هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۱۴ یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

آملیا فیتلوورت old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۵ پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۱۶ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹
از محفل ققنوس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 499
آفلاین
سلام لرد! خوبی لرد؟
چرا من همش اینو میگم لرد؟
چرا من همش میگم لرد؟
چرا من میخوام اینو نقد کنید لرد؟

بارم نهایی: ۷ نمره!


این تلسکوپه، نه میکروفون!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۳۳ شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۵۷:۲۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6403
آفلاین
لیسا


نقل قول:
سلام خوبین؟ من اومدم دوباره.

شاید یه دفعه براتون سوال بشه که چرا من نیستم؟
میتونه جوابش این باشه که دیگه سایت برام جذاب نیست.
یا اینکه مثلا درس دارم.

ولی جوابش هیچکدوم از اینا نیست.
سلام لیسا. البته که سوال می شه.
خوبه که جواب، اولی نیست. چون درس و چیزای دیگه موقتی هستن و حل می شن.


نقل قول:
جوابش بر میگرده به چندین وقت پیش. برای زمانی که من هنوز مرگخوار بودم.
اون موقع ها یه موضوعی پیش اومد. بعدش من گفتم:
- من میرم وقتی که بزرگتر شدم اون وقت میام.
سایت که برای بزرگا نیست... برای بچه ها هم نیست. برای هر کسیه که هری پاتر خونده.
ده ساله هم می تونه بیاد، نود ساله هم! مگه ایفای نقش برای همین نیست؟ تو اگه شصت سالت باشه و شخصیت ده ساله انتخاب کنی، مجبوری مثل ده ساله ها رفتار کنی. برعکسش هم هست. این جا خیلی چیزا می شه یاد گرفت. نوشتن فقط یکی از اوناست. کاش کم سن و سالا هم بیان و چیزای خوبی یاد بگیرن که بعدا به دردشون بخوره.

اینم تصمیمیه...ولی سایت امروز هست...شاید فردا نباشه. ما امروز هستیم...شاید فردا نباشیم.
وقتی چیزی(یا فرصت کاری) رو دارین، وقتو تلف نکنین. شاید فردا پشیمون بشین. شاید خیلی چیزا عوض شده باشه.


نقل قول:
هنوز چند سال مونده شاید. ولی تموم میشه یه روزی.
میام و دوباره مرگخوار میشم. کسی چه میدونه... شاید لیسا دوستیمو ول کردم و بدون قهر برگشتم. با یه اسم جدید.
اگه همه چی سر جاش باشه. اگه واقعا ارزششو داره عقب بنداز.
هر وقت بخوای می تونی برگردی و هر وقت بخوای می تونی مرگخوار بشی. کاش الانم باشی. ولی اگه فکر می کنی بهتره بعدا بیای هم منتظرت می مونیم. چه با لیسا چه با شخصیت دیگه ای.


نقل قول:
حس میکنم زیادی طولانی بود و شخصیت مرلین یکم خراب شده.
پست های این سوژه کمی طولانی می شن. چون معمولا به حالت تک پستی و درباره یه شخصیت می نویسن. لازم نیست حتما اینجوری باشه، ولی اگه قرار باشه یه شخصیت رو تموم کنیم، لازم می شه که طولانی بشه.
مرلین هم شخصیت خاصی نداره. تا وقتی که خودش به شکل خاصی توصیفش نکرده آزادیم که مرلین خودمونو داشته باشیم. البته این جا یکی دو ویژگی اصلی داره. اونم پیر و حواس پرت بودنشه.



بررسی پست شماره 11 بارگاه ملکوتی، لیسا تورپین:


نقل قول:
- باز کیه؟ بیا تو ببینم!
این شروعی بود که باید نوشته می شد. بدون مکث، بدون توضیح و بدون منحرف شدن از ماجرا.


نقل قول:
- خودت بی ادبی!

مرلین چند ثانیه ای به در و دیوار خیره شد. کسی در اتاق نبود.
- تو هم قابلیت بانزو داری؟ از دیوار هم رد میشی تازه؟

با این حرف، در باز شد و دختری دست به سینه وارد شد.
- اصلا هم شکل بانز نیستم. از دیوار هم رد نمیشم. بی ادبم نیستم. کسی به یه دختر متشخص میگه بیا تو ببینم؟
ورود خوبی برای لیسا بود. زیاد کشش ندادی که خواننده خسته بشه...خیلی هم بی مقدمه و سرسری وارد نشده(ورود یهویی هم خیلی وقتا می تونه خوب باشه)...
ولی به جای "دختری دست به سینه" می شد توضیح بیشتری درباره لیسا داد. اینجوری خیلی نمی شه تصورش کرد. گاهی ترس از طولانی شدن پست، جلومونو می گیره.

لیسات خیلی خوب بود. خودشو می شناسه. می دونه چی می خواد و چه احساسی داره. همین "دونستن" به خواننده هم منتقل می شه. این باعث می شه نویسنده با اعتماد به نفس درباره اون شخصیت بنویسه. نوشته هاش یه حالت محکم و مطمئن پیدا می کنن.

