شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
-ارباب اگه شما خرگوش باشین که ما موشیم! میتونم خط چشم موشی بکشم؟
لرد سیاه برخلاف همیشه لبخندی زد و تایید کرد و در حرکت بعدی با پرشی بلند روی دوش کراب پرید! -ما همینجا راحتیم. لازم نیست برامون وسیله نقلیه بیاورید! همینجوری میاییم.
کراب کمی داشت له میشد. ولی له شدن در روز هالووین ممنوع بود. برای همین با قامتی استوار سر جای خود ایستاد. کیسه ای پر از هویج به گوش راستش آویزان کرد. -ارباب گرسنه شدین اطلاع بدین. شوکولات هم خواستین تو گوش چپم بگین.
صدای لینی از گوشه ای به گوش رسید. -حرکت کنیم؟ بریم؟
لرد سیاه دو گوش خرگوشی که روی سرش گذاشته بود را مرتب کرد. -شرم نکنید یاران ما...چرا که امروز هالووین است و ما لرد سیاه نیستیم! ما خرگوشیم! حتی هم اکنون به در خانه ها می رویم تا شکلات جمع کنیم!
.................
تذکر: در صورت مشاهده روح هالووین با چوب دستی روی اسکلت ضربه زده و از کلمات جادویی داده شده در پست خود استفاده کنید. در غیر این صورت دچار نفرین هالووینی که ما هم هنوز نمی دانیم چیست ولی احساس می کنیم بسیار سخت است، خواهید شد!
نخیر...نمی شه. این تازه واردا، نرسیده عجب توقعاتی دارن!
خلاصه تاپیک، تا یه جایی غیر از جای مورد نظر پیوز:
اژدها لرد رو قورت می ده و اسید معده اژدها لرد رو دنبال می کنه. پیوز از راه می رسه و سعی می کنه جلب توجه کنه. ولی توجه کسی بهش جلب نمی شه. چون پیوز اصلا جالب توجه نیست.
ادامه:
اسید معده بالاخره به لرد می رسه و یقه شو می گیره!
لرد منتظر یه گفتمان منطقی با اسیده...ولی اسید این حرفا سرش نمی شه. به جای حرف زدن، سر تا پای لرد رو در می نورده و اسید مالیش می کنه. لرد ذره ذره ذوب می شه و مثل لکه ای سیاه، روی زمین می ریزه. کیگانوس که موفق شده لرد سیاه رو نابود کنه به شکل اصلی خودش بر می گرده و با لبخندی پیروزمندانه صحنه رو ترک می کنه!
من عضو تازه واردم آلزایمر هم دارم یادم نمیمونه چی شد ... میشه یکی یه خلاصه تا اینجای تاپیک بزنه ؟!؟؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/9 13:45:17 ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/9 13:58:45 ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/9 13:59:11 ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/9 14:08:02 ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/9 14:50:21 ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/9 15:09:50 ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/9 16:09:34 ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/9 17:19:20 ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/9 19:32:43 ویرایش شده توسط پیوز در 1397/1/9 20:05:47
هلگا معتقد بود ... « هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
معده کیگانوس که مدت هاست غذای درست و حسابی به خودش ندیده ذوق زده می شه و وظایف یک معده خوب رو فراموش می کنه. ولی فورا علامتی به مغز می فرسته و ازش کسب تکلیف می کنه و می فهمه چیکار باید بکنه و شروع می کنه به ترشح اسید!
هی اسید پاشی می کنه رو لرد و مرگخوارا...تا این که فورا توسط مامورین وظیفه شناس و جان بر کف، دستگیر و در ملاء عام قصاص می شه.
ولی یکی از اسیدا که قسر در رفته تو بدن کیگانوس می مونه و بین اون همه آدم، لرد رو هدف قرار می ده و دنبالش می کنه.
ولی از اونجایی که اگه پست برگرده به جایی که شروع شده، مامور پست خیلی ناراحت میشه و دیگه پستامونو تحویل نمیده، پست به جایی که شروع شده برنمیگرده و به جایی که تموم شده برمیگرده.
کیگانوس هنوز درحال خوشحالی کردن و دور شدنه. کیگانوس به حدی خوشحاله و خوشحالی میکنه که یهو جدی جدی تبدیل به یه اژدهای کامل میشه و برمیگرده و تموم مرگخوارا و لرد رو میخوره تا ادامه ماجراها رو از شکم کیگانوس و مرگخوارای درحال هضم شدن دنبال کنیم.
