جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  45 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  160 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: یکشنبه 22 مرداد 1396 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

گیاه مورد علاقه لرد سیاه داره خشک می شه و چاره اش، چند قطره اشک قدرتمند ترین جادوگر حاضر در محله. مرگخوارا راه های مختلفی رو برای درآوردن اشک لرد سياه امتحان می کنن اما موفق نمی شن و در نهايت تصمیم می گیرن لرد رو حتى براى چند دقيقه از خونه دور كنن تا قوى ترين جادوگر جمع، شخص ديگرى بشه.
لرد رفته و مرگخوارا تصمیم می گیرن برای تعیین قوی ترین، با هم دوئل کنن!
دوئل ها تموم میشه و کراب و هکتور به فینال میرسن.

.........

هکتور به گوشه رینگ دوئل رفت و لینی جلوی صورتش شروع به بال بال زدن کرد که خنکش کند و لیسا هم سرگرم ماساژ دادن شانه هایش شد.
وینسنت در گوشه دیگری از رینگ نشسته بود و دریغ از یک موجود زنده در اطرافش!
نه کسی بادش میزد و نه کسی ماساژش میداد و نه کسی آخرین تاکتیک های دوئل را به او یاد آوری میکرد.

-پاشو وینسنت...تو میتونی...تا حالا چند تا دوئل دیدی؟ تو داور بودی...هیشکی به اندازه تو تجربه دوئل نداره.

صدای زمزمه وار لرد سیاه به گوش وینسنت رسید. با شنیدن این صدا اشک در چشمانش جمع شد و حتی یاد آوری این موضوع که ریملش ضد آب نیست نتوانست مانع از جاری شدن اشک شود.
-بله ارباب...هیشکی بجز اون!

انگشت وینسنت به هکتور که حالا سرگرم نوشیدن آب پرتقال بود اشاره کرد. صدای لرد سیاه در حالی که هنوز او را تشویق به برخاستن میکرد، دور و دور تر شد.

وینسنت از جا بلند شد.
هکتور هم از جا بلند شد.

آستوریا شروع به شمردن کرد.
-سه...دو...یک...شروع کنین!

وینسنت داشت فکر میکرد که از چه طلسم خفنی استفاده کند. ولی هکتور نامرد بود...خیلی نامرد!

-آکوامنتی!

مرگخواران با کف دست بر پیشانی کوبیدند! هکتور چه فکری میکرد؟

-هی...با چند قطره آب میخوای چیکار کنی دقیقا؟ خنک؟

آب به سرو صورت وینسنت پاشید...و این جا بود که همه فهمیدند مغز هکتور آنقدر ها که به نظر میرسد خالی نیست!
وینسنت با وحشت چوب دستی اش را به کناری پرت کرد و صورتش را پوشاند و دوان دوان از باشگاه خارج شد!
شاید بهتر بود امروز از مواد ضد آب استفاده میکرد!

آستوریا کمی مات و مبهوت ماند...و بعد اعلام کرد:
-برنده دوئل: هک دگورث گرنجر! بیا بشین اینجا اشکتو دربیاریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1396 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
دوئلا همینطور پشت سر هم پیش میرفتن تا این که فقط دونفرباقی میمونن. یعنی به مرحله ی فینال میرسن.

هکتور با ذوق و شوق آماده ی معرفی فینالیستا میشه.
-خب...یاران وفادار لرد سیاه!

مقادیری گوجه به طرف هکتور پرت میشه که به خودش بیاد و دیگه مثل لرد حرف نزنه. هکتورم به خودش میاد.
-معجون خورندگان عزیز! همین دوتا موندن! اینا هم دوئل کنن قوی ترین رو پیدا میکنیم. در سمت راست،مرگخوار آراسته، دوئل کننده ی برتر، وینسنت کرااااااااااااب!

خب اینجا همه باید تشویق کنن! ولی کیه که دلش بخواد کرابو تشویق کنه؟

کراب ضایع میشه. هکتورم از ضایع شدنش خوشحال میشه و ادامه میده:
-و در سمت چپ...معجون ساز بزرگ...دوئل کننده ی برتر...داور بزرگ...خودم!

ملت پشیمون میشن که کرابو تشویق نکردن.گزینه ی دوم خیلی بدتر از کرابه!

-تو که داوری!
-قبول نیست!
-اصلا من برنده بودم. کی باختن منو دید؟
-کسی بردنتم ندید بانز!
-اصلا گیریم برنده شی. اشک تو رو که کسی نمیبینه. بشین سرجات.