مرلینت هم خیلی خوب بود. نمی دونم چرا فکر کردی خوب نشده. مرلینی که ما این جا داریم دقیقا همچین شخصیتیه. پیامبره...سعی می کنه کمک کنه. ولی نمی تونه! ناتوانیشو پنهان می کنه. یه بدجنسی نامحسوس هم می تونه داشته باشه.


نقل قول:
لیسا دوباره در چشمان مرلین زل زد. بغضش ترکید.
- مرلین! قهردونم ضعیف شده. من رکورد قهرو توی دنیا داشتم. تونستم توی یک ثانیه پنجاه و شیش تا قهر کامل و هفتاد و هشت تا نیمه قهر داشته باشم.
صحنه خیلی ساده اس. ولی خوب نوشتیش. راحت و ساده و محکم.
جمله آخر که خیلی هم خوب بود یه تاکید کوچیک لازم داشت که یه حالت جدی بهش بده. بگه که لیسا اینو خیلی جدی داره می گه. مثلا:
- مرلین! قهردونم ضعیف شده. من رکورد قهرو توی دنیا داشتم. حتی یه بار تونستم توی یک ثانیه پنجاه و شیش تا قهر کامل و هفتاد و هشت تا نیمه قهر داشته باشم.

به شکلی که خودت نوشتی هم خوبه. ولی اینجوری به نظر من جدی تر و خنده دار تره. ادامش هم خیلی خوب بود:
نقل قول:
لیسا سعی کرد با دستانش اشک هایش را پاک کند.
- ولی حالا که قهردون هام ضعیف فقط هر چند دقیقه یک بار میتونم بگم قهرم تازه اونم قلبی نیست. فقط کلمس. خودت که دیدی. از اون وقتی اومدم فقط یه بار نیمه قهر بودم.


این که لیسا قضیه رو اینقدر جدی گرفته و انتظار داره بقیه هم جدی بگیرن، خیلی خوب بود.


نقل قول:
مرلین فکر کرد. اگر او را خوب میکرد ظلمی به جامعه کرده بود و اگر دعای لیسا را براورده نمیکرد، کارش را به خوبی انجام نداده بود.
تصمیم گرفت کارش را به خوبی انجام دهد.
خیلی سریع و بی دلیل نتیجه گرفته.
این تردید یا نباید مطرح می شد و یا کمی بیشتر توضیح داده می شد که رو چه حسابی تصمیمشو گرفت.
به نظر من مطرح شدنش بهتر بود. چون خوب و درست بود. فقط یه ذره توضیح و دلیل می خواست.


نقل قول:
- فرزندم دعات برآورده شد. میتونی بری. سر راه هم به عصا بگو دیگه کسی رو نفرسته داخل.
این جاش هم خیلی خوب بود.


پستت درباره لیساست. لیسایی که چون دیگه کمتر هست، ممکنه کم کم فراموش بشه. ولی طوری ننوشتی که تازه واردی که شاید لیسا رو نشناسه گیج بشه که چه خبره و جریان چیه.
موضوعی که برای لیسا انتخاب کردی ساده بود. اولین چیزی بود که در مورد لیسا به ذهنمون می رسه. ولی همون موضوع ساده رو خوب نوشتی. دو تا شخصیت داشتی که هر دوشون خیلی خوب بود.
توضیح اضافه و بی دلیل ندادی. صحنه های رو با جمله های ساده و کوتاه هم خوب توصیف کردی.
شکلک هات خیلی خوب و به جا زده شده بودن.


طنز شخصیت هات خوب بودن.


از طولانی شدن پست نترس. جایی که لازمه باید طولانی بشه. طولانی شدن بی دلیله که بده. مثلا شخصیت لیسا طوری نبود که بتونی وسط پست، تمومش کنی و بگی بقیه شو نفر بعدی بنویسه. کار درست همین بود که خودت تا آخر بنویسیش.


خوشحال شدیم که نوشتی...بازم اگه وقت داشتی و تونستی بنویس. فراموش نشو.

.....................

آتسوشی!


برگ آلوی جنگلی؟!


سامورایی ای که به جای شمشیر گوشی گرفته دستش. لابد دشمناشم به روش کوبیدن گوشی بر سر شکست می ده.

به ما گفتی ماست؟


بررسی پست شماره 12 بارگاه ملکوتی، آتسوشی تاکاگی(اسم رو کپی کردیم! فکر نکنین تایپ کردیم!):


شما تازه واردین(حداقل با این شخصیت)...ولی اصلا گیج و سر در گم ننوشتین. شخصیت شما واقعی به نظر می رسه. خودشو می شناسه و می دونه قراره چه رفتاری داشته باشه. رفتار و ویژگی هاش بعدا می تونه کم و زیاد بشه، ولی این "مطمئن نوشتن" همیشه یه نکته مثبته. اعتماد خواننده رو هم جلب می کنه.


