ب میز اسلایترین که در وسط سالن قرار داشت رفتم و کنج ترین جای ممکن رو انتخاب کردم و همینطور ک غرق در افکارم بودم و همه چیز را به اسلایترنی شدنم ربط میدادم صدایی منو از افکارم بیرون کشید
_سلام من ساموئل اورگلودم میتونم پیشتون بشینم؟
سرم را چرخواندم تا منبع صدا رو پیدا کنم و با پسری لاغر اندام با موهای عجیب به رنگ آبی و پوستی رنگ پریده مواجه شدم ، سعی کردم به خودم بیام و درجوابش گفتم:ام ..اره ..چرا که نه ...خب ، حتما
و ب این ترتیب اولین دوست اسلایترینی خودم آشنا شدم و اون برام از حرفایی ک کلاه گروهبندی بهش زده بود گفت و باز فکر منو برد سمت حرفایی ک کلاه به من زده بود
و از همون شب تصمیم براین گرفتم که قدرت درونم رو که باعث شده بود تافته جدا بافته ی بشم رو پیدا کنم و عامل اصلی این ماجرا جویی من کلاه گروهبندی بود که باعث شد هویت الانم را پیدا کنم ...#6
درود فرزندم.
بد نبود، با این که اول شخص نوشته بودی اما احساسات شخصیت اول یعنی ملیکا رو خوب انتقال داده بودی. گرچه باز هم جای توصیف بیشتر بود، بیشتر از هاگوارتز میگفتی، اما این کمبود زیاد حس نمیشه چون حسها و احساسات ملیکا پوشش داده.
ظاهر رولت اما جای کار زیاد داره. هرپاراگراف که تموم شد دواینتر بزن و اونو از پاراگراف قبلی جدا کن. حواست به علامت گذاری ها هم باشه و البته اسپیسبین کلمات فراموش نشه.

دیالوگ ها رو این جوری بنویس و با دوتا اینتر از توصیفاتت جدا کن.
نقل قول:
ب میز اسلایترین که در وسط سالن قرار داشت رفتم و کنج ترین جای ممکن رو انتخاب کردم و همینطور ک غرق در افکارم بودم و همه چیز را به اسلایترنی شدنم ربط میدادم صدایی منو از افکارم بیرون کشید
_سلام من ساموئل اورگلودم میتونم پیشتون بشینم؟
سرم را چرخواندم تا منبع صدا رو پیدا کنم و با پسری لاغر اندام با موهای عجیب به رنگ آبی و پوستی رنگ پریده مواجه شدم ، سعی کردم به خودم بیام و درجوابش گفتم:ام ..اره ..چرا که نه ...خب ، حتما
و ب این ترتیب اولین دوست اسلایترینی خودم آشنا شدم و اون برام از حرفایی ک کلاه گروهبندی بهش زده بود گفت و باز فکر منو برد سمت حرفایی ک کلاه به من زده بود
الان بخوایم اینجا رو از نظر ظاهری اصلاح کنیم چه جوری میشه؟
به میز اسلایترین که در وسط سالن قرار داشت رفتم و کنج ترین جای ممکن رو انتخاب کردم. و همینطور ک غرق در افکارم بودم و همه چیز را به اسلایترنی شدنم، ربط میدادم؛ صدایی منو از افکارم بیرون کشید:
_سلام من ساموئل اورگلودم میتونم پیشتون بشینم؟
سرم را چرخواندم تا منبع صدا رو پیدا کنم، و با پسری لاغر اندام با موهای عجیب به رنگ آبی و پوستی رنگ پریده مواجه شدم؛ سعی کردم به خودم بیام و درجوابش گفتم:
- ام ..اره ..چرا که نه ...خب ، حتما.
و به این ترتیب اولین دوست اسلایترینی خودم آشنا شدم، و اون برام از حرفایی ک کلاه گروهبندی بهش زده بود گفت؛ و باز فکر منو برد سمت حرفایی ک کلاه به من زده بود.
"به" ها رو هم تلگرامی ننویس. ـه مهمه.

به نظرم میتونی خیلی بهتر بنویسی، اما توصیف های احساساتت خوب بود، امیدوارم اشکالاتت هم با ورود به فضای ایفا حل بشن...
تایید شد!
مرحله بعد: گروهبندی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


این از همون مواردی بود که بهتر بود توضیح بیشتری داده می شد. یا این که مثلا یه اشتباه وردی پیش اومده بوده. 