموده بودیم برای ما داستان زندگیتون رو بگید تا ما بخوابیم.
- مگس اون دماغ تو ره نبود که که راه ره میره؟
- لینی لینی نیشت هم افتاد!
- ما هنوز نمیتونیم بخوابیم.
- اون پات نبود از پنجره پرید بیرون؟
- اونم گوشش بود که رفت تو شومینه!

هکتور با اشتیاقی خاص شاهد پودر شدن لینی بود و در نظرش انتقامش را گرفته بود. هکتور خوشحال بود و ویبره میزد و این صبر لرد بود که سر آمده بود.
- ما فرمودیم یکی داستان زندگیش رو برامون تعریف کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هکتور دگورث گرنجر در 1395/5/8 2:19:58
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: خورندگان مرگ
ارسال شده در: جمعه 8 مرداد 1395 00:26
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد بی خواب شده و با قصه هم خوابش نمی بره. به همین خاطر مرگخوارا تصمیم می گیرن به جای قصه،برای لرد "رول" بخونن. ولی این کار فایده ای نداره. لرد تصمیم می گیره برخلاف میلش از معجون هکتور برای خوبیدن استفاده کنه.

...............

-هک...معجون آماده اس؟

خانه ریدل ها لرزشی کرد.

-معنی این لرزش چی بود هک؟ آماده هست؟ یا آماده نیست؟

هکتور جهشی کرد و به داخل اتاق پرید. بطری کوچکی در دست هایش قرار داشت که مایعی آبی رنگ در داخلش می درخشید.
-بفرمایین ارباب...آبی به رنگ آرامش. اینو بخورین و خواب آرامی داشته باشین.

لرد نگاه مشکوکی به معجون انداخت. نه قل قل می کرد و نه بخاری از آن خارج می شد.
-چرا آبی؟ این ریونیه...معجون اسلیترینی نداشتی ما بخوریم؟ ما آبی دوست نداریم. این دوست داره.

انگشت اشاره لرد به طرف لینی وارنر گرفته شده بود.
-بده اون بخوره اول...اگه نمرد ما نیز خواهیم نوشید.

هکتور اصلا دوست نداشت معجونش را به لینی تقدیم کند. لینی از هکتور متنفر بود! لینی هکتور را می زد!

ولی چاره ای نبود.

هکتور با دست های لرزان و مردد بطری را به طرف لینی گرفت.
-زیاد نخوریا...مال اربابه. فقط بچش. بعدم برو بخواب یه مدتی نبینیمت.

لینی داشت فکر می کرد که به دلیل این که افتخار چشیدن معجون لرد نصیبش شده خوشحال باشد، یا به دلیل این که سازنده معجون هکتور بوده نگران جانش شود.
لینی فرصت زیادی برای فکر کردن نداشت. چرا که هکتور در یک چشم به هم زدن ملاقه کوچکش را پر از معجون آبی رنگ کرد و در حلقوم لینی فرو برد!

لینی به سرفه افتاد...لینی در هم رفت...لینی بنفش شد...

و یک ثانیه بعد...لینی سر جایش نبود.

از لینی فقط یک جفت بال باقی مانده بود که دود رقیقی از انتهای آن ها بلند می شد.

لرد سیاه رو به هکتور کرد.
-بفرمایین. ما که می دونستیم! حالا این بال داشت. بال هاش باقی موند. ما اگه معجون رو می نوشیدیم کجامون باقی می موند؟ قصد داشتی ما رو ناپدید کنی؟

هکتور بال های دود زای لینی را از روی زمین برداشت.
-ارباب...من شرمنده هستم. من لینی رو کشتم. لینی عزیزم...کجا رفتی؟ من بی تو چه کنم؟

-وقتی از دماغت گرفتم و از پنکه سقفی آویزونت کردم می فهمی چه کنی.

در اتاق باز شد و لینی در حالی که مقداری گل و بوته روی موهایش قرار داشت وارد اتاق شد. بال هایش را با خشونت از دست هکتور گرفت.
-بدشون به من...حالا چطوری اینا رو بچسبونم؟ از قبرستان ریدل ها تا این جا پیاده برگشتم!

در حالی که لینی با بال های کنده شده اش درگیر بود و هکتور زیر لب می خندید، لرد سیاه اعلام کرد:
-به این ترتیب ما معجون نمی نوشیم! یکی تون بیاد داستان زندگی شو برای ما تعریف کنه. خوابمون ببره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خورندگان مرگ
ارسال شده در: دوشنبه 4 مرداد 1395 14:03
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با خود فکر کرد فقط چهار راه؟؟؟..
راه اول ودوم که به نظرش خوب نبود راه سوم هم که هیچ راه چهارمم که خیلی بیخوده پس یه راه خودم بهش اضافه میکنم.

