جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

48 کاربر(ها) آنلاین هستند (42 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
48 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخاب بهترین‌ها

هفتاد و هفتمین دوره‌ی ترین‌های سایت جادوگران برای انتخاب بهترین‌های فصل تابستان 1405، از 25 شهریور آغاز شده است و تا 28 شهریور ادامه خواهد داشت. از اعضای محترم سایت جادوگران تقاضا می‌شود تا با شرکت در عناوین زیر ما را در انتخاب هرچه بهتر اعضای شایسته‌ی این فصل یاری کنند.

[[continious]] دفتر وكلای پایه یک

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: دوشنبه 23 شهریور 1405 01:28
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
همه وکلا داشتن خنده های شیطانی میزدن سرمست از این نقشه شیطانی که کشیدن که ناگهان در با لگد باز میشه و سلطان نقشه های هاگوارتز همراه وکیل وظیفه جادگستری وارد میشن

- ببخشید باز دیر اومدم؟

وکیل تمام که بالا میز نشسته بود سرفه ای کرد تا توجه رو به خوش جلب کنه و خنده های شیطانی رو قطع.

- اهم... بله جناب پاتر طبق معمول دیر کردین با اینکه ما نامه ابلاغ شده به شما رو اختصاصی نوشتیم و زمان رو نیم ساعت زودتر اعلام برده بودم اما شما این سری باز هم نیم ساعت دیرتر از زمان شروع جلسه رسیدین... چطور میتونین اینکار رو بکنین؟
حدس میزنم نمره های ستاره شناسیتون بالا بوده و میتونستین پیش بینی کنین زمان دقيق جلسه رو و برنامه ریزی کنین برای نیم ساعت دیرتر درسته؟

- نه جناب، در واقع مهمان در دفتر داشتم که ایشون نقشه کشیده بودن بنده نیم ساعت دیرتر برسم... ولی دم به تله ندادم و با ایشون اومدم.

- شما که روباه نه دم نیستین ، معلومه دم رو به تله دادین و نیم ساعت دیرتر رسیدین.

- نه روباه نه دم موکل خودم بود، هماهنگ کردم با جناب مرلین که ایشون به جز شب های ماه خونین هم بتونن بیرون بیان و مرلین رو شکر پرونده رو بردیم... بگذریم و به حاشیه نریم، تصمیم به چی شد؟

- با اکثریت ارا تصميم به این شد که مردم عادي رو به جای وکلا بفرستیم پیش دمنتورها

- بنده مخالفم

نگاه ها به سمت معاون وزير برگشت که تعداد زیادی کاغذ در دست داشت و روی ان نوشته بود نقشه.

- جسارتا سرکار خانم، شما حق رای دارین؟

یکی از وکلا که این رو گفته بود نخودی میخندید که معاون وزیر دست در جیب برد و کارتی در اورد

- بله، کارت حق رای در تمامی اصناف برای برابر کردن تعداد حق رای های مخالف و موافق. معتبر تا تاریخ عوض شدن وزير سحر و جادو، کرنلیوس فاج.

- اما باز هم اکثریت ارا با این موضوع موافق اند، اگر جناب پاتر رای ممتنع بدهند با اکثریت ارا تصويب میشه.

- اما بنده رای ممتنع ندارم، بنده هم مخالفم و طبق بند ۳ ماده ۴ تبصره ۵ قانون، تصویب شده در زمان وزير ۳۹ ام، شما اگر کسی که وکیل نیست رو به جای وکیل، حتی وکیل وظیفه جا بزنید به ۳ ماه و ۳ روز در ماه های نیمه اول و ۳ ماه و ۶ روز در ماه های نیمه دوم سال به ازکابان فرستاده میشید

همهمه ای به پا شد در جلسه فوری
برو جلو یک قهرمان بشو فقط بجنگ و نا امید نشو
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: شنبه 21 شهریور 1405 17:29
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
لزوم گرفتن وکیل صرفا جهت راخت‌تر کردن کارای اداری بود، ولی خب دمنتورها زیادی علاقه‌ای به مشارکت و همراهی و حتی شاید هم‌وکیلی نداشتن. می‌شه گفت مهم‌ترین نکته بعد راه‌های جمع‌وجور کردن اعتصابات دمنتوری، جور کردن اون همه وکیل برای هر دمنتور بود.

