کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
119
نفر همین الان آنلایناند
57 نفر در «انجمن»
0 عضو
119 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
انجمن 57
-
آرشیو گالری 57
-
پروفایلها و حساب کاربری 3
-
بخشهای دیگر 2
اعضای آنلاین
فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمانها.
52 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
راهروهای مجلس
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

تاپیک تک پستی جنگ ارتش تاریکی در برابر وزارتخانه سحر و جادو!
به توجه به استقبال گستردهی اعضای هر دو ارتش از این نبرد خونین بین جبههی سیاهی و سفیدی، تصمیم گرفته شد که یک تاپیک تکپستی به جنگ اضافه شود. این تاپیک مخصوص افرادی است که شاید وقت کمتری داشته باشند و نتوانند داستانهای اصلی را هر روز دنبال کنند، یا کسانی که از حضور در میان قدرتهای سیاهی و سفیدی هراس دارند. حتی اگر کسی زمان بیشتری داشته باشد و بخواهد فعالیت بیشتری در جنگ داشته باشد، این تاپیک برایش فرصتی ایدهآل خواهد بود. لطفاً به نکات زیر توجه کنید:
موضوع اصلی پست شما باید یک نبرد تکبهتک با یکی از افراد حاضر در ارتش سیاهی یا سفیدی باشد. این درگیری میتواند به شکل دوئل جادویی، درگیری لفظی، یا هر نوع تقابل دیگری باشد که بتوانید بین دو شخصیت تصور کنید.
نکات مهم:
* نیازی نیست که داستان پست تکی شما دقیقاً مرتبط با موضوعات فعال در دو تاپیک ادامهدار جنگ باشد؛ میتواند موضوعی کاملاً مستقل و متفاوت داشته باشد.
* سبک نوشتهی شما کاملاً آزاد است: میتواند جدی، طنز، یا ترکیبی از هر دو باشد.
* این تاپیک برای پاسخگویی به "دعوت به نبرد" که در دو تاپیک دیگر انجام میشود نیز قابل استفاده است.
* قوانین امتیازدهی که در تابلوی اعلانات اعلام شده، برای پستهای این تاپیک نیز اجرا خواهد شد.
با این تاپیک، فرصتی برای همهی اعضای جنگ فراهم شده تا بدون درگیری با روند اصلی داستان، نبردهای خود را رقم بزنند. آیا آمادهاید که قدرتتان را در یک نبرد تنبهتن به نمایش بگذارید؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
همهچیز را میفهمم… جز آنچه باید احساس شود.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/06/13
تولد نقش: 1395/12/19
آخرین ورود: دوشنبه 25 تیر 1397 22:49
از: وزارت سحر و جادو
پستها:
1513

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/06/13
تولد نقش: 1395/12/19
آخرین ورود: دوشنبه 25 تیر 1397 22:49
از: وزارت سحر و جادو
پستها:
1513