نقل قول:
اما نتونست، چون باز یکی در زد.
شروعتون خوب و درست بود. در ادامه پست قبلی، واضح و مستقیم. خواننده با خوندن همین یه خط می فهمه با یه داستان جدید طرفه. این کار برای این سوژه شاید خیلی مهم نباشه، چون بیشتر پست هاش همین حالت رو دارن. ولی خیلی جاها به درد می خوره. خواننده می فهمه که لازم نیست خیلی برگرده عقب و چند پست قبلی رو بخونه.


نقل قول:
در باز شد و یه گرگ برفی ناز از پشت در اومد بیرون.

- تو دیگه کی هستی؟

گرگ برفی تغیر شکل داد تبدیل به یه دختر قد بلند چشم بادومی، با موهای سفید بنفش شد.
این قسمت برای معرفی آتسوشی بوده. معرفی کافی ای هم بود. خیلی کوتاه بود. ولی کافی بود. قسمت گرگیش اگه نوشته نمی شد هم مشکلی پیش نمیومد...ولی بودنش، ورود آتسوشی رو خاص کرده. برای همین به درد خورده.


نقل قول:
- کونیچو هرچی که گفتی دختر عزیزم! ما تو خونه ریدل همچین حوری هایی داشتیم نمی دونستیم!
شخصیت مرلین خیلی معرفی شده نیست که بگم حتما باید قالب خاصی رو رعایت کنین. ولی این حالت چشم چرون...کلا فکر نمی کنم بهش بیاد.


زیاد روی آتسوشی تمرکز نکنین. هر حرکت و هر حالتش رو مخصوصا با کلمات و تشبیه های اغراق آمیز توصیف نکنین. الان این حالت رو نداره، ولی احساس می کنم به اون سمت می ره. به جای یه شخصیت زیادی غیر واقعی و انیمیشن وار، یه شخصیت واقعی خلق کنین. اینجوری دوست داشتنی تر می شه.


نقل قول:
- می خوام مرگخوار شم.
به به! چه دختر خوبیه! یهو علاقمند شدیم بهش.


توضیحاتتون کوتاهه. در مورد حالت و احساس شخصیت. برای این پست نمی شه گفت ناقصه. برای این که این موقعیت احتیاج به توصیف زیادی نداشت. سریع هم می شد پیش رفت. ولی جایی که لازم باشه، توضیح بدین.


نقل قول:
مرلین به علامت روی دست دختر نگاه کرد.
همیشه می گم، لینک رو وقتی بدین که لازم باشه. که ارزششو داشته باشه که خواننده پست رو ول کنه و بره لینک رو باز کنه. که از فضای پست جدا بشه.
این جا ارزشش رو داشت...برای این که اون علامت مهم بود و نمی شد توصیفش کرد. اگه می شد هم اونقدرا جالب نمی شد. برای همین کار درستی کردین که لینک دادین.


نقل قول:
- عه این اولشه یکم بعد که خوب خشک شد شکل علامت شوم می شه واسه همه اولش این شکلیه!
این دیالوگ خیلی خوب بود. البته کلا مرلین کمی زیادی ضعیف به نظر می رسه. هر چی باشه مرلینه...پیامبره. قدرت های زیادی داره. جلوی یه دختر(هر چند زبر و زرنگ و خشن) زیادی داره کم میاره. این حالت رو می شد با توضیح بیشتر جبران کرد. اینجوری که آتسوشی به همین حالت بمونه...ولی برای ضعف مرلین کمی دلیل بتراشیم! مثلا آتسوشی زیاد حرف بزنه و خستش کنه. حواسشو پرت کنه. مرلین هم بخواد هر چه سریع تر از شرش خلاص بشه. الان اینجوری به نظر رسیده که انگار ازش می ترسه.


سوژه رو خوب پیش بردین. درباره شخصیت خودتون نوشتین. خوب هم نوشتین. اصلا خام نیست. مخصوصا شخصیت آتسوشی قوی و محکمه. فقط باید مواظبش باشین که زیادی قهرمان بازی در نیاره. شخصیتش خراب می شه.
ایده تون برای داستان خیلی خوب بود. درخواست علامت شوم...اون علامت مضحک...و مخصوصا توجیه مرلین که برای همه اینجوریه و بعدا درست می شه.


شخصیت ها رو خوب بشناسین. اینجوری راحت تر درباره شون می نویسین و درست می نویسین. پیدا کردن نکته های طنزآمیزشون هم آسون تر می شه.
در مورد آتسوشی هنوز زوده که نظری داده بشه. باید کمی پیش بره و تو موقعیت های مختلف حضور داشته باشه که بهتر بشناسیمش. مخصوصا مواظب باشین شبیه تاتسویا نشه. تاتسویا هم ژاپنیه. یه شمشیر داره که حرف می زنه. الان شبیه نیستن. آتسوشی یه جورایی خشن تر به نظر می رسه.


