_اگه رودولفی نیا تو...ورود رودولف به اینجا ممنوعه!

_ارباب؟

_گفتم نیا تو!
_دیر گفتین دیگه...اومدم!

_رودولف...تو رو از دوئل کردن منع کردیم...بازم اومدی؟

رودولف که فقط سرش را از لای در باشگاه دوئل داخل کرده بود، با لگد بلاتریکس به داخل باشگاه پرت شد...بلاتریکس هم پشت سرش وارد باشگاه شد!
لرد با دیدن بلاتریکس لحنش کمی آرام شد و گفت:
_بلای ما...تو دیگه چرا؟

_ارباب...رودولف میخواد اخرین دوئلش رو انجام بده، منم گفتم چه کسی بهتر از من...میشه داوری کنید دوئل ما رو؟

_صد در صد بلا..صد در صد!

رودولف رنگ به صورتش برگشت....تا دقایقی بعد او دوباره به عشق همیشگیش میرسید...تا ثانیه هایی بعد دوباره مزه عمیق ترین لذت جهان هستی را میچشید...تنها ثانیه هایی بعد رودولف غرق در لذت میشد...دوئل! عشق اول و اخرش...البته در کنار ساحره های با کمالات از دوران مهدکودکش تا کنون!
همزمان لرد که آنجا حضور داشت کمی از بلاتریکس و رودولف فاصله گرفت...بلاتریکس هم چوب دستیش را درآورد و رودولف هم حالت تدافعی به خود گرفت...
لرد چند ثانیه ای صبر کرد و سپس گفت:
_خب...آماده هستین؟ شروع دوئل رو اعلام میکنم و در همین لحظه پایانش رو هم اعلام میکنم....برنده بلاتریکس!

_چی شده؟

_باختی رودولف!

_اما..هنوز...من...شروع...طلسمی کسی نفرستاد اصلا که!

_كروشيو!

_بیا رودولف..اینم طلسمی که بلا بهت زد..جرزنی نکن..به داوری ما شک داری؟

_نه!
ولی..._ولی بی ولی رودولف...آخرین دوئلشم انجام داد...ببرش کمپ بخوابونش دیگه بلا!
قبل از اینکه رودولف حرفی بزند، بلاتریکس دستش را دراز کرد و چون رودولف پیراهن نداشت تا او را خرکش کند، بلاتریکس موهای رودولف را گرفت و او را به سمت کمپ ترک اعتیاد کشید!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



....
خودم آخرین دوئلت رو هماهنگ می کنم!


















"حالت سپس به این"
"حالت و در آخر به این"
"حالت در آمدن یکصدا با هم گفتند: