شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
لرد سیاه می خواد مو بکاره اما سرش در اثر بی احتیاطی مرگخوارا ناپدید می شه. حالا مرگخوارا دنبال یه سر مناسب برای اربابشون می گردن.
* * *
-آناناس بی تاج مامان، اینطوری که فقط به این کاتالوگ ها نگاه کنیم فایده نداره. مادری داری اهل عمل!
و از آنجایی که بسیار به نظر فرزندش اهمیت می داد فورا طبق سلیقه خودش یک دستگاه سر را از داخل جیبش در آورد و بر روی تن لرد گذاشت! سپس به نقطه اتصال گردن با سر، چسب نواری زد تا نهایت ظرافت و دقت را به خرج داده باشد. از فرزند دلبندش فاصله گرفت و به نتیجه نهایی نگاهی رضایتمندانه انداخت.
لرد سر جدیدش را در آینه برانداز کرد. -مادر سلیقه بی نظیرتان به کنار...چرا مانند همبرگر لایه لایه شدیم؟! -آمم...فتوشاپ کننده گور به گور نشده مامان وسط کار دستش از جاش در اومد؛ این شد که سر آقا محمد خان رو لایه لایه از تن اون مرحوم جدا کرد!
لرد نگاهی خشمگین به تام جاگسن انداخت. حرارت خشم به او رسید و تف های چسباننده اش را تبخیر کرد و تامی تجزیه شده را بر جای گذاشت.
-دلمه مامان اصلا خودتو ناراحت نکن چون مادری داری هم اهل عمل و هم تسلیم نشونده! -نه مادر سلیقه شما برای ما اثبات...
هنوز صحبت های لرد تمام نشده بود که مروپ سر دیگری از جیبش در آورد. سر همبرگری آقا محمد خان را به کناری پرتاب کرد و سر جدید را بر تن یکی یک دانه اش نشاند.
کراب کاتالوگ را فشرد و سعی کرد نشان ندهد عکس چه کسی در دستانش است! -ار... ار... ارباب! این دنیل ردکلیفه. -این ملعون مشنگ، خیلی شبیه اون کله زخمیه! -آخه موهاش خوبه... معروفم... -نه... این ملعون و موهاش نه! -آخه. -اما آخه در کار ما نیست!
کراب کاتالوگ را ورق زد و عکس دیگری آورد. -این چی؟ -این که همون ملعونه! -نیستا.
لرد از اینکه کراب بر حرفش اصرار داشت، عصبانی شد. -میگیم نه! بعدی! -آ... -بعدی!
- دروغ می گه ارباب خودمون پیداش کردیم! آلکتو در حالی که داشت کاتالوگ را از دستان فنریر بیرون می کشید، این را گفت. - بفرمایید! نگاه کنید مطمئنیم کله ش خیلی بهتون میاد!
لرد و مرگخواران نگاهی به کاتالوگ انداختند. - این دراکو نیست؟ - نه ارباب تام فلتونِ! - راست میگه ارباب یه بازیگر مشنگِ.
لرد نگاه دقیق تری به کاتالوگ انداخت. - ولی خیلی شبیه شه. - بله ارباب! چون نقش دراکو رو بازی کرده.
لرد سیاه با بی میلی صفحه را ورق زد. - از موهاش خوشمون نیومد، زرده!
با آمدن اسم کاتالوگ، کراب جمعیت مرگخواران را کنار زد و جلو آمد. -کاتالوگ؟..ارباب چه سری میخواین؟ مشنگ، ماگل، دورگه، اصیل، حیوون، پریزاد، نکو، خوناشام، جن...
لرد که از شدت حرف های یه ریز کراب به ستوه آمده بود،حرفش را قطع کرد . -بسه!.... تو فکر میکنی ما کله ی حیوون رو سرمون میذاریم؟ یه کله ای میخوایم که به بدن و هیکلمون بیاد
کراب با دستش لرد را قاب میگرفت تا کله ی مناسب با آن را پیدا کند که رکسان پرید و عکسی را از جیبش درآورد. -ارباب این چطوره ؟ معروفه موهم داره.. اسمشم ادشیرنه!
لرد نگاهی به عکس و سپس به رکسان کرد. -ویزلی؟... ما کله ی ویزلی مو نارنجی رو سرمون بذاریم
دیانا سرش را از زیر ردای لرد بیرون آورد. -ارباب کله ی سهون خوبه؟ بهتونم میاد 😻
لرد که از آن شخص به شدت بدش می آمد نگاه خشنی به دیانا کرد و دیانا هم از ترس به زیر ردا بگشت. ثانیه ای نگذشته بود که کراب نقطه ای در کاتالوگش را به لرد نشان داد. -ارباب!... پیداش کردم
کریس سر ِ جاش ایستاد. مرگخواران حاضر بودن هر مجازاتی رو بپذیرن اما از دستور اربابشون تخطی نکنن. - ارباب! - به ما، آینه بده!
لرد سیاه کاملا جدی بود و به هیچ وجه شوخی نداشت... پس کریس آینه رو از جیبش درآورد و جلوی لرد گرفت. - ارباب... - چه بلایی سر ِ کلهمون آوردی ریس؟ ما کلهمونو دوست داشتیم! - ارباب غلط کردم! - الان بدون کله چجوری بشیم... چجوری فرزندمون کلهمونو تشخیص بده و دورش بپیچه... چجوری هی ببینیمش و از اینکه دماغ نداریم تا بزرگ باشه و مجبور نیستیم عملش کنیم ذوق بزنیم... چجوری؟
کریس که عذاب وجدان در حال خفهکردنش بود گفت: - ارباب... ارباب میگردیم کله هر کی رو دوست داشتین قطع میکنیم میذاریم جای سرتون... ارباب کله در چه حد دوست دارین؟ بزرگ باشه؟ رابستن خوبه؟ یا مثلا خوشگل باشه؟ برد پیت؟ هنری کویل؟ دیکاپریو؟ اما واتسون؟
لرد سیاه که درحال ِ ذوق کردن از هجوم پیشنهادات بود، با شنیدن مورد آخر چشمغرهای به کریس رفت. - ما شاید ماگلها رو دنبال نکنیم... ولی کاملا مطمئنیم این مورد آخری به ما نمیاد! ... خب، ما احتیاج به کاتالوگ برای تصمیمگیری داریم. اینجوری نمیشه!
با فریاد لرد آینه های آریشگاه و محله و محله بالایی و محله پایینی و ... همه باهم خورد شدند و بقایای آن مرحومین در هوا همچون گرده های گل های بهاری معلق شدند. -ارباب خودتون که نظاره گرید دیگه کلا آینه نداریم! -که این طور! باشد آینه به چه کارمان می آید؟
کریس که متوجه منظور لرد نشده بود اندکی تعقل کرد وچون به هیچ نتیجه ای نرسید به لرد خیره شد. لرد در حرکتی پیش بینی نشده دستان استخوانی و کشیده و سبز خود را به سمت سر کریس برد. -گفتی خودمان را در چشمان تو بنگریم؟باشد.
کریس فرصتی برای سبک سنگین کردن وضعیت نداشت پس فرار رو بر قرار ترجیح داد و به سمت در خروجی هجوم برد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نه چون مومم نه چون سنگم،نه از رومم نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم..... به طلا همچو سنگ بنگر... se.sn_sli
لرد بسیار جدی دستورش را تکرار کرد: -گفتیم آینه ای بده تا موهای زیبایمان را در آن ببینیم! خودمان میدانیم خیلی زیبا شدیم، بودیم و خواهیم بود... در گفتار تو نمی گنجد!