ملت چنان در بهت و حیرت فرو رفته بودند که آن پیکر سیاه پوش توانست بگریزد. تنها صدای بلند پاق آپارات وی بود که ملت را از شوک خارج کرد.
معاون وزیر مرحوم، نفر اولی بود که در حالی که تارهای مو، از درون ردا، شلوار و حتی نقابش بیرون میریختند، از جای خود پرید و بالای سر بدن بی جان وزیر زانو زد.
ملت هم با دیدن معاون وزیر که موهایش ریخته بود از شدت خوف، ترسیدند و محض رضای وزیر خودشان را در گل پلکاندند و دیگر اینطوری نتوانستند و زیر عشقشان به وزیر جامعه شان هم درد گرفت.
آرسینوس ناباورانه به صورت چروکیده جن خانگی سیلی میزد.
- بلند شو لعنتی... د بلند شو... بعد از تو کی دیگه میخواد هر روز وسط وزارت گونی بپوشه و کفش ملتو واکس بزنه و جن خوب بشه؟
وینکی بلند نشد. در واقع بر اثر سیلی های محکم آرسینوس، چندتا از دندان هایش هم شکستند.
لایتینا که دید اگر چند ثانیه دیگر بگذرد، احتمالا آرسینوس جسد وینکی را تکه پاره میکند، سوتی زد و کاراگاهانش را فراخواند. آنها به زور آرسینوس را که میکوشید به وینکی تنفس دهان به دهان دهد، از وی جدا کردند و وینکی را هم انداختند پشت یک جاروبولانس تا به سنت مانگو منتقل کنند.
دو کاراگاه، آرسینوس را به زور سراپا نگه داشتند و به جایگاه سخنرانی برگرداندند.
سپس لایتینا که درون چشمانش اشک حلقه زده بود، به آرسینوس گفت:
- الان شما باید جامعه رو آروم کنید جناب معاون... این غم خیلی بزرگی بود واسه همه ما.
- جناب معاون عمته. من وزیرم الان.
-
لایتینا هرچه کرد، نتوانست عمه اش را به عنوان معاون آرسینوس تصور کند. البته این موضوع که وی اصلا عمه نداشت هم در این موضوع بی تاثیر نبود؛ پس تصمیم گرفت به جایش به صدای لرزان و نگران آرسینوس که دائم اطراف را میپایید تا ناگهان خودش هم ترور نشود، گوش دهد.
- دوران بسیار سختی است ملت... اما وزارت در کنار شما می ایسته، شما هم در کنار وزارت بایستید و در کل همون چرت و پرتایی که اسکریم جیور توی فیلم هفت گفت. نگرانی شمارو درک میکنم. اما مطمئن باشید که وزارت امنیت رو برمیگردونه. ما مسبب این فاجعه رو پیدا میکنیم و به اشد مجازات میرسونیم. در حال حاضر فعالیت هایی مثل کوییدیچ، به دلیل اوضاع امنیتی جامعه و همچنین عزای عمومی تعطیل خواهند شد و امیدوارم که همه شما کمال همکاری رو داشته باشید با وزارت. چند کلمه در مورد وزیر مرحوم بگم... ایشون وزیری بودند بسیار متحول گر... بسیار دانا و زرنگ. انقده خوب بودن اصلا! نصف همتون هم بودن!
-
ملت پوکرفیس بودند که ناگهان کسی از میانشان گفت:
- پس تاریخ تنفیذ وزارت شما کِی هست؟
- شنبه... شنبه!
- لااقل تا سوم وزیر مرحوم صبر میکردید خب.
- یکی اینو ببره از جلو چشمم دور کنه!
و بدین ترتیب، تمامی ملت، به وسیله کاراگاهان از جلوی چشم آرسینوس دور شدند!
معاون وزیر مرحوم، نفر اولی بود که در حالی که تارهای مو، از درون ردا، شلوار و حتی نقابش بیرون میریختند، از جای خود پرید و بالای سر بدن بی جان وزیر زانو زد.
ملت هم با دیدن معاون وزیر که موهایش ریخته بود از شدت خوف، ترسیدند و محض رضای وزیر خودشان را در گل پلکاندند و دیگر اینطوری نتوانستند و زیر عشقشان به وزیر جامعه شان هم درد گرفت.
آرسینوس ناباورانه به صورت چروکیده جن خانگی سیلی میزد.
- بلند شو لعنتی... د بلند شو... بعد از تو کی دیگه میخواد هر روز وسط وزارت گونی بپوشه و کفش ملتو واکس بزنه و جن خوب بشه؟

وینکی بلند نشد. در واقع بر اثر سیلی های محکم آرسینوس، چندتا از دندان هایش هم شکستند.
لایتینا که دید اگر چند ثانیه دیگر بگذرد، احتمالا آرسینوس جسد وینکی را تکه پاره میکند، سوتی زد و کاراگاهانش را فراخواند. آنها به زور آرسینوس را که میکوشید به وینکی تنفس دهان به دهان دهد، از وی جدا کردند و وینکی را هم انداختند پشت یک جاروبولانس تا به سنت مانگو منتقل کنند.
دو کاراگاه، آرسینوس را به زور سراپا نگه داشتند و به جایگاه سخنرانی برگرداندند.
سپس لایتینا که درون چشمانش اشک حلقه زده بود، به آرسینوس گفت:
- الان شما باید جامعه رو آروم کنید جناب معاون... این غم خیلی بزرگی بود واسه همه ما.

- جناب معاون عمته. من وزیرم الان.

