جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  158 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1399 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین
-چطوری؟

-یک جا خونده بودم که لرد خون اصیلی دارن.پس..شاید اگه بخوایم ازش خون بگیریم باهامون مخالفت کنه بعد معلوم میشه زنده است .
_نه ما اجازه نمیدیم خون با ارزش ارباب به دست شما بیفته .

-پس همتون میمیرین.

-باشه ولی باید شهادت کتبی بدین که خون ارباب رو نیمدزدین.

-شهادت کتبی؟

-بله،من نمی‌خواهم خون اصیل و با اصل نسب فرزندم به اسارت شما بره

-باشه الان میریم شهادت کتبی هم مینویسیم.


چند دقیقه بعد داوران با یک برگه برگشتند و برگه را بدست مروپ گانت داد.
.
.
نقل قول:
اینجانب البوس دامبلدور
شهادت می‌دهم که وقتی از لرد ولدمورت خون گرفته میشود خون ایشان به اسارت نرود و به مروپ گانت تحویل داده شود


-خب باشه خونگیری رو شروع کنید.
-فقط مواظب باشین ارباب دردشون نگیره.
-نگران نباشید اگه مرده باشه حس نمیکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1399/2/16 0:49:43
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1399/2/16 0:51:03
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1399/2/16 1:54:38
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: شنبه 9 فروردین 1399 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین
حواس داور برای مدتی معطوف به شیون و زاری مرگخواران شد.
گابریل را دید که اجازه خروج اشک از چشمانش را نمی داد و اشک ها را در مبداء پاک می کرد.
رودولف را دید که به بهانه عزاداری، ساحره ها را در آغوش می گرفت و تسکین می داد.
بلاتریکس را دید و حاضر بود قسم بخورد که در طول پنج دقیقه، شش بار رودولف را کشت و رودولف دوباره به عشق آن همه ساحره زنده شد.
فنریر را دید که یقه اش را پاره کرده بود و چون این مقدار عزاداری برای لردی به آن بزرگی کافی نبود به سمت یقه تام جاگسن حمله ور شده بود.
مروپ گانت را کلا ندید...احتمالا در راه رسیدن به جایی بود.

چند دقیقه بعد، همه این صحنه ها برای داور تکراری و عادی شدند! این جا بود که داور توجه همه را به نکته ای جلب کرد.
-اگه باد چیزی خالی بشه، کوچیک و چروک می شه...کبود که نمی شه.

مرگخواران به لرد سیاه نگاه کردند که ببینند آیا قابلیت کوچک و چروک شدن را دارد یا نه...که واقعا هم داشت. پیتر پتی گرو شاهد ورژن کوچیک و چروک لرد بود، ولی کسی نمی دانست چگونه باید این حادثه را تکرار کند؛ برای همین سراغ گزینه دوم رفتند.
-ولی مرده که کبود می شه. ما ادعا کردیم ارباب مردن. الانم همینو تکرار می کنیم. ایشون مرده هستن و کبود شدن.

لرد، بسیار بی موقع، کم کم درد سوزن را فراموش کرد و سفید شد.

-آها...زنده شد!

همه با جدیت، با داور مخالفت کردند.

-مرده اولش کبود می شه. بعد سفید می شه. اسکلت ندیدی؟ سفیده دیگه. اونم مرده! خیلی مرده.

داور کمی فکر کرد.
-خب...باید از مرده بودن ایشون اطمینان حاصل کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1398 20:08
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

ولی داورا و دامبلدور میخواستن مرگخوارا رو زیر بار ببرن. اونا حتی میخواستن بار رو بیارن روی مرگخوارا.
اما مرگخوارا با بار میونه خوبی نداشتن. اونا ظریف بودن. اونا تحمل سنگینی زیاد رو نداشتن. حتی تا الان هم به خاطر چشم غره های بلاتریکس نقششون رو انقدر خوب بازی کرده بودن.

- من یه سوزن بزنم با اجازه...

یکی از داورا این رو گفت و بعد به صورت اسلوموشن با یه سوزن بزرگ توی دستش به سمت لرد رفت، و مرگخوارا هم تلاش کردن با همون حالت اسلوموشن به سمت داور شیرجه بزنن و جلوشو بگیرن.
اما موفق نشدن.
همه چیز به صورت اسلوموشن، اما خیلی هم سریع پیش رفت. سوزن داور صاف وارد دست لرد سیاه شد و مرگخوارا هم که چهره هاشون پر از وحشت شده بود، روی داور و لرد سیاه سقوط کردن.

و بعد همه چیز از حالت اسلوموشن خارج شد، و مرگخوارا سریع خودشون رو جمع و جور کردن، داور رو بلند کردن، سوزن رو هم از دست لرد خارج کردن.

- اگه مرده، پس چرا کبود شده؟

مرگخوارا با وحشت دیدن که چهره لرد سیاه علاوه بر اینکه پر از درد شده، کبود هم شده. و اونجا بود که لینی سریعا جهت رفع بحران وارد قضیه شد.
- چیزه... چیز... سوزن خوردن، بادشون داره خالی میشه. اربابمون بی باد دارن میشن.

و مرگخوارا همه شون به هم دیگه نگاه کردن، و دوباره بساط گریه و زاری رو شروع کردن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: پنجشنبه 14 شهریور 1398 02:32
نمایش جزئیات
آفلاین
- هیس! وانمود کن متوجه ما نشدی، گب.

لرد سیاه پلک راستش را باز کرده و نگاه خشمگینی به گابریل انداخت. ولی دوباره آن را بست. طوری که انگار اصلا باز نکرده بود.
ولی گابریل جوگیر بود. هیجان زده شد. حتی به کمی ویبره هم دچار شد.
-ارباب!

با صدای جیغ بلندش، دامبلدور و داوران به همراه نیمی از مرگخواران، به آنجا حمله کردند.
نیمه‌ی دیگر مرگخواران هم بعد از کلی بررسی، قانع شدند که فریاد گابریل متفاوت بوده و نه با گریه، بلکه آمیخته با خوشحالی بوده است.
این شد که در کمتر از چند دقیقه، همه‌ی جمعیت حاضر در آنجا، بالای سر لرد سیاه جمع شدند.
یکی از داوران بالای سر لرد سیاه رفت و دو انگشتش را روی گردن لرد گذاشت.

-دست نزن به ما!
-اینکه زنده‌ست.

مرگخواران همزمان با هم، دست به تکذیب زدند.
-اصلا هم زنده به نظر نمی رسن!
-کاملا مشخصه که زنده نیستن.
-حتی واضح و مبرهنه!

داور شک نداشت که لحظه ای قبل، لرد سیاه چشم باز کرده، روی دستش زده و او را به خاطر دست زدن به گردنش، دعوا کرده بود. حتی پشت دستش هنوز درد می کرد!
-همین الان حرف زد. خودتون دیدین که!
-کِی؟! ما که همچین چیزی ندیدیم.

مرگخواران بازیگر های خوبی بودند و ظاهرا قصد نداشتند زیر بار بروند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/6/14 2:40:43
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1398 16:32
نمایش جزئیات
آفلاین
اینیگو سرش را پایین انداخت و با سر پایین محو در افق شد.

مرگخواران گریه و زاری و شیون میکردند ، همه در بهت بودند، حتی دامبلدور هم باورش نمیشد دشمن چندین و چند سالن اش مرده آن هم به دست یکی از مرگخوارانش!

مرگخواران وضعیت بدتری داشتند.
بلاتریکس در حالی که جیغ می زد ، موهایش راهم میکشید.
رابستن انگار هنوز در شوک بود.
-ارباب واقعا رفتن کردن؟

سولی که کلایش را برای احترام به اربابش از سرش برداشته و به سینه اش چسبانده بود ، در حالی که قطره اشکی را از گوشه ی چشمش پام میکرد به رابستن نگاه خیره ای کرد.
-ارباب.....واقعا رفتن ...راب!

فنریر بهت زده به روبه رویش خیره بود ، کراب گریه میکرد در حالی که ریمل چشمش پخش شده بود ، دیانا مانند گربه ی زخم خورده ای در خود جمع شده و چیز های نا مفهومی زمزمه میکرد ؛ گابریل هم انگار وسواسش بیشتر شده بود و با گریه مشغول پاک کردن درخت بود که متوجه چیزی شد...

گفتگوی داوران


-هووم..مثل اینکه لرد سیاه مرده بیاین بریم ...راستش زنم هی بهم زنگ میزنه میگه کدوم گوری هستی چرا صدای زن میاد ، این مرگخواراهم کولی هستنا!

دیگری در جواب سر تکان داد.
-آره ننه ی منم هی غر میزنه میگه غذا سرد شد ‌...آخه سبزی پلو با ماهی داریم!

-واقعا؟...پس بریم!
~`~~~~~~~~`~~`~~~~~~~
هر همان زمان گابریل:

دقیق تر نگاه کرد . آری انگار خودش بود ! صدایش لرزید.
-ا..ارب باب؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: یکشنبه 20 مرداد 1398 00:15
نمایش جزئیات
آفلاین
داورها کار و زندگی داشتند و حالا آن دو گروه آنها را معطل خود کرده بودند.
- یا بازنده رو می‌کشید یا همه‌ با هم کشته میشید. زود باشید.

مرگخوار ها چاره ای نداشتند. اما هیچکدام از آنها جرئت نداشتند که برای کشتن اربابشان ایده‌ای بدهد.
آنها در سکوت و با ترس به لرد ولدمورت که در حال تکاندن خاک روی لباس‌های سیاهش بود، خیره شده بودند.

در این میان مرگخواری تازه‌وارد و از غوغای جهان فارغ، کف دستانش را محکم به هم کوبید.
- یافتم.

مرگخوارها کمی با لردولدمورت فاصله داشتند و اینیگو دقیقا میان آن جمع سیاه‌ ایستاده بود.
- چیو یافتی گوگو؟
- خودتون می‌بینید.

اینیگو با قدم های کوتاه و سریع خود را به لردولدمورت رساند.
- ارباب. خوبید ارباب؟ میاید بریم پشت درخت ارباب؟
-اینیگو ما بیایم پشت درخت با تو که چه بشود؟ ما خودمان تنها میرویم پشت درخت.
- معذرت میخوام ارباب. حالا شما یبارم با من بیاید ارباب.
- ما خودمان میخواستیم برویم پشت درخت. اما حالا که اصرار می‌کنی افتخار می‌دهیم و با تو به آنجا می‌آییم.

آنها رفتند و رفتند تا به پشت درخت رسیدند.
- خیلی منو ببخشید ارباب.
- انقدر معذرت نخواه اینیگو. چکارمان داشتی این پشت؟
- ارباب... ام...‌ تنها راهه این.
- می‌دانیم میخواهی ما را بکشی! ما را بکش اینیگو.

گوگو با بغض به اسطوره‌ی بدون‌ بینی‌اش نگاه کرد. او همیشه دلش میخواست که بینی‌ای نداشته باشد و حال مجبور بود ارباب بدون بینی‌اش را که به نظرش جذاب‌ترین جادوگر زندگی‌اش بود را بکشد. گوگو بلاخره ترسش را کنار گذاشت و دو انگشتش را در سوراخ‌های بینی نداشته اربابش فرو برد.

چند دقیقه بعد_ جلوی درخت

برگشت اینیگو به تنهایی همه را متعجب کرده بود. اما مرگخوار ها معمولا جادوگرانی با ضریب هوشی بالایی بودند.
- اربابمون رو کشتی؟

با این حرف از طرف مرگخواری نامعلوم چشمان بسیاری از آنها از حدقه بیرون زد و قل خوران رفتند و دندان های مصنوعی فنریر گری بک با کمی بزاق از دهان وامانده اش بیرون افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"رویاهات، روح اصلیت رو می‌سازند"


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: پنجشنبه 23 خرداد 1398 01:26
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
مسابقه‌ای برای انتخاب بهترین آرایشگر بین رودولف و آگریپا برگزار شده. جایزه مسابقه مجوز قتل یه نفره. مدل رودولف دامبلدور، و مدل آگریپا ولدمورت بوده.
تیم رودولف برنده میشه و دامبلدور، لرد رو برای کشتن انتخاب می کنه.
رودولف و بقیه مرگخوارا مجبور میشن لرد رو چندین بار بکشن؛ ولی هر بار، لرد به خاطر داشتن جان پیچای زیاد زنده می‌شه و داورا هم اصرار دارن که قوانین اجرا بشن و لرد کشته بشه.
بعد از یه کشتن الکی لرد، دفنش می کنن ولی از اون نقطه، گیاهی رشد می کنه که لرد میوه اونه!
حالا لرد از شاخه جدا شده و در حال سقوطه و کریس قراره بگیرش.
-------------------------------------------------

کریس محکم سرش را گرفته بود و زار زار گریه میکرد.
-خدایا. این چی بود؟ این چه بلایی بود. چرا من؟ اصا من کیم؟ اینجا کجاست؟ تو کیی؟!
او این جمله را روبه لرد ولدمورت گفته بود که اکنون در بغل کریس بود.

