جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: شنبه 8 مهر 1396 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد متوجه تکان هایی شد، گویا دستی کیسه را برداشته بود و با خود حمل می کرد.
-مارو کجا میبرین؟ ولمون کنید! بذاریدمون پایین.

هنوز صحبت های لرد تمام نشده بود که احساس کرد در هوا معلق است... کسی که کیسه را حمل می کرد آن را پرت کرده بود.
پس از چند لحظه، کیسه به چیزی برخورد کرد و افتاد.

-ریتا... ریتا! به اجزای سازندت تجزیه ات می کنیم. حالا وایسا و نگاه کن.

در اثر برخورد کیسه به آن جسم سخت، قسمت دیگری از لرد هم کنده شده بود و لرد، نمی دانست درد تکه تکه شدن بیشتر است یا دردی که حالا برای تبدیل شدن می کشید.

-یکی مارو از اینجا بیرون بیاره... خیلی بو میاد.

در کیسه باز شد و دستی لرد را بیرون آورد.

-هری! هری! ببین چی پیدا کردم.
-این چیه دیگه... آخ زخمم! بندازش اونجا، شیشه نوشابه ی شکسته که به درد نمیخوره. بگرد چیزای سالم پیدا کن.
-حالا ببریمش، ببینیم پروفسور چی میگه. شاید گفت به درد میخوره. شاید کسی بخرتش ازمون.
-باشه، بیارش... آخ این زخم لعنتی چرا اینقدر درد میکنه.

لرد به کیسه ی دیگری منتقل شد.
-محفل آخه؟ میکشمت ریتا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: شنبه 8 مهر 1396 02:20
نمایش جزئیات
آفلاین
آستوریا سنگ پارا برداشت و در حمام گذشت و بیرون رفت.
چند دقیقه ی بعد در باز شد.

-چرا در باز شد و کسی نیومد داخل؟

لرد راست میگفت. با اینکه در باز شده بود ولی کسی وارد نشده بود.
ناگهان به یاد بانز افتاد.

-شاید بانزه. بانز ما اینجاییم. اینجا!

بانز با دقت، به صورتی که انگار دارد دنبال چیزی میگردد به حمام نگاه کرد.

- ما همیشه میدونستیم تو بعد از ما، جادوگری بسیار قوی هستی. ما اینجاییم بانز. این پایین.

بانز با دقت بیشتری نگاه کرد.
- باز معلوم نیست این حوله ی منو کی برداشته. یعنی چون من نا مرئیم باید حولم برداشته بشه؟

بعد با عصبانیت سنگ پایی که لرد بود را برداشت.
ناگهان لرد شکست. لردی که سنگ پا بود از وسط نصف شد.

- اینم ازاین سنگ پا الکیا بود.
- یادمون باشه همتون رو بندازیم بیرون.

لرد نفهمید کی بانز حمام کرد ولی متوجه شد که کسی او را برداشت و در سطح زباله انداخت.

- جای قوی ترین جادوگر سیاه توی سطح زبالس؟ یکی بیاد ما رو در بیاره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1396/7/8 12:14:47
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1396 23:50
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان حال كه درد هاى لرد سياه باز شروع شده بود، ريتا جيغ و داد كنان به سراغ آستوريا رفت.

-سوسك كش!...سوسك كــــــش؟ تهديد از اين واضح تر چمن؟ سوسك كش ميذارى جلو راه من؟

آستوريا سرش را از روى زانوهايش بلند كرد.
-حوصله ندارم ريتا. برو.
-اتفاقا من خيلى حوصله دارم! ارباب تركمون كردن و تو تنها فكرت، تهديد كردن منه؟!

آستوريا از جايش پريد. سوهان ناخنش را درآورد و به ريتا نزديك شد.
-من سوسك كش گذاشتم؟ آره؟ خوب كردم اصلا! خوب كردم! الانم ميخوام سوهانم رو فرو كنم تو چشمت. اصلا هم شوخى ندارم. بيا جلو!

خب...ريتا قرار بود طلبكار باشد، نه بدهكار!
-بيا...بيا بريم نشونت بدم. بيا!

ريتا آستين رداى آستوريا را گرفت و به سمت در كشيد.
-شما ها هم بياين. بياين ببينين كه تو اين وضعيت تسترال در چمن ما، اين چمن فقط به فكر تهديد منه! بياين.

آستوريا و جمعى از مرگخواران جلوى در ايستادند.

-ايناهاش، بفرماييد ببينيد!