-چهار راه خیلی کم است .من یه راه پنجم هم اضافه میکنم اونم اینکه اگر تا یک ساعت دیگر خوابم نبرد هفت جد وابادتان را به ترتیب الفبا جلوی چشمانتان میاورم.

مرگ خوار ها نگاهی به یکدیگر انداختند.یکی از آنها گفت:ارباب بهتر از فعلا یکی از این چهار راه رو انتخاب کنید اگه جواب نداد بعد راه پنجم را انتخاب کنید.

لرد نگاهی به آن مرگ خوار کرد.راه دوم که انجام شده بود نتیجه نداده بود. راه اولم مثل راه دومه.میماند راه سوم که معجون هکتور است عمرا.اگر هکتور یه معجون بدهد بخوریم تا ابد بیدار بمانیم چی؟؟؟پس...
-خودم میخوابم .فقط وای به حالتان اگه تا نیم ساعت دیگر خوابم نبره..

مرگ خوار ها نگاهی بهم انداختند.سپس سکوت انجا را در برگرفت .مرگ خوار ها حتی پلک هم به ارامی میزند.
45 دقیقه گذشته بود .مرگ خواران به آرامی نفسی از سر اسودگی کشیدن سپس دست های یکدیگر رو فشوردند وبه ارامی به طرف در عمارت راه افتادن.

هکتور از همه ناراحت تر بود که معجونش انتخاب نشده است .برای همین تند تر شروع به حرکت کردوهمین که دستش به دستگیره در رسید صدای فریاد لرد امارت را لرزاند.

-کدام جهنمی میروید من هنوز خوابم نبرده است.
مرگ خواران همه با کف دست به پشانیشان زدند.هکتور از همه خوشحال تر بود فرصت را مناسب دید پایین تخت ارباب زانو زد .
-ارباب لطفا از معجونی که ساخت من از بخورید بهتون اطمینان میدم خوب بشید.

لرد نمیدانست چیکار کنه از طرفی دوست داشت زودتر بخوابه واز طرفی میترسید با خوردن معجون هکتور دیگر نتواند بخوابد.
بلاخره تصمیم خودش رو گرفت.
-هکتور اگر معجونت اثر ندهد .به جای هفت پشتت هفتادوهفت پشتت را به ترتیب حروف الفبا جلوی چشمانت میاورم.فهمیدی

مرگ خوران همه ترسیده بودن نگاهی به یکدیگر انداختند .هکتور از شادی در پوست خودش نمیگنجید.
بلند شد تعظیمی کرد و به سراغ وسایلش رفت تا یه معجون تر تمیز وتازه خواب اور برای لرد سیاه اماده کنه.

لرد سیاه هنوز در تردید بود ولی بهتر بود نظرش رو عوض نکنه وببینه هکتور چی در استینش دارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلیشیا اسپینت در 1395/5/4 18:43:17
تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز
پاسخ به: خورندگان مرگ
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 تیر 1395 16:44
نمایش جزئیات
آفلاین
هیچ چیز مانع هکتور نمیشد تا در فرصتی که میتوانست معجون خود را پیشنهاد دهد،از اینکار سرباز بزند...اصولا هکتور زمانی که فرصت مناسب نیست و یا حتی اصلا آن لحظه ربطی به معجون ندارد هم معجونی پیشنهاد میکرد،چه برسد به حالا!
_معجون خواب!
_
_چیه خب؟بهتر از داروهای مشنگیه..این موثره،صد در صد تضمینی با علامت شرکت تشه!
_ببین هکتور...نمیخواییم لرد تا ابد بیدار بمونه و...
_منظورت اینه که درست کار نمیکنه معحون های من؟
_چیز..اشتباه گفتم...خواستم بگم که..چیز...نمیخواییم یه کاری کنیم لرد تا ابد بخوابه..اخه معجونات خیلی عمیقن،واس همین گفتم!

هکتور ابتدا کمی فکر کرد...اما کم کم شروع به لرزیدن کرد و پس از چند ثانیه به طور کامل به صورت ویبره همیشگی خود در آمد...
_میدونستم...من میدونستم بلاخره شما به قدرت معجونای من ایمان میارید!
_بله...بله!
_واس همین نگران نباشید...این معجون خواب آوری دز های مختلفی داره...یه دز متوسط میدیم به ارباب!