-

لایتینا هرچه کرد، نتوانست عمه اش را به عنوان معاون آرسینوس تصور کند. البته این موضوع که وی اصلا عمه نداشت هم در این موضوع بی تاثیر نبود؛ پس تصمیم گرفت به جایش به صدای لرزان و نگران آرسینوس که دائم اطراف را میپایید تا ناگهان خودش هم ترور نشود، گوش دهد.
- دوران بسیار سختی است ملت... اما وزارت در کنار شما می ایسته، شما هم در کنار وزارت بایستید و در کل همون چرت و پرتایی که اسکریم جیور توی فیلم هفت گفت. نگرانی شمارو درک میکنم. اما مطمئن باشید که وزارت امنیت رو برمیگردونه. ما مسبب این فاجعه رو پیدا میکنیم و به اشد مجازات میرسونیم. در حال حاضر فعالیت هایی مثل کوییدیچ، به دلیل اوضاع امنیتی جامعه و همچنین عزای عمومی تعطیل خواهند شد و امیدوارم که همه شما کمال همکاری رو داشته باشید با وزارت. چند کلمه در مورد وزیر مرحوم بگم... ایشون وزیری بودند بسیار متحول گر... بسیار دانا و زرنگ. انقده خوب بودن اصلا! نصف همتون هم بودن!

-

ملت پوکرفیس بودند که ناگهان کسی از میانشان گفت:
- پس تاریخ تنفیذ وزارت شما کِی هست؟

- شنبه... شنبه!

- لااقل تا سوم وزیر مرحوم صبر میکردید خب.

- یکی اینو ببره از جلو چشمم دور کنه!

و بدین ترتیب، تمامی ملت، به وسیله کاراگاهان از جلوی چشم آرسینوس دور شدند!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/07/19
تولد نقش: 1393/07/20
آخرین ورود: دیروز ساعت 23:07
از: مسلسلستان!
پستها:
647

ACT 00
شب، خشن تر از همیشه، پرده های سیاهش را بر سر لندن کشیده بود. خیابان ها پر شده بود از سکوت. سکوتی که با صدای افتادن قطره های بیشمار باران بر سنگفرش خیابان ها و رعدوبرق های سهمگین عجین شده بود. همه چیز خیلی شیطانی و ترسناک و کانجرینگ و شاینینگ و IT شده بود. هر از چندگاهی هم، یک دلقک خبیث، عرض خیابان را به دلیل نامعلومی طی میکرد تا بر بار خفانت و وحشت محیط افزوده شود.
سه پیکر ردا پوش بدون توجه به دلقک مذکور و باران مهیب، کنار یک باجه تلفن ایستاده بودند؛ عکسی را از لای آستین خود به هم نشان داده و خنده های شیطانی می کردند.
-هارهارهارهارهارهار!

-هیرهارهارهارهارهار!

-هورهارهارهارهارهار!

ترکیب خنده های شیطانی سه پیکر با محیط خیابان و دلقکی که در آن حوالی پرسه میزد، به حدی ترسناک شد که موهای خیابان ریخت. موهای ریخته شده هم در هوا پراکنده شدند و هرکدام به سمتی رفتند...
صبح روز بعد
ACT 01
خورشید، تازه از پشت کوه های لیتل هنگلتون بالا آمده بود و داشت پرتوهای درخشان مهر و محبتش را بر سر تمام موجودات مهربان و گوگولی دنیا می کشید. پرندگان با خوشحالی آواز شادی سر می دادند و مردم با لبخند می رفتند سرکارهایشان. در خانه ریدل هم، یک جن به رفت و روب روزانه اش می پرداخت.
-وینکی جارو کشید؛ دستمال کشید؛ دستمالا رو بالا کشید؛ وینکی جن تمیز بود و تمیز بود و تمیز بود!

وینکی، کلاه وزارت را در دست گرفته بود و از آن به عنوان کیسه زباله استفاده میکرد. جن، تک تک تنبان های کهنه و دستمال توالت ها و گیگیلی هایی که مرگخواران به در و دیوار مالیده بودند و تخم هایی که رفقای لینی در فصل جفتگیری گذاشته بودند و خون های خشک شده ای که قمه های رودولف به دیوار پاشیده بودند را یکی یکی بر میداشت و توی کلاه وزارتش می چپاند و بعد هم جایش را به کمک یک دانه تف و یک مالش دستمال تمیز می کرد.
وینکی به حدی داشت کیف میکرد و تمایل به تمیزی پیدا کرده بود که داشت کم کم خودش را هم توی کلاه وزارتش می گذاشت تا ببرد و توی ماشین آشغالی بیندازد و بیو بیو کنان به محل دفن زباله برود و آنجا پیش بقیه آشغال ها دفن شود. اما ناگهان دستی از بالای سرش ظاهر شد؛ او را برداشت و تا روبروی نقاب صورتش بالا برد.
-بریم وزارتخونه؟

-وینکی رفت وزارتخونه!