کریس دیگر نمیدانست چه کند، گفت: -چرا خودتون رو تُو دید مردم نمیذارین تا اونا نظری به موهای مبارک بدن؟
لرد کمی بلندتر گفت: -گفتیم که! در گفتارتان نمی گنجد. زیبایی ما... در گفتارتان... نمی گنجد. -حتی در گفتار یه جن!؟
لرد منظور کریس را نفهمید. اخم کرد و گفت: -کدام جن کریس؟ ما جن خانگی نداریم! ما شماها را جای جن خانگی استفاده میکنیم. کدام جن؟ -جودی ارباب! -اون جن که چشم ندارد. ما به نظر آن جن اهمیتی نمی دهیم. نظر ما باید برای او مهم باشد.
کریس کم کم نگران شد. حتی جودی، هم نظر لرد را نسبت به دیدن موهایش تغییر نمی داد. او که از طرف شیطان آمده بود! پدر جودی، شیطان تر از لرد بود. حالا چه کار باید بکند؟ -ارباب خودتون رو تو چشمای من ببینین. آینه نداریم.
لرد که دیگر واقعا خشمگین شده بود، فریاد زد: کریـــــــــــــــــــــس! آینه بده موهای زیبایمان را در آن ببینیم!
خلاصه: لرد ولدمورت می خواد مو بکاره و برای همین می خواد از موهای بلاتریکس برای مو های خودش استفاده کنه. اونا میرن پیش یه دکتر و اون نصف سر لرد رو با موهای نارنجی پر میکنه. مرگخواران از این قضیه ناراضیان چون لرد شبیه ویزلی ها شده ولی لرد از موهاش راضیه. برای همین مرگخواران یه معجون هکتور رو به کریس که آرایشگر شده می دن تا مو های لرد رو نامرئی کنه ولی کریس کل سر لرد رو نامرئی می کنه.
****
-ریس! کجا رو می شوری...ما در مو هایمان احساس خیسی نمی کنیم!
لرد ولدمورت سرش رو به عقب خم کرده بود تا کریس چمبرز موهاشونو بشورن ولی چون کریس موهای لرد رو نمی دید، داشت نیمه ی خالیه سر لرد رو می شست. -عه...چیزه لرد...می دونین، مو یه چیز خیلی حساسیه. باید اول آماده کنینش برای شست و شو...مو باید اول صدای آب رو بشنوه و باهاش انس بگیره! -آفرین کریس...وزیر نباش! آرایشگر شو...بهتر بلدی!
کریس تونست از این موقعیت پیچیده بیرون بیاد.
کمی دستشو اینور و اونور کرد تا موهای لرد رو پیدا کرد و شروع کرد به شستنش.
-ارباب! تموم شد.
لرد می خواست خودشو بعد از اولین آرایش موهاش توی آیینه ببینه. -ریس...یک آیینه به ما بده تا چهره ی زیبای خودمان رو در آن مشاهده کنیم.
کریس بعد از دیدن این صحنه داشت غش میکرد!...که بالاخره به خودش اجازه حرف زدن داد.
-ا...ا...ارباب!چرا اینجوری؟
ارباب از طرز حرف زدن کریس فهمید یه اتفاقایی افتاده!
-چیزی کریس؟چرا اینجوری با ما حرف میزنی؟ -نه!...چیزی نشده! -چرا یه طرف دیگه رو نگاه میکنی؟ما رو نگاه کن!
کریس از خجالت قرمز شد! -نه!چیزی نشده ارباب! -نه!مثل اینکه یه چیزی شده! -چی شده ارباب؟
ارباب که خشمگین تر از قبل شده بود گفت: -کرییییییییییییس!من باید بگم یا تو؟
کریس دوبرابر عصبانیت ارباب، ترسیده بود، عین بید میلرزید! -ا...ا...ارباب!به این وزیر تازه واردتون رحم کنین! -ما تا ندونیم چه خبره ازت نمی گذریم!بگو چه خبره وگرنه...