و در را باز كرد.

جلوى در، تنها يك سنگ پا افتاده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1396 23:10
نمایش جزئیات
آفلاین
-کی گفت ما نفرین کنیم؟ کی گفت ما نفرین کنیم؟ کی گفت ما نفرین... پاشو! بهت دستور میدیم بلند شی! اگه بلند نشی، خودمون دوباره با دستای خودمون میکشیمت.

هنوز چند لحظه ای از اتمام صحبت های لرد نگذشته بود که ریتا تکانی خورد. سپس به پهلو غلتید، شکمش را گرفت و پیشانی اش را به زمین چسباند.
در همین حال، چشمش به ظرفی که روبرویش قرار داشت، افتاد.
-این چیه دیگه اینجا؟ سوسک کش؟ سوسک کش؟! همه اش کار اون چمن بوقیه... نشونت میدم حالا.

و دستش را دراز کرد تا اسپری سوسک کش را از روی زمین بردارد.

-سوسک کش چیه دیگه؟ ما اربابیم... تو یکی که حداقل صدای مارو می شنیدی!

ریتا اسکیتر که نمی دانست با دست خودش چه بلایی دارد بر سر خود می آورد، ظرف محتوی مایع سوسک کش یا همان لرد را از روی زمین برداشت و به طرف در به راه افتاد.

-همه اش زیر سر توئه! معلوم نیست چه مزخرفی به ما، بزرگترین جادوگر کل اعصار، تزریق کردی که این بلا سرمون اومد! بلدم، بلدم! حالا هم که داری میذاریمون دم در... چه توطئه ای کردی علیه مون؟ بذارمون زمین!

ریتا سر جای خود ایستاد و لرد را زمین گذاشت...

-دوباره شنید صدامون رو! از اولشم میدونستیم مرگخوار خیلی خوبی هستی و قصد نداشتی این بلا رو سر ما بیاری؛ هر کس دیگه ای غیر از ما بالاخره اشتباه میکنه دیگه. میبخشیمت.

سپس در را پشت سرش بست.

لرد نگاهی به اطراف کرد و متوجه شد خارج از خانه ی ریدل هاست.
-این که گذاشتمون دم در! یکی مارو ببره تو...

دردهای لرد سیاه شروع شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1396 20:59
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد هم برای مدتی سر جایش نشست و به تهدیدها و فحش ها و نفرین ها و لعن هایش ادامه داد. البته از آنجایی که لرد خیلی خفن و قدرقدرت و ارباب تاریکی و سائورون بود، تک تک نفرین هایش هم از دستور او تبعیت کرده و در هوا شناور می شدند تا به ریتا اسکیتر برسند و او را بزنند! بله! لرد خیلی خفن بود و چنان در سطح دیگری از خفانت قرار داشت که حتی کلماتش نیز هرکدام در سطح دیگری از خفانت قرار داشتند و دارای هوش مصنوعی خفنی بودند که آن هم در سطح دیگری از خفانت قرار داشت. خلاصه که لرد به حدی از ارباب بودن رسیده بود که دیگر برایش فرقی نداشت که گلدان باشد، شانه باشد، صابون باشد، نی نوشیدنی کره ای باشد، خود نوشیدنی کره ای باشد یا حتی کره ی نوشیدنی کره ای باشد. لرد در هر حالت، مظهر خفانت و سیاهی بود!

همچنان که لرد-شانه در افکار سرشار از قدرت و اقتدار خود غرق شده بود، یک بار دیگر لرزه ای تمام وجودش را در بر گرفت. لرد باز هم تغییر کرده بود!
-باز هم تغییر کردیم ما یعنی؟ باز هم نمیدونیم چی شدیم چون آینه نیست؟ میکشیمت ریتا! میکشیمت! اول میکشیمت، بعد باز هم میکشیمت! بعدش هم بارها و بارها میکشیمت تا از مرگت مطمئن شیم!

در همین لحظه، صدایی از پله ها به گوش رسید و بعد از چندثانیه، پیکر ریتا اسکیتر در چهارچوب در ظاهر شد.

-آره! خودش هم که اومد! میکشیمت! فکر کردی تو هم مثل اون هکتور بی خاصیت و کراب بی خاصیت تر میتونی از ما بعنوان شونه و گلدون و حتی آفتابه مرلینگاه استفاده کنی؟ نخیر! ما قدرقدرت ترین موجود این عالمیم!

