میزدن سرمست از این نقشه شیطانی
که کشیدن که ناگهان در با لگد باز میشه و سلطان نقشه های هاگوارتز همراه وکیل وظیفه جادگستری وارد میشن- ببخشید باز دیر اومدم؟
وکیل تمام که بالا میز نشسته بود سرفه ای کرد تا توجه رو به خوش جلب کنه و خنده های شیطانی رو قطع.
- اهم... بله جناب پاتر طبق معمول دیر کردین با اینکه ما نامه ابلاغ شده به شما رو اختصاصی نوشتیم و زمان رو نیم ساعت زودتر اعلام برده بودم اما شما این سری باز هم نیم ساعت دیرتر از زمان شروع جلسه رسیدین... چطور میتونین اینکار رو بکنین؟
حدس میزنم نمره های ستاره شناسیتون بالا بوده و میتونستین پیش بینی کنین زمان دقيق جلسه رو و برنامه ریزی کنین برای نیم ساعت دیرتر درسته؟
- نه جناب، در واقع مهمان در دفتر داشتم که ایشون نقشه کشیده بودن بنده نیم ساعت دیرتر برسم... ولی دم به تله ندادم و با ایشون اومدم.
- شما که روباه نه دم نیستین ، معلومه دم رو به تله دادین و نیم ساعت دیرتر رسیدین.
- نه روباه نه دم موکل خودم بود، هماهنگ کردم با جناب مرلین که ایشون به جز شب های ماه خونین هم بتونن بیرون بیان و مرلین رو شکر پرونده رو بردیم... بگذریم و به حاشیه نریم، تصمیم به چی شد؟
- با اکثریت ارا تصميم به این شد که مردم عادي رو به جای وکلا بفرستیم پیش دمنتورها
- بنده مخالفم
نگاه ها به سمت معاون وزير برگشت که تعداد زیادی کاغذ در دست داشت و روی ان نوشته بود نقشه.
- جسارتا سرکار خانم، شما حق رای دارین؟
یکی از وکلا که این رو گفته بود نخودی میخندید که معاون وزیر دست در جیب برد و کارتی در اورد
- بله، کارت حق رای در تمامی اصناف برای برابر کردن تعداد حق رای های مخالف و موافق. معتبر تا تاریخ عوض شدن وزير سحر و جادو، کرنلیوس فاج.
- اما باز هم اکثریت ارا با این موضوع موافق اند، اگر جناب پاتر رای ممتنع بدهند با اکثریت ارا تصويب میشه.
- اما بنده رای ممتنع ندارم، بنده هم مخالفم و طبق بند ۳ ماده ۴ تبصره ۵ قانون، تصویب شده در زمان وزير ۳۹ ام، شما اگر کسی که وکیل نیست رو به جای وکیل، حتی وکیل وظیفه جا بزنید به ۳ ماه و ۳ روز در ماه های نیمه اول و ۳ ماه و ۶ روز در ماه های نیمه دوم سال به ازکابان فرستاده میشید
همهمه ای به پا شد در جلسه فوری
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج























همر پایین!
همر اینور و اونور!
همر گردالو گردالو گردالووووو!
همر تو سر من!
همر تو صورتت! 
... اهم اهم... خیله خب دامبلدور، نزدیک بود بخاطر بلایی که سر من و دیوار آوردی با قمههام بزنم از وسط نصفت کنم، ولی چون دیوار سلولت رو با همچین پوستر جذابی تزئین کردی، ایندفه رو میگذرم.