それは終わった





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۲۲ جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

آتسوشی تاکاگی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۴ دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۶:۴۴ سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸
از تو جوب!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 11
آفلاین
کونیچیوا شیاینارا ماستا!


از شما می خواستم که لطف کنید واین برگ آلوی جنگلی که تحفه نینجا ست رو نقد کنید!


دومو آریگاتو!


ویرایش شده توسط آتسوشی تاکاگی در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۳۰ ۱۵:۲۵:۲۸


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۵:۴۱ جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۲۸:۲۷
از من فاصله بگیر! نمیخوام ریختتو ببینم.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 510
آفلاین
سلام خوبین؟ من اومدم دوباره.

شاید یه دفعه براتون سوال بشه که چرا من نیستم؟
میتونه جوابش این باشه که دیگه سایت برام جذاب نیست.
یا اینکه مثلا درس دارم.

ولی جوابش هیچکدوم از اینا نیست.
جوابش بر میگرده به چندین وقت پیش. برای زمانی که من هنوز مرگخوار بودم.
اون موقع ها یه موضوعی پیش اومد. بعدش من گفتم:
- من میرم وقتی که بزرگتر شدم اون وقت میام.

الان منتظرم تا بزرگتر بشم بعد بیام.
هنوز چند سال مونده شاید. ولی تموم میشه یه روزی.
میام و دوباره مرگخوار میشم. کسی چه میدونه... شاید لیسا دوستیمو ول کردم و بدون قهر برگشتم. با یه اسم جدید.

ببخشید. یادم رفت اینجا نقده!
درخواست نقد این رول رو داشتم.
مثل دفعه پیش تمام سعیم رو کردم کامل باشه.
حس میکنم زیادی طولانی بود و شخصیت مرلین یکم خراب شده.


!Don't talk to me


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۲۰ پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۵۷:۲۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6403
آفلاین
سلام رابستن


بررسی پست شماره 484 خاطرات مرگخواران، رابستن لسترنج:


نقل قول:
من اولش نمی خواستم...
از نظر مفهومی شروع خوبیه. ساده و کنجکاو کننده.
ولی شکل نوشتنش می تونست کمی متفاوت باشه. چیزی که ضعیفش کرده به نظر من فاعله. "من" اونجا اضافه اس.
فرق این دو تا جمله اینه:
من اولش نمی خواستم: این جا تاکید روی منه.
اولش نمی خواستم... این جا تاکید روی کار یا چیزیه که فاعل نمی خواد. و این برای این قسمت درست تره.


نقل قول:
من اولش نمی خواستم...به نظرم هیچ کسی از اولش نمی خواست...ولی هر کسی برای این کار یک دلیلی داره...بعضی ها برای قدرت بیشتر، بعضی ها برای آزادی و...
بعضی ها مثل من...برای "مسخره نشدن" این کارو می کنن!

پانزده سال پیش، هاگوارتز
یه مقدمه کوتاه و ساده، ولی جذب کننده...و بعد فلش بک.
این شروع خیلی خوبیه. خواننده نمی دونه موضوع چیه. ولی کنجکاو می شه دنبالش بره و کشفش کنه.


نقل قول:
اولین شبی بود که تو هاگوارتز بودم...سعی کردم تموم حرفای امروز رو فراموش کنم...من باید بهشون نشون می دادم، اونجوری که فکر می کنن نیستم.
-سلام، من رابستن می شه باشم...تو هم سال اولی هستن هستی نه؟ امروز دیدن کردم که افتادن شدی توی اسلیترین...با من دوست شدن می شی؟
-بذار یه چیزی رو صادقانه بهت بگم رابستن...با این قیافه و نوع حرف زدنی که تو داری، نه من باهات دوست می شم، نه هیچ کس دیگه...اینو همیشه یادت باشه!

من فقط می خواستم باهاش دوست بشم.
خیلی قشنگ توضیح دادین. ساده اس. ولی باید هم ساده باشه. برای این که همین سادگی باعث می شه به دل بشینه. همین سادگی باعث می شه رابستن رو درک کنیم.


نقل قول:
مطمئن بودم که توی اردو می تونم با بقیه دوست بشم.

-هی رابستن...با ما بیا...می خوایم یه چیزی نشونت بدیم...مطمئنم خوشت میاد!

بالاخره اتفاق افتاد. منم داشتم یه چندتا دوست پیدا می کردم...اصلا هم برام مهم نبود که اونا ماگل زاده هستن.

داشتم ثابت می کردم، حرفی که اولین شب توی خوابگاه بهم زده شد، اشتباه بوده!

با یه گروه پنج نفره رفتیم یه جایی که هیچ کس اونجا نبود!
اونا منو دوره کردن...یکیشون منو هل داد و من افتادم!
این قسمت بهتر بود کمی بیشتر توضیح داده می شد. قبل از این که اون ضربه رو بزنین(هل دادن رابستن)، باید خواننده رو کاملا به رابستن نزدیک می کردین. با توضیح بیشتر درباره احساساتش. با بزرگ کردن احساستش. این که چقدر خوشحاله که دوست پیدا کرده و چقدر مطمئنه که الان دیگه کسایی پیدا شدن که قبولش داشته باشن.