ریتا چندلحظه با دقت به جایی نگاه کرد که لرد بود. درحالیکه لرد انتظار داشت ریتا هم مثل بقیه بیاید و جهت مصارف روزانه کم اهمیت و ناچیزش از او استفاده کند، ریتا در یک حرکت غیرمنتظره به لرد نزدیک شد و او را بلند کرد.
-عه... شمایین ارباب؟ خروجی گوارشی سوسک توی سرمون ارباب! ببخشید ارباب! چرا اینطوری شدین ارباب؟

دنیای پیش چشمان لرد برای یک لحظه روشن شد! بالاخره دوای درد جانکاه لرد رسیده بود! بالاخره ناجی سیاهی رسیده بود! ریتای منفوری که در همان وهله اول مسبب سقوط لرد در کالبد اشیای ناچیز شده بود، قرار بود که اشتباه جبران ناپذیرش را جبران کند!

-سوسک بی مصرف، شوخی داشتیم ما مگه باهات؟ ما رو از این کالبد بی ارزش آزاد کن زودتر.
-چشم ارباب! ببخشین ارباب! الان وسایل پزشکیمون رو میار...

لرد ناگهان از دستان ریتا رها شد و محکم به زمین برخورد کرد. خود ریتا هم بلافاصله روی زمین افتاد و بی حرکت ماند.

-چی شد؟ این چرا جونش در اومد؟ عه! قرار نبود که الان بمیری سوسک بی خاصیت! لعنت بهت! لعنت بهت!

بله! نفرین ها و تهدیدات لرد با کسی شوخی ندارند. آنها مامورانی چشم و گوش بسته هستند که بدون چون و چرا از دستور اربابشان اطاعت میکنند. و دستور صریح لرد هم تا لحظاتی پیش، مرگ ریتا اسکیتر بود! چه بسا که با این مرگ نابهنگام، کلید بازگشت لرد برای همیشه به درون چاه مرلینگاه بی انتهایی پرت شده باشد یا نه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1396 18:36
نمایش جزئیات
آفلاین
كراب از درد روى زمين افتاده و آه و فغان سر داده بود.
-به زمين خونه گريمولد بخورى به حق ريش نداشته ى ارباب! آى پام...آى سرم...بى چوبدستى بشى به حق رداى ارباب...

بلاتريكس اما بى توجه به او، با شانه و موهايش درگير بود.
-يعنى كه چه؟ چرا شونه نميكنه؟ هوم...شايد دونه هاش خيلى ريزن. شايد اگه چندتاشون رو بشكنم، بهتر بشه!
-چى چى و بشكنم؟...دستت به ما بخوره...ريز ريزت ميكنيم. تا ابد كه اينجورى...آاااى انگشت كوچيكمــــــون!

بلاتريكس اولين دانه را شكست و به سراغ دومى رفت.

-پا نه! پامون رو ول كن... پـــــامون!

تكه ى دوم را هم به گوشه اى انداخت. سپس مجدادا شانه را درون موهايش فرو كرد.
-هــــا...بيا ديگه! ببين چه خوب داره شونه ميكنه!
-بخاطر كدوم گناه، گير اين تسترال هاى بى مغز افتاديم ما؟!

بلاتريكس كه كارش با شانه تمام شده بود، آن را گوشه اى پرتاب كرد و به دنبال كار هايش رفت.

-ريتا برو دعا كن كه ما هيچوقت به شكل اصليمون برنگرديم...ميكشيمت...ميكشيـــــــــمت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1396 17:11
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد حالا آغشته به رنگ موی کراب بود. خوشحال بود که آینه‌ای جلوش وجود نداره تا به خودش، ترکیب شونه بودنش و رنگ موی کراب نگاه کنه. حس میکرد نفرت و رنگ هردو ازش میچکه و در همین حین به دست بلاتریکس رسید.

- چرا گیر کرد؟

بلاتریکس درتلاش بود لرد رو توی موهاش تکون بده اما نمیتونست. لرد چیزی نمیدید، دور و اطرافش سیاه بود و درهم؛ فقط میتونست فشاری رو حس کنه که سعی در به جلو هدایت کردنش داشت.
- فشار نده.. میگیم فشار نده.

اما بلاتریکس صدای لرد رو نمیشنید. لرد به کل بین موهای بلاتریکس گیر کرده بود. تک تک تارهای مو دور لرد پیچیده بودن. لرد-شانه با خودش فکر کرد که زندگی میون موهای بلاتریکس اصلا نمیتونه خوب باشه.