- جلو نزن دیگه موجود یخمک!
- با من درست رفتار کن‌ها! من زودتر اومدم... اینم شاهده‌مه! مگنه؟
- آ... آ... آآآآآآآآ!
- می‌گم آره یا نه؟
- آره! آقا آره!

همون موقع، جلسه فوری دفتر حقوقی وزارتخونه

- می‌شه با یه چند گالیون این داستان رو تموم کرد؟

نگاه قاضی وزارتخونه به نگاه فاج گره خورده بود. قاضی روی یکی از صندلی‌ها دراز کشیده بود و دو نفر از کارکن‌ها با خود شخص شخیص وزیر داشتن تو حلقومش آب‌قند می‌چپوندن و با پرونده‌های روی میز بادش می‌زدن. پیشنهاد می‌کنم وزیر رو الگوی خودتون قرار ندین و وقتی دمنتورهای دولتتون اعتصاب کردن اولین حرکتتون پریدن توی دفتر حقوقی و فریاد زدن جمله نورانی "یه گله دمنتور پشت درن" نباشه! ممکن به کسی که توی دفتره نیاز پیدا کنین.

- منظورت چیه؟!
- ولی به نظر من که مسئله با گالیون حل نمی‌شه شاکیتون خصوصیه.

نگاهی که فاج به کارمند بدبخت افتا از اون نگاه‌هایی بود که واضحا می‌گفت بخاطر این خبر بد قطعا از کار بیکارت می‌کنم.

جلسه فوری زندان‌بانی در آزکابان

- اگه تا فردا دمنتور ها برنگردن زندانیا می‌فهمن...
- اونا؟ اونا که اکثرا تا الان دیوونه‌ شدن یا مردن.
- اون تازه‌واردا چی؟
- اونا هم هنوز تو شک اولیه ورودشون به اینجان! مشکلی نیست که.
- وقتی از شک دراومدن چی؟
- اون موقع یه فکری می‌کنیم... تلخی با چایی می‌زنی؟
- چی چی؟
- ای بابا... ولش خودم می‌زنم. ختم جلسه! برین تنهام بذارین...

همون موقع جلسه فوری در دفتر وکلا

- انتظار نداری که این همه ‌وکیل جور کنیم؟
- ای بابا! فوق چندتان مگه؟ از صدتا که بیشتر نیستن. هستن؟
- اممممم... از صد تا خیلی بیشترن‌ها!
- هزارتا؟
- بیشتر...
- اوه...
- ولی می‌تونیم وکیل بسازیم!
-
- مردم عادی رو جای وکیل جا بزنیم بدیم دست دمنتورها! اونا که از حقوق چیزی حالیشون نیست نمی‌فهمن واقعا وکیل گرفتن یا نه!

وکلای حاضر با موافقت سری تکون دادن و آروم آروم لبخندی روی لباشون پدیدار شد... به نظر می‌اومد بلاخره یکی از جلسه‌های فوری داره به نتیجه ‌می‌رسه!
وی پس از نوشتن این پست به هوا خاست!
پاسخ: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: شنبه 21 شهریور 1405 15:55
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

سوژه جدید!

آن‌چه یک خوانندۀ باهوش در بررسی وضعیت زندان آزکابان باید پیش از هر چیز می‌دانست، این بود که هیچ‌گاه نباید امنیت یک مکان را به موجوداتی سپرد که اساساً با مفهوم «امنیت» رابطۀ چندان دوستانه‌ای ندارند، چون خودشان اولین چیزی هستند که آدم از دیدنشان احساس امنیت نمی‌کند. دمنتورها، برخلاف تصور عمومی، موجودات پیچیده‌ای نبودند. آن‌ها نه به حقوق بازنشستگی علاقه داشتند، نه از اضافه‌کاری شکایت می‌کردند، و نه حتی درکی از این داشتند که چرا باید هر روز سر ساعت مشخصی سر کار حاضر شوند. بر فرض که «حاضر شدن» برایشان یعنی همان‌جا شناور ماندن، که کار سختی هم نیست حالا! تا مدت‌ها، همین موضوع برای وزارت یک مزیت محسوب می‌شد؛ کارمندی که نه دستمزد می‌خواهد، نه بیمه، و تنها هزینه‌اش کمی روح زندانیان است.

البته مزیتی که هیچ‌کس حاضر نبود اسمش را با صدای بلند بیاورد. اسمش را بیشتر شبیه یک «تفاهم‌نامۀ نانوشته با موجودات بی‌صورت و بوسه‌دوست» می‌گذاشتند و رد می‌شدند.

سال‌ها بود که دمنتورها در آزکابان نگهبانی می‌دادند. زندانی‌ها را می‌ترساندند، راهروها را سرد می‌کردند، و هر از گاهی یکی از کارمندان وزارت را چنان با نگاه نداشته‌شان تحت تأثیر قرار می‌دادند که شخص مذکور تا سه هفته بعد به پنجره نزدیک نمی‌شد و حتی از دیدن یخچال خانه‌اش دچار بحران هویتی می‌شد. وزارت این وضعیت را «کنترل مطلوب شرایط» می‌نامید. دمنتورها اما ظاهراً نام دیگری برایش پیدا کرده بودند.

اعتصاب.

نخستین دمنتور، صبح سه‌شنبه، از تحویل گرفتن شیفت خودداری کرد؛ کاری که برای چنین موجودی خودش یک شاهکار اداری بود. دومی گفت که تا تعیین تکلیف وضعیت قراردادها، هیچ زندانی‌ای را بدرقه نمی‌کند؛ انگار قرار بود یک روز واقعاً قراردادی امضا شود! سومی اصلا چیزی نگفت، چون دمنتور بود و دهان نداشت که، اما پلاکاردی در دست داشت که رویش نوشته شده بود: «ما جن خونگی نیستیم» زیرش هم، با خط کوچک‌تر: «ما ترس خالص هستیم، لطفاً محترمانه رفتار شود.»

مشکل از همین‌جا آغاز شد. وزارت سحر و جادو، که در طول تاریخ خود توانسته بود برای دیگ‌های خودجوش، ارواح سرگردان، و حتی یک بار برای یک قوریِ دارای گرایش‌های سیاسی آیین‌نامه بنویسد، ناگهان با گروهی مواجه شده بود که نه چهره داشتند، نه زبان قابل فهم، و نه حاضر بودند فرم مخصوص اعتراضات صنفی را پر کنند.

در واقع، فرم را پر کرده بودند. فقط جوهرش یخ زده بود. و کمیتۀ اداری، بعد از دو جلسۀ فوری، به این نتیجه رسید که «یخ‌زدگی جوهر» رسماً جزو دلایل رد فرم محسوب نمی‌شود، اما از آنجا که کسی جرأت نکرد این را شخصاً به دمنتورها اطلاع دهد، پرونده در حالت تعلیق باقی ماند.

فاج در دفترش نشسته بود و نامه‌ای را می‌خواند که در آن زندان‌بان آزکابان درخواست کرده بود «موضوع با حفظ آرامش و جلوگیری از هرگونه تحریک احساسات عمومی» پیگیری شود. فاج تا عبارت آخر پیش رفت، بعد نامه را پایین آورد، طوری که انگار نامه شخصاً به او توهین کرده باشد.

- تحریک احساسات عمومی یعنی چی دیگه؟ ما که داریم حرفه‌ای برخورد می‌کنیم!قهرم باهات

فاج چند لحظه به نامه خیره ماند. «حرفه‌ای» واژه‌ای بود که وزارت معمولا زمانی از آن استفاده می‌کرد که هیچ‌کس نمی‌دانست دقیقا چه غلطی باید بکند. اما این بار، عجیب بود که ذهن فاج به جای پیدا کردن راه‌حل، به سال‌ها قبل برگشت؛ به روزی که آلبوس دامبلدور دقیقا در همین اتاق نشسته بود و با همان لحن آرام و آزاردهنده‌ای که مخصوص نصیحت کردن فاج بود، سعی داشت چیزی را به او بفهماند...

چند سال قبل

- کرنلیوس، من فقط می‌گم نباید به دمنتورها اعتماد کنی.آلبوس دامبلدور

فاج پشت میزش نشسته بود و با حوصله نامه‌ای را امضا می‌کرد.

- آلبوس، تو همیشه نیمۀ خالی لیوان رو می‌بینی.مسخره کردن

- من درباره لیوان حرف نمی‌زنم. درباره دمنتورها حرف می‌زنما.هوووم؟

- خب منم دارم درباره دمنتورها حرف می‌زنم. برخلاف همیشه، این بار من به دمنتورها اعتماد کامل دارم.لبخند حجیم

دامبلدور لحظه‌ای ساکت ماند. به نظر می‌رسید احساس کسی را داشت که تیکه‌کلامش را علیه خودش به کار برده باشند.


فاج آن روز خندیده بود. حالا اما دیگر نمی‌خندید.

به نامه نگاه کرد. بعد به پنجره. بعد دوباره به نامه.

- آلبوس همیشه یه چیزی می‌گفت...هوووم؟

و این، احتمالا همان لحظه‌ای بود که فاج برای نخستین بار فهمید مشکل دمنتورها این نیست که به آن‌ها اعتماد کرده است. مشکل این است که آن‌ها ظاهراً این اعتماد را جدی گرفته‌اند.

چون چند خیابان آن‌طرف‌تر، جلوی دفتر وکلای پایه یک وزارت، صفی از دمنتورها تشکیل شده بود. هرکدام پرونده‌ای یخ‌زده در دست داشتند و منتظر بودند نوبتشان برسد تا از وزارت سحر و جادو شکایت کنند.

- باریکلا... صد آفرین به همه‌تون برادرا! همین مسیر رو ادامه بدیم، ده دقیقه دیگه وزارت رو بوسیدیم گذاشتیم کنار.تولد

هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
پاسخ به: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: پنجشنبه 27 شهریور 1399 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
در دولت آسلامی همه چیز عادلانه است. بنابراین هیچ یک از اعضای جامعه به وکیل نیاز نخواهد داشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.
پاسخ به: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: چهارشنبه 26 شهریور 1399 08:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سلااااااااام(اوه یک وکیل نباید شوق داشته باشه)

1. ایا شمابا قوانین وکالتی اشنایی دارید؟(نداشتید هم مهم نیست حالا)

خودم ندارم
اما بابام با قوانین وکالتی ماگلا یک اشنایی هایی داره ولی از نوع جادوگریش رو نه

2.شما تا چه حد متهم مورد نظر(هری پاتر) را می شناسید؟

خب تا حد لازم هری رو می شناسم اما شما نگفتین هری چه کاری کرده که میگین متهمه

3.ایا شما می توانید این متهم را مجازات کنید؟

مجازات اره اما نمی تونم بکشمش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نیستم ولی هستم

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 شهریور 1399 20:23
نمایش جزئیات
آفلاین

علیک

1.آیا شما با قوانین وکالتی آشنایی دارید؟ (نداشتید هم مهم نیست حالا!)

متاسفانه تا حالا با وکالت سر و کار نداشتم ولی خوشحال میشدم داشته باشم!

2.شما تا چه حد متهم مورد نظر (هری پاتر) را میشناسید؟

بله من اقای پاتر رو خوب میشناسم...اون مجرم نیستش ها!