صاحب دست، وینکی را زمین گذاشت و کلاه وزارت را هم سرش کرد. و بدین ترتیب، وزیر و معاون نقابدارش خوشحال و خندان رفتند و رفتند تا به وزارتخانه برسند.
وزارتخانه
وینکی تا پایش به ساختمان وزارتخانه رسید، دوباره جارو و دستمال و کلاهش را درآورد و شروع کرد به گردگیری. در طرف دیگر هم، آرسینوس مثل همیشه وارد اتاق وزیر شد تا زمام امور را بردارد و با بقیه بچه های وزارت بروند توی حیاط پشتی و با آن کوییدیچ بازی کنند. اما آرسینوس بیچاره و سرشار از امید و آرزو هنوز چند قدمی بیشتر برنداشته بود که برایش خبر آوردند:
-اجلاس سران جادو داریم جیگر!
آرسینوس ناامید و درهم شکسته، زمام امور را توی جیبش گذاشت و بدو بدو رفت پیش بقیه وزرای سحر و جادو تا درمورد سرنوشت جهان تصمیم بگیرند و با ترلامپ، نقاشی چکمه بکشند.
در تمام مدتی که آرسینوس و ترلامپ جهت دستگرمی توی سر و کله همدیگر nuke میزدند و هرهر می خندیدند، وینکی مشغول تمیز کردن محیط وزارتخانه بود. و تازه بعد از این که کارش تمام شد، رفت توی دفترش نشست و تعدادی بیانیه ضد حقوق اجنه بیرون داد و چند کیسه مسلسل هم به خانه 13 گریمولد فرستاد تا ویزلی های محرومشان با آنها جشن بگیرند و خوشحال شوند. وینکی جن خیرخواه و واقف بود!
و تازه بعد از همه این ها بود که وینکی دوید و رفت توی آشپزخانه وزارتخانه تا با بقیه اجنه بنشینند دور یک دیگ بزرگ و همینطور که راجع به برنامه های وزارت شایعه می بافتند، سبزی پاک کنند و غذا بپزند. بعد هم غذا را توی حلق یک مشت آرسینوس مفتخور و رفقای خارجی اش بریزند و دوباره بروند ظرف ها را بشویند و خسته شوند و بروند خانه هایشان تا دوباره کار کنند و فرداصبح باز برگردند سر کارهایشان و چرخه مذکور را تا آخر عمرشان ادامه دهند و با وقاحت و دون مایگی بمیرند و در زندگی های بعدیشان باز دوباره جن شوند و باز بیایند توی همین وزارتخانه و باز چادر به کمر ببندند و باز همان غذاها را بپزند و باز همان شب ها به خانه بروند و باز همان صبح ها به سر کار بیایند و باز همان چرخه را ادامه دهند. بله! چرخ روزگار همیشه جن های بیچاره را میزد. جن های بدبخت و بیچاره و زده شده... جن های به کرنلیوس فاج رفته... جن هایی که درنهایت هم دابی می شدند و با هری پاترها می رفتند دنبال هورکراکس ها و ندای آزادی سر میدادند و برای بلاتریکس ها شیشک می کشیدند و آخرش هم همان بلاتریکس ها در اوج دراما چاقو پرت میکردند سمتشان و کشته میشدند و جسدشان را کنار خانه صدفی چال میکردند تا هر وقت بیل و فلور می دیدندشان، عر میزدند و ناراحت میشدند. اجنه بیچاره و بدبخت...

ACT 02
وینکی با انگشتش به زیر تخت لرد ولدمورت میزنه و انتظار میکشه که اربابش از اثر ضربه بیدار شه. وقتی می بینه که لرد همچنان خوابیده، یک انگشت دیگه هم اضافه میکنه و دوانگشتی ضربه میزنه. ولی لرد همچنان بیدار نمیشه. وینکی باز هم انگشت دیگه ای اضافه میکنه و ضربه میزنه ولی لرد باز هم بیدار نمیشه.
-چرا ارباب بیدار نشد؟

وینکی به راه دیگه ای فکر میکنه تا بدون اینکه دست حقیر و جنی خودشو به اربابش بزنه، بیدارش کنه. بنابراین کدوحلوایی باقیمونده از هالووین رو که نزدیک تخت لرد هست، برمیداره و این بار با اون به شکم لرد ضربه آرومی میزنه. ولی لرد باز هم بیدار نمیشه.
-ارباااااااااااااااااب! ارباب بیدار نشد! خواب، ارباب رو توی خودش بلعیده بود! خواب، نذاشت ارباب بیدار شد! وینکی ارباب رو از خواب نجات داد!