- شونه لعنتی... چرا شونه نمیکنی پس؟
- به ما میگی لعنتی بلا؟ بذارید از این وضعیت خارج شم حساب تک تک تون رو میرسیم. دو روز نیستیما، لقب لعنتی هم گرفتیم. باید یادمون باشه موهای بلا رو هم بگیریم از ته بزنیم... شاید هم بتونیم ازشون به عنوان وسیله شکنجه استفاده...

لرد نتونست حرفشو ادامه بده، چون دست بلا محکم یکی از دندونه های لرد-شانه رو گرفته بود میخواست اون رو بیرون بکشه.

- نکش بلا! انقدر محکم ما رو نکش بیرون!

بلاتریکس باز هم صدای نشنید. همین طور به تلاش برای بیرون کشیدن لرد از توی موهاش ادامه میداد.
- بیا بیرون! کراب شونه رو چیکارش کردی که دیگه نمیاد بیرون؟
- من کاریش نکردم که. موهای تو شبیه جنگله.
- موهای من شبیه جنگله؟

لرد چیزی نمیدید فقط متوجه شد که دستی سعی نمیکنه اونو از موهای بلاتریکس بیرون بکشه.

- که موهای من شبیه جنگله؟
- معلومه که هست؛ شونه گیر کرده اونجا.

لرد با خودش دعا کرد که بحث کراب و بلاتریکس زودتر تموم شه.
- ما رو ول کردن دارن بحث میکنن. چه مرگخوارایی رو تایید کردیم، هیچ اهمیتی به ما نمیدن ما رو ول کردن اینجا...
- کرشیو!

لرد تا اون لحظه چیزی از توی موهای بلاتریکس نمیدید اما با نور طلسم متوجه شد اونجا تنها نیست.
- بلا... میکشیمت با دستای خودمون زجرکشت میکنیم. توی مو جای نگهداری این موجودات نیست!

لرد با گفتن این حرف نگاه دیگه‌ای به حشرات و شپش ها متمدن اطرافش انداخت. این طور که واضح بود موهای بلاتریکس دنیای دیگه‌ای بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1396 16:32
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد شروع کرد به دعا کردن. برای اولین بار حس میکرد که راه نجاتی ندارد، تنها امیدش کراب بود.
- کراب، مقاومت کن... به جان مبارک خودمون اگر مارو تسلیم بلاتریکس کنی، تا یک سال برات لوازم آرایش نمیخریم. قیافتو تحمل میکنیم، ولی لوازم آرایش نمیخریم!

کراب که حالت حمله ور شدنش به شانه را به اتمام رسانده بود و حتی به آن دست زده بود، شانه را در دست فشرد و سپس به سوی بلاتریکس برگشت.
- چی بلا؟ چیو دست نزنم؟

لرد همچنان در دل دعا میکرد که کراب به مقاومت ادامه دهد.

- به همون شونه ای که الان توی دستته کراب. بدش به من. نمیخوام با دستای لوازم آرایشی تو آلوده بشه.
- دستای من خیلیم خوبن!
- ولی موهای من بهترن و الان به شدت به شونه احتیاج دارن.
- موهای جذاب و زیبای منم بهش نیاز دارن تازه. همین نیم ساعت پیش رنگشون کردم!
- خجالت بکش از سنت کراب. بدش به من شونه رو تا یه بلایی سرت نیاوردم!

لرد با شنیدن موضوع رنگ شدن موهای کراب، با خودش فکر کرد که گرفتار شدن در موهای بلاتریکس بدتر است یا فرو رفتن در رنگ موی کراب. اما نتوانست به نتیجه ای برسد، یا نخواست، زیرا هر دو حالت نیز برای او بسیار حالت بد و نفرت انگیزی حساب میشد، پس تصمیم گرفت تا پایان بحث بلاتریکس و کراب صبر کند.

- نه. موهای خودمه و همین الان به شونه نیاز داره که رنگ اضافش پاک بشه وگرنه میریزه! الان هم این بحث کردنت خیلی بده بلاتریکس، داری باعث میشی پوستم چروک بشه!

بلاتریکس با نفرت تمام به کراب نگاه کرد؛ اما نفس عمیقی کشید و گفت:
- خیلی خب... سریع کارتو انجام بده و شونه رو تحویل من بده.

- کراب، ما رو ببری توی چهارتا شیوید رنگ شده روی سرت، لهت میکنیم!

اما کراب نتوانست هشدار لرد را بشنود و همین نتوانستن، باعث شد شانه را با تمام وجود بین موهایش حرکت دهد...

