کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
120
نفر همین الان آنلایناند
86 نفر در «انجمن»
0 عضو
120 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
انجمن 86
-
آرشیو گالری 25
-
پروفایلها و حساب کاربری 4
-
بخشهای دیگر 5
اعضای آنلاین
فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمانها.
49 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
نوع تاپیک: غیر رول
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
5 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

اسم کامل: هرماینی جین گرنجر
خون: ماگل زاده
سال تولد: ۱۹ سپتامبر ۱۹۷۹
گروه: گریفیندور
دوستان نزدیک: هری پاتر رونالد ویزلی
عضو محفل ققنوس، ارتش دامبلدور و باشگاه اسلاگ
چوبدستی: از جنس درخت مو و مغز ریسه قلب اژدها
بوگارت: رد شدن در همه ی درس ها
پاترونوس: سمور
زندگی نامه به طور مختصر: وی در سال ۱۹۷۹ در خانواده ای غیرجادویی زاده شد. پدر و مادر او فاقد استعداد جادوگری و دندانپزشک بودند. در سال ۱۹۹۱ نامه هاگوارتز را دریافت کرده و به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز فرستاده شد. کلاه گروه بندی هوش بینظیر او را حس کرد و خواست او را در گروه ریونکلا، یعنی گروه دانش آموزان باهوش بیاندازد ولی با درخواست او، سرانجام او را در گروه گریفیندور جا نهاد و همین سبب صمیمیت او با هری پاتر و رون ویزلی شد. به طور کلی وی، جادوگری باهوش و با استعداد در هاگوارتر بود و در امتحانات سمج به غیر از دفاع در برابر جادوی سیاه در تمامی درس ها، نمره عالی گرفته است.
تایید شد.
خوش اومدی!
خون: ماگل زاده
سال تولد: ۱۹ سپتامبر ۱۹۷۹
گروه: گریفیندور
دوستان نزدیک: هری پاتر رونالد ویزلی
عضو محفل ققنوس، ارتش دامبلدور و باشگاه اسلاگ
چوبدستی: از جنس درخت مو و مغز ریسه قلب اژدها
بوگارت: رد شدن در همه ی درس ها
پاترونوس: سمور
زندگی نامه به طور مختصر: وی در سال ۱۹۷۹ در خانواده ای غیرجادویی زاده شد. پدر و مادر او فاقد استعداد جادوگری و دندانپزشک بودند. در سال ۱۹۹۱ نامه هاگوارتز را دریافت کرده و به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز فرستاده شد. کلاه گروه بندی هوش بینظیر او را حس کرد و خواست او را در گروه ریونکلا، یعنی گروه دانش آموزان باهوش بیاندازد ولی با درخواست او، سرانجام او را در گروه گریفیندور جا نهاد و همین سبب صمیمیت او با هری پاتر و رون ویزلی شد. به طور کلی وی، جادوگری باهوش و با استعداد در هاگوارتر بود و در امتحانات سمج به غیر از دفاع در برابر جادوی سیاه در تمامی درس ها، نمره عالی گرفته است.
تایید شد.
خوش اومدی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرماینی.جین.گرنجر در 1402/6/21 9:14:22
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/6/21 15:18:53
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/6/21 15:18:53
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1401/04/10
تولد نقش: 1405/08/01
آخرین ورود: امروز ساعت 16:26
از: جایی در ناکجاآباد
پستها:
21

جزئیات کاربر

نام
دنی
نام خانوادگی
کرشاو
سن
۱۵ سال
جنسیت
پسر
گروه
ریونکلا
رتبه خون
اصیل زاده
چوبدستی
از جنس چوب گردو، ۳۵
سانتی متر و مغز ریسهی قلب اژدها
پاترونوس
خرگوش چشم قرمز
جانورنما
خرگوش
علایق
خرگوش
کتاب
توضیحات بیشتر
دنی یک پسربچه با ظاهری عادی و موهایی قرمزه.
اون توی لندن به دنیا اومد.
از همون دوران کودکیش به شدت قلقلکی بود. به حدی که با کوچیک ترین تماس خندهاش میگرفت.
برای درمان این مشکل خیلی کارها کرد ولی در نهایت نه تنها تاثیر مثبتی نداشتن بلکه باعث شدیدتر شدن این مشکل شدن.
به قدری که الان دنی همه جا دستکش دستش میکنه تا از تماس با بقیه در امان باشه.
دنی عاشق رنگ قرمزه و تقریبا همهی وسایلش به این رنگه.
اون به خاطر قلقلکی بودنش هیچ وقت نتونست با کسی دوست بشه و همیشه تنها بوده. ولی با این امید به هاگوارتز اومد که بتونه برای خودش دوست پیدا کنه.
تایید شد!
خیلی خوش اومدی.
دنی
نام خانوادگی
کرشاو
سن
۱۵ سال
جنسیت
پسر
گروه
ریونکلا
رتبه خون
اصیل زاده
چوبدستی
از جنس چوب گردو، ۳۵
سانتی متر و مغز ریسهی قلب اژدها
پاترونوس
خرگوش چشم قرمز
جانورنما
خرگوش
علایق
خرگوش
کتاب
توضیحات بیشتر
دنی یک پسربچه با ظاهری عادی و موهایی قرمزه.
اون توی لندن به دنیا اومد.
از همون دوران کودکیش به شدت قلقلکی بود. به حدی که با کوچیک ترین تماس خندهاش میگرفت.
برای درمان این مشکل خیلی کارها کرد ولی در نهایت نه تنها تاثیر مثبتی نداشتن بلکه باعث شدیدتر شدن این مشکل شدن.
به قدری که الان دنی همه جا دستکش دستش میکنه تا از تماس با بقیه در امان باشه.
دنی عاشق رنگ قرمزه و تقریبا همهی وسایلش به این رنگه.
اون به خاطر قلقلکی بودنش هیچ وقت نتونست با کسی دوست بشه و همیشه تنها بوده. ولی با این امید به هاگوارتز اومد که بتونه برای خودش دوست پیدا کنه.
تایید شد!
خیلی خوش اومدی.

