خاطره ی مخفی شماره 1عاشق شدن هوریس اسلاگهورن:
بچه ها بیاین.بدوین.اینو هوریس گفت.
الستر مودی و ریموس لوپین و آرتور ویزلی می آیند.
عجیبه!!اونا هم گروهی نیستن ولی باهم خیلی رفیقن.
هوریس:بدوین.
بچه ها پشت ستونی جمع میشوند.
مودی:چیکارمون داری:
هوریس:امروز میخوام کراشمو نشونتون بدم!!
همه با تعجب به او نگاه میکنند.
مودی:ایول بابا.مبارکه.بالاخره قراره زن داداش دار بشیم.حالا کی هست؟
هوریس:نارسیسا بلک(مالفوی)
آرتور ویزلی:واااااو.دست روی عجب چیزی هم گذاشتی.
هوریس غیرتی میشود و میخواهد برود که او را گوش مالی بدهد که یکدفعه لوپین میگوید:اوه اوه ...اومدش.
همه میرن پشت ستون ورودی تالار خصوصی اسلیترین قایم میشوند.
دختری جوان با قد بلند و چشم های درشت و موهایی سپید که واقعا جذاب بود در حال رفتن به تالار بود.
هوریس که سرخ شده بود یکدفعه هول شد و پرید جلوی پای نارسیسا و گفت :سلام.
نارسیسا ترسید ولی جلوی خودشو گرفت: و گفت سلام.هوریس.
هوریس تا این را شنید به خودش آمد و دید جلوی نارسیسا است.
گفت؟آمممم.میتونی توی تکالیف کلاس تاریخ جادوگری بهم کمک کنی؟
نارسیسا با نگاهی زیبا و خنده ای ملیح گفت معلومه!!
هوریس گفت:واااای!تایرقلبمو با میخو نگات پنجر کردی!!
نارسیسا:هوریس؟چیزی گفتی؟
هوریس:آمممم.نه.هیچی.
نارسیسا :باشه.من رفتم...راستی !من توی درس طبابت جادویی استعداد دارم!سوالی داشتی میتونی ازم بپرسی.
هوریس:الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی .
نارسیسا با لبخندی آنجارا ترک میکند و هوریس بر زمین می افتد.بعد از 20 دقیقه با پاشیدن آب یخ بر صورت او توسط مودی بیدار میشود.
هوریس:واااااااای.چه کنم.
آرتور :بلند شو که کارت حله...اینطور که.پیداس خودش بهت نخ داده.بهتره هرچی زودتر مخشو بزنی تا لوسیوس مالفوی نرفته سراغش!!(هوریس چند بار سر همین قضیه با مالفوی دعوا کرده بود.چون مالفوی هم عاشقش شده بود )
هوریس:اون دیگه مال منه.فردای آنروز:
آلبوس دامبلدور همه را در سالن عمومی فرا خواند برای قضیه ای مهم.
دامبلدور:پس فردا مراسم یول داریم و همه باید همراهی برای خود انتخواب کنند.
بعد از کلاس هوریس مستقیم به سمت نارسیسا رفت و مستقیما از او درخواست کرد و او هم با کمال میل پذیرفت.
آنها با هم به مراسم یول رفتند و هوریس در حالت مستی از او درخواست دوستی کرد و او هم پذیرفت.
هوریس فردای آن روز:بچا بالاخره درخواستو دادم.نارسیسا رلم شد.باهم دوست شدیم.
آرتور:پس شیرینی چی میشه؟
هوریس:شیرینی هم میدم.
ولی نوبت شماس که برای خودتون باید آستین بالا بزنین.یکی یکی بهم بگین روی کی کراش دارین تا به نارسیسا بگم براتون جورش کنه.