-ما لرد ولدمورد هستیم.
-عّ! این یارو خله؟! چرا داره جمع میبنده؟
سو با چشمان گنده شده به کریس نگاه کرد و گفت:
-کریس جانم. فکر کنم از جونت سیر شدی. نه؟!
کریس که با دیدن سو لی اب دهانش اویزان شده بود، گفت:
-سلام بانوی زیبا. من شمارو جایی ندیدم؟
سو با دهانی باز رو به لرد گفت:
-قربان. فکر کنم تموم کرده.
لرد که اکنون در حال مرتب کردن سر و وعض خود بود گفت:
-سو. مرگخوار عزیزمان چه شده؟ یعنی چه که تمام کرده است؟
-قربان فکر کنم که با برخورد شما با سرش اون فراموشی گرفته.
و در این هنگام لرد به همراه مرگخوارانش انگشت به دهان به کریس که در حال مصاحبه با گرم بود نگاه کردند.
یکی از مرگخواران داد زد:
-حالا تکلیف چیه؟
یک دیگر از مرگخواران گفت:
-قربان. جسارت نباشد ها. شما که خدایی نکرده قبل از سقوط به ورد "ابلیوی ایت" فکر نکردید؟
-نمیدانیم. یادمان نمیاید.
سو با دهان باز گفت:
-بد بخت شدیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Ravenclow for ever
Hp
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: یکشنبه 11 فروردین 1398 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
-ما را بچینید دیگر... این بالا، کرمی جذب جذبه ی ما شده است و هر لحظه به ما نزدیک و نزدیک تر می شود.

مرگخوران سکوت کرده بودن و با چشماشون دنبال شخصی که می تونست اینکارو بکنه، می گشتن.
-کریس!

کریس با تعجب به کسی که اسمشو برد، نگاه کرد.

-کریس می تونه این کارو بکنه!
-چرا همچین فکری کردی که من می تونم، سو؟
-چون تو دوتا چیز رو با هم داری...هم هوش رینوکلاوی، برای اینکه اگه نشیمنگاه مبارک ارباب خورد توی سرت، بتونی یه چیزی کشف کنی و اینکه تو هیکلت هم درشته و می تونی وزن ارباب رو تحمل کنی.
-راست می گه کریس، تو تنها امید مایی!

کریس سینه ی خودشو جلو داد، دستاشو باز کرد و هندوانه هاشو تحویل گرفت.
-قبوله! من اینکارو میکنم.

کریس زیر درخت نشست و شروع کرد به خوردن هنداونه ها!

چند دقیقه گذشت!

ترق

کریس باید آماده ی برخورد می شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: جمعه 18 آبان 1397 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
-نخبه اگه با جارو بریم بالا اربابو که چیدیم چطوری بیاریم پایین؟
- من می ندازمش پایین شما بگیرید.
- شما حق پرت کردن ما رو ندارین مگه ما توپیم؟
-یه فکری دارم! می تونیم بذاریم خودش بیوفته! مثل سیبی که خورد تو کله ی نیوتون!
- خوبه یکی بشینه زیر درخت تا ارباب بیوفته رو کلش! شاید اینجوری یه چیزی هم کشف کرد!

لرد نظر خاصی در مورد پیشنهاد انها نداشت, چون حالا حالا ها نمی خواست چیده شود.

- خب, کی داوطلبه لرد بیوفته رو کلش؟

مرگخوارا:سکوت


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
thy will told you i am crazy
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: چهارشنبه 16 آبان 1397 22:05
نمایش جزئیات
آفلاین
جادوگران و ساحره ها دور لرد جمع شدند...

-به نظر شما رسیده؟
-من فکر می کنم اگه کمی بیشتر بمونه شیرین تر بشه.
-چند ضربه بهش بزنین ببینین صدای بمی ایجاد می کنه یا نه...

لرد از آن بالا فریاد کشید:
-وای به حال کسی که به ما ضربه بزند! ما را با احترام بچینید.

داوران خسته و سرخورده شده بودند. یکی از آن ها خم شد و سنگی از روی زمین برداشت.
بلاتریکس احساس خطر کرد!
-هی...داری چیکار می کنی؟

داور در حالی که نشانه گیری می کرد جواب داد:
-خب می خوام بچینمش...کسی نمی تونه بره بالا که. ما تو باغمونم همینجوری میوه می چینیم.

و قبل از این که کسی موفق به اعتراض بشود سنگ را پرتاب کرد!

سنگ سوت کشان از کنار گوش لرد سیاه رد شد.

-این چی بود؟ پرنده ای سرگردان؟ دم گوش ما سوت کشید. خوشمان نیامد. ما را می چینید یا نه؟

یکی که مغزش بیشتر از داور کار می کرد جلو رفت.
-کی گفته نمی تونیم بریم بالا؟ سوار جارو می شیم...می ریم بالا...می چینیمش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!