وینکی، کدو رو دور سرش میچرخونه و فریادزنان روی سر لرد می کوبونه. کدو روی سر لرد میشکنه و محتوای داخلش به سر و صورت لرد مالیده میشه. لرد سریعا از خواب میپره و از بین محتویات کدو به اطراف نگاه میکنه.
-جــــــــــــــــــــن!

-ارباب بیدار شد! وینکی جن خووب!

-جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!

-وینکی جن بد؟

-جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!

وینکی با شنیدن جن آخر، تازه متوجه میشه که به تازگی یه کدو رو روی سر اربابش شکسته. و اینجاست که می گرخه! وینکی خیلی بد می گرخه! وینکی به حدی می گرخه که سریعا از اتاق لرد بیرون میره و از خونه ریدل فریادزنان فرار میکنه. وینکی جن بد! وینکی دیگه لیاقت اینو نداره که توی خونه ریدل بمونه. وینکی لیاقت اینو نداره که زیرسایه اربابش رفت و روب کنه. وینکی حتی به حدی جن بدیه که دیگه بطور کل لیاقت رفت و روب کردن رو نداره. وینکی درحد یه جن آزاد پایین اومده. پس وینکی باید بره و کارهای حقیر یه جن آزاد رو هم بکنه. به همین دلیل هم هست که وینکی راهشو میکشه و به سمت وزارتخونه میره تا برای همیشه به کارای تحقیرآمیز و کم اهمیت یه وزیر بپردازه.
برای هفته ها، وینکی خودشو توی اتاق وزیر حبس میکنه و مشغول نوشتن و انتشار اطلاعیه های متعدد میشه. وینکی دموکراسی رو با مجلس تعریف میکنه، صنعت فیلمسازی رو به سمت تکامل پیش میبره، مسابقات وزارتی رو متحول میکنه، معیارهای کوییدیچ رو تغییر میده و درنهایت، یه جامعه سرشار از مساوات و برابری رو تحویل جامعه جادوگری میده.
حتی کار تا جایی پیش میره که وینکی، وزارت رو به سمت تبدیل شدن به یک مافیا پیش میبره و اسم خودشو میذاره وینکورلئونه! بعدشم هم توی تخت خواب فنگ ها، سر بریده شده منوی مدیریت میذاره و اجنه رو میفرسته سراغ دامبلدور تا ترور ناموفقش رو اجرایی کنن. خلاصه که وینکی تبدیل به جن خوندهای میشه توی عرصه پشت پرده وزارت و دیگه مسلسلش رو هم دست مدیریت نمیده. 
ACT 03
سرانجام، پس از یک عالمه اصلاحگری و تغییر جامعه جادوگری، وینکی تصمیم گرفت که به رسم هر وزیر خوب و مورفین و باروفیو و جیگر دیگری، یک گردهمایی بگذارد و کیلو کیلو آحاد جامعه جادویی را از سراسر سرزمین زوپس تویش بریزد. بعد هم بیاید برای ملت حرف های قشنگ بزند و از اصلاحاتی بگوید که هیچوقت انجام نمی داد تا مردم خوشحال شوند.

خلاصه، وینکی و آرسینوس نشستند و با هم برنامه ریختند و بیانیه نوشتند تا بروند در یک تاریخ مشخص، برای مردم سخنرانی کنند و به همه امضا بدهند و از شدت مردمی بودنشان کف کنند. این شد که درنهایت، چندتا مهر روی هم خورده شد و کاغذهایی به هوا پاشید و دسترسی هایی چرخید تا اینکه قرار بر آن شد که وزیر و معاونش بروند جلوی ساختمان مجلس و سخنرانی کنند.
روز سخنرانی - جلوی ساختمان مجلس
ساختمان مجلس، تلخی ها و ناملایمات زیادی را به خود دیده بود. همان ابتدای تاسیس که هیچکس به آن توجه نکرده بود و دلوروس آمبریج را به سر و صورتش مالیده بودند. بعد هم تازه وقتی هم که قرار شد که بالاخره دستی به رویش کشیده شود و دوباره آن را احیا کنند، سه چهارتا دانش آموز هاگوارتز را بعنوان نماینده مجلس تویش چپانده بودنو که همان جا دورهم تکالیف هاگوارتزشان را انجام بدهند و برای نیم نمره بیشتر و کمتر به مدیر فحش بدهند و موهای همدیگر را بکشند. و حتی آخرهای ترم که وضعیت گروهشان بحرانی شود، یک نفری برای هشت تا شناسه تکلیف بنویسند و بدو بدو ارسال کنند. یا حتی تیم کوییدیچ بدهند و وزرای یک مملکت را با تهدید و ارعاب، مجبور به بازی توی تیمشان با اسم یاروهای دیگری کنند.