نقل قول:
قبلا فکر می کردم که اینا منو ضعیف می کنه...ولی الان مطمئنم که اینا، مهم ترین چیز های زندگی منن.
اینا، منو چیزی که الان هستم ساختن...
اینا، منو مرگخوار ساختن!
جمله آخر، مهم ترین قسمت پست بود. نتیجه بود. ضربه نهایی بود.
کوتاه نوشته شدنش کاملا درسته. علامت تعجبش کاملا درسته.
ولی شکلش خیلی قشنگ نیست. مثلا به نظر من بهتر بود می نوشتین: "اینا از من یه مرگخوار ساختن".


داستان رابستن خیلی قشنگ بود.
مثل خودش عجیب و غریب و مرموز...ولی همونقدر هم ساده و دوست داشتنی.
توضیح اضافه و خسته کننده ندادین. درگیر جمله ها نشدین. به جاش توجه خواننده رو به رابستن و احساساتش جلب کردین. این کار خیلی قشنگ بود.
نوشتن به صورت اول شخص، برای این پست مناسب بود. هر چند ممکنه کمی محدودتون کنه...ولی چیزی که شما این جا بهش احتیاج داشتین رابستن بود. چیزی که رابستن احساس می کرد و چیزی که رابستن می دید. برای همین، زاویه دید رابستن براتون کافی بود.


دلایل رابستن برای متمایل شدن به جبهه سیاه، منطقی، قابل قبول و هیجان انگیز بود.
این که یکی که داره سعی می کنه با همه خوب باشه و بهشون نزدیک بشه، چطوری کم کم به عقب و به سمت سیاهی هل داده شده...اون حس انتقام و خشم درونی رابستن رو خیلی خوب می شه احساس کرد.
بخش احساسی پست می تونست پررنگ تر و قوی تر باشه. با کمی توضیح و تمرکز بیشتر. با کمی "درگیر شدن" بیشتر...


شکل تکه تکه نوشتن پست هم خیلی قشنگ و برای این داستان مناسب بود.


اینجور پست ها باید روی احساسات خواننده تاثیر بذارن. برای همین مجبورن خیلی قوی باشن.پست شما فوق العاده و عالی و شگفت انگیز نبود. حتی با توجه به داستانش، جا داشت خیلی بهتر باشه. ولی با توجه به میزان تجربه و سوابق و پست های جدی قبلی شما واقعا خوب و قشنگ بود.


برو رابستن!




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۲۳ چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۸

مرگخواران

رابستن لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۳۴:۰۸ جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 266
آفلاین
سلام لرد!
من دوباره برگشتن کردم.
من دوباره نقد خواستن می خوام.


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۵۲ دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۵۷:۲۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6403
آفلاین
حال ما خوبه آبر!



بررسی پست شماره 9 بارگاه ملکوتی، آبر دامبل:


نقل قول:
میزارمش رو میز یه زنگولم داره هرجا برینم باهاتون میاد خیلیم وفاداره.
ما بهش خندیدیم...ولی می ذارم درسته. بذار، بذارین... همشون از گذاشتن میان و با ذ نوشته می شن. تو پست قبلی هم گفته بودم.


پست طولانیه. قبلیا هم طولانی بودن. معنیش اینه که شما خیلی به سوژه توجه می کنین. احساس اجبار می کنین داستان رو پیش ببرین و همین باعث می شه پست طولانی بشه.وقتی لازمه، طولانی بنویسین. ولی وقتی قرار نیست مورد خاصی توضیح داده بشه یا سوژه به جای خاصی برسه، بهتره کوتاه تر باشه.


نقل قول:
چه کسی میتوانست در پشت در باشد؟
یکنفر با ریش و موی تقریبا بلند و با یک گله بز وارد بارگاه شد.مرلین شنلش را بالا زد و بر روی صندلی پیامبری خود نشست،دست هایش را زیر چونه هایش گذاشت و با بی حوصلگی روبه فرد ناشناس کرد.
این جا خانه ریدل هاست. محل زندگی مرگخواراس. هر کسی نمی تونه واردش بشه. اگه قرار باشه شخصی بجز مرگخوارا وارد بشه باید درمورد این ورود توضیح بده. لازم نیست حتما دلیل منطقی داشته باشه. می تونه طنز باشه، می تونه مسخره باشه، ولی باید یه اشاره ای کنه که می دونه که اصولا نباید این جا باشه.


نقل قول:
_تو که خودت یک گله از بز ها داری برای چی می خوای؟
علامت ها رو بذارین. آخر بعضی از جمله ها علامت ندارن. این یکی هم وسطش علامت نداره. علامت گذاری برای من زیاد مهم نیست، مگه این که روی ظاهر پست یا لحن جمله ها تاثیر بذاره. که این جا گذاشته.