هکتور ملاقه شو برمیداره و به وسط میدون جنگ میره. مرگخوارا کلی شرمنده هستن که این دو تا تحفه به فینال رقابت های قوی ترین مرگخوار رسیدن ولی منتظر میشن تا دوئل شروع بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: جمعه 9 تیر 1396 13:12
نمایش جزئیات
آفلاین
و هکتور رفت سراغ قرعه کشی. در واقع به سمت پاتیلی که اسامی مرگخواران را در کاغذ پوستی داخلش انداخته بود شیرجه زد. اما به نظر میرسید که نشانه گیری اش اندکی دچار مشکل شده باشد، چرا که به جای فرود در مقابل پاتیل، مستقیما وارد پاتیل شد و در اعماق پاتیل گم شد...

مرگخواران صبر کردند. ثانیه های طولانی گذشت و هکتور نیامد. مرگخواران داشتند فکر میکردند که شاید دو ثانیه دیگر بیاید؛ شاید. اما نیامد. مرگخواران دیگر داشتند به نیامدن هکتور و برخورد سرِ وی با کفِ فلزی پاتیل امیدوار میشدند که ناگهان هکتور از میان اسامی بالا آمد و درحالی که داشت روی اسامی مرگخواران شنا میکرد، گفت:
- دوئل بعدی، آرسینوس با وینکی!

همین جمله کافی بود. مرگخواران دوباره وسط اتاق را خلوت کردند تا آرسینوس و وینکی مقابل یکدیگر بایستند.
دو دوئلیست به یکدیگر خیره شدند.
سپس ناگهان وینکی نعره زد:
- نعووووووووهااااا!

ثانیه ای بعد با شلیک گلوله های مسلسل دیوارهای خانه ریدل سوراخ سوراخ شدند و مرگخواران همه روی زمین خوابیدند.
آرسینوس که فاز قهرمانانه برداشته بود، کراواتش را از گردن باز کرد و همچون کمند به سوی وینکی پرتاب کرد. کراوات دور پای وینکی پیچید و وینکی را به زمین انداخت.
وینکی غرق در خشم مسلسل را به کناری انداخت، سپس ناگهان آهنگی به سبک حماسی در پس زمینه پخش شد و هر دو دوئلیست به یکدیگر هجوم آوردند.

چند ثانیه بعد، در حالی که آرسینوس داشت وینکی را خفه میکرد و شست پای وینکی هم در چشم آرسینوس بود، وینکی ناگهان گفت:
- وینکی جن بد بود! وینکی نباید دست رو وزیر سابق بلند کرد. وینکی رفت خودشو دار زد!
- این دوئل هم فقط با خوش شانسی آرسینوس که دستنوشته های من رو کش رفته به دلیل کناره گیری وینکی به پایان رسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 تیر 1396 10:17
نمایش جزئیات
آفلاین
-غر دارم!

رودولف این را گفت و پرید وسط فضای دوئل و قصد داشت چشمانش را روی چشمان هکتور متمرکز کند ولی...خب سخت بود.

-چی گفتی؟
-غر دارم!
-خوشوقتم. منم ویبره دارم. حالا میریم سراغ قرعه کشی.

سپس رفت سمت پاتیلی که اسامی مرگخواران را در آن ریخته بود تا کاغذ های اسامی ملت را با ملاقه اش هم بزند و دوتا مرگخوار جدید را توی جان هم بیندازد که رودولف دوباره شروع به صحبت کرد و گفت:
-شما روح دوئل رو...
-بله!
-نقض کردید.
-ده ثانیه...
-شما دو نفر رو با هم...
-خیلی خب. وقت شما تمام شد.
-انداختید به جون من.
-نامزد محترم وقت شم...

در این لحظه، پالی که حس کرد هکتور دارد شورش را در می آورد، افکت انیمه ای با حجب و حیای گیاه خوار خودش را فراموش کرده و پرید روی هکتور و دستانش را گذاشت روی دهان هکتور و آن را ثابت نگه داشت -که البته سخت بود- تا رودولف بتواند با نفسی مطمئن و قلبی آرام لفظ بیاید.

-بله من غر دارم. اگر امروز من غر میزنم بخاطر احساس وظیفه ایه که در نبود ارباب...ارباب...