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/6/19 1:32:33
نام
اوون
نام خانوادگی
آنتونی
سن
۱۵ سال
جنسیت
پسر
رتبه خون
اصیل زاده
چوبدستی
از جنس چوب گردو، ۳۴ سانتی متر و مغز ریسهی قلب اژدها
پاترونوس
خرگوش چشم قرمز
جانورنما
خرگوش
علایق
خرگوش
کتاب
توضیحات بیشتر
اوون یک پسربچه با ظاهری عادی و موهایی قرمزه.
اون توی لندن به دنیا اومد.
از همون دوران کودکیش به شدت قلقلکی بود. به حدی که با کوچیک ترین تماس خندهاش میگرفت.
برای درمان این مشکل خیلی کارها کرد ولی در نهایت نه تنها تاثیر مثبتی نداشتن بلکه باعث شدیدتر شدن این مشکل شدن.
به قدری که الان اوون همه جا دستکش دستش میکنه تا از تماس با بقیه در امان باشه.
اوون عاشق رنگ قرمزه و تقریبا همهی وسایلش به این رنگه.
اون به خاطر قلقلکی بودنش هیچ وقت نتونست با کسی دوست بشه و همیشه تنها بوده. ولی با این امید به هاگوارتز اومد که بتونه برای خودش دوست پیدا کنه.
سلام.
متاسفانه شما یکی از مراحل ورود به ایفای نقش رو جا انداختی. اول باید تو بازی با کلمات پست بزنی و تایید بشی؛ بعدش میتونی بیای اینجا و دوباره همین معرفی شخصیتتو بفرستی.
مراحل ورود به ایفای نقش هم به این ترتیبه:
1. خواندن قوانین ورود به ایفای نقش.
2. نوشتن داستانی کوتاه در تاپیک بازی با کلمات با توجه به آخرین کلمات داده شده.
3. مطالعهی بیوگرافی گروههای چهارگانه هاگوارتز و مراجعه به تاپیک گروهبندی.
4. انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی در تاپیک معرفی شخصیت.
اوون
نام خانوادگی
آنتونی
سن
۱۵ سال
جنسیت
پسر
رتبه خون
اصیل زاده
چوبدستی
از جنس چوب گردو، ۳۴ سانتی متر و مغز ریسهی قلب اژدها
پاترونوس
خرگوش چشم قرمز
جانورنما
خرگوش
علایق
خرگوش
کتاب
توضیحات بیشتر
اوون یک پسربچه با ظاهری عادی و موهایی قرمزه.
اون توی لندن به دنیا اومد.
از همون دوران کودکیش به شدت قلقلکی بود. به حدی که با کوچیک ترین تماس خندهاش میگرفت.
برای درمان این مشکل خیلی کارها کرد ولی در نهایت نه تنها تاثیر مثبتی نداشتن بلکه باعث شدیدتر شدن این مشکل شدن.
به قدری که الان اوون همه جا دستکش دستش میکنه تا از تماس با بقیه در امان باشه.
اوون عاشق رنگ قرمزه و تقریبا همهی وسایلش به این رنگه.
اون به خاطر قلقلکی بودنش هیچ وقت نتونست با کسی دوست بشه و همیشه تنها بوده. ولی با این امید به هاگوارتز اومد که بتونه برای خودش دوست پیدا کنه.
سلام.
متاسفانه شما یکی از مراحل ورود به ایفای نقش رو جا انداختی. اول باید تو بازی با کلمات پست بزنی و تایید بشی؛ بعدش میتونی بیای اینجا و دوباره همین معرفی شخصیتتو بفرستی.

مراحل ورود به ایفای نقش هم به این ترتیبه:
1. خواندن قوانین ورود به ایفای نقش.
2. نوشتن داستانی کوتاه در تاپیک بازی با کلمات با توجه به آخرین کلمات داده شده.
3. مطالعهی بیوگرافی گروههای چهارگانه هاگوارتز و مراجعه به تاپیک گروهبندی.
4. انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی در تاپیک معرفی شخصیت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/6/18 13:19:24
جزئیات کاربر

نام:نیوت
نام خانوادگی:اسکاماندر
سن:سن قانونی جادوگری
جنسیت:مذکر
نوع:اصیل زاده
گروه:هافلپاف
پاترونوس:دلفین
چوب دستی:
چوب کاج
هسته تک شاخ
بسیار شکننده
۳۱ سانتی متر
بوگارت:شغل اداری
مشخصات ظاهری:قد نسبتا بلند صورت لاغر موهای تقریبا فر و قهوای که نیمی از صورتش را گرفته چشمان آبی بدن لاغر
ویژگی ها:ارتباط زیاد با موجودات جادویی،قدرت جادویی بالا،تکثیر جانوران جادویی،نویسندگی
در مدرسه جادویی هاگوارتز و در گروه هافلپاف تحصیل کرد، اما به محکوم به اخراج از هاگوارتز شد با وجود اینکه آلبوس دامبلدور بی گناهی او را فهمید، بعد از اخراج از هاگوارتز به مدت دو سال در وزارت سحر و جادو کار کرد سپس به بخش جانوران منتقل شد و سفارشی برای کتاب جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آن ها را گرفت در پی کاوش و شناخت جانوران جادویی به کشور های زیادی سفر کرد کتابش را منتشر کرد بعد از آن به عنوان یک متخصص جانور شناسی شناخته شد.
در طول زندگی درگیر جنگ جهانی جادوگران شد و در سه تقابل به همکاری آلبوس دامبلدور،یک ماگل،تینا گلداستین(همسرش) و... توانست گلرت گریندلوالد را شکست دهد.
تایید شد.
فقط این که تلفظش نیوت اسکمندر هست نه اسکاماندر و برای همین با این اسم تاییدت کردم.
نام خانوادگی:اسکاماندر
سن:سن قانونی جادوگری
جنسیت:مذکر
نوع:اصیل زاده
گروه:هافلپاف
پاترونوس:دلفین
چوب دستی:
چوب کاج
هسته تک شاخ
بسیار شکننده
۳۱ سانتی متر
بوگارت:شغل اداری
مشخصات ظاهری:قد نسبتا بلند صورت لاغر موهای تقریبا فر و قهوای که نیمی از صورتش را گرفته چشمان آبی بدن لاغر
ویژگی ها:ارتباط زیاد با موجودات جادویی،قدرت جادویی بالا،تکثیر جانوران جادویی،نویسندگی
در مدرسه جادویی هاگوارتز و در گروه هافلپاف تحصیل کرد، اما به محکوم به اخراج از هاگوارتز شد با وجود اینکه آلبوس دامبلدور بی گناهی او را فهمید، بعد از اخراج از هاگوارتز به مدت دو سال در وزارت سحر و جادو کار کرد سپس به بخش جانوران منتقل شد و سفارشی برای کتاب جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آن ها را گرفت در پی کاوش و شناخت جانوران جادویی به کشور های زیادی سفر کرد کتابش را منتشر کرد بعد از آن به عنوان یک متخصص جانور شناسی شناخته شد.
در طول زندگی درگیر جنگ جهانی جادوگران شد و در سه تقابل به همکاری آلبوس دامبلدور،یک ماگل،تینا گلداستین(همسرش) و... توانست گلرت گریندلوالد را شکست دهد.
تایید شد.

فقط این که تلفظش نیوت اسکمندر هست نه اسکاماندر و برای همین با این اسم تاییدت کردم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/6/18 1:02:37
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/05/08
تولد نقش: 1402/06/07
آخرین ورود: چهارشنبه 1 آذر 1402 13:55
از: من فاصله بگیر ...!
پستها:
9

