هکتور در فکر تقلب بود. در فکر تقلبی بس انکار ناپزیر. تقلبی ناجوانمردانه. البته اگر یک مرگخوار تقلب نکند پس چه کسی تقلب کند؟
- خب اصلا همه معجون ها مال شما فقط هر کی رو خواستم نیش می زنین؟
- معلومه !آره.
- پس بزنید قدش.
دستان زنبور ها آنقدر کوچک بود که هکتور مجبوزر شد با انگشت کوچکش بزند قدش.
- فقط یه چیزی!
- چه چیزی؟!
- ملکه ما اول باید معجون رو تست کنه بعد ما واست نیش بزنیم.
- قبول!
هکتور به همراه زنبوران مودب و معجونش به طرف کندوی زنبورها رفتند. تمام زنبور ها به ملکه تعظیم کردند.
- درود فراوان به ملکه عزیز!
- درود فراوان بر تو ای زنبور!
- ملکه عزیز! ما این هکتور رو دیدیم داشت معجون درست می کرد. معجونش به مزاقمون خوش اومد گفتیم جرعه ای هم واسه شما بیاریم.
- زود باشید معجون رو بدید ببینم!
هکتور با خودش فکر کرد این ملکه زنبور ها شباهت خاصی با لرد ولدمورت دارد!
- اوهوی انسان! ما شنیدیم تو چی فکر کردی. تو یه انسان خیانت کاری! من چه طور می تونم با لرد سیاه برابری کنم؟!
- ملکه عزیز خودتون رو اذیت نکنید بیایید یه کمی از این معجون بخورید. :king1:
ملکه جرعه ای از معجون هکتور را نوشید و بیهوش شد.
- ای انسان خیانت کار! تو ملکه ما رو کشتی. تو مستحق نیش رگباری هستی!
- گردان به پیش! آماده! نشانه گیری! هدف!
زنبور ها به یک جای غیر قابل توضیح هکتور حمله کردند و تا توانستند او را نیش زدند.
- ببخشید! نیشم نزنید! بس کنید! غلط کردم!
ولی زنبور ها ول کن نبودند و تا وانستند او را نیش زدند. هکتور بیچاره دب و داغان شده بود. پشت درخت تنومندی ایستاد و زنبور ها او را گم کردند. بر حسب تصادف دوباره ادی کارمایکل را دید که تلاشش مبنی بر دیدن سانتور بی نتیجه مانده بود.
- اه هکتور! خودتی؟ چه شکل بادکنک شدی؟
هکتور با بغض جواب داد:
- یه نصیحتی برات دارم: هیچ وقت به زنبور جماعت اعتماد نکن!