نقل قول:
_ اینا کمن، میخام هاگزمید رو به خاک و خون بکشم.
این جاش خیلی خوب بود. این که آبرفورث اینقدر به قدرت بزها ایمان داره! ساده و خشن. همین بامزه اش کرده.


نقل قول:
عصای مرلین که جای آبدارچی هم کار میکرد مرلین به او دستور داد تا دو تا نوشیدنی کره ای برای آنها بیاورد.
جمله ها رو به هم وصل نکنین. جدا بنویسین. چون وقتی وصلشون می کنین، مفهومشونو گم می کنین و جمله اشتباه می شه. اینم الان اشتباه شده. یا باید اینجوری می شد:
مرلین به عصایش که جای آبدارچی هم کار میکرد دستور داد تا دو تا نوشیدنی کره ای برای آنها بیاورد.
یا اینجوری:
عصای مرلین جای آبدارچی هم کار میکرد. مرلین به او دستور داد تا دو تا نوشیدنی کره ای برای آنها بیاورد.

اگه بتونین درست وصل کنین، حالت اول بهتره. اگه نتونین دومی هم درسته، ولی به قشنگی اولی نیست.


نقل قول:
مدتی بعد بارگاه مرلین سر تا سر پر از بز شده بود و تپه ای از بز ها روی مرلین بودند و داشتند مرلین را می خوردند، ناگهان از میان بز ها آبرفورث روی لشکری از بز ها ایستاده بود درست مثل یک فرمانده.
ایستادن آبرفورث روی تپه ای از بز خیلی خوب بود.
ولی جمله بندی هاتون اونقدر اشکال دارن که از مفهوم جمله ها جلو می زنن. خواننده درگیر جمله های اشتباه می شه.
"ناگهان از میان بز ها آبرفورث روی لشکری از بزها ایستاده بود"...این جمله اشتباهه. صحنه قشنگه، ولی خوب توصیف نشده.


نقل قول:
مرلین که روی زمین افتاده بود و نمیتوانست بلند شود زمزمه با صدایی آرام چیزی میگفت.
خودتون جمله رو که بخونین متوجه می شین ایراد داره. "زمزمه" اون وسط اضافه اس. یا می شد به جای "آرام" از " زمزمه وار" استفاده کرد. یا کلا بگین "زمزمه می کرد".


نقل قول:
و ارتش بز ها از در دیوار ها و پنجره ها به بیرون به دنبال آبرفورث به سمت هاگزمید حمله ور شدند،تمام بارگاه نابود شده بود و مرلین با کله ای تاس و بدو ن ریش تف مالین شده با گاز بز ها و شنلی پاره بر روی زمین افتاده بود حتی بز ها عصای مرلین هم رحم نکردند و قسمتی از عصا را خورده بودند و جای گاز هایشان روی عصا مانده بود.
مرلین که روی زمین افتاده بود و نمیتوانست بلند شود زمزمه با صدایی آرام چیزی میگفت.
_کمک،کمک،کمک کن.

و منتظر ‌کمک کسی بود. از طرفی دیگر آبرفورث هم به هاگزمیده حمله کرده بود.
می رسیم به سوژه.

در مورد سوژه دو سه مورد وجود داره.
یکیش اینه که این جا سوژه اصلی اینه که مرلین حواسش پرته. پیر شده. آرزو ها رو درست برآورده نمی کنه. ولی این جا دقیقا اتفاقی که آبرفورث می خواست، افتاده.
می تونیم خراب شدن بارگاه رو "خرابکاری مرلین" در نظر بگیریم و از این اشکال صرفنظر کنیم.
بارگاه مرلین می تونه خراب بشه. ولی وقتی سوژه اصلی اینه که ملت به مرلین مراجعه می کنن، نمی تونیم آسیبی در این حد به مکان سوژه بزنیم.
اگه بزنیم چی می شه؟
سوژه منحرف می شه! مگه این که یکی بیاد بنویسه که مرلین عصاشو تکون داد و بارگاه دوباره درست شد.
اینجور وقتا خودمون باید چیزی رو که خراب کردیم تعمیر کنیم. یعنی هیچ اشکالی نداره که بزا بزنن بارگاه رو با خاک یکسان کنن...ولی آخرش خودمون باید تعمیرش کنیم که نفر بعدی اشتباهی درگیر این قضیه نشه.

ولی اشکال اصلی پست به نظر من آخرشه. آخر پست درباره حمله آبرفورث به هاگزمید گفته شده. چیزی که اصلا به این سوژه مربوط نیست و نباید ادامه داده بشه.
اینم دقیقا مثل همون خراب کردن بارگاه، می شه نوشت...ولی آخرش باید سوژه رو برگردونیم سر جاش. چون وقتی به این شکل تموم می شه، برای نفر بعدی سخته که این اتفاق رو کلا ندیده بگیره و بگه فلانی رفت سراغ مرلین(که اگه بره هم باز مجبوره درباره بارگاهی که خراب شده بنویسه).
برای همین، توی سوژه ها خودتونو خیلی محدود نکنین. آزادین. ولی وقتی چیزی رو تغییر می دین، سعی کنین قبل از ترک تاپیک، اصلاحش کنین؛ مگه این که اون تغییر برای سوژه خوب باشه. سوژه فرعی باشه. به درد بخوره، یا مثلا سوژه اصلی دیگه کشش ادامه دادن نداشته باشه. برای تشخیص اینا احتیاج به کمی تجربه دارین.