▸↞❘sᴄᴀʀʟᴇᴛᴛ ʟᴇᴇsʜᴀᴍ❘↠◂
ᴅᴀʀᴋ ɢɪʀʟ
❘•اطلاعات فردی•❘
نام و نام خانوادگی: اسکارلت لیشام
محل زندگی: لندن _ انگلستان
تیپ شخصیتی: INTJ
❘•مشخصات جادوگری•❘
گروه هاگوارتز: اسلایترین
جبهه: مرگخواران
ردهی خونی: اصیل زاده
پاترونوس: تسترال
چوب دستی: چوب یاس کبود ، مغز موی دم تسترال ، 14 اینچ ، بدون انعطاف
توانایی: فهمیدن زبان تسترال ها ، دوئل کردن
❘•ظاهر و جزئیات اخلاقی•❘
چهره: موهای کوتاه سیاه ، رژ لب قرمز ، پوست سفید ، یکی از چشم هایش قرمز رنگ است و در اطراف پلکش جای پنجه وجود دارد.
ظاهر: ردای سیاه بلند ، کفش پاشنه بلند
اخلاق: خونسرد ، جدی ، منطقی ، باهوش ، جاه طلب ، کسی که روی اعصابش راه بره عاقبت خوشی نداره... (قتل هاش رو به شکلی انجام میده که پرونده فرد ، به عنوان خودکشی مخطومه میشه)
❘•علایق و تنفرات•❘
علایق: رژ لب قرمز ، جادوی سیاه ، رنگ مشکی ، تاریکی ، سکوت
تنفرات: کوییدیچ ، ماگل ها
❘•توضیحات•❘
رو به روی خانه متروکه ایستاد و غرق تماشای آن شد ... .
کلاه سیاه رنگ خود را پایین تر کشید تا کسی او را نشناسد و سپس با قدم هایی استوار و محکم به سمت خانه حرکت کرد.
تمام خاطرات خوب و بدش در آنجا را به یاد آورد.
با لبخند تلخی سر تا سر خانه را از نظر گذراند و نگاهش روی راه پله متوقف شد.
با تردید از آن بالا رفت و به اتاقی که روزی متعلق به او بود رسید.
هنوز هم کاغذ پوستی نامه ی پدرش که آغشته به خون بود روی میز رها شده بود.
در فکر فرو رفت... او برای رسیدن به قدرت همه چیز را به باد داده بود... .
منظور از (همه چیز) ، تمام زندگیش بود. حتی اعضای خانواده اش... .
واو میبینم که متن بازی با کلماتت اینجا رخ نشون داده. جالب بود.

تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/6/7 17:50:04
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/05/04
تولد نقش: 1399/05/06
آخرین ورود: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1405 17:01
از: کی دات کام
پستها:
202

نام:
جرمی استرتون
رده سنی:
نوجوان
گروه:
ریونکلاو
ملیت:
بریتانیایی
جبهه:
والا یه سری فعالیت تو بسیج محفل داشتم ولی کلا آدم متعصبی نیستم.
چوبدستی:
چوب فندق، هسته موی تکشاخ، طول ۱۲ اینچ، انعطاف پذیری سخت.
پاترونوس:
قوی سیاه (سابقا قوی سفید)
جارو:
آذرخش
موقعیت کوییدیچ:
مهاجم هستم ولی متهاجم نه.
سیر زندگی (با اندکی تلخیص!):
وی در زندگی به سبب نام نیکش، جر-می، بسیار مورد پارگی قرار گرفته. پدر و مادرش که والا مشخص نیست کدوم آرامگاهیان. هاگوارتز هم که رفت یه توله گرگی به اسم آلنیس پاچهش رو گرفت. بعد هم چوب کوییدیچ رو کردن تو پاچهش و رفت هی سرخگون کرد تو سوراخ دروازه ملت. یه مدت هم تو محفل موی دماغ دامبلدور شد. خلاصه که یه مدت دامبلدور رفت و جرمی با ریش دامبلدور فیک محفلیون رو اغفال کرد.
همچنین ریون به داشتن چنین عضوی افتخار میکنه، چشم حسود و بخیل کور.
وی در مقطعی از زندگی خود سعی در اشتغال به عنوان دلقک داشت، که متاسفانه به دلیل بالا بردن سرانه یبوست در سراسر کشور، مدتی ممنوع الکار شد. بنابراین تصمیم گرفت ادامه تحصیل دهد و در کنارش علاقه خود، علافی را ادامه دهد. جرمی همچنان یه نمه شیرین میزند و فردی معلول الحال است.
جایگزین میشه لطفا؟
انجام شد.
جرمی استرتون
رده سنی:
نوجوان
گروه:
ریونکلاو
ملیت:
بریتانیایی
جبهه:
والا یه سری فعالیت تو بسیج محفل داشتم ولی کلا آدم متعصبی نیستم.

چوبدستی:
چوب فندق، هسته موی تکشاخ، طول ۱۲ اینچ، انعطاف پذیری سخت.
پاترونوس:
قوی سیاه (سابقا قوی سفید)
جارو:
آذرخش
موقعیت کوییدیچ:
مهاجم هستم ولی متهاجم نه.

سیر زندگی (با اندکی تلخیص!):
وی در زندگی به سبب نام نیکش، جر-می، بسیار مورد پارگی قرار گرفته. پدر و مادرش که والا مشخص نیست کدوم آرامگاهیان. هاگوارتز هم که رفت یه توله گرگی به اسم آلنیس پاچهش رو گرفت. بعد هم چوب کوییدیچ رو کردن تو پاچهش و رفت هی سرخگون کرد تو سوراخ دروازه ملت. یه مدت هم تو محفل موی دماغ دامبلدور شد. خلاصه که یه مدت دامبلدور رفت و جرمی با ریش دامبلدور فیک محفلیون رو اغفال کرد.
همچنین ریون به داشتن چنین عضوی افتخار میکنه، چشم حسود و بخیل کور.
وی در مقطعی از زندگی خود سعی در اشتغال به عنوان دلقک داشت، که متاسفانه به دلیل بالا بردن سرانه یبوست در سراسر کشور، مدتی ممنوع الکار شد. بنابراین تصمیم گرفت ادامه تحصیل دهد و در کنارش علاقه خود، علافی را ادامه دهد. جرمی همچنان یه نمه شیرین میزند و فردی معلول الحال است.
جایگزین میشه لطفا؟

انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/6/7 12:19:07
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/03/20
تولد نقش: 1400/04/01
آخرین ورود: جمعه 21 فروردین 1405 23:08
از: پشت ویترین
پستها:
269

نام
تری
نام خانوادگی
بوت
سن
حدفاصل بین سن قانونی خودمون و مشنگا
جنسیت
پسر
رتبه خون
اصیل زاده
چوبدستی
چوب درخت بید سفید، ۳۴ سانتی متر، با مغز موی یال تکشاخ
پاترونوس
عقاب طلایی
جانورنما
سگ (گول ظاهرشو نخورین، اصلا گوگولی نیست)
علایق؟!
جونم براتون بگه...
ریونن!
کتااااااب!
کوییدییچ!
ارباااااااااااب!
توضیحات بیشتر؟ بفرما!
تری چندین سال پیش توی لندن به دنیا اومد. یک پسر جادوگر کاملا معمولی خورهی کتاب، با موهای خاکستری و چشم های زرد که هیچ مورد عجیبی توی سبک زندگیش به چشم نمیخورد.
همهچیز کاملا خوب و عادی پیش میرفت تا اینکه توی یه روز از روز های ده سالگیش، تری توی اعماق تاریک کتابخونهی خونوادگیشون یک کتاب دستنویس پیدا میکنه و طبیعتا زیر بغل میزنتش و میره تا بخونتش. کتاب توسط عموی تری نوشته شده بود و درواقع یک دفترچه خاطرات روزانه بود. دفترچهای که نه تنها از مرگخوار بودن عموش قبل از مرگش خبر میداد، بلکه این رو هم به تری فهموند که لردولدمورت مقتدر ترین و بزرگترین جادوگر تمام دوران هاست و هر چیزی که پدر و مادرش تا اون لحظه بهش گفته بودن فقط یک سری دروغ بوده.
تری تصمیم به صبر کردن میگیره تا در آینده به محضر لرد بره و درخواستش رو برای مرگخوار شدن به لرد بگه.
در طی چند سالی که توی هاگوارتز درس میخوند و منتظر قبول شدن به عنوان یک مرگخوار بود اتفاق ناگوار و عجیبی براش افتاد. یک معجون خورد!
درسته. یک معجون تونست زندگی تری رو از این رو به اون رو کنه! از قرار اون معجون که هیچکس نمیدونه درواقع قرار بود چیکار کنه به طرز اشتباهی آماده شد و روی مغز تری تاثیر گذاشت. اون معجون باعث شد که تری تا مدت زیادی کنترلی روی رفتارش نداشته باشه و پای راستش هم به صورت مداوم تیک بزنه و به در و دیوار کوبیده بشه.
چند روز گذشت و تاثیر معجون هم کمتر شد ولی هیچوقت کاملا محو نشد و پای تری هنوز هم با استرس، ترس یا احساس دیگهای که یک جوری به آدرنالین مرتبط بشه به هوا میپره و بهتره که سعی کنید تو اینجور شرایط نزدیکش نباشین.
تری مدت زیادی با این مشکل زندگی کرد و تقریبا هم خودش و هم اطرافیانش بهش عادت کرده بودن. تا اینکه تری به عنوان یک مرگخوار پذیرفته شد و مشکل اصلیش تازه شروع شد.
به محض اولین ورودش به خونهی ریدل با هکتوری مواجه میشه که ویبره زنان خودش رو بهترین معجونساز زندهی جهان معرفی میکنه و افتخار خوردن یکی از معجون های جدیدش رو به تری میده.
تری که از خوردن معجون قبلی درس نگرفته بود این معجون رو هم میخوره و...
بله. بیماریش آپدیت میشه و بعد از یه مدت دیگه از دست دادن کنترل بدنش، حالا به جای اینکه فقط پای راستش تیک بزنه، سر تا پای بدنش پتانسیل تیک زدن داره. بنابراین تری در حال حاضر توی شرایط استرس زا مثل یک بمب اتم میمونه که هر لحظه احتمال انفجارش وجود داره.
البته بدبختی های تری فقط به این ختم نشدن و به شکلی نامعلوم پستی تحت عنوان اولین پستش ازش بیرون میاد که در اون لرد تحت ضرب و شتم قرار گرفته بود و از همون لحظه لرد که از قبول کردن درخواست مرگخواری تری پشیمون شده بود اون رو توی ویترین مغازهای در انتهای کوچهی ناکترن میذاره و منتظر مشتریای میمونه تا برای همیشه از دست تری خلاص بشه. ولی از اونجایی که تری هیچ مشتریای نداره، الان مدتهاست که توی ویترین در انتظار خریدار نشسته. هر چند تقریبا همهی خریدار ها رو خودش میپرونه تا بتونه مدت بیشتری رو پیش اربابش بمونه.
تری توی این مدت توی جاهایی مثل کلاس های هاگ، زمین کوییدیچ و حتی اتاق خوابش توی خونهی ریدل هم دیده شده ولی هیچکس، حتی خودش و لرد هم نمیدونن که چطوری از ویترین خارج میشه.
بزرگترین آرزوی تری خدمت به اربابش حتی از پشت در های زندان شیشهایشه و هنوز که هنوزه امیدوارانه منتظره تا ارباب از پشت ویترین درش بیاره تا بتونه آزادانه در محضرش خدمت کنه و جهان رو در کنار ارباب محبوبش به تسخیر سیاهی در بیاره.
●~●~●~●~●~●~●~●
سلام!
میشه قبلیو بندازین دور اینو جاش بذارین؟
انجام شد.
تری
نام خانوادگی
بوت
سن
حدفاصل بین سن قانونی خودمون و مشنگا
جنسیت
پسر
رتبه خون
اصیل زاده
چوبدستی
چوب درخت بید سفید، ۳۴ سانتی متر، با مغز موی یال تکشاخ
پاترونوس
عقاب طلایی
جانورنما
سگ (گول ظاهرشو نخورین، اصلا گوگولی نیست)
علایق؟!
جونم براتون بگه...
ریونن!

کتااااااب!

کوییدییچ!

ارباااااااااااب!

توضیحات بیشتر؟ بفرما!
تری چندین سال پیش توی لندن به دنیا اومد. یک پسر جادوگر کاملا معمولی خورهی کتاب، با موهای خاکستری و چشم های زرد که هیچ مورد عجیبی توی سبک زندگیش به چشم نمیخورد.
همهچیز کاملا خوب و عادی پیش میرفت تا اینکه توی یه روز از روز های ده سالگیش، تری توی اعماق تاریک کتابخونهی خونوادگیشون یک کتاب دستنویس پیدا میکنه و طبیعتا زیر بغل میزنتش و میره تا بخونتش. کتاب توسط عموی تری نوشته شده بود و درواقع یک دفترچه خاطرات روزانه بود. دفترچهای که نه تنها از مرگخوار بودن عموش قبل از مرگش خبر میداد، بلکه این رو هم به تری فهموند که لردولدمورت مقتدر ترین و بزرگترین جادوگر تمام دوران هاست و هر چیزی که پدر و مادرش تا اون لحظه بهش گفته بودن فقط یک سری دروغ بوده.
تری تصمیم به صبر کردن میگیره تا در آینده به محضر لرد بره و درخواستش رو برای مرگخوار شدن به لرد بگه.
در طی چند سالی که توی هاگوارتز درس میخوند و منتظر قبول شدن به عنوان یک مرگخوار بود اتفاق ناگوار و عجیبی براش افتاد. یک معجون خورد!
درسته. یک معجون تونست زندگی تری رو از این رو به اون رو کنه! از قرار اون معجون که هیچکس نمیدونه درواقع قرار بود چیکار کنه به طرز اشتباهی آماده شد و روی مغز تری تاثیر گذاشت. اون معجون باعث شد که تری تا مدت زیادی کنترلی روی رفتارش نداشته باشه و پای راستش هم به صورت مداوم تیک بزنه و به در و دیوار کوبیده بشه.
چند روز گذشت و تاثیر معجون هم کمتر شد ولی هیچوقت کاملا محو نشد و پای تری هنوز هم با استرس، ترس یا احساس دیگهای که یک جوری به آدرنالین مرتبط بشه به هوا میپره و بهتره که سعی کنید تو اینجور شرایط نزدیکش نباشین.
تری مدت زیادی با این مشکل زندگی کرد و تقریبا هم خودش و هم اطرافیانش بهش عادت کرده بودن. تا اینکه تری به عنوان یک مرگخوار پذیرفته شد و مشکل اصلیش تازه شروع شد.
به محض اولین ورودش به خونهی ریدل با هکتوری مواجه میشه که ویبره زنان خودش رو بهترین معجونساز زندهی جهان معرفی میکنه و افتخار خوردن یکی از معجون های جدیدش رو به تری میده.
تری که از خوردن معجون قبلی درس نگرفته بود این معجون رو هم میخوره و...
بله. بیماریش آپدیت میشه و بعد از یه مدت دیگه از دست دادن کنترل بدنش، حالا به جای اینکه فقط پای راستش تیک بزنه، سر تا پای بدنش پتانسیل تیک زدن داره. بنابراین تری در حال حاضر توی شرایط استرس زا مثل یک بمب اتم میمونه که هر لحظه احتمال انفجارش وجود داره.
البته بدبختی های تری فقط به این ختم نشدن و به شکلی نامعلوم پستی تحت عنوان اولین پستش ازش بیرون میاد که در اون لرد تحت ضرب و شتم قرار گرفته بود و از همون لحظه لرد که از قبول کردن درخواست مرگخواری تری پشیمون شده بود اون رو توی ویترین مغازهای در انتهای کوچهی ناکترن میذاره و منتظر مشتریای میمونه تا برای همیشه از دست تری خلاص بشه. ولی از اونجایی که تری هیچ مشتریای نداره، الان مدتهاست که توی ویترین در انتظار خریدار نشسته. هر چند تقریبا همهی خریدار ها رو خودش میپرونه تا بتونه مدت بیشتری رو پیش اربابش بمونه.
تری توی این مدت توی جاهایی مثل کلاس های هاگ، زمین کوییدیچ و حتی اتاق خوابش توی خونهی ریدل هم دیده شده ولی هیچکس، حتی خودش و لرد هم نمیدونن که چطوری از ویترین خارج میشه.
بزرگترین آرزوی تری خدمت به اربابش حتی از پشت در های زندان شیشهایشه و هنوز که هنوزه امیدوارانه منتظره تا ارباب از پشت ویترین درش بیاره تا بتونه آزادانه در محضرش خدمت کنه و جهان رو در کنار ارباب محبوبش به تسخیر سیاهی در بیاره.
●~●~●~●~●~●~●~●
سلام!
میشه قبلیو بندازین دور اینو جاش بذارین؟
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/6/6 14:20:48
جزئیات کاربر

نام: پانسی پارکینسون
گروه: اسلیترین
ملیت: بریتانیایی
رتبه خون: اصیل زاده
جنسیت: مونث، ساحره
جبهه: سیاه (مرگخوار)
پاترونوس: ببر
حیوان خانگی: خرگوشی سفید به نام "اِما"
توانایی های ویژه: یک توانایی خاص او که همه را متعجب ساخته، این است که او می تواند دروغ را تشخیص دهد(اگر کسی دروغ بگوید، با کمک انرژی های ارسال شده از ذهن او، متوجه می شود که دروغ می گوید یا خیر)
چوبدستی: چوب گردو، ۳۰ سانت، مغزی موی پریزاد و پوسته ی تخم اژدها
جارو: نیمبوس ۲۰۰۱
مشخصات ظاهری: داری مو های متوسط که تا روی شانه های او ادامه دارد و همیشه فرق وسط است، پوستی سفید و چشم هایی سیاه
مشخصات اخلاقی: باهوش و بسیار زیرک، رفتاری تند با همه به غیر از دوستانش دارد، بسیار جدی ست، معمولا دختری ساکت و آرام است،اما اگر به او یا دوستانش توهین شود، نمی تواند ساکت بنشیند، معمولا خیلی توی ذوق بقیه می زند
علایق: جادوی سیاه، ضد حال زدن به بقیه
رنگ های تیره را ترجیح می دهد
----
در لندن، در خانواده ای ثروتمند متولد شد و در یازده سالگی به هاگوارتز رفت و در اسلیترین افتاد.
بعد از آن عضو انجمن اصیل زادگان شد.
در سال هشتم، به نفع ولدمورت، گفت که هری را به لرد تحویل دهند و این باعث شد بسیاری از جادو آموزان روی او چوبدستی بکشند و کل گروه اسلیترین به سیاه چال فرستاده شود.
که بعد پانسی و بقیه اسلیترینی ها در نبرد هاگوارتز به دست دریکو،بلیز و گویل از سیاه چال نجات پیدا کردند.
شناسه نمایشی پانسی پارکینسون
امضا اصالت و قدرت برای لحظه اوج ! به یک باره خاموشی ما برای دگرگونی شما ...
بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد ...
تایید شد.
گروه: اسلیترین
ملیت: بریتانیایی
رتبه خون: اصیل زاده
جنسیت: مونث، ساحره
جبهه: سیاه (مرگخوار)
پاترونوس: ببر
حیوان خانگی: خرگوشی سفید به نام "اِما"
توانایی های ویژه: یک توانایی خاص او که همه را متعجب ساخته، این است که او می تواند دروغ را تشخیص دهد(اگر کسی دروغ بگوید، با کمک انرژی های ارسال شده از ذهن او، متوجه می شود که دروغ می گوید یا خیر)
چوبدستی: چوب گردو، ۳۰ سانت، مغزی موی پریزاد و پوسته ی تخم اژدها
جارو: نیمبوس ۲۰۰۱
مشخصات ظاهری: داری مو های متوسط که تا روی شانه های او ادامه دارد و همیشه فرق وسط است، پوستی سفید و چشم هایی سیاه
مشخصات اخلاقی: باهوش و بسیار زیرک، رفتاری تند با همه به غیر از دوستانش دارد، بسیار جدی ست، معمولا دختری ساکت و آرام است،اما اگر به او یا دوستانش توهین شود، نمی تواند ساکت بنشیند، معمولا خیلی توی ذوق بقیه می زند
علایق: جادوی سیاه، ضد حال زدن به بقیه
رنگ های تیره را ترجیح می دهد
----
در لندن، در خانواده ای ثروتمند متولد شد و در یازده سالگی به هاگوارتز رفت و در اسلیترین افتاد.
بعد از آن عضو انجمن اصیل زادگان شد.
در سال هشتم، به نفع ولدمورت، گفت که هری را به لرد تحویل دهند و این باعث شد بسیاری از جادو آموزان روی او چوبدستی بکشند و کل گروه اسلیترین به سیاه چال فرستاده شود.
که بعد پانسی و بقیه اسلیترینی ها در نبرد هاگوارتز به دست دریکو،بلیز و گویل از سیاه چال نجات پیدا کردند.
شناسه نمایشی پانسی پارکینسون
امضا اصالت و قدرت برای لحظه اوج ! به یک باره خاموشی ما برای دگرگونی شما ...
بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد ...
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/6/4 22:36:04
جزئیات کاربر