داغ دل جماعت تازه شد.زدند زیر گریه. رودولف بغض کنان آمد ادامه بدهد که ناگهان مرگخواری از آن ته صف گفت:
-هوی رودولف! بغض ویژه ی منه. کپی رایت رو رعایت کن.
-
-آهای!پوکر فیس واس منه.شخصیت منو ناقص نکن با کارات.
-چره موهای تو ره داری می کَنی رودولف؟ کچلی برای ارباب هسته! میخوای پات ره توی کفش لرد سیاه کنی؟ شخصیت ارباب ره لکه دار کنی؟

خدای من! این ها هرکدام یک گوشه ی کار را گرفته بودند.همه چیز ثبت ملی شده بود.رودولف به ساعت مچی اش نگاه کرد. یعنی ترجیح داد که در این لحظات به ساعت مچی آرامش بخشش نگاه کند که داده بود عقربه هایش را بکَنند و رویش با خط درشت چاپ کنند:"مهم نیست ساعت چنده! مهم اینه که وقت خوابه " و اگر می خواهید بدانید که چرا وسط فضا سازی شکلک آورده شد، باید بدانید که دنیا جادوییست و میتوانند روی ساعت هایشان شکلک های متحرک چاپ کنند و خیلی باحال است.

-به ساعتت نیگا نکن رودولف! اگه هم میکنی کپی رایت رو رعایت کن.
-چی؟ داری میری؟ قهر واس منه!

پالی که دوباره افکت انیمه ای خودش را بازیافته بود، دوید برود از رودولف دلجویی کند و هکتور که دوباره آزادی بیان یافته بود، گفت:
-نامزد محترم! خوشوقتم. حالا میریم سراغ قرعه کشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1396/4/6 10:23:57
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1396/4/6 10:25:52
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1396/4/6 10:30:16
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1396/4/6 13:05:38
شاید از اون خوشتون نیاد، اما نمی تونید منکر این بشید ; دامبلدور استایل خاص خودشو داره!

پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 5 تیر 1396 04:38
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور با صدای رسا نفر بعدی را اعلام کرد.
- پالی چپمن.

پالی که معلوم بود از خوشحالی نزدیک است خودش را گاز بگیرد پرید فریاد زد:
- هورا!

مرگخواران با تعجب به پالی که نمی دانست چگونه خوشحالی اش را ابراز کند، نگاه کردند.

- و حریفشم... رودولف لسترنج.

لبخند بر روی لبان پالی خشکید.
- این امکان نداره!

لبخند کثیفی بر لبان هکتور نشست.
- خیلی خوبم امکان داره!

پالی در حالی که سعی داشت بغض خود را فرو خورد، رو در روی رودولف لسترنج قرار گرفت.

- نه من نمی تونم اینکارو انجام بدم!

رودولف چوبدستی اش را جلوی صورت پالی گرفت.
- ببخشید پالی اصلا دوست ندارم اینکارو انجام بدم ولی مجبو...
-استوپفای!

طولی نکشید که همه متوجه شدند صدا از طرف بلاتریکس آمد.

- خیلی داشت طولش می داد منم تصمیم گرفتم خودم تمومش کنم. فقط نمی دونم چرا از طلسم مرگ استفاده نکردم؟

پالی با ناباوری به پیکر بی هوش رودولف لسترنج خیره شده بود، جیغی زد و به طرف او رفت.

هکتور با کمال خونسردی گفت:
- خب، برنده پالی چپمن که به طرز عجیبی و با کمی شانس برنده شد. حالا بریم سراغ نفر بعدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پالی چپمن در 1396/4/5 4:42:17
shine bright like a diamond!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: یکشنبه 4 تیر 1396 21:37
نمایش جزئیات
آفلاین
نفس در سينه ها حبس شده بود. البته دليلش ترس نبود.
مرگخوارها با واژه ترس، آشنايي ندارند...البته تا زماني كه لرد سياه مقابلشان قرار نگيرد!

نفس در سينه ها حبس شده بود چون دوئل با يك فرد نامرئي كه از قضا روح هم هست، منصفانه به نظر نميرسيد!

-ليسا!

همه نگاه ها به سمت ليسا برگشت.

-چي؟! من...نه! قبول نيست! آقا...نه...اصلا...بابا لاأقل بگين يه چي بپوشه!

-نه نميشه. مگه كسي به رودولف ميگه بره و چيزي بپوشه ؟! اعتراض وارد نيست! دوئل شروع شد.

