- ارباب شما که تازه غذا خوردین.
ملت مرگخوار از این حجم از استعداد کشف نشده ی لینی در بهت و حیرت فرو رفتن. حتی داشتن با خودشون فکر میکردن که لینی حیف شده و استعدادش تلف شده. اما صدای لرد مانع بیان انواع تشویق هایی شد که براش آماده کرده بودن.
- اون دو تا ساقه طلایی که مثل خمیر بنایی تو گلوی ما ماسید رو میگی؟ وقتی از اینجا اومدیم بیرون همونو به خودت بدیم اونم در حالی که یه خونه ریخته رو سرت ببینیم چقدر میتونی دووم بیاری!
لینی زیر بار این حجم از آوار له شد. نیشش شکست و حتی دیگه نتونست پرواز کنه و با چهره ای بغض کرده رو به آوار ها روی زمین نشست.
هکتور که لینی رو از میدون به در شده و سایر مرگخواران رو هم سرگرم گفت و گو و پیدا کردن راه حل دید، از فرصت استفاده کرد و خودش به تنهایی وارد عمل شد.
هکتور با ریز ترین ویبره ی ممکن به سمت انگشت لرد رفت و نی بلندی رو درست به جایی که فکر می کرد دهان لرد قرار داره فرستاد. از سر دیگه ی نی هم یک مرغ سوخاری درسته رو به زور در نی فرو کرد و مشغول فوت کردن شد.
- ارباب... فوووووت... غذا...فووووت... داره... فوووووت... میاد... فووووت...
چیزی که هکتور نمیدانست این بود که نی دهان لرد را هدف نگرفته بود، بلکه در سوراخ بینی لرد فرو رفته بود و مرغ سوخاری با هر فوت هکتور یک قدم به حفره ی بینی لرد نزدیک تر می شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج























