جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

55 کاربر(ها) آنلاین هستند (22 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
54 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] ماجراهای کاشت مو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: دوشنبه 2 تیر 1399 12:21
نمایش جزئیات
آفلاین
یکم بعد بلاتریکس دوباره اومد تو تا عکسی که تو دستش بود و به لردنشون بده.

-ارباب این کله چطوره ؟ عکس خودتونم گذاشتم کنارش تا ببینین بهتون میاد یا نه؟
-این چرا این شکلیه! دختره یا پسر؟ بعدشم تو نمی دونی من از موی بلند بدم میاد؟ وگرنه تا حالا موهای اسنیپ رو بر می داشتم.
-اما ارباب پیدا کردن یه مناسب برای شما خیلی سخته
-من نمی دونم زود یه کله خوب برام پیدا کنین. من مو می خوام.
-چشم قربان.
-وایسا یه دماغم برام پیدا کن.
-نه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرتور در 1399/4/2 12:29:28
ویرایش شده توسط آرتور در 1399/4/2 12:30:57
هر چی آدم چیزهای بیشتری رو دوست داشته باشه چیزهای بیشتری برای از دست دادن دارهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: یکشنبه 1 تیر 1399 15:48
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد دوباره نگاهی به آیینه انداخت.

-بلاتریکس!

بلاتریکس بعد از شنیدن ندای اربابش سریعاً به داخل اتاق پرید.

- بله ارباب؟ چیزی شده؟ هورکراکس ها کم شدن؟ دامبلدور دوباره مزاحم شده؟ شاید...
- بلاتریکس مهلت بده حرف بزنیم.

بلاتریکس که چوبدستی اش را کشیده بود و بالا و پایین می‌پرید به دستور لرد ساکت شد.

- آن میوه هایی را که گفتیم تهیه کردی؟
- کدوما ارباب؟

بلاتریکس هاج و واج به لرد نگاه می‌کرد. هیچ دستوری نبود که لرد ندهد وسریعاً به هدف اجابت نرسد. بلاتریکس ماموریتی مبنی بر خرید میوه را به یاد نمی‌آورد.

- همان ها دیگر!

لرد شروع کرد به تکان دادن ابرو ها و سیبیل همایونی اش. همزمان با چشمهایش به بانو مروپ که کنار او ایستاده بود اشاره می‌کرد. بلاتریکس بالاخره متوجه شد.

- آهان! ارباب عفو کنید. من باید با یکی میرفتم که میوه های خوب رو از بد تشخیص یده تا مبادا میوه کرم خورده به شما بدم.
- معلومه که باید با متخصصش بری بلای مامان. بیا من همراهیت میکنم تا زودتر میوه ها رو بخریم و بدیم به عزیز مامان.

نقشه لرد کارگر افتاد و مروپ همراه بلاتریکس از اتاق بیرون رفت.

- یک نفر کله درست حسابی برای ما پیدا کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شروع و پایان با ماست!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 10 خرداد 1399 07:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه می خواد مو بکاره اما سرش در اثر بی احتیاطی مرگخوارا ناپدید می شه. حالا مرگخوارا دنبال یه سر مناسب برای اربابشون می گردن.
* * *


-آناناس بی تاج مامان، اینطوری که فقط به این کاتالوگ ها نگاه کنیم فایده نداره. مادری داری اهل عمل!

و از آنجایی که بسیار به نظر فرزندش اهمیت می داد فورا طبق سلیقه خودش یک دستگاه سر را از داخل جیبش در آورد و بر روی تن لرد گذاشت! سپس به نقطه اتصال گردن با سر، چسب نواری زد تا نهایت ظرافت و دقت را به خرج داده باشد. از فرزند دلبندش فاصله گرفت و به نتیجه نهایی نگاهی رضایتمندانه انداخت.

لرد سر جدیدش را در آینه برانداز کرد.
-مادر سلیقه بی نظیرتان به کنار...چرا مانند همبرگر لایه لایه شدیم؟!
-آمم...فتوشاپ کننده گور به گور نشده مامان وسط کار دستش از جاش در اومد؛ این شد که سر آقا محمد خان رو لایه لایه از تن اون مرحوم جدا کرد!

لرد نگاهی خشمگین به تام جاگسن انداخت. حرارت خشم به او رسید و تف های چسباننده اش را تبخیر کرد و تامی تجزیه شده را بر جای گذاشت.

-دلمه مامان اصلا خودتو ناراحت نکن چون مادری داری هم اهل عمل و هم تسلیم نشونده!
-نه مادر سلیقه شما برای ما اثبات...