روی دو مورد باید کار کنین. اول جمله بندیه. علامت ها رو درست بذارین. منظورم علامت های اساسی و ابتداییه.
جمله ها رو بعد از نوشتن دوباره بخونین. مطمئن بشین که معنی دارن. صحنه های توی ذهن شما هر چقدر هم که جالب و مهیج باشن، وقتی اشتباه نوشته بشن، تاثیرشونو از دست می دن. برای شروع از جمله های پیچیده و طولانی فاصله بگیرین. ساده تر و با جمله های کوتاه تر بنویسین. کم کم عادت می کنین و می تونین جمله ها و توصیف های طولانی رو هم درست بنویسین.
دوم سوژه اس. که اینم خیلی مهمه. شما فعلا تجربه زیادی ندارین. برای همین دست به تغییرات اساسی و بزرگ نزنین. به موقعیت توجه کنین و درباره اون بنویسین. مثلا این جا همین که آبرفورث بیاد و آرزو کنه کافی بود. حتی لازم نبود سوژه شو تموم کنین. تاپیک تک پستی نیست. می تونستین بنویسین آبرفورث اومد و آرزوی یه لشکر بز کرد و بقیه شو می ذاشتین به عهده نفر بعد. اینجوری هم پست کوتاه تر می شد و هم پایانش برای نفر بعدی جذاب تر بود.
به جاش می شد روی قسمت هایی که جای کار دارن تمرکز کرد. مثلا قسمتی که عصا نوشیدنی میاره می تونست خنده دار باشه. ولی ساده نوشته شده.


در مورد شخصیت آبرفورث خوب می نویسین. طنزش قشنگه. برای شخصیت های دیگه هم می تونین طنز خوبی بنویسین. مثلا آبدارچی بودن عصا هم جالب بود.



بزغاله بمونه...شما برین!




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲:۰۰ دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۸

آبرفورث دامبلدور old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۰ سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۲:۰۶ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
از اتاق مدیریت هاگزهد
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 78
آفلاین
درود
امیدوارم حالتون خوب باشه لرد.

ایندفعه برای شما یک بزغاله آوردیم به ریشش بخندید
میزارمش رو میز یه زنگولم داره هرجا برینم باهاتون میاد خیلیم وفاداره.

دوباره مزاحم شدم
در خواست نقد این پست رو داشتم اگه زحمتی نیست.

همین دیگه.



قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۳:۱۴ پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۸

آبرفورث دامبلدور old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۰ سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۲:۰۶ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
از اتاق مدیریت هاگزهد
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 78
آفلاین
درود
حالتون چطوره لرد؟
عید شدو ما عیدو تبریک نگفتیم لرد

عید تون مبارک ،سالی پر سوژه رو براتون آرزو میکنم

بعد مدتها ما یه گوشه چشمی به سایت داشتیم گفتیم حالا که اومدیم یه پستم بزاریم.

بعد که یه پست گذاشتیم چرا نیایمو و ندیم یکی پستمونو نقد کنه ببینیم پست من از چه قراره؟

گفتیم چرا نریم پیش لرد که یکی از نقدر های حرفیه

خلاصه که بند می خواستم درخواست نقد این پست رو داشته باشم.

آها این شیر بزم براتون هدیه آوردم.

لرد عیدی ما هم یادتون نده.


آبر!

ما خوبیم. عیدمان نیز مبارک است.

بذاریم!

ما نقدر نیستیم...اربابی هستیم بس بزرگ.
شیر بز بوی بز می ده احتمالا. ولی امتحانش می کنیم. یه بزغاله میاوردی. برغاله دوست داریم. می خندیم به ریشش.

عیدی نمی دهیم! بودجه ما مال یارانمونه. کم می شه!


نقد شما ارسال شد.


ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۲۲ ۳:۱۷:۰۸
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۲۳ ۲۳:۲۰:۵۴


قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۵۶ چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۵۷:۲۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6403
آفلاین
بررسی پست شماره 809 دژ مرگ، رابستن لسترنج:


نقل قول:
لرد ولدمورت و دامبلدور جلوی مرگخواران و محفلی ها حرکت می کردند.
سوژه اینه که لرد و مرگخوارا برای پیدا کردن روحی که از دستشون فرار کرده به محفل می رن و روحشونو می خوان!