- لعنت بهت کراب... با شامپو سیر موهاتو شستی؟!

کراب پس از اینکه شانه زدنش را تمام کرد، شانه را به سوی بلاتریکس گرفت.
- دیدی اصلا کار سختی نیست بلا؟ تو هم باید روزی سه بار مثل من توی کلاسای مدیتیشن شرکت کنی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1396 14:25
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که نفرت از هر نوع حشره ای در بند بند برگ ها و ریشه های لرد رخنه میکرد، احساس درد خفیفی کرد.
-لعنتی...باز شروع شد!

و یک ثانیه بعد، دیگر گلدان و گیاهی در کار نبود.

مشکل اصلی همین جا بود که آینه و شیشه ای هم در اطراف نبود که بتواند ماهیت جدیدش را ببیند. برای همین صبر کرد!

مدت کوتاهی بعد صدای آوازی از دور به گوش رسید.
-قهرم و قهرم...حتی با تو هم قهرم...قهرم و قهرم...من گلابی میخرم...

صدای آواز مزخرفی که لیسا میخواند نزدیک و نزدیک تر میشد. لیسا قهرمیکرد، ولی نسبت به خیلی از مرگخواران عاقل محسوب میشد. لرد کمی خوشحال شد.
-آفرین...آفرین...بیا...بیا...همین طرف. بیا ما رو بیاب!

ولی لیسا آواز خوانان از جلوی در رد شد.

-لعنتی!

کمی بعد صدایی شبیه صدای زنگوله به گوش رسید. لرد به فکر فرو رفت.
-این دیگه کیه؟ تسترالا دارن میان این طرف؟ دو روز تبدیل شدیم، این جا تبدیل به طویله شده؟

صدای زنگوله نزدیک و نزدیک تر شد. تا این که به اتاق رسید.

و لرد سیاه آرزو کرد که کاش وارد شونده همان تسترال بود!

کراب با گوشواره های جدیدش که موقع راه رفتن آن ها را به شدت تکان میداد که صدایشان بیشتر به گوش برسد، وارد شده بود.
-هی...یه شونه!

پس این بود! تبدیل به شانه شده بود. نفس راحتی کشید.
-خوبه...البته رفتن لای موهای این لکه ننگ زیاد دلچسب نیست...ولی موهاش کوتاهه. نباید کار سختی باشه. گره ها را باز خواهیم کرد. باز کردن گره از کار همه، تخصص ماست.

کراب ذوق زده به طرف شانه حمله ور شده بود که صدایی از پشت سرش به گوش رسید.
-بهش دست زدی نزدیا! از صبحه دارم دنبال شونه میگردم.

لرد با خودش فکر کرد:
-نه...نه...این نمیتونه بلاتریکس باشه. نباید بلاتریکس باشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینسنت کراب در 1396/7/7 14:35:37
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1396 13:45
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد، چشمانش را بسته بود تا شاید بتواند وضعیتش را فراموش کند...
نه!
امکان داشت هر فرد دیگری بتواند این کار را بکند، اما قطعا لرد نمی توانست.

افکار لرد به ریتا رسید، مسبب تمامی این اتفاقات.
-حشره ی مزاحم! وقتی به حالت عادیمون برگردیم، اول تک تک پاهات رو می کنیم، بعد از شاخک هات آویزونت می کنیم به سقف. بالهاتم میدیم هکتور باهاش معجون بسازه.

لرد به این فکر کرد که دیگر چه بلایی می تواند سر ریتا بیاورد.
-قلم پرتم میندازیم تو شومینه. دفتر پیام امروزم آتیش می زنیم. پوستتم میدیم نجینی باهاش کیف درست...

-یادش به خیر، ارباب چقدر از مهرگیاه بدشون میومد.

لرد چشمانش را باز کرد...
پیکسی! مرگخوار وفادارش!
-ما اینجاییم لینی.

لینی سرش را بلند کرد و نگاهی به اطراف انداخت.
-شما کجایید ارباب؟
-اینجاییم، نشستی رومون.

لینی بال بال زنان از جایش برخاست و همه جا را با دقت نگاه کرد.

-صدامونو شنید یعنی؟

لینی دست از نگاه کردن به اطراف برداشت، چهره اش را در هم کشید و دست راستش را مشت کرد.
-اینجوری نمیشه، باید دنبالتون بگردم.

و رفت.

-یادمون باشه دیگه هیچ حشره ای رو تایید نکنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven