لینی کلا تو این سوژه تصمیم گرفته بود خیلی با احتیاط باشه، بنابراین مجددا برای اطمینان حتی اطراف اتاق رو هم چک میکنه تا مطمئن شه کسی اون اطراف نیست... که باز هم بود!
- عنکبوت مزاحم. تو مگه خودت کار و زندگی نداری آویزون من شدی؟

عنکبوت که طعمه خوشمزهای گیر آورده بود، حاضر نبود به این سادگیها ازش بگذره. چون بزودی گابریل دلاکور با تی و انواع و اقسام مواد شوینده به جون خونه میفتاد و اون پایانی به جز تبعیدگاه نداشت. حداقل میتونست قبلش شام خوشمزهای نوش جان کنه.
- خلاصه اینطوری شد که تصمیم گرفتم بیخیالت نشم.

- چطوری شد؟ تو ذهنت با خودت حرف زدی؟

عنکبوت که دقیقا تو ذهنش با خودش حرف زده بود، کمی شرمنده میشه اما پرروتر از این حرفها بود که به روی خودش بیاره.
- نخیرم تو حشرهی کری هستی الکی گردن من ننداز! اگه کر نیستی با گرفتن این تار و چسبیدن بهش همچون تارزان و شیرجه زدن به داخل آینه نفاقانگیز ثابتش کن.

لینی با تعجب نگاهی به جایی که مغز عنکبوت باید قرار میداشت میندازه. چطور ممکن بود ایده مشابه رو دو بار مطرح کنه و انتظار داشته باشه لینی تو تله بیفته؟
- اصلا واسم مهم نیست تو چی فکر میکنی. بذار به کارم برسم.

لینی برمیگرده تا بالاخره با آینه نفاقانگیز مواجه بشه و بهش زل بزنه و رویاهای زیباش رو ببینه. اما به محض این که برمیگرده، از پشت ضربهای بهش وارد میشه و به سمت آینه پرتاب میشه. عنکبوتِ عصبی از پشت به لینی چسبیده بود و هردو سقوط آزادی به داخل آینه رو تجربه میکنن...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




مرده که عطسه نمی کند. ما نمردیم! ما توی آینه نفاق انگیزمان هستیم. 


حالا که اینطوره با یه شیرجه حشرهای میرم تو! 




دوتا چه خبره آخه.
.
آخه هرروز دوتا میومد.
به اون کراب بگو فقط گیرش بیارم کاری میکنم که صبح تا شب قورباغه بالا بیاره
معدش شبیه پشم گربه هرماینی بشه
نجینی دوباره میگه.



اول بگین برای رونق تولید، تولیدکنندهها تمام ویزلیهاشون رو صادر کنن. بعد همش که صادر شد، یک سری مقاله چاپ کنید و برنامه تلویزیونی و رادیویی بسازید و توش به سرطان زا بودن ویزلی های هندی و تراریخته بپردازید. عکس هری پاتر رو هم بذارید توی شبکههای اجتماعی و کپشن بزنید که «این پسر بعد از دوستی با رون ویزلیهای وارداتی تراریخته کله زخمی شده. اگر ذره ای غیرت برات باقی مونده فروارد کن تا کله بقیه زخمی نشه.
مردم خوشحال میشن! 