به دلیل طنز بودن بیشتر سوژه ها، گاهی حرکات غیر منطقی انجام می دیم. مثلا لرد و مرگخوارا می رن محفل...محفلیا میان خانه ریدل ها...
این اتفاق ها تو کتاب اصلا نمیفتاد...ولی تو سوژه های سایت می تونه بیفته.
تو همچین سوژه هایی، کاری که باید انجام بدیم اینه که قضیه رو جدی نگیریم. تبدیل به جنگ سیاه و سفید نکنیم. این کار سوژه رو خراب می کنه، دلیلش هم اینه که سوژه کلا منطق نداره. اگه ما بخواییم کمی منطق واردش کنیم خراب می شه. در مورد سوژه اینجوریه...ولی در مورد شخصیت ها باید مواظب باشیم که تو چارچوب خودشون بمونن.


نقل قول:
لرد ولدمورت و دامبلدور جلوی مرگخواران و محفلی ها حرکت می کردند.

- تام، این اتاقی که داریم بهش می رسیم اتاقی هستش که ما اسمش رو گذاشتیم، اتاق عشقیمن! اتاق مقابلشم اتاق "عقشیذاری" هستش!
طنزی که با بازی با کلمات ایجاد می شه طنز خیلی خیلی سختیه. کمتر پیش میاد که واقعا خوب از آب در بیاد.
این جا "عشقیمن" قابل قبول بود. عشقیذاری رو من متوجه نشدم. عشقپزخانه هم خوب بود.
شما رو با در نظر گرفتن این که قصد سیاه نوشتن دارین نقد می کنم. چون بارها گفتین که هدفتون مرگخوار شدنه(اگه نظرتون عوض شد اطلاع بدین. روی نقد تاثیر می ذاره).
الان به عنوان یه سیاه، این همه تاکید روی "عشق" اغراق آمیز و خوب بود.


نقل قول:
لرد با شنیدن این اسم ها حالش بد شده بود.
.
.
.
لرد ترجیح داد که حالش خوب باشه!
الان برای قضاوت کمی زوده...ولی فکر می کنم طنزی که شما خوب می نویسین، این نوع طنز باشه. بیان حالت ها و احساسات. توصیف های خیلی خوب و خلاقانه ای هم دارین که تو پست پاتیل درزدارتون نوشته بودین. به نظر من همون نوع طنز برای پستتون کافیه.


نقل قول:
-یجوری بهت کروشیو بزنم که نفهمی از کجا خوردی.
-تو کروشیو بزنی؟ تو تا بخوای "ک" رو بگی، من یه گاز سبز تولید می کنم و تو نمی فهمی که از کجا تولید کردم!
-تو دمت بره بالا، با قمه ریز ریزش می کنم!
-راست می گه...منم برات رژ لب طوسی می زنم!
این قسمت خط و نشون کشیدن سیاه ها و سفید ها برای هم، خیلی خوب بود. داشتم فکر می کردم فقط جمله آخر خوب نبود...که توضیح بعدش باعث شد اون هم خیلی خوب بشه:
نقل قول:
کراب فکر می کرد که چون خودش از رژ لب طوسی خوشش نمیاد، اگه اونو برای یکی دیگه بزنه، طرف مقابل خیلی زجر می کشه.

از شخصیت کراب خیلی خوب استفاده کردین. اگه فقط همون دیالوگ نوشته می شد، اینطور به نظر می رسید که فقط قصد داشتین سوژه شخصیت کراب رو خیلی ساده و بدون تغییر وارد دیالوگ ها کنین...ولی توضیح، درستش کرده.


نقل قول:
-خب تام... فک کنم همه جا رو بهت نشون دادم...می تونی شروع کنی به گشتن.
پایان خیلی خوبی بود.

دامبلدور می تونست همه جا رو تک تک به لرد نشون بده و ما هم توصیف کنیم. ولی فکر می کنم اگه لرد و مرگخوارا خودشون، محفل رو کشف کنن و توش دنبال روح بگردن، بهتر باشه.


سوژه رو خیلی خوب پیش بردین. خیلی خوب تموم کردین. تکلیف نفر بعدی روشنه و حق انتخاب های زیادی داره. همین تشویقش می کنه که ادامه بده.


شخصیت ها خیلی خوب بودن.


تعادلی که اول نقد بهش اشاره کردم رو خیلی خوب رعایت کردین. سوژه رو زیادی جدی نگرفتین...ولی شخصیت ها سر جای خودشون هستن.

پست از نظر "سیاه بودن" خوب بود. حتی از دیالوگ بین بلاتریکس و کراب هم می شد اینو فهمید.
خلاقیت شما در مورد سوژه گرفتن از موقعیت ها و شخصیت ها خیلی خوبه. این ویژگی کم کم تقویت می شه و روز به روز بهتر می نویسین. یه مورد جالب تر اینه که برای نوشتن، اصلا به رابستن احتیاج ندارین. بدون حضور رابستن هم خیلی خوب می نویسین. وقتی رابستن هست، به اندازه کافی بهش اجازه حضور بدین. نه زیادی پررنگ بشه و نه کلا دیده نشه.


خوب بود.









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.