القصه، باوجود تمام بدبختی هایی که ساختمان مجلس کشیده بود، باز هم به قدری مستحکم و دلوروسی ساخته شده بود که توان تحمل جمعیت عظیم ویزلی ها و بلک ها و پفک پیگمی ها و پاترها و بودلرهایی که از در و دیوارش آویزان شده بودند را داشت. وینکی و آرسینوس هم کلی به هنر مدیریت جای آحاد جامعه جادوییشان غبطه خوردند. بعد هم شلوارشان را بالا کشیدند و روی تپه جلوی مجلس آمدند تا سخنرانی خود را آغاز کنند.
اول از همه، آرسینوس در میان تشویق و سوت بلبلی های حضار، دستش را بالا برد و رو به مردم گفت:
-سلام! امروز اومدیم اینجا که اومده باشیم اینجا. نصفتونیم و یاد بگیرین. در آخر هم جا داره بگم که هیچ دونفری توی دنیا شبیه هم نیستن جز من و وزیر و این تپه.

درمیان تشویق و سوت حضار، آرسینوس عقب رفت و جایش را به وینکی داد. وینکی هم به سبک آرسینوس دستش را بالا برد و سپس نطق طویلش را آغاز کرد.
-وینکی به ملت سلام کرد! ملت از کِی منتظر بود؟ از یه ساعت پیش؟ از دو ساعت پیش؟ ملت خسته شد؟ وینکی مطمئن بود؟
امروز میلیون ها نفر اینجا بود تا به حرفای وینکی گوش داد. وینکی همونطور که گفته بود، دموکراسی رو سر سفره ملت آورد! وینکی برای ملت، دکل کود اژدها غیب کرد! وینکی بین وزارت و مکزیک دیوار کشید! وینکی غیر زوپسی ها رو از اومدن به زوپس منع کرد! وینکی منوهای استبداد رو پاره کرد! وینکی تو دهن دشمن زد! وینکی تو دهن خودشم زد! وینکی تو دهن شما هم زد! وینکی تو دهن همه زد! 
و درست در لحظه ای که مردم از شدت حماسی بودن سخنان وینکی کف کرده بودند، یک پیکر سیاهپوش از بین جمعیت سریعا رد شد و چوبدستیاش را از آستین بیرون کشید.
-وینکی درخت کاشت تا درخت بزرگ شد و میوه داد! وینکی خودش درخت بود!

جن وزیر، دستانش را به شکل یک درخت باز کرد و فریاد زنان روی تپه قدم زد. پیکر سیاهپوش همچنان راهش را از بین مردم باز میکرد.
-وینکی پول COVFEFE مردم رو رایگان کرد!

پیکر سیاهپوش به جلوترین ردیف تماشاچیان رسید، چوبدستیاش را بالا برد و رو به وینکی گرفت.
-وینکی برای مردم دث استار ساخت! وینکی جن دارث ویدر بود! وینکی... عه... از نوک چوبدستی اون آقاهه چرا نور سبز در اومد؟

این سوال، آخرین چیزی بود که وینکی توانست قبل از برخورد نور سبز رنگ به خود، بگوید. آخرین چیزی که مردم از وزیر دیدند، سقوط پیکر بیجانش بر پایین تپه بود. و بعد از آن، پیکر سیاهپوشی که راهِ آمده را همزمان با پخش موسیقی پس زمینه در بلندگوهای مجلس، برمیگشت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1396/8/11 23:10:14
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1396/8/11 23:39:45
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1396/8/11 23:39:45
Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/06/13
تولد نقش: 1395/12/19
آخرین ورود: دوشنبه 25 تیر 1397 22:49
از: وزارت سحر و جادو
پستها:
1513