❞﹙اطلاعات شخصی﹚❝
نام: کیتی
نام خانوادگی: پاتر
تاریخ تولد: 28 سپتامبر 2011
محل تولد: لندن
ملیت: انگلیسی
محل زندگی: لندن
تایپ شخصیتی: ISTP
❞﹙مشخصات جادوگری﹚❝
گروه هاگوارتز:گریفندور
جبهه: ارتش دامبلدور و محفل ققنوس
ردهی خونی: اصیل زاده
پاترونوس: گرگ
چوب دستی: چوب درخت افرا، مغز پر ققنوس(فاکس)، 15.5 اینچ، منعطف
توانایی: دوئل کردن، مبارزه تن به تن عالی، مهارت فوق العاده در کوییدیچ، مهارت در ورزش های باستانی، مهارت در نواختن ساز های جادویی.
❞﹙ظاهر و جزئیات اخلاقی﹚❝
چهره: موی مشکی، چشم های سبز رنگ ، پوست سفید
ظاهر: همیشه لباسای شیک و جذاب می پوشم، موهای بلند
اخلاق: سرحال و خوش رو، کنجکاو و کاوشگر، بسیار درسخون ، اکثر اوقات عصبی ، بسیار رمانتیک،جدی و منطقی، باهوش.
❞﹙علایق و تنفرات﹚❝
علایق: عاشق کتاب خواندن ، بازی کردن با موجودات جادویی ، دوئل کردن ، موسیقی ، بیـــــــــــــــــــــــــــنهایت عاشق کوییدیچ، رنگ سبز و آبی ، تنها بودن (نه در اون حد ها)
تنفرات: بازی کردن، شطرنج جادویی
❞﹙توضیحات﹚❝
کیت یک دورگه جادوگر/ گرگینه است آن هم به دلایلی شخصی.
(دوست دارم کل داستان رو عوض کنم) دختر هری و هرماینی است و یک برادر دوقلو به نام پرسی دارد.
قانون مدار است ولی بعضی مواقع به دلخواه قوانین را کنار می گذارد.
متاسفانه شخصیتهای ساختگی تایید نمیشن و باید حتما از لیست شخصیتها یه نفرو انتخاب کنین.
تایید نشد.
نام: کیتی
نام خانوادگی: پاتر
تاریخ تولد: 28 سپتامبر 2011
محل تولد: لندن
ملیت: انگلیسی
محل زندگی: لندن
تایپ شخصیتی: ISTP
❞﹙مشخصات جادوگری﹚❝
گروه هاگوارتز:گریفندور
جبهه: ارتش دامبلدور و محفل ققنوس
ردهی خونی: اصیل زاده
پاترونوس: گرگ
چوب دستی: چوب درخت افرا، مغز پر ققنوس(فاکس)، 15.5 اینچ، منعطف
توانایی: دوئل کردن، مبارزه تن به تن عالی، مهارت فوق العاده در کوییدیچ، مهارت در ورزش های باستانی، مهارت در نواختن ساز های جادویی.
❞﹙ظاهر و جزئیات اخلاقی﹚❝
چهره: موی مشکی، چشم های سبز رنگ ، پوست سفید
ظاهر: همیشه لباسای شیک و جذاب می پوشم، موهای بلند
اخلاق: سرحال و خوش رو، کنجکاو و کاوشگر، بسیار درسخون ، اکثر اوقات عصبی ، بسیار رمانتیک،جدی و منطقی، باهوش.
❞﹙علایق و تنفرات﹚❝
علایق: عاشق کتاب خواندن ، بازی کردن با موجودات جادویی ، دوئل کردن ، موسیقی ، بیـــــــــــــــــــــــــــنهایت عاشق کوییدیچ، رنگ سبز و آبی ، تنها بودن (نه در اون حد ها)
تنفرات: بازی کردن، شطرنج جادویی
❞﹙توضیحات﹚❝
کیت یک دورگه جادوگر/ گرگینه است آن هم به دلایلی شخصی.
(دوست دارم کل داستان رو عوض کنم) دختر هری و هرماینی است و یک برادر دوقلو به نام پرسی دارد.
قانون مدار است ولی بعضی مواقع به دلخواه قوانین را کنار می گذارد.
متاسفانه شخصیتهای ساختگی تایید نمیشن و باید حتما از لیست شخصیتها یه نفرو انتخاب کنین.
تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/6/3 22:33:04
kate tessa potter

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