لرد همچنان داشت به نجینی دستور میداد گره بخوره. نجینی فلس هاش از این دستور لرد ریخته بود، اما با این حال چون طبق احادیث، باید به ننه بابای خود نیکی کنیم، نجینی یه گره ملوانی خوشگل به خودش زد که کلهم موهای زائد و غیر زائد نویسنده و راوی، ریختن روی زمین. حتی رز که هنوز از پستای قبلی بالای قبر لینی داشت اشک میریخت هم گره خورد تو خودش با دیدن گره نجینی. بهرحال دل به دل راه داره و اگر رز هم خودشو به نشانه همدلی و حتی همدردی گره نمیزد، اوضاع خیلی بد میشد و سوژه و پست اصلا پیش نمیرفت. کیگانوس هم که یک پا کیانوس بود واسه خودش، پرید بالا و پایین کلی شاد شد از این همه اتفاقات خوب خوب. اما بهرحال اگر سوژه همینجا تموم میشد، خیلی بد میشد، پس نتیجتا آرسینوس که مشخص نبود تا الان کجاست، یهویی خودشو پرت کرد توی سوژه تا فقط جواب چندصد تا پست قبل که لرد بهش سلام کرده بود رو بده، و نتیجتا گفت: - سلام ارباب، خوبید ارباب؟
البته چون لرد به شدت از شکلک متنفر بود، آرسینوس رو هم پرتاب کرد میان مرگخوارای اسیر شده تا همونطور که وارد سوژه شده بود، از سوژه خارج شه و پست برگرده به همونجایی که شروع شده بود.
خلاصه ی سوژه ی جدید: کیگانوس داره تو جبهه ی خودش حیف می شه!! یکی بره نذاره فرار مغز ها اتفاق بیافته! :/
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
مارگارت داره می گه داری امضام رو می خونی! حواست باشه داری نزديک می شی به مارگارت صدمه نزنی! یک عدد هافلی هستم هلگا معتقد بود با پشتکار، هوش، شجاعت و بلندپروازی هم بدست میاد! هافلپافی باشیم، خوشحال باشیم! هی حواست به مارگارتِ من باشه!
اولين پست.ادامه بديد.سوژه اول ........……… لرد مدام غر ميزد و دنبال راهي براي شكست محفلي ها و برگردوندن مرگخواراي اسير ميكرد. نجيني گفت: -يه فكري دارم. اما توجهي نشد. دوباره با صدايي بلند تر: -من يه فكري دارم. ولي باز هم توجهي نشد. فرياد كشيد:من يه فكري دارم. لرد متوجه شد و پرسيد: -چه فكري؟ نجيني جواب داد: -اخرين باز مانده بلك ها كيه؟ ارد گفت: -كيگانوس بلك. نجيني ادامه داد: -يادتونه هميشه دو تا بال از پشتش زده بود بيرون و موهاشم سبز بود و نصفه صورتش هم اژدها بود؟ لرد جواب داد: -خوب كه......اخ اين ديگه چي بود؟ و همون موقع سقف شكست و پسري جوان با موي سبز و دو تا بال از سقف پريد پايين و پرسيد: -كسي اسم منو صدا زد؟ نجيني زد تو سر خودش و گفت: -يادم رفت بگم تا امشو صدا كني در جا مياد پيشت. در همون لحظه كه صد تا چوب دستي كيگ رو نشونه گرفته بودن فقط يك حركت كافي بود كه تمام چوب ها خلع سلاح بشن. لرد كه روي صحبتش با كيگانوس بود گفت: -خب كيگانوس.ازت ميخوايم براي ما يه كاري انجام بدي. كيگانوس با همان لبخند سرد هميشگي جواب داد: -من كه مرگخوار نيستم! -خوب ازت ميخوايم مرگخوار شي!قبول ميكني؟ اما انگار چيزي در ذهن كيگانوس تكرار شد.لحظه قتل ايرفاست. چهره اش در هم رفت و فرياد كشيد: -من براي تو هيچ كاري انجام نميدم قاتل! كسي جرئت كرده بود به ولدمورت توهين كند!براي مدتي خانه ريدل ها در سكوتي مرگبار فرو رفت.اما انگار شعله خشم كيگانوس خاموش نشده بود. بار ديگر فريادش خانه ريدل ها را پر كرد: -تو اونو كشتي!تو ايرفاست كشتي!تو يه قاتلي!بيرحم! و ان لحظه موي سبزش كنار رفته بود و چهره اش كاملا هويدا شده بود،شباهتش به اژدها را واقعا حس ميكردي.كيگانوس همان طور كه امده بود رفت.اما رفتنش يك چيز را نشان ميداد:او بر ميگردد.پس مشكل لرد سه برابر شده بود!براي لرد از اين بدتر نميشد.حالا بايد هم با محفل و كيگانوس ميجنگيد و هم فكري براي مرگخواران اسيرش ميكرد.لرد گفت: -خوب نجيني،وقتشه يكم گره بخوري!
هرمیون داره با جدیت پست می زنه. ما این جا داریم با ناجدیت دری وری می گیم!
به مدت یک دقیقه از خودتان خجالت بکشید.
نجینی، قبل از عکس گرفتن به آدم اطلاع می دن! می گفتی می رفتیم یه جای با کلاس تر خب.
سوژه جدی:
پس از مرگ دلخراش لینی وارنر، مرگخواران رز جادویی موذی را که مسبب این مرگ بود تزئین کرده و بر سر مزار آن مرحوم کاشتند. تا او باشد دیگر حشرکش را در سوژه هی نکشد و هی نکشد.