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/06/13
تولد نقش: 1395/12/19
آخرین ورود: دوشنبه 25 تیر 1397 22:49
از: وزارت سحر و جادو
پستها:
1513

با درود فراوان.
از همه اشخاص محترمی که به نمایندگی از ملت فهیم جادوگران در انتخابات مجلس وزارت نام نویسی کردند، بسیار متشکر میباشیم.
اسامی تایید صلاحیت شدگان تا فردا، ساعت 12 شب در تاپیک اطلاعیه های وزارت اعلام خواهد شد.
از همه اشخاص محترمی که به نمایندگی از ملت فهیم جادوگران در انتخابات مجلس وزارت نام نویسی کردند، بسیار متشکر میباشیم.
اسامی تایید صلاحیت شدگان تا فردا، ساعت 12 شب در تاپیک اطلاعیه های وزارت اعلام خواهد شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

تاریخ عضویت در ایفای نقش (از اولین شناسه):1396/3/27
ساعت11:00
محدودیت زمانی برای فعالیت (ممکن است در چه ماه هایی کمتر به سایت سر بزنید):مهر بهمن خرداد
سوابق اجرایی شامل نظارت و همچنین گرفتن رنک ها:نوچ
ساعت11:00
محدودیت زمانی برای فعالیت (ممکن است در چه ماه هایی کمتر به سایت سر بزنید):مهر بهمن خرداد
سوابق اجرایی شامل نظارت و همچنین گرفتن رنک ها:نوچ

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هافلپاف ایز خفن!
شیپور خواب رودولف دست منه!
صبحا زود بیدار شید شبا هم زود بخوابید!
مراقب تلسکوپ آملیا باشید!اصلا حوصله نداره!
ارباب
بعله!و باز هم بعله...
در پناه هلگا باشید.
همین...
شیپور خواب رودولف دست منه!
صبحا زود بیدار شید شبا هم زود بخوابید!
مراقب تلسکوپ آملیا باشید!اصلا حوصله نداره!
ارباب
بعله!و باز هم بعله...
در پناه هلگا باشید.

همین...




جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/04/11
تولد نقش: 1396/04/13
آخرین ورود: دوشنبه 23 مهر 1397 18:22
از: زیر سایه ارباب
پستها:
204

به به تا چه تاریخ خوبیم وقت هست!
خب فرم:
تاریخ عضویت در ایفای نقش (از اولین شناسه):
۱۳۹۶/۴/۱۳ ۲۲:۴۰
محدودیت زمانی برای فعالیت (ممکن است در چه ماه هایی کمتر به سایت سر بزنید):
زمان مدرسه مشنگی :|
سوابق اجرایی شامل نظارت و همچنین گرفتن رنک ها:
هیچی :|
خوشحال میشم راهم بدین!
خب فرم:
تاریخ عضویت در ایفای نقش (از اولین شناسه):
۱۳۹۶/۴/۱۳ ۲۲:۴۰
محدودیت زمانی برای فعالیت (ممکن است در چه ماه هایی کمتر به سایت سر بزنید):
زمان مدرسه مشنگی :|
سوابق اجرایی شامل نظارت و همچنین گرفتن رنک ها:
هیچی :|
خوشحال میشم راهم بدین!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

اورلا میخواست وارد مجلس شه که یهو یه جن خونگی جلوش پرید.
- شما، مسلسل داشت؟
دختر گیج شده بود. مسلسل چی بود؟ شاید منظور جن همون چیزی بود که دندون ها رو تمیز میکرد.
- آره من از اونا دارم.
- شما جارو داشت؟
دختر جارو زیاد داشت فقط نمیدونست چه شکلی باید با اونها کار کنه.
- اره من جارو دارم، منتها...
- عالی بود! دختر باید این فرم رو گرفت و پر کرد.
اورلا به فرمی که تو دست جن بود نگاهی کرد. دستش رو داخل موهاش فرو کرد؛ هدف اصلیش برای اومدن به اینجا چی بود؟ جنخونگی چرا از اون میخواست فرمی که گرفته بود رو پر کنه؟
جن خونگی:
اصلا چرا این شکلی نگاش میکرد؟ ناگهان جن مسلسلشو از ناکجا آباد بیرون آورد و نوک شو به سمت اورلا نشون گیری کرد.
- جن خونگی صبرش در حال تموم شدن بود. دختر باید فرم رو پر کرد. جن مسئول دولت بود. جن در خدمت وینکی بود.
اورلا فرم رو با شک و تردید گرفت و به پر کردن اون پرداخت.
نقل قول:
جن فرم رو از دست اورلا کشید.
- دختر باید بیرون رفت. دختر دیگه اینجا کاری نداشت.
اورلا با گیجی به اطرافش نگاه کرد. اون اینجا کاری نداشت؟ کاری هم انجام داده بود؟ شونهای بالا انداخت؛ شاید بعدا یادش میاومد؛ شاید!
- شما، مسلسل داشت؟
دختر گیج شده بود. مسلسل چی بود؟ شاید منظور جن همون چیزی بود که دندون ها رو تمیز میکرد.
- آره من از اونا دارم.

- شما جارو داشت؟
دختر جارو زیاد داشت فقط نمیدونست چه شکلی باید با اونها کار کنه.
- اره من جارو دارم، منتها...
- عالی بود! دختر باید این فرم رو گرفت و پر کرد.
اورلا به فرمی که تو دست جن بود نگاهی کرد. دستش رو داخل موهاش فرو کرد؛ هدف اصلیش برای اومدن به اینجا چی بود؟ جنخونگی چرا از اون میخواست فرمی که گرفته بود رو پر کنه؟
جن خونگی:
اصلا چرا این شکلی نگاش میکرد؟ ناگهان جن مسلسلشو از ناکجا آباد بیرون آورد و نوک شو به سمت اورلا نشون گیری کرد.
- جن خونگی صبرش در حال تموم شدن بود. دختر باید فرم رو پر کرد. جن مسئول دولت بود. جن در خدمت وینکی بود.
اورلا فرم رو با شک و تردید گرفت و به پر کردن اون پرداخت.
نقل قول:
تاریخ عضویت در ایفای نقش (از اولین شناسه):
روز ۱۳۹۴/۴/۲۱، ساعت 22:56 چشم به سایت گشودم.
محدودیت زمانی برای فعالیت (ممکن است در چه ماه هایی کمتر به سایت سر بزنید):
در حال تحصیلم دیگه؛ چه دوره هایی سخته برای دانش آموزا؟ اون موقع ها کمتر میام... فقط کمتر میام.
سوابق اجرایی شامل نظارت و همچنین گرفتن رنک ها:سوابق اجرایی چیه دیگه؟ من که یادم نیست.در حال حاضر ناظر دیاگونم.
ناظر هاگزمید؛ بهترین تازه وارد ریون و بهترین تازه وارد سال 94 محفل هم بودم.
جن فرم رو از دست اورلا کشید.
- دختر باید بیرون رفت. دختر دیگه اینجا کاری نداشت.
اورلا با گیجی به اطرافش نگاه کرد. اون اینجا کاری نداشت؟ کاری هم انجام داده بود؟ شونهای بالا انداخت؛ شاید بعدا یادش میاومد؛ شاید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اورلا کوییرک در 1396/4/31 19:24:22
خودم، آخرین چیزی بودم که برایم باقی میماند 

Only
aven

aven
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/05/25
تولد نقش: 1394/05/25
آخرین ورود: شنبه 26 فروردین 1402 11:57
از: سرزمین تنهایی
پستها:
336

تاریخ عضویت در ایفای نقش (از اولین شناسه):
روز و ماهشو يادم نيس اما سال 93 با شناسه ي گرگوري گويل.
محدودیت زمانی برای فعالیت (ممکن است در چه ماه هایی کمتر به سایت سر بزنید):
فقط خرداد و تير ماه سال آينده به علت كنكور مشنگي شايد فعاليتم يك كمي كمتر بشه.اما بقيه اوقات وقت آزاد زياد دارم.
سوابق اجرایی شامل نظارت و همچنین گرفتن رنک ها:
متاسفانه لياقت داشتن اينا رو نداشتم!
روز و ماهشو يادم نيس اما سال 93 با شناسه ي گرگوري گويل.
محدودیت زمانی برای فعالیت (ممکن است در چه ماه هایی کمتر به سایت سر بزنید):
فقط خرداد و تير ماه سال آينده به علت كنكور مشنگي شايد فعاليتم يك كمي كمتر بشه.اما بقيه اوقات وقت آزاد زياد دارم.
سوابق اجرایی شامل نظارت و همچنین گرفتن رنک ها:
متاسفانه لياقت داشتن اينا رو نداشتم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1396/4/31 16:47:55
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.
هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.
هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