3.آیا شما میتوانید این متهم را از مجازات نجات دهید؟

سعیمان را میکنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
only Hufflepuff
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 شهریور 1399 13:14
نمایش جزئیات
آفلاین
آیا شما با قوانین وکالتی آشنایی دارید؟ (نداشتید هم مهم نیست حالا!)
تو بگو بگم بلدم یا نه!

شما تا چه حد متهم مورد نظر (هری پاتر) را میشناسید؟

کیه که نشناسه ! ولی هری متهم نیس ها .

آیا شما میتوانید این متهم را از مجازات نجات دهید؟

کار ما اینه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه قلب ها که شکسته نشد از زبان های بریده !
و چه حرف ها زده نشد از ذهن های پریده!
و چه چشم ها که پر از کشتی های در اشک بود .
و چه دل ها گرفته نشد از کشتی های غرق شده.


تصویر تغییر اندازه داده شده
[img تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: جمعه 12 آبان 1396 22:17
نمایش جزئیات
آفلاین
برای محفل، روشنایی و عشق


- گلرت؟

گریندل‌والد میله‌های سلول رو ول کرد و نگاهی به پشت سرش انداخت. آلبوس گوشه‌ای دراز کشیده و مشغول حکاکی صدها خط روی دیوار بود.
- چکش برام میاری؟

گلرت جوابی نداد. فقط زل زد به چشم‌های آبی آلبوس.
دامبلدوری که دو ماه پیش به جرم سلاخیِ ولدمورت مجبور شده بود تا آخر عمرش توی این سلول سیاه و تاریک، آب‌خُنَک بخوره.
امّا چشماش آبی بودن. خیلی آبی بودن!
آبی و امیدوار...

- چکش می‌خوای چیکار؟
- تو بیار، کاریت نباشه. اگه بگی "نه" به آلبوس، امشب خبری نیستش از بوس.

گلرت از ماندانگاس هم ماندانگاس‌تر بود. رفقایی داشت که می‌تونستن انواع و اقسام کالاها رو به انواع و اقسام روش، به انواع و اقسام مکان‌ها صادر کنن.
- حله!

***


- گلرت گریندل‌والد اینجاس؟
- بله.
- تو آزادی.

مبصر از سلول خارج شد و گلرت هم شروع کرد به گاز گرفتن موزاییک.
- عـــــرررررررر! چقدر زود قراره آزاد بشم! دلم می‌خواد بیشتر بمونم! تازه به این دیوارا عادت کرده بودم! نکنه فکر کردین می‌تونین منو از آلبوس‌جونم جدا کنین؟ کور خوندین! عـــــررررررررر!

آلبوس نزدیک شد و دستش رو روی شونه‌ی گلرت گذاشت.
- برو گلرت. برو. نگران من نباش. از پسش بر میام. نمی‌دونم کِی... ولی خودمو دوباره می‌رسونم بهت... به لطف این چکش!
- با این چکش؟ مگه دیوونه‌ای؟ تونل‌سازی توی دیوارِ این زندون شونصد سال وقت می‌خواد!
- اشتباه نکن، گلرت. این چکش رو تو بهم دادی. عشق بین ما توی این چکش نهفته‌س. یادت باشه... عشق چیز خوبیه. شاید بهترین چیزها. با نیروی عشق میشه از پس هر کاری بر اومد. این چیزیه که توی کلاسای خصوصیم یادت دادم، گلرت. یادت که نرفته؟ حالا هم اشکاتو پاک کن. وقتی می‌بینمشون، چشام هم اشکی میشه. برو. برو جلو. درا به روت بازه. از فرصت استفاده کن... تو آزادی!

گلرت سری تکون داد، وسایلش رو جمع کرد و رفت.
و توی اون سلول، آلبوس تنها موند.
نگاهی به خطوطِ بی‌شمارِ روی دیوار انداخت. نگاهی هم به چکش.
آلبوس:
چکش:

***


بوووووم! بوووووم! بوووووم! بوووووم! بوووووم!