هكتور، به طور محسوسى بدجنس شده بود.

ليسا وسط سالن ايستاده بود و با بهت به اطرافش نگاه ميكرد. حتي نميتوانست محل احتمالي بانز را هم تشخيص دهد! ولي لحظه اي بعد، مانند هكتورى كه سعي در پراندن لينى داشته باشد، دست هايش را در هوا تكان ميداد و جيغ ميزد.
-نكن...نكن بانز...نكش موهامو... ميگم نه! ببين بانز، به اون ردا مشكيه ى ارباب قسم كه باهات قهر ميكنما...بيا مردونه دوئل كن!

-ردا هاى ارباب كه همشون مشكي هستن!

كلك ليسا گرفت. لنگه كفشش را به سمت صدا شوت كرد و صداى "آخ" بانز به هوا رفت!

هكتور به سمت لنگه كفش معلق در هوا رفت.
-بانز؟ خوبى؟!

هيچ جوابي نيامد.

-بانز؟!

و باز هيچي!

-خب...بانز جواب نميده. در نتيجه برنده ى دوئل دوم...ليسا!

همزمان با خوشحالي كردن ليسا، هكتور سر جايش برگشت تا دوئل كنندگان بعدي را مشخص كند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1396 14:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی سریع میره یه گوشه ای. میشینه روی یه سنگ و شروع میکنه به تکون دادن خودش.
داور زورگو و ظالم و بی رحم و قسی القلب، متعجب میشه!
-هی...داری چیکار میکنی؟ دستشویی اون طرفه!

لینی بدون وقفه به کارش ادامه میده.
-دستشویی لازم ندارم. دارم...نیشمو...تیز...میکنم!

و چشماش برقی میزنه که کراب رو بترسونه. ولی چون چشمای لینی زیادی ریزه کراب اصلا برقشو نمیبینه.

کار تیز کردن نیش لینی تموم میشه و به فرمان داور دوئل رو شروع میکنن.

لینی که توانایی پرواز کردن و نیش تازه تیز شده ش شدیدا شجاعش کرده فریادی حشره وار میزنه و حمله ی نیشانه ای به کراب میکنه.
همونطور که لینی نیششو به طرف کراب گرفته و به سرعت داره به طرفش فرود میاد، کراب از پشتش چوبی رو در میاره. چوبی که تور کوچیکی به سرش بسته شده!
لینی درست تو آخرین لحظه تور رو میبینه ولی دیگه خیلی دیر شده. سرعتش خیلی زیاده. نمیتونه متوقف بشه و با نیش وارد تور میشه و گیر میفته!

هکتور کمی ناامید به نظر میرسه.
ترجیح میداد صحنه ی خون آلود تری از مرگ لینی ببینه، ولی همین قیافه ی زندانی و بدبختش داخل تور هم براش کافیه. با بی میلی اعلام میکنه:
-برنده ی دوئل اول وینسنت کراب!
نفر بعدی بانز، بانز! و حریفش....

همه نفسشونو تو سینه حبس میکنن...دوئل کردن با بانز نامرئی...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1396 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب...اولین قرعه رو میکشم. کراب... با... آستوریا!


کراب آشفته و نگران جلو رفت. در حالی که سعی میکرد دست هایش را با نهایت شدت تکان بدهد، شروع به اعتراض کرد.
-یعنی چی کراب با آستوریا؟ من داورم. داور دوئلم. همونقدر که تو داوری منم داورم. حتی بیشتر از تو داورم. تو داوریت خوب نیست.

هکتور خونسرد و آرام جواب داد: اینجا من داورم کراب. زورم زیاده، زور میگم. برگرد سرجات وگرنه حذف میشی.

کراب زیاد شجاع نبود. برای همین یک قدم عقب رفت. فقط یک قدم. چون اعتراضش هنوز تمام نشده بود.صدایش را کمی پایین آورد.
-ببین هک. ما دوستای قدیمی هستیم.
-هستیم؟
من همیشه علاقه زیادی به تو داشتم.
-داشتی؟
-من در همه حال توانایی های تو رو تحسین میکردم.
-میکردی؟
-محض رضای ارباب، آخه آستوریا؟ حداقل با لینی هم گروهم میکردی. حشره اس. ریزه. فوتش کنم نابود میشه.