مرگخواران نگاهی به یک دیگر کردند و سپس به صورت همزمان،با دست به پیشانی خود زدند!
اما بلاخره فریاد لرد همه مرگخوارن را به نزد خود کشاند!
_چرا ما هنوز نخوابیدیم؟
_چیز ارباب...ارباب...چهارتا راه دارین...یا داستان بخونیم براتون،یا رول بخونیم،یا از معجون هکتور بخوریدفیا خودتون بخوابید!

همه با نگرانی به لرد خیره شدند و منتظر جواب لرد بودند...به هر حال او لرد ولدمورت بود...برایش چهار گزینه مهم نبود...زیرا که اگر میخواست میتوانست گزینه پنج که همان کشتن مرگخوار مذکور و یا گزینه ششم که پریدن مرگخوارها از روی نرده تا وقتی که لرد خوابش ببرد،را نیز انتخاب کند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1395/4/29 17:12:02
پاسخ به: خورندگان مرگ
ارسال شده در: پنجشنبه 17 تیر 1395 10:21
نمایش جزئیات
آفلاین
وندلین بسیار شاد و خوشحال در کنار تخت ارباب زانو زده بود و خودش رو اماده میکرد. ارام دفتر رول هایش را باز کرد، چشمش به رول بسیار سمی افتاد ان را برداشت و روی لبش قرار داد و با فندک طلایی و خاصش رول را روشن کرد و سه کام حبس مرگی گرفت. زمانی به خودش اومد که لردولدمورت با چهره ی بسیار خشمناک و ترسناکی به او خیره شده بود قبل از اینکه وندلین فرصت حرکت پیدا کنه نور طلسمی اتاق رو روشن کرد و وندلین به بیرون اتاق پرتاب شد.

بقیه مرگخواران در کنار شومینه خاموش نشسته بودند و منتظر صدای خر و پف اربابشان بودند که وندلین مانند شله زرد به دیوار مالیده شد.
مرگخواران میخواستند به به کمک وندل بروند اما میدانستند که لرد چوبدستیش رو به سمت در نشونه رفته و منتظره تا کسی وارد تیررس بشه.

پس وندلین را به حال خودش واگذاشتند تا بر اثر گذشت زمان زخم هایش خود به خود خوب بشه و خودشون هم سخت به فکر راهی برای خواباندن ارباب افتادند.

رودولف از هکتور که تا چند ثانیه ی دیگر پیشنهاد معجون میداد پنجولوخ محکمی گرفت و او را سر جای خدوش نشاند و خودش شروع کرد:
-به نظرم بهتره از داروی خواب اور استفاده کنیم.

--
آی ام ساری فور کمیّت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیبن در 1395/4/17 10:49:02
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: خورندگان مرگ
ارسال شده در: چهارشنبه 16 تیر 1395 13:33
نمایش جزئیات
آفلاین
لاکرتیا دستش رو توی گوی کرد وبرگه ای را دراورد.هیچکی پلک نمیزد.چند نفری دستشون رو بالا برده بودن وداشتن زیر لب میگفتن:اسم من باشه اسم من باشه.

لاکرتیا برگه رو بالا اورد واسم روشو با صدای بلند خوند:وندلین

هم همه ی جمع بالا رفت.بعضی ها اهی به حسرت کشیدن.

-وندین خیلی خوش شانسه
- اره خوش به حالش

-اما به نظر من تقلب شد .این صدای رودولف بود .
لینی با صدای بلندی گفت:رودولف بسه این دفعه لاکرتیا اون اسمو در اورد پس تقلبی در کار نیست.بعد نگاهی به وندلین انداخت ادامه داد :برو تو اتاق ارباب و رول رو براش بخوان وطبق قرار قبلی اگه ارباب با رول تو خوابش نبرد نفر بعدی انتخاب میشه.

وندلین با خوشحالی دستشو بهم کوبید وراه افتاد به سمت اتاق اربابش بین راه به عقب برگشت وزبونشو به حالت تمسخر برای رودولف در اورد .

ردولف هم سرش به طرف دیگه ای برگدوند.
وندین به در اتاق اربابش زد:ارباب امدم براتون رول بخونم اجازه میدید بیام داخل.
-بیا تو

وندلین درو به ارومی باز کرد وارد اتاق شد.که صدای ارباب اونو از جا پروند.
-احمق درو ببند.
وندلین زد به کلش وگفت:ببخشید لرد .وسریع به طرف در رفت درو بست.

