لرد شسته شد و سابیده شد و سوخت...
-مامان...پرنده کثیف شده؟
خانم مشنگ متوجه حرف دخترش نشد.
-چی دخترم؟ پرنده که کثیف نمی شه. اگه کثیف بشه هم خودش تمیز می شه. نگران نباش.
-نیستم...پس چرا داری پرشو می شوری؟ خودش ازت خواسته؟ می شه وقتی خشک شد من وصلش کنم؟
علاوه بر خانم مشنگ، لرد هم نمی فهمید منظور این بچه چیست...تا این که چشم مادر، به دستش افتاد!
-این...این پر از کجا اومده؟ من داشتم ملاقه می شستم...ملاقم کو؟ حالا چیکار کنم؟ با چی بپزیم؟ با چی بخوریم؟ پر به چه درد من می خوره آخه؟
و با عصبانیت پر را از پنجره به بیرون پرتاب کرد.
لرد سیاه، که بسیار سبک شده بود، خودش را به دست نسیم ملایمی که می وزید سپرد و پرواز کنان از خانه دور شد.
-هر جا بریم بهتر از اون دیوونه خونه اس. یادمون باشه وقتی لرد شدیم، همه مشنگا رو تو جوهر نمک بخوابونیم.
رفت و رفت و رفت...
-اوه...یه قلم پر! چقدر خوشگله.
صدای آشنایی شنید...و قدم هایی که ذوق زده به طرفش می دویدند.
-عالیه. قلم پر خودمو جا گذاشته بودم.امروز خیلی خوش شانسی ریتا! الان می تونم برای مصاحبه، از این استفاده کنم. هر چی بخوام می نویسه.
لرد با خودش فکر کرد:
-عمرا اگه بنویسیم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







اوه... چرا ما داریم همچین همچین میشیم؟ 