شاخک های لینی به شکل تهدید آمیزی تکان خوردند. کراب نفهمید که لینی صدایش را شنیده یا نه. ولی به هر حال صحنه فوت شدن و نابود شدن لینی جلوی چشمان هکتور زنده شد و همین صحنه لذتبخش باعث شد با درخواست کراب موافقت کند.

-قرعه اشتباه بود. اصلاح میکنم. کراب با لینی وارنر! دوئلتونو شروع کنین! هر حرکت جادویی و مشنگی و ورزشی و غیر ورزشی هم قبوله.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1396 19:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

گیاه مورد علاقه لرد سیاه داره خشک می شه و چاره اش، چند قطره اشک قدرتمند ترین جادوگر حاضر در محله. مرگخوارا راه های مختلفی رو برای درآوردن اشک لرد سياه امتحان می کنن اما موفق نمی شن و در نهايت تصمیم می گیرن لرد رو حتى براى چند دقيقه از خونه دور كنن تا قوى ترين جادوگر جمع، شخص ديگرى بشه.
لرد رفته و مرگخوارا تصمیم می گیرن برای تعیین قوی ترین، با هم دوئل کنن!

...................

-خب...برین عقب. آقا...برو عقب. خانوم هل نده. دوئل به همتون می رسه. اصلا نگران نباشین.

مرگخواران به هکتور که با جدیت سرگرم مرتب کردن صف های دوئل شده بود خیره شدند.

-این چشه الان؟
-چرا احساس کرد مسئوله؟
-اربابم که نیست. فرصت خوبیه. بزنیم نصفش کنیم؟
-نه بابا من یه بار نصفش کردم، دو تا هکتور ازش در اومد. نمی خواییم زیاد بشه که.

هکتور هیجان زده بین صف ها می دوید.
-آروم باشین. اصلا نترسین. می دونم تجربه کافی ندارین. ولی من مدت ها داور دوئل بودم. خوب می دونم چیکار باید بکنم. تا منو دارین غم نداریم.

ولی مرگخواران غم داشتند!

آرزو می کردند که کاش هکتور را هم همراه لرد سیاه، بیرون کرده بودند. هر مرگخواری ممکن بود قوی ترین می شد. ولی هکتور چیزی جز یک مزاحم نبود.
هکتور دوان دوان صف ها را مرتب کرد و در همین حین، چوب دستی مرگخواران را از دستشان گرفت و با یک بغل چوب دستی به طرف میز برگشت. روی میز، جام بزرگی پر از مایعی سبز رنگ قرار گرفته بود.
هکتور چوب دستی ها را داخل جام گذاشت...و فریاد مرگخواران به هوا بلند شد.

-آهای! اون چیه؟
-چوب دستیمو تو چی گذاشتی؟
-اون یادگار پدرم بود!
-من زن می خوام!

هکتور خوشحال و خندان پشت میز نشست.
-نگران نباشین. معجون میکروب کشه. طبق آخرین تحقیقات دانشمندان سنت مانگو، ذسته های چوب دستی های شما از مرلینگاه هم آلوده ترن. ما که نمی خواییم شما مریض بشین! حالا دو به دو قرعه می کشم. بیایین دوئل کنین! طولش هم ندین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: پنجشنبه 11 خرداد 1396 18:20
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران بدون رعایت نوبت نام خود را برای قرعه کشی مینوشتند!

چند دقیقه بعد

همه مرگخوارانی که فکر میکردند قوی هستند نام خود را نوشته بودند و درون یک تنگ شیشه ای انداخته بودند.
بلاتریکس یکی از کاغذ ها را در آورد.
-بلاتریکس لسترنج!

صدای اعتراض مرگخواران بلند شد.
-کی گفته بلاتریکس از من قوی تره؟
-معجونای من از بلاتریکس قوی تره!
-خودش اسم خودشو در آورده من میدونم.

نوبت بلاتریکس بود که این بار اعتراض کند.
-معلومه که از شما قوی تر هستم؛ خودم هم اسم خودمو در نیاوردم.
-معلومه...

آرسینوس خواست دوباره پاسخ بلاتریکس را بدهد که با فریاد آماندا خاموش شد.
- اصلا با هم دوئل کنید. دو به دو تقسیم میشید و برنده هر دوئل با برنده ی دوئل گروه دیگه دوباره دوئل میکنه! تا بالاخره قوی ترین جادوگر باقی میمونه.

فکر بدی نبود. شاید این راه حل پاسخ میداد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!