لرد خوابید رو تخت وگفت:شروع کن .
وندلین پایین تخت زانو زد وشروع کرد:.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلیشیا اسپینت در 1395/4/16 13:47:12
تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز
پاسخ به: خورندگان مرگ
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 تیر 1395 11:56
نمایش جزئیات
آفلاین
وندين شروع به نوشتن اسامي بر روي برگه هاي كوچكي كرد. سپس همه ي آنها را درون گوي قرعه كشي ريخت. نفس ها در سينه حبس شده بود. همه منتظر اين بودند كه ببينند اسم چه كسي از درون گوي بيرون مي آيد. رودولف و باروفيو با چشمانشان براي هم خط و نشان ميكشدند. هركس اميد داشت كه اسم خودش بيرون آيد. سرانجام انتظار ها به پايان رسيد. وندين دستش را درون گوي آورد. همه ي چشم ها به سمت برگه بود. بالاخره وندين برگه را باز كرد. جيغ بلندي كشيد و گفت:
- آخ جون، اسم خودم دراومد. خودم واسه ارباب رول ميخونم.

همگي عصباني شده بودند.

با صداي رودولف همگي به سمت او برگشتند:
- خب معلومه كه اسم خودت در مياد. اگه منم دستمو توي گوي ميكردم، مطمئنا اسم خودمو از اون تو درمياوردم.
- نخير، هيچم انطور نيست.
- چرا هست.
- ميگم نيست.
- هست
- نيست
- هست.
...

- بسه ديگه. :vay:

اين صداي ليني بود كه با صداي بلندي صحبت هاي آنها را قطع كرد.
- مگه شماها بچه اين كه هي كل كل ميكنين؟ يكم منطقي باشين.
- اين داره از حسودي...

ليني دوباره با فريادش وندين را مجبود به سكوت كرد.
- گفتم بسه. اصلا يه كاري ميكنيم. هركسي كه نميخواد واسه ارباب رول بخونه، دستشو ببره بالا!

از ميان تعداد انبوه مرگخواران تنها يك نفر دستش را بلند كرد و آن فرد كسي نبود جز... لاكرتيا بلك. ليني با ديدن لاكرتيا به او گفت:
- خب لاكرتيا، تو تنها كسي هستي كه نميخواد واسه ارباب رول بخونه. پس تو بايد اسم يك نفر رو از توي گوي در بياري. اينجوري ديگه كسي نميتونه اعتراض كنه.

به نظر همه اين منطقي ترين راه بود. لاكرتيا دستش را درون گوي كرد و برگه اي را از آن بيرون آورد. مثل بار اول هيچ كس از استرس زياد پلك نميزد و تنها به برگه اي كه در دستان لاكرتيا قرار داشت، نگاه ميكردند. بالاخره لاكرتيا اسم نوشته شده بر روي برگه را با صداي بلندي خواند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1395/4/15 13:24:50
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خورندگان مرگ
ارسال شده در: دوشنبه 14 تیر 1395 18:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:لرد بیخواب شده و با قصه هم خوابش نمیبرد،به همین خاطر مرگخواران تصمیم میگیرند به جای قصه،برای لرد "رول" بخوانند!

---------------------


_ پس بریم برای لرد رول بخونیم،اما کدوم رول و رول از کی باشه؟!

مرگخواران نگاهی به یکدیگر کردند...اما خیلی سریع همهمه ای جمع را فرا گرفت...
_رول من ره بخونید...رول من شیر داره،مقوی و خواب آور هسته!
_رول منم شیر داره....رول من رو بخونید،رول بارفیو لهجه داره!
_روف رولاش بیناموسیه،لرد خوشش نمیاد....به نظرم رول من رو بخونید،به هر حال باید بهترین رول رو بخونید،بهترین رول هم از بهترین نویسنده اس،بهترین نویسنده هم...خب رنک بالا سر منو نیگاه کنید!
_نه...رولای رودولف شه نقطه ژیاد داره،همه اش هم شمبل کاریه ژود جمع میکنه داشتان رو،لرد خوابش نمیبره...ولی رولای من خوبه،رولای منو بخونید!
_مورفین رولای تو طنزه،خواب رو میپرونه از سر آدم!
_بسه!

با فریاد وندلین،همهمه مرگخواران فروکش کرد...سپس وندلین گلویش را صاف کرد و گفت:
_بهتره که قرعه بندازیم...اسم هر کی در اومد،میره تو اتاق برای لرد رولش رو میخونه،اگه لرد ضرف چن دقیقه نخوابید،باس بیاد بیرون،نوبت میرسه به نفر بعدی!

مرگخواران،از هیجان صدای تپش قلبشان را میشنیدند...همه منتظر بودند تا اسم آنها به عنوان نفر اول بیرون بیاید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1395/4/14 19:26:39