کریس درحالی که دندوناش به هم میخورد یاد داستان مرگ لیلی اونز پاتر افتاد و فهمید که اگه همه چیزو نگه مثل اون میشه!ارباب به خواطر خودش از قولی که به خدمتکار وفادارش داد، میگذره.پس از اون و وزارتش هم میگذشت! پس، یه نفس عمیق کشید و گفت: -ارباب!... ولی خیلی زود نا امید شد!ولی این ناامیدی هیچ فایده ای دربرار صدا کردن ارباب و شنیدنش توسط ارباب و گفتن:چته !همراه با خشم ارباب نداشت! ارباب درحالی که کریس رو از اعماق فکرش بیرون میاورد گفت: -کریس از فکر کردن به وزارت و اینجور فکرا بیا بیرون!حال و حوصلهی فکر کردن شماهارو دیگه نداریم! -خب...ارباب!من دیگه نمیدونم چیکار کنم!بیاین تا سر مبارکو بشوریم!
ولی کریس همچنان داشت به کله ارباب و گندی که بالا آورد و قرار بود زود توسط یه مرگخوار بی خبر برملا بشه فکر میکرد!و با خودش میگفت: -این چه فکرای مزخرفیه که من دارم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder Honor to him
انگار بلاتریکس کم کم داشت با نقشه بانز کنار میومد. -من یه نقشه بهتر دارم! ما از معجون نامرئی کننده هکتور برای نامرئی کردن موهای ارباب استفاده میکنیم. -بلا... خیلی فکر کردی به این راه حل رسیدی؟ این الان همونی نبود که من گفتم؟ - هکتور کسی چیزی گفت؟ تو چیزی شنیدی؟
بانز که علاوه بر تصویر، متهم به نداشتن صدا هم شده بود با زدن یک اتیکت به خودش به سمت سمساری دیاگون حرکت کرد تا خودشو از پنکه سقفی دار بزنه.
کمی ان سو تر ارایشگاه مرگخواران
-ابله مدل مویی که ما گفتیم اینه، اونوقت تو اون بالا ماکارونی درست میکنی؟ بزنیم بکشیمت وزارتخونه بی وزیر شه؟
هعییی... کی فکرش و میکرد گاوصندوق خالی باشه... کی فکرشو میکرد وزارتخونه ورشکسته باشه! کی فکرشو میکرد از روز اول وزارتم مجبور باشم برای اعضای ستاد انتخاباتیم کار کنم، کی فکر میکرد به جای گالیون هایی که قول داده بودم باید کار کنم. کلا کی تو زندگیش اینقد فک میکرد؟ هعییی... یا این خفت یا افتتاح ازکابان با خودم.
-کریس... سشوار رو خاموش کن... سوختیم. کریییییییس! -بل...بله ارباب... اخخخخ ببخشید، الان ردیفش میکنم. -کروشیووو! هنوز مو نکاشتیم زدی سوزوندیشون که... - نگران نباشید ارباب این معجون تقویت موی هکتور رو که بزنم درست میشه، قربون این کله بشم من. -چخه... کله خودمونه، قربون کله یکی دیگه بشو.
اینبار کریس در حالی که سر لرد رو معجون کاری میکرد رفت توی فکر.
یک ساعت بعد، کریس توی فکر، لرد توی خواب
-عهههچچچه... خوبه کریس... بسه دیگه، شورشو در اوردی، بشور بریم، پیتزای نجینی هم دیر شد.
کریس که تازه به خودش اومده بود متوجه شد ارباب هم نیست هم هست. -ارباب کجایین؟ ارباب؟ ارباببببب؟ -کروشییو، ما جلوتیم دیگه ابله چسبناک.
کریس نگاهی به بدن بی سر لرد انداخت و به پشت روی زمین افتاد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموند در 1398/4/16 1:14:43 ویرایش شده توسط ریموند در 1398/4/16 1:21:09