هنوز صحبت های لرد تمام نشده بود که مروپ سر دیگری از جیبش در آورد. سر همبرگری آقا محمد خان را به کناری پرتاب کرد و سر جدید را بر تن یکی یک دانه اش نشاند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: یکشنبه 22 دی 1398 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب این چی؟
-این ملعون کیست؟

کراب کاتالوگ را فشرد و سعی کرد نشان ندهد عکس چه کسی در دستانش است!
-ار... ار... ارباب! این دنیل ردکلیفه.
-این ملعون مشنگ، خیلی شبیه اون کله زخمیه!
-آخه موهاش خوبه... معروفم...
-نه... این ملعون و موهاش نه!
-آخه.
-اما آخه در کار ما نیست!

کراب کاتالوگ را ورق زد و عکس دیگری آورد.
-این چی؟
-این که همون ملعونه!
-نیستا.

لرد از اینکه کراب بر حرفش اصرار داشت، عصبانی شد.
-میگیم نه! بعدی!
-آ...
-بعدی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Mon Grand Seigneur
fille française
♡ Only Raven ♡
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 22:13
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده



- دروغ می گه ارباب خودمون پیداش کردیم!
آلکتو در حالی که داشت کاتالوگ را از دستان فنریر بیرون می کشید، این را گفت.
- بفرمایید! نگاه کنید مطمئنیم کله ش خیلی بهتون میاد!

لرد و مرگخواران نگاهی به کاتالوگ انداختند.
- این دراکو نیست؟
- نه ارباب تام فلتونِ!
- راست میگه ارباب یه بازیگر مشنگِ.

لرد نگاه دقیق تری به کاتالوگ انداخت.
- ولی خیلی شبیه شه.
- بله ارباب! چون نقش دراکو رو بازی کرده.

لرد سیاه با بی میلی صفحه را ورق زد.
- از موهاش خوشمون نیومد، زرده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 30 شهریور 1398 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
با آمدن اسم کاتالوگ، کراب جمعیت مرگخواران را کنار زد و جلو آمد.
-کاتالوگ؟..ارباب چه سری میخواین؟ مشنگ، ماگل، دورگه، اصیل، حیوون، پریزاد، نکو، خوناشام، جن...

لرد که از شدت حرف های یه ریز کراب به ستوه آمده بود،حرفش را قطع کرد .
-بسه!.... تو فکر میکنی ما کله ی حیوون رو سرمون میذاریم؟
یه کله ای میخوایم که به بدن و هیکلمون بیاد

کراب با دستش لرد را قاب میگرفت تا کله ی مناسب با آن را پیدا کند که رکسان پرید و عکسی را از جیبش درآورد.
-ارباب این چطوره ؟ معروفه موهم داره.. اسمشم ادشیرنه!

لرد نگاهی به عکس و سپس به رکسان کرد.
-ویزلی؟... ما کله ی ویزلی مو نارنجی رو سرمون بذاریم

دیانا سرش را از زیر ردای لرد بیرون آورد.
-ارباب کله ی سهون خوبه؟ بهتونم میاد 😻

لرد که از آن شخص به شدت بدش می آمد نگاه خشنی به دیانا کرد و دیانا هم از ترس به زیر ردا بگشت.
ثانیه ای نگذشته بود که کراب نقطه ای در کاتالوگش را به لرد نشان داد.
-ارباب!... پیداش کردم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: یکشنبه 10 شهریور 1398 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
- کریس ما همین الان بهت دستور می‌دیم که بایستی!

کریس سر ِ جاش ایستاد. مرگخواران حاضر بودن هر مجازاتی رو بپذیرن اما از دستور اربابشون تخطی نکنن.
- ارباب!
- به ما، آینه بده!

لرد سیاه کاملا جدی بود و به هیچ وجه شوخی نداشت... پس کریس آینه رو از جیبش درآورد و جلوی لرد گرفت.
- ارباب...
- چه بلایی سر ِ کله‌مون آوردی ریس؟ ما کله‌مونو دوست داشتیم!
- ارباب غلط کردم!
- الان بدون کله چجوری بشیم... چجوری فرزندمون کله‌مونو تشخیص بده و دورش بپیچه... چجوری هی ببینیمش و از اینکه دماغ نداریم‌ تا بزرگ باشه و مجبور نیستیم عملش کنیم ذوق بزنیم... چجوری؟

کریس که عذاب وجدان در حال خفه‌کردنش بود گفت:
- ارباب... ارباب می‌گردیم کله هر کی رو دوست داشتین قطع می‌کنیم می‌ذاریم جای سرتون... ارباب کله در چه حد دوست دارین؟ بزرگ باشه؟ رابستن خوبه؟ یا مثلا خوشگل باشه؟ برد پیت؟ هنری کویل؟ دی‌کاپریو؟ اما واتسون؟

لرد سیاه که درحال ِ ذوق کردن از هجوم پیشنهادات بود، با شنیدن مورد آخر چشم‌غره‌ای به کریس رفت.
- ما شاید ماگل‌ها رو دنبال نکنیم... ولی کاملا مطمئنیم این مورد آخری به ما نمیاد! ... خب، ما احتیاج به کاتالوگ برای تصمیم‌گیری داریم. اینجوری نمی‌شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 23 مرداد 1398 18:04
نمایش جزئیات
آفلاین
با فریاد لرد آینه های آریشگاه و محله و محله بالایی و محله پایینی و ... همه باهم خورد شدند و بقایای آن مرحومین در هوا همچون گرده های گل های بهاری معلق شدند.
-ارباب خودتون که نظاره گرید دیگه کلا آینه نداریم!
-که این طور! باشد آینه به چه کارمان می آید؟

کریس که متوجه منظور لرد نشده بود اندکی تعقل کرد وچون به هیچ نتیجه ای نرسید به لرد خیره شد.
لرد در حرکتی پیش بینی نشده دستان استخوانی و کشیده و سبز خود را به سمت سر کریس برد.
-گفتی خودمان را در چشمان تو بنگریم؟باشد.

کریس فرصتی برای سبک سنگین کردن وضعیت نداشت پس فرار رو بر قرار ترجیح داد و به سمت در خروجی هجوم برد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نه چون مومم نه چون سنگم،نه از رومم نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم.....
به طلا همچو سنگ بنگر...
se.sn_sli

پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 مرداد 1398 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
-آینه ارباب؟ من خودم بهتون میگم چقدر زیبا شدین!

لرد بسیار جدی دستورش را تکرار کرد:
-گفتیم آینه ای بده تا موهای زیبایمان را در آن ببینیم! خودمان میدانیم خیلی زیبا شدیم، بودیم و خواهیم بود... در گفتار تو نمی گنجد!

کریس دیگر نمیدانست چه کند، گفت:
-چرا خودتون رو تُو دید مردم نمیذارین تا اونا نظری به موهای مبارک بدن؟

لرد کمی بلندتر گفت:
-گفتیم که! در گفتارتان نمی گنجد. زیبایی ما... در گفتارتان... نمی گنجد.
-حتی در گفتار یه جن!؟

لرد منظور کریس را نفهمید. اخم کرد و گفت:
-کدام جن کریس؟ ما جن خانگی نداریم! ما شماها را جای جن خانگی استفاده میکنیم. کدام جن؟
-جودی ارباب!
-اون جن که چشم ندارد. ما به نظر آن جن اهمیتی نمی دهیم. نظر ما باید برای او مهم باشد.

کریس کم کم نگران شد. حتی جودی، هم نظر لرد را نسبت به دیدن موهایش تغییر نمی داد. او که از طرف شیطان آمده بود! پدر جودی، شیطان تر از لرد بود. حالا چه کار باید بکند؟
-ارباب خودتون رو تو چشمای من ببینین. آینه نداریم.

لرد که دیگر واقعا خشمگین شده بود، فریاد زد:
کریـــــــــــــــــــــس! آینه بده موهای زیبایمان را در آن ببینیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 11 مرداد 1398 23:02
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت می خواد مو بکاره و برای همین می خواد از موهای بلاتریکس برای مو های خودش استفاده کنه.
اونا میرن پیش یه دکتر و اون نصف سر لرد رو با موهای نارنجی پر میکنه. مرگخواران از این قضیه ناراضی‌ان چون لرد شبیه ویزلی ها شده ولی لرد از موهاش راضیه. برای همین مرگخواران یه معجون هکتور رو به کریس که آرایشگر شده می دن تا مو های لرد رو نامرئی کنه ولی کریس کل سر لرد رو نامرئی می کنه.

****


-ریس! کجا رو می شوری...ما در مو هایمان احساس خیسی نمی کنیم!

لرد ولدمورت سرش رو به عقب خم کرده بود تا کریس چمبرز موهاشونو بشورن ولی چون کریس موهای لرد رو نمی دید، داشت نیمه ی خالیه سر لرد رو می شست.
-عه...چیزه لرد...می دونین، مو یه چیز خیلی حساسیه. باید اول آماده کنینش برای شست و شو...مو باید اول صدای آب رو بشنوه و باهاش انس بگیره!
-آفرین کریس...وزیر نباش! آرایشگر شو...بهتر بلدی!

کریس تونست از این موقعیت پیچیده بیرون بیاد.

کمی دستشو اینور و اونور کرد تا موهای لرد رو پیدا کرد و شروع کرد به شستنش.

-ارباب! تموم شد.

لرد می خواست خودشو بعد از اولین آرایش موهاش توی آیینه ببینه.
-ریس...یک آیینه به ما بده تا چهره ی زیبای خودمان رو در آن مشاهده کنیم.

کریس وارد یه موقعیت پیچیده تر شد.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!