- چی شده؟

همزمان با ورود رودولف به سلول، نگاه مبصرانه‌ش روی تَرَک‌های دیوار قفل شد.
- هوی دامبلدور بوقی! با اجازه‌ی کی زدی دیوار زندون رو داغون کردی؟
- دلیل خاصی نداره. همر می‌کوبیم! همر بالا! همر پایین! همر اینور و اونور! همر گردالو گردالو گردالووووو! همر تو سر من! همر تو صورتت!

تَرَک‌های دیوار فجیع‌تر شد.
قیافه‌ی رودولف چکشی شد.
در نتیجه، قمه‌کش به نقطه‌ی جوش رسید!
ولی منصرف شد، وقتی که چشمش خورد به پوستر ساحره‌ای که یادش رفته بود لباس بپوشه.
- جووووووووووووون! جیگرررررررو! ... اهم اهم... خیله خب دامبلدور، نزدیک بود بخاطر بلایی که سر من و دیوار آوردی با قمه‌هام بزنم از وسط نصفت کنم، ولی چون دیوار سلولت رو با همچین پوستر جذابی تزئین کردی، این‌دفه رو می‌گذرم.

و رفت بیرون.
آلبوس هم وقتی از دور شدن رودولف مطمئن شد، نگاهی به اینور و اونور انداخت و بعد، یواشکی پوستر ساحره رو کنار زد.
پشت پوستر، حفره‌ای به عمق نیم متر وجود داشت...

ده سال بعد

- چی شده؟

رودولف چهارگوشه‌ی سلول رو گشت. امّا هیچ اثری از دامبلدور به چشم نمیومد.
ناتوان در برابر هضم اینکه توسط دامبلدور گول خورده بود، جیغی کشید، شلوارش رو درید، وسط سلول ایستاد و مراسم قمه‌زنی به‌پا کرد و بعد از چندین ضربه، قمه رو پرت کرد سمت پوستر ساحره.
قمه از پوستر رد شد و شکاف گنده‌ای به‌وجود اومد.
رودولف مشکوکانه پوستر رو کنار زد.
- چـ... چـ... چی شده؟

پشت پوستر، تونلی عمیـــــق وجود داشت که نمیشد انتهاش رو دید...

کیلومترها اونورتر

آلبوس دامبلدور کار غیرممکن شونصد ساله رو به مدت ده سال ممکن کرده و در اون لحظه، شنا کنان در حال بازگشت به خونه‌ش بود.
- i'll bring the HAMMER back!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!
پاسخ به: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: چهارشنبه 19 فروردین 1394 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ریتا اسکیتر سوسکه

شما رو هم میندازیم تو قفس کنار تدی... از همونجا دفاع کن!

تایید شد


آرمینتا ملی فلوا

هوم... شما هم هیچ فعالیت ایفای نقشی نداشتید!

متاسفانه تایید نشد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ساحرگان و جادوگران گرامی!

فراخوان به اتمام رسید و تاریخ جلسه ی دادگاه به زودی اعلام خواهد شد!

با تشکر


لیست وکلای تایید شده:


ایرما پینس
رودولف لسترنج
هرمیون گرنجر
روبیوس هاگرید
نارسیسا مالفوی
وندلین شگفت انگیز
رون ویزلی
مورگانا لی فای
تد ریموس لوپین
تراورز
ریتا اسکیتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دفتر وكلای پایه 1
آیا شما با قوانین وکالتی آشنایی دارید؟ (نداشتید هم مهم نیست حالا!)

نعO_o

شما تا چه حد متهم مورد نظر (هری پاتر) را میشناسید؟

داری میگی من باهاش رفت و امد دارم؟؟؟؟؟

آیا شما میتوانید این متهم را از مجازات نجات دهید؟

مهم نیست کی باشه